بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
41909

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: به نظر جنابعالی چرا رهبر گفتن ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز؟ بوی جدایی از دولت میده یا اشتباه می‌کنیم؟ و اینکه عده ای مدام تاکید دارن کودتایی در حال رخداد است که رهبر شهید بعد از حوادث دی ماه به آن اشاره کردن. آیا اینها بدبینی است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خدای را! حقیقتاً خداوند ملت مبعوث‌شده را تا آنجا ارتقاء داد که ولیّ امر مسلمین، انسانی که مسلّماً مؤید به عنایات خاص الهی است، مردم را در همان فضای عنایات خاص احساس می‌کند و این، شامل هرکس و هر جریانی است که خود را ذیل انقلاب اسلامی و ایرانی که مقابل ابرقدرت‌ها ایستاده است، قرار داده و از این جهت نباید دولت را به‌کلّی از این حضور جدا کرد هرچند متأسفانه هستند کسانی که در اطراف دولت در این حضور، آن طور که شایسته است حاضر نیستند ولی ملت ما و رهبر معظم انقلاب بحمدالله معطل این جریان‌ها نیستند چرا که «گر شوم مشغول اشکال و جواب / تشنگان را کی توانم داد آب» . موفق باشید

41736

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خدمت شما استاد عزیز: سوالی داشتم: حقیقت چیست؟ آیا حقیقت در هر موضوع یکی است یا نه؟ تفاوت حقیقت و واقعیت چیست؟ باید دنبال کدام برویم؟ حقیقت یا واقعیت؟ کدام مسائل را باید با حقیقت و کدام مسائل را باید با واقعیت بررسي و قبول کرد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد بسیار حساس است. اخیراً در جلسۀ چهارم بحث «رهبر شهید و خلق معانی جدید در کلام» نکاتی در رابطه با حقیقت و جایگاه آن عرض شد. خوب است به آن بحث رجوع شود. https://eitaa.com/soha_sima/5821  موفق باشید

41691

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و نور استاد: استاد آیا برای اعمال عبادی پیشنهادی دارید؟ احساس می‌کنم وقتی  برنامه ای را در نظر می گیرم بعد از مدتی رها می شود به این دلیل که بنظر مانند بیماری هستم که به عطاری رجوع کرده و هر چه می‌خواهد استفاده می‌کند در نهایت یا بهبود نمی یابد و یا اگر بدتر نشود خسته می شود. بی‌نهایت از پاسخگویی شما سپاسگزارم و البته عذرخواهی می‌کنم که وقت شریف شما را می گیرم. استاد برای همه ی راهنمایی ها ممنونم و ان شاءالله اجر شما با مولا صاحب الزمان

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! باید در یک بستر زندگی طبیعی به خودمان برنامه‌ای بدهیم که هر قسمت از زندگی در جای خود قرار گیرد. بدین معنا که هم وظایف خانوادگی خود نسبت به همسر و ارحام طرفین در جای خود قرار گیرد و هم تدبّر در معارف الهی یعنی روایات و آیات در جای خود باشد. و در همین رابطه در روایت داریم: «تُوزیع الْوَقْت‏، تُوسِيعُ الوقت» اگر وقت درست تقسيم شود گسترش مى‏ يابد و زمان براى انجام همه‏ ى كارها پيدا مى‏ كنيم. و این یعنی نباید کاری ما را از کاری باز دارد به همان وسعت اهل ایمان. البته معلوم است که در این مسیر نباید از ملامت ملامت کنندگان ما را هراسی باشد. موفق باشید

41677
متن پرسش

سلام علیکم: «بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِى عَلَيْكَ وَ دَعَوْتَنِي إلَيْكَ ...» درود خدا بر همه مربیان و عزیزانی که با درایت تمام، بنده و جوانان امثال بنده را یاد دادند تا نظام اسلامی را به واسطه دولت ها و حتی اجزای مختلف حاکمیت نشناسیم همانطور که اسلام را نه به واسطه مسلمانش؛ و به لطف الهی توانستیم در شاکله فکری خود، حساب ها را از هم تفکیک کنیم تا امروز با دیدن برخی ناکارآمدی ها، نور پرفروغ دُر درخشان انقلاب اسلامی در دیدگانمان زنگار نگیرد. و از همین جا خواهش دارم این مد نظر همه مربیان باشد که بس مهم است. بعثت و دو بال مبارزه و تغییر: بنده عقیده ندارم صرف بعثت مردم و حضور در خیابان، خود رافع مشکلات است که هر بعثتی رنج و تعب و تلاش فراوان برای مبارزه و تغییرات است. در پس هر بعثتی تغییرات و مبارزه بوده و هست، تغییر در ساختارهای منحرف شده داخلی، و مبارزه با دشمن خارجی. اصلا بعثت رخ نمی‌دهد مگر برای مبارزه و تغییر. مبارزه با دشمن خارجی و تغییر در سیاست های غلط داخلی. سیاست های اقتصادی از بیخ و بن اشتباه و وحشتناک دولت در این برهه حساس زمانی یکی از آن هاست که این بعثت باید تغییر دهنده آن باشد. جنگ بد است اما همیشه لطف خفی الهی بوده است وگرنه شاید رها کردن کشور با سیاست های خطرناک اقتصادی دولت نتیجه ای بس بهتر و بیشتر برای دشمنان داشت کما اینکه اتفاقات دی ماه این را عیان کرده بود، اما لطف خدا شامل حال این کشور شد تا امروز مردم بجای قیام بر علیه حکومت، برای بقایش فریاد بزنند. مخلص کلام آنست که اگر بعثت به مبارزه و تغییر توأمان نینجامد گویا نبوده و دیر یا زود بی حاصل و اتفاقی در حاشیه می‌شود. نباید ترسید و ترساند؛ آنانی که با محافظه‌کاری و بستن دهان ها نگذراند این بعثت، در کنار مبارزات، تغییرات را فریاد بزنند و مسیر مطالبات را به شعار مرگ بر آمریکا محدود کنند، در پیشگاه الهی مسئولیت دارند. زیرا تغییر سیاست های داخلی در این بعثت که تغییراتی درون حاکمیتیست قطعا با مسالمت و آرامش قابل حصول است و بخش مبارزات در این بعثت متوجه دشمن خارجیست! جوی در کشور ما درست شده است که عده ای هر انتقاد و مطالبه از دولت را نقض وحدت می بینند و این بسیار بسیار امری اشتباه است زیرا شکستن یکی از بال های بعثت است. ممنونم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه عالمانه و حکیمانه از نسبت بین «بعثتِ پیش‌آمده» و «عبور از اقتصاد نئولیبرالیسم» سخن گفتید و حقیقتاً همچنان‌‌که می‌فرمایید حضور مردم در این شب‌ها، اگر در عین عبور سیاسی از استکبار جهانی را مهم می‌دانیم، عبور از اقتصاد استکباری نیز باید مدّ نظرها باشد با بعثتی که اگر در این مورد در میدان نیاید، شورشی پیش می‌آید در مقابل انقلاب اسلامی و نظام اسلامی. و از این جهت وظیفۀ ما می‌باشد که در دل همین بعثتِ پیش‌آمده از این نوع اقتصاد عبور کنیم و این باید یکی از اهداف حضور ما در این شب‌ها باشد ولی نه آن‌طور که منجر به تقابل ملت با دولت شود که رهبر عزیز ما، ما را از آن حذر می‌دهند بلکه با عنوان مطالبه‌ای بس عمیق تا جهت کلی اقتصاد تغییر کند وگرنه باز به نحوی دیگر فارغ التحصیلان دانشگاه‌ شیکاگو ولی با چفیه. جناب آقای احسان فرزانه در مصاحبه‌ای که با آقای علیزاده در جدال داشتند، به خوبی متذکر این نکته شدند. https://eitaa.com/jedaaltv/5723 به گفتۀ ایشان همان‌طور که جنگ ایران با آمریکا آرایش جهانی را تغییر داد، می‌تواند آرایش داخلی را هم از نظر اقتصادی و سیاسی ذیل انقلاب اسلامی تغییر دهد تا موازنه به نفع عدالت‌خواهان باشد، البته به نظر بنده این مهم، باید از طریق نیروهای انقلابی و حکیم و کاردان انجام گیرد که به جای مدارا، گرفتار غیر ستیزی نشویم وگرنه با کسانی که دشمن ما نیستند، ولی مانند ما فکر نمی‌کنند؛ درگیر می‌شویم. موفق باشید                        

41619

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض خدا قوت: میگن که زمانی انسان دچار قبض می‌شود، اصلاً نه می‌تواند نمازی بخواند، نه می‌تواند عبادتی کند، نه می‌تواند جایی برود، نه می‌تواند بگوید، نه می‌تواند بخندد. این ها رشحاتی از حال قبض در وجود انسان است. در این مواقع باید متوجه باشیم وجود ما با وجود پیغمبر اکرم (صلی‌الله) و با وجود امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) ‌خلق شده است. آن لحظه که بی‌دلیل دل‌مان می‌گیرد، مفتاح و کلید گشایش این حال و انقباض، فرو رفتن درون خود و جستجوی مقام ولایت است. اگر به آن نزدیک شدیم، این نور گسترش پیدا می‌کند و قلب را می‌گیرد و انفتاح پیدا می‌شود. چطور و چگونه از کلید قفل قبض ها استفاده کنیم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در «بسط» و گشوده‌شدن قلب به سوی حضرت معبود، مائیم و شکر. و در «قبض» و تجلیِ جلال او، مائیم و صبر، به همان معنایی که فرمودند: «در بلا هم می‌چشم الطاف او / مات اویم مات اویم مات او» و این حالت، همان توجه وجودی به حضرت محبوب است بدون نظر به حتی اسمی خاص از اسمای الهی. موفق باشید

41615

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: در قران آمده که از بین پیامبران بر جسته. خداوند با حضرت موسی بی واسطه صحبت کرده، ولی با حضرت محمد جبرایل صحبت می کرد. این یعنی مقام حضرت موسی از حضرت محمد بالاتره، پس نباید دینی پس از حضرت موسی می اومد که کامل تر باشه.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً چنین نیست. به همین جهت وقتی حضرت کلیم الله «علیه‌السلام» از حضرت حق تقاضا کردند که او را ببینند، و حضرت حق فرمود چنین نیست بلکه از طریق تجلی انوار او بر کوه، خود را به آن حضرت با آن واسطه نمایاندند. «وَ لَمَّا جاءَ مُوسی لِمیقاتِنا وَ کلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنی أَنْظُرْ إِلَیک قالَ لَنْ تَرانی وَ لکنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانی فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَک تُبْتُ إِلَیک وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ »(اعراف، ۱۴۳) در حالی‌که از پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» داریم: « لِی‌ مَعَ اللَهِ وَقْتٌ لَا یَسَعُنِی‌ فِیهِ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ» این «وقتِ» حضور وسعتی دارد فوق وسعت فرشتگان مقرب که تنها در محدودۀ اسم خاصی حاضرند و فوق نبیّ مرسل، که مانند حضرت کلیم الله «علیه‌السلام» مأمور تذکر به احکام الهی هستند، بدون حضور در مقام حضرت خضر که حضوری است ماورای پرسیدن و دانستن به همان معنایی که حضرت خضر «علیه‌السلام» به حضرت کلیم الله «علیه‌السلام» فرمودند: «فَلا تَسْئَلْني‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً»  (کهف/۷۰) آری! اموری است که باید تنها حضور و ذکر آن امور پیش آید و از این جهت پرسیدنی نیست و در وقتِ محمدی «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» آن حضور پیش می‌آید، حضوری که «لایسعنی ملک المقرب و لا نبیّ المرسل» این است حضور نهایی که با اسلام و آخرین پیامبر برای آنانی که به وقت محمدی نظر دارند، پیش می‌آید. حضوری ماورای حضور حضرت کلیم الله «علیه‌السلام» که مأمور رعایت احکام شریعت می‌باشند، امری که البته هیچ انسانی نباید از آن غافل باشد ولی حضور دیگری هم هست که باید در افق شخصیت حضرت خضر آن را یافت و در این تاریخ با حضور در وقتِ جامع محمدی می‌توان در آن حاضر شد. موفق باشید

41574

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب. استاد عزیز در خصوص ازدواج، این مسئله برایم پیش آمده است که انسان آخرالزمانی که در این نهایی ترین حضور حق و باطل، به دنبال حضور اخرالزمانی و نهایی خویش می‌گردد، نسبت به جنسیت خودش چه الگو های حاضری می‌تواند داشته باشد؟ برای مثال، برادران عزیز می‌توانند به عالم دانش بنیان نظر کنند و وارد این عرصه از جهاد بشوند و آن حضور نهایی خویش را بیابند. این امر برای آنها، ایجاب می‌نماید که بلاخره در لبهٔ کارآمدی و حضور در دنیای جدید قرار بگیرند. اما برای خواهران عزیز چه؟ آنچه مشاهده می‌شود این است که ما از آنها می‌خواهیم که به بهانه های مختلف، استعداد ها و ظرفیت وجودی‌شان را شکوفا نکنند و به کمترین ها بسنده کنند. حال، با توجه به معضلات عدیده‌ای که ما در بحث آموزش و بعد در بحث آینده تحصیلی داریم و با نظر به معضلات و جو بسیار بد دانشگاه ها، آنها باید چه افقی را مد نظر داشته باشند؟ برای ازدواج صحیح، باید به دنبال کمال خود و کمال هم‌راه بود. کمال هم‌راه را باید در چه دید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: دو نکته را باید مدّ نظر داشت. یکی اخلاق خوب و احترام به افراد و دیگر، دنبال‌کردن معارف اسلامی و قرآنی بدون آن‌که بخواهید در مورد مسائل سیاسی با افراد بحث و جدل داشته باشید. با چنین شخصیتی که پیشه نمودید، عملاً دل‌ها به سوی شما جذب می‌شود و مطمئن باشید که می‌یابند ریشۀ آن شخصیت وارسته در اسلام و انقلاب اسلامی می‌باشد و ناخودآگاه به اسلام و انقلاب اسلامی گرایش پیدا می‌کنند. از طرفی بانوان نیز در شرایط اجتماعی امروزه، دوش به دوش مردان می‌توانند در میدان‌های سیاسی و اقتصادی حاضر شوند و در دل آن وارستگی که دارند، خود به خود شخص مناسب شخصیت آن‌ها به آن‌ها رجوع می‌کند. موفق باشید

41496

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد ارجمند بنظرم می تونیم بگیم روز ظاهر است و شب باطن است و وقتی شب را ببینیم روز را در جمال و جلال می بینیم روز چشم عینی است شب چشم غیبی است که اگر این دو با هم بینا شود شب و روز برای مان یکی ( نور) می شود وحدت را در کثرت و کثرت را در وحدت می بینیم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکتۀ ارزشمندی است. در این مورد متنی تحت عنوان: «در طلب دیدار حق» تنظیم شده است که می‌توانید در بحث  https://eitaa.com/matalebevijeh/22021 آن متن را و شرحی که در آن جلسات در رابطه با آن متن شده، ملاحظه فرمایید. موفق باشید

41441
متن پرسش

سلام استاد. نظرتان همواره برایم راهگشا بوده. نظرتان را درباره این متن می‌خواستم. 🔸لبخند تو را دیرزمانی است ندیدم ✍ علی جلالی شما را نمی‌دانم ولی آدم‌های شهر برای من همیشه غریبه بودند. آن هم نه غریبه‌ای که با سلام و علیکی تبدیل به آشنا شوند؛ بلکه از آن‌ها که بهشان می‌گویند: "هفت‌پُشت غریبه"! هیچ ارتباطی با هیچ‌کدامشان نمی‌گرفتم جز به حکم ضرورت یا برطرف شدن نیازی یا پرسیدن آدرسی یا ... . آدم‌های شهر برای من همه یک‌شکل بودند، اخم‌هایی درهم‌کشیده، چهره‌هایی عبوس، بی‌حوصله‌هایی که لب جز به شکوه و شکایت باز نمی‌کردند و برخی‌شان یک‌مشت منفعت‌طلب که منتظر فرصتی بودند که کلاه سرت بگذارند! نمی‌دانم بعد از حوادث این جنگ چه اتفاقی برای من و آدم‌های شهر افتاد که انگار همه‌شان را سالهاست می‌شناسم. چهره هیچ‌کس برایم تکراری نیست و شبها که در میدان‌ پرچم به دست می‌ایستم و بهشان نگاه می‌کنم جز شور و لبخند نمی‌بینم. زن و مرد هم ندارد. وقتی مشت‌های گره‌کرده و چهره‌های مصمم و خندان همدیگر را می‌بینیم انگار می‌شکفیم و قلبمان وسیع می‌شود و دلمان برای هم غنج می‌رود و همدیگر را به زبانی که نمی‌دانم چیست، صدا می‌زنیم و برایم جالب است که گوش‌هایمان در همهمه خیابان و بلندگو و شعار، صدایِ آشنای هم را به وضوح می‌شنود و چشم‌هایمان از فاصله دور و از میان این همه پرچم، برق چشم‌های آشنا را می‌شناسد و برق می‌زند. انگار زبان اشارت‌گونه‌ای میان همه جاری شده‌است و پیر و جوان و کودک و بزرگ هم ندارد، همه هم را می‌فهمیم و به هم قوت قلب می‌دهیم. دست‌های آدم‌ها وقتی پرچم تکان می‌دهند یا شکلاتی به بچه‌ای می‌دهند یا برای هم دست‌تکان می‌دهند، حرف می‌زند. پاهایشان وقتی با شوق به طرفت می‌آیند یا استوار در میدان با همه خستگی می‌ایستند با تو حرف می‌زند و چشم‌ها و ابروها شوق پیروزی را فریاد می‌زنند. شاید قیامت شده‌است که اجزای بدنمان لب به سخن باز کرده‌اند و بر عشقی پاک گواهی می‌دهند. گاهی چشمم به چشم بعضی ساکنان ماشین‌های عبوری که پرچمی ندارند و در این باغ‌ها نیستند، می‌افتد و برایم جالب است که آنها را هم انگار سالهاست می‌شناسم و در همان یک لحظه با هم یک دنیا سخن می‌گوییم که رفیق جانم جایت اینجا خالی است کنار همه عاشقان! تو که سراپا عشق به میهنی بیا و مهمان نَفَس‌های گرم ما شو تا با هم سرود دوستی سر دهیم و عشق کنیم. قربانت بروم دل یک شهر برایت می‌تپد چه با ما هم‌قدم شوی چه نشوی! وقتی به جوانان اخمو و متکبر دیروز و خندان و متواضع امروز نگاه می‌کنم که پرچم‌ها را در میدان با شوری حماسی به رقص می‌آورند یا از اعماق قلب‌های خدایی‌شان شعر و شعاری را فریاد می‌زنند و چهارشانه در خیابان استوار قدم می‌زنند تا دل ما را به وجودشان گرم کنند، دلم می‌خواهد همه این پهلوانان شهر را در آغوش بگیرم و غرق بوسه‌شان کنم. راستی در عرض چند ساعت چه بر ما گذشت که زبانی دیگر در میانمان متولد شد و همه هم‌زبان شدیم؟ قلب‌های ما چطور در میان انگشت‌های خدا زیر و رو شد که هم‌دل شدیم؟ و چگونه چشم و گوشی باز کردیم که نجوای عاشقانه قلب‌های خودمان و همدیگر را می‌شنویم؟ چه شد که ما هفت پشت غریبه‌ها همه برادران و خواهرانِ خونی هم شدیم طوری که می‌خواهیم جانمان را برای هم بدهیم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: گفتنی‌ها را گفتید و از این جهت متوجه می‌باشید که بحمدالله نباید معنای حضور مردم را با سخنانی ساده و سطحی تقلیل دهیم تا آن حدّ که بخواهیم به جوانان‌مان بگوییم اگر شب‌ها در میادین حاضر نشوند، دشمن شاد می‌شود. نه! این جوانان به حضور دیگری می‌اندیشند که آن یگانگی با رهبری است که با شخصیت خود و با شهادت خود، افقی از انسانیت را مقابل ما گشودند و این‌جا است که با نظر به جایگاه شهادت رهبر معظم انقلاب، زبانی خلق می‌شود تا همگان در کنار هم قرار گیرند بدون آن‌که بحث از توبۀ افرادی را به میان آوریم که مانند ما نمی‌اندیشند زیرا بحث از حضور در وسعت دیگری هست که همه در آن حضور وسیع کنار همدیگر قرار می‌گیریم. به نور انسانیت کامل که معنای انسانیِ آن‌ها را در جان آن‌ها احیاء می‌کند و عجیب است که  با مردمانی روبه رو هستیم که ماورای ظاهری مقیّد به احکام شرعی در جستجوی انسانیت خود در این صحنه‌ها حاضر می‌شوند زیرا با سعۀ شخصیت خود ظاهرگراییِ مذهبی‌های متوقف در ظاهر را به چیزی نمی‌گیرند تا در آینۀ شخصیت رهبر شهید، انسانیتی را که احساس کردند با جان خود بچشند و معلوم است که در دل حقیقتی که در جانشان طلوع کرد، حال وقتی مقیّد به ظاهر شریعت می‌شوند این ظاهر ریشه در حقیقت دارد و نه در عادت‌هایی که بخواهیم هرکس در این نوع عادت‌های ما حاضر نیست را، کافر بدانیم. عرایضی تحت عنوان « ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است- ۲»   https://eitaa.com/matalebevijeh/22170 در رابطه با انسانیتی که در پیش است، شد. خوب است نظری به آن انداخته شود. موفق باشید  

41429

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد ابن عربی میگه هر کسی به غیر از خدای خودش را دوست ندارد. برداشت من از این سخن این است که هر کسی بر اساس فهم و سنجش موقعیت ها و فراز و فرود هایش در زندگی و گفته های دیگران تصوری از خداوند در ذهن خود می سازد بی آنکه متوجه باشد که خدا را محصور کرده است و برای خداوند دومی در نظر گرفته است و آن را پرستش و ستایش می کند و در نتیجه در جهل است که دارد همان خدای یکتا را ستایش می کند و این به تعبیر ابن عربی از تکیه به عقل منطقی نشأت می گیرد و نکته اش در اینجاست که همه سالک نمی شوند و نور عشق بر دل‌شان نمی تابد. شاید بسیاری از این گفته‌ی ایشان نوع ستایش خداوند را برداشت و تببین کنند اما من از منظر توحید فهم کردم خوشحالم نظر شما را هم دراین مورد بدانم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب ابن عربی در این رابطه نکتۀ بسیار دقیقی فرموده‌اند با نظر به نسبت امکانِ وجودی هر موجود در رابطه با وجه خالقیتِ حضرت حق نسبت به آن موجود. شاید عرایضی که در بحث «شیثی» شده است در این مورد بابی را بگشاید. موفق باشید

41363

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی؛ سلام علیکم. ملت مسلمان ایران، در اوج ایمان!. آیا امروز اینچنین نیست که ملت مسلمان راه صد ساله را یک شبه طی میکنند؟ آیا اینچنین نیست که جنگ رمضان احاد ملت ایران را به اوج رسانده است؟ آیا چنین نیست که ایمان در اوج خود به ظهور رسیده و دیگر مسلمانی و "کج‌دار‌ و میریزی" دیگر معنایی ندارد؟ آیا اینچنین نیست که دیگر انسان ها عادی نیستند و هر آن کس که خرامان خرامان ایمانِ شکسته بسته ای داشت، امروز در نهایت ایمان خود حاضر گشته؟ امروز دیگر مسلمانی به معنای یک چیز عادی در صحنه نیست. در روزی که شیطان و شیطانیان در نهایت خود به صحنه آمدند و در مقابل، عادی ترین انسان ها نیز احساس هویت میکنند و خود را در این صحنه در مقابل شیطان بزرگ مینهند، آیا این بدین معنی نیست که عادی ترین ها به بهترین نحو خود ظهور کرده و به صحنه آمده؟ اینچنین احاد مردم همچون شهدای دفاع مقدس، ره صد ساله را یک شبه طی کرده اند، و حتی جلو تر از شهدای دفاع مقدس حاضر میشوند؛ که در دفاع مقدس نهایت سلوکشان شهادت و مرگ تن بود، اما امروزه مرگ تن کمتر در این سلوک جریان دارد و این گویای راهی فراتر است... الله اکبر از این زمانه! الله اکبر از این مردم که دیگر هیچ انسان ضعیفی وجود ندارد و هرکس در نهایت خود استقرار یافته

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که می‌فرمایید. حقیقتاً جهانی در مقابل ما با شهادت رهبر عزیزمان گشوده شده است که تصور آن را هم نمی‌کردیم. در این رابطه عرایضی در جلسات 5 و 6  «آیات قرآنی و نظر به وجه حضرت حق و در طلب دیدار او»https://eitaa.com/matalebevijeh/22021 شده است. امید است تذکری باشد با توجه به تاریخی که آغاز شده است. موفق باشید

41317
متن پرسش

سلام استاد عزیز: از روزی که ولی امر جدیدمان معرفی شدند احساس عجیبی دارم، جوانی هستم که اولین بار است چنین امر عظیمی را تجربه می‌کنم و در واقع بی‌تجربه‌ام، استاد از همان مبارک سحری که خبر را شنیدم در دلم ولوله‌ای برپاست و در سرم رویاهایی که هرگز پیشتر نداشته‌ام در حال خروش؛ بعد از امام شهیدمان با تمام وجود از همان سحر در جانم طلبی دارم، فقط می‌خواهم و می‌گویم ای کاش بتوانم در هر آن و هر ثانیه از عمرم مانند حاج قاسم برای رهبر جدیدمان باشم. اکنون این تمام آرزوی قلب من است اما بی نهایت واهمه دارم که در گذر زمان گرد غفلت بر قلب نسیان‌گرم بنشیند، استاد من چه کنم که «سنقرئک فلاتنسا»ی سوره اعلی بر جانم مستقر شود و این طلب و خواهش در وجودم از بین نرود؟ چه دعایی چه توصیه‌ای می‌تواند در این راه نور پایدارم باشد؟ به خصوص که الان نمی‌دانم چطور باید و در عمل چه گامهایی باید بردارم تا حاج‌قاسم رهبر جدیدمان باشم، اما با همه وجود می‌خواهم تا آخرین نفسم در این حضور و در این صراط بمانم تا شاید روزی خداوند به فضل و کرم خودش بر من هم رخ نموده و توانستم چنان باشم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که اولاً: متوجه باشیم انتخاب آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای عادی نبود و گویا خداوند به طرز معجزه‌آسایی بر خلاف توطئه‌های از پیش تعیین‌شده، آن انتخاب را پیش آورد و این را نباید فراموش کنیم که ایشان به ارادۀ خاص الهی در جایگاه رهبریِ انقلاب قرار گرفتند. ثانیاً: به این نکته فکر کنید که در بستری از تاریخ قرارگرفته‌ایم که خداوند نهایی‌ترین حضور را که مقابله با ظالمانه‌ترین جبهۀ شیطان است برای‌مان پیش آورده. و با نظر به این موضوع در هرجا باشیم و هرچه برای‌مان پیش آید؛ مهم است، بقیه را خداوند رقم می‌زند. موفق باشید            

41155

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام آقای طاهرزاده وقت شما بخیر: امیدوارم حالتون خوب باشه. اعیاد شعبانیه رو تبریک میگم. ببخشید من هر وقت دچار یه حالت معنوی خوبی میشم یا یه کار خوبی انجام میدم بعدش یه خرابکاری بزرگ می‌کنم. دقت کردم همیشه این اتفاق می‌افته. مثلا چند شب پیش وقتی مناجات شعبانیه رو خوندم و خیلی به دلم نشست، کلی گریه کردم و توبه کردم. چند ساعت بعدش عین احمقا نشستم تا صبح جوک خوندم و ولگردی مجازی کردم. یا چند وقت پیش قرآن خیلی خوبی خوندم بعدش سر یه موضوع بیخودی با پدرم دعوام شد. یا یه عهدی با خدا بستم که یه کاری انجام بدم بعدش نشستم تا صبح سریال یانگوم رو دیدم! یعنی اگه یکی به من بگه یانگوم می‌بینم میگم چقدر تباهی بعد خودم در اوج کار و زندگی نشستم فیلم دیدم. نمی‌دونم این دام شیطانه یا خودم زیادی احمقم یا هردو. فقط می‌دونم خسته شدم از دست خودم. ۸ ساله که نیستم. ربع قرن زندگی کردم چشم رو هم بذارم وقت مرگم می‌رسه. لطفا یه راهکار واقعی بهم بدید. جملات انگیزشی و کلی به کارم نمیاد. من خیلی زود تحت تأثیر قرار می‌گیرم و حتی گاهی تا چند ماه خوب پیش میرم اما بعدش دوباره جا می‌زنم. چی کار کنم که شده به قدم برم جلو، اما واقعا برم جلو. نه اینکه توهم پیشرفت داشته باشم و دوباره ببینم دارم عمرم رو با چرت و پرت هدر میدم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال باید به خودمان برنامه بدهیم و در برنامه‌دادن، سخت‌گیری نکنیم. ولی در دلِ آن برنامه‌ها کارها را جلو ببریم تا روزمرّه‌گی‌ها ما را گرفتار خود نکند. به گفتۀ جناب مولوی: «مر سفیهان را رُباید هر هوی / زان‌که نَبوَدشان گرانی قوا». گرانی قوا همان برنامه‌ریزی‌ها است. موفق باشید

42136

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: با عرض ادب و احترام محضر استاد طاهرزاده: دیروز در کانال مطالب ویژه در لینک زیر https://eitaa.com/matalebevijeh/23497 فرمایشی داشتید با عنوان: (نظر به جایگاه تاریخی دو فکر به جای تقلیل آن دو فکر به دو اختلاف) با توجه به این بحث مطلبی به ذهنم رسید: در نمازهای واجب هر روز ۱۰ مرتبه این آیه قرائت می‌شود: «صراط الذین انعمت علیهم» از کلمه الذین متوجه می‌شویم که اشاره به اشخاصی دارد «اهل البیت» چون اگر می‌فرمود: «صراط الذی» خب محدود به پیامبر می‌شد .از حضرتعالی درخواست دارم این آیه را ار دریچه بحثی که دیروز فرمودید شرح مختصری بفرمایید. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مسلّم در نماز تقاضای ما گشودن راهی است که خداوند در مقابل انسانهای معنوی و قدسی قرار داده. می ماند که کسانی که می گویند قرآن ما را کافی می باشد عملاً جریان را به گذشته برمی گردانند؛ غافل از آنکه ما در اکنونِ خود در کنار قرآن نیاز به انسانهایی داریم که صراط و راهی باشند تا قرآن را در همین امروز ما در سیره و سخن خود به ظهور آورند وگرنه عملاً قرآن یک کتاب آموختنی می شود به جای آنکه کتاب هدایت باشد و معنی انسانیتِ ما را در نسبت با انسان های کامل به ظهور آورد. موفق باشید

42050

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم استاد عزیز در مورد بحث حضرت هارون و حضرت موسی وقتی حضرت موسی از کوه طور برگشتند جواب حضرت هارون این بود که به خاطر تفرقه با گوساله پرستی بنی اسرائیل مقابله نکردند حال سوالم این هست که بین شرک گوساله پرستی و تفرقه کدام اولویت دارد؟؟ و آیا نباید شرک که گناه نابخشودنی هست بر تفرقه ترجیح میدادند؟؟ 

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: تصور آن قوم در غیاب حضرت موسی«علیه‌السلام» آن بود که با پرستش گوساله، خدای حضرت موسی را می‌پرستند و از این جهت به حضرت هارون«علیه‌السلام» می‌گفتند دخالت نکنند تا خود حضرت موسی«علیه‌السلام» بیایند. و این غیر از آن نوع شرکی است که به‌کلّی از آموزش انبیاء بیرون است که البته معلوم است این از تفرقه، خطرناک‌تر است. موفق باشید

41787
متن پرسش

سلام و نور خدمت استاد گرامی: تفکر آماده گر چه رابطه ای با عمل فعلی و اکنونی ما دارد؟ در «تفکر آماده گر» وقتی انسان به حال خود و تلاش های بی ثمر خویش برای تغییر می‌نگرد، به «بی‌وجودی» خود آگاه شده و به دنبال «طلب وجود» می‌رود و در «انتظار» است تا وجود پیش بیاید. در این حال حالت آدمی باید برای برنامه ریزی و انجام فعالیت های روزانه (که به اراده نیاز دارند) چگونه حضوری داشته باشد و چگونه در انتظار باشد؟ آیا اینکه در انتظار باشیم تا تحول وجودی پیش بیاید ما را نسبت به انجام تکالیف اکنون منفعل نمی‌کند؟ چرا که حال فعلی ما حال بی‌وجودی است و در این بی‌وجودی توقعی برای انجام تکلیف نیست و عزم و اراده برای تغییر وضعیت از بین رفته است. شاید داستان بدتر از این بشود و فرد برای اینکه طلب وجودش بیشتر شود بی وجودی خود را با انجام معصیت و ترک تکلیف و بدتر کردن وضع فعلی ثابت کند. برای حقیر در این موضوع مشکلِ عملی پیش آمده و در انجام تکالیف سست شده ام. لطفاً اگر مقدور است در این باره شرحی داشته باشید و اگر صلاح می‌دانید بنده را راهنمایی کنید. آشنایی حقیر با تفکر آماده‌گر با این صوت دکتر نجات‌بخش بود و گویا هرچه می‌گفتند برایم اتفاق افتاده بود و می دانستم. https://varastegi.ir/?p=2979 با تشکر و عذرخواهی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت تفکر آماده‌گر، حکایت حضور در بودنی می‌باشد که بودنِ اکنونِ بیکرانۀ ما به حساب می‌آید با نظر به «وجود»، چه از نظر هایدگر و چه از نظر صدرا در بستر «معرفت نفس». مهم آن است که در بستر «اصالت وجود» موضوعِ معرفت نفس را مدّ نظر آوریم. در این حالت است که بودنی در اکنون در عین بیکرانگی در ما پیش می‌آید و این‌جا است که در هر جایی و در هر کاری که باشیم گویا در مرکز هستی و جهان هستیم و این نیاز امروزین همۀ بشریت است. وقتی با چنین حضوری شخصیتی همچون حضرت آیت الله امام خامنه‌ای شهید در افقی که مولای‌مان علی «علیه‌السلام» در پیش است، را مدّ نظر می‌آورند به همان صورتی که ملاحظه می‌کنید کسانی در میدان‌های شهر کنار همدیگر هستند که اگر با نظر به بودنِ خود در نسبت با آن مرد الهی در میدان نباشند، سال‌ها از همدیگر فاصله دارند و این‌جا است که حتی عرض شد ایرانِ آینده و مردمی که باید در آن ایران حاضر باشند؛ پدیدۀ خاصی می‌باشد و این‌جا دیگر بحث تکلیف و عدم تکلیف در میان نیست، بحثِ به‌سربردن با خود در میان است. و مائیم و این حضور و امروز و فردایی دیگر. خدا نکند که آن رهبر شهید در افقی که برای ما گشوده است، فراموش شود که در آن صورت، حقیقتاً خود را فراموش خواهیم کرد و همچون زندگی در جهان مدرن، با توهّمات خود به‌سر خواهیم برد. موفق باشید    

41760

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی؛ سلام علیکم: استاد عزیز کمی برایمان از کشور چین بگویید. جایگاه چین در فردا ها چگونه است، چینی که قدرت اقتصادی دنیا را در تمامی ابعاد به خود جلب کرده و با عرفان های نو ظهور تفکراتی را بدنبال دارد و در آینده ای نزدیک نیز پول چینی دست گردان جهان خواهد شد. بنده گمان می‌کنم فردا های بعد از آمریکا و صهیونیزم، چینی را بدنبال خواهد داشت که تقابلش از جنس تقابل آمریکا نیست و دشمنی قلدر مابانه آمریکا به تقابل فکری چینی ها تبدیل خواهد شد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به ریشه‌های تاریخی عجیبی که چین را شکل داده، از لائوتسه بگیر و اوج نگاه او به انسان تا کنفسیوس و حکمت خاصی که برای ادارۀ جامعه مدّ نظر دارند. و از این جهت می‌توان به آیندۀ چین امیدوار بود، تنها نوعی غرب‌زدگی است که ممکن است آن ریشه‌های تاریخی‌اش را به حاشیه ببرد که امید است همان ریشه‌ها، چین را از مدرنیه به سنت اصیلی که با اُنس با ایران و هند بازخوانی خواهد کرد در کنار ایران و هند به تاریخ عبور از نظم جهانی موجود رهنمون باشد، وگرنه چینِ امروز از همان جهت که آمریکا، آمریکا است مقابل آمریکا می‌باشد در حالی‌که مردم چین آمادگی حضور دیگری را دارند. موفق باشید

41759

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و نور و رحمت خدا بر شما استاد عزیزم🌹 استاد، در کلام رهبر جوان و فرزانه و حکیم انقلاب اسلامی که الحق فرزند اسلام ناب محمدی (ص) هستند چند بار به (شکر عملی) اشاره فرموده اند. آیا در این باره ما را با زبان وجود شناختی این حکیم نسبت به این وظیفه آگاه می فرمایید. و اینکه ایشان در هر پیامی ما را متوجه حضرت حجت بن الحسن می فرمایند را چه سری است؟ به نور حق مبین کلام الله باشید ان شاءالله

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکتۀ دقیقی است تا متوجه باشیم نسبت به راهی که خداوند در مقابل ما می‌گشاید، به شکر زبانی بسنده نکنیم و در عمل نشان دهیم که در آن لطف الهی حاضریم. مثل شکر عملی نسبت به حضور در این شب‌ها و یا شکر عملی نسبت به نعمت تنگۀ هرمز که باید با مدیریت آن توسط ایران، شکر عملی داشته باشیم و از آن طرف، مگر جز آن است که حقیقتاً صحنه، صحنۀ حضور برآورده‌شدنِ اهداف بلند حضرت مولای حیّ و حاضرمان حضرت مهدی «عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» می‌باشد؟ که چگونه آن حضرت طالب به بلوغ‌رساندن راهی است که با انقلاب اسلامی و بخصوص با شهادت آن رهبر عزیز پیش آمد. خدا می‌داند آن حضرت چه اندازه خوشحال و امیدوار هستند، حال می‌ماند که حضرت محبوب و حضرت معبود موانع موجود را با لطفی که به این مردم می‌کند، برطرف نماید تا کار به تأخیر نیفتد. و از آن طرف باید از آن حضرت در عین آن‌که به ظاهر غائب‌اند؛ تقاضا کنیم که ما را یاری نمایند تا نسبت به عنایات خاصۀ ایشان، کارها جلو و جلوتر رود و به تأخیر نیفتد. موفق باشید

41701

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیزم: در اوایل کتاب سدره المنتهی علامه حسن‌زاده آملی عزیزم در خصوص «بسم الله الرحمن الرحیم» فرمایشاتی فرموده اند. من فکر نمی‌کنم در این دنیا بتوانم آنچنان از این جمله استفاده کنم می‌خواستم بپرسم چگونه می‌توانم در عوالم بعدی از فیوضاتش بهرمند شوم. اگر با همون تکرار با حضور قلب ۱۹ بار یا بیشتر همون ۷۸۶ بار و سپس ۱۳۴ صلوات. بالاخره اگر تخم این ذکر شریف را در نفس خودم بکارم. آیا در عوالم بعدی بهره‌مند از خواص این ذکر شریف می‌شوم ؟ کامل یا ناقص؟ استاد شما ما رو کجا بردید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جنابعالی بیشتر سعی بفرمایید از معارف توحیدی که ایشان بسیار از آن سخن گفته اند به خصوص از مباحث معرفت نفسی ایشان استفاده نمایید. موفق باشید

41640

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: مطالبه اقتصادی به زبان نوشتار در اجتماعات شبانه را صلاح می‌دانید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان طور که در جواب سؤال شمارۀ 41633 عرض شد به نظر می آید این موضوعات را بیشتر برای زمانهای بعد بگذاریم، بهتر است. زیرا تبیین جایگاه تاریخی موضوع با نظر به حضور جهانی اش مهم تر می باشد. موفق باشید 

41612
متن پرسش

سلام خدا قوت: در فصل دوم کتاب امام خمینی و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه در سر عنوان «حکمت متعالیه و زیر ساخت های فکری تمدن اسلامی» الی آخر فصل که به مباحث عشق و عشق مجازی و حقیقی و مباحث علوم و فنون و صنعت و اکتشاف و اختراع، همچنین در ادامه در نظر به سیره امام و تامل در آینده الی آخر فصل: در سراسر مطالعه این عناوین گویا از نظر به عالم غربی در کنار عالم خودمان و تمدن اسلامی ناگزیر بودم_شاید علتش هنوز تسخیر تکنیکی و تکنولوژی غربی باشد_ و دائم مد نظرم مباحث دکتر داوری به خصوص خرد سیاسی در زمان توسعه نیافتگی است. و همچنین تذکراتی که در کتاب عقل تکنیکی و مباحث آن مد نظر می‌آید. به نظرم رسید بد نباشد بعد از شهادت حضرت آقا که ورود به مرحله‌ی جدیدی از تاریخ‌مان است، خصوصا که هنوز در نهادها و سازمان‌هایمان و حتی در خود سازمان‌های نظامی‌مان، به خصوص آن‌ها که در بطن تکنیک و تکنولوژی و صنعت بوده و درگیر این چنین مباحث هستند، برای ادامه راه آینده و نحوه بودن‌مان فکر کنیم. و نیاز به بازخوانی داریم. به خصوص استقامت در امر دانش بنیان_که به نظر بنده خیلی راه داریم_ و عزم طی کردن این راه که چگونه میسر خواهد بود. و من‌الله توفیق

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را بسی شکر که به یک معنا، ما را از روزمرّگی و بن‌بست‌های توهّمی که همان بی‌آیندگی می‌باشد و غرب‌زدگی؛ به نور اسلامِ امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و اسلام رهبر شهیدمان عبور داد و چه عبوری! و چه صراطی! سال‌ها از خدا طلب می‌کردیم که «اهدنا الصراط المستقیم» و حال به خود آمده‌ایم که چه طلب بزرگی را با این جمله، به میان می‌آوردیم و نمی‌دانستیم آن صراط، راهی است که این مردان بزرگ به ما نمایاندند و خودشان نیز همان «صراط» بودند. آری! و این‌جا است که بازخوانی، معنا می‌دهد زیرا همچنان باید رفت و رفتنی که منقطع از دیروز نیست، ولی توقف در آن نیز نمی‌باشد. و حال ما و ایرانی جدید و حضوری که همه چیز باید با این حضور جدید، معنای دیگری پیدا کند. از دانش و علم بگیرید و اخلاق و سلوک،  تا در این حضور ما به وسعت انسانیتِ آخرالزمان در نسبت با همدیگر و نسبت با دیگر مردمان جهان حرف‌های گفتنی داشته باشیم مانند حرف‌های آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای «حفظه‌الله‌تعالی» در پیام‌شان به مناسبت روز خلیج فارس و روز بزرگداشت کارگر و معلّم؛ که اگر با دقت و با تعمّق کافی به آن‌ها نظر کنیم، دقیقاً همان سخنی می‌شود که فرمودید به عنوان «آغازی پس از آغاز». موفق باشید                      

41562
متن پرسش

 در روزهایی که خاک و دود روی آسمان نشسته بود، دختران ایران آرام و بی‌ادعا پا به میدان گذاشتند؛ نه برای آنکه دیده شوند، برای آنکه کم نگذارند. چادرهای خاکی‌شان گواه قدم‌هایی بود که کنار مردان برداشته می‌شد؛ قدم‌هایی که هیچ‌وقت عقب نرفت. صدای خنده‌های خسته‌شان از آشپزخانه‌های ساده بلند می‌شد؛ همان‌جا که بخار غذا روی صورتشان می‌نشست و مهربانی را با طعم آرامش در دل رزمنده‌ها می‌ریخت. وسط کارهای جهادی، همان‌طور که آستین‌هایشان گِلی بود، وقت نماز که می‌رسید، سکوتی می‌کردند و قامتشان را روی خاک می‌گذاشتند؛ انگار جهان برای چند لحظه آرام می‌شد. پرچمی که می‌دوختند، روی زانوهایشان می‌لرزید، اما دست‌هایشان محکم بود؛ مثل دلشان. کودکی که خواب بود، پرچم را در دست کوچکش چنان گرفته بود که انگار امنیتش را از همان رنگ‌ها می‌گرفت. و مادری که در میان رفت‌وآمدها بچه‌اش را شیر می‌داد، لبخندی آرام داشت؛ لبخندی که می‌گفت هنوز زندگی جریان دارد، حتی در دل سختی‌ها. در تمام آن روزها، دختران ایران فقط کمک نکردند؛ آن‌ها با حضورشان، با لطافت و قدرتشان، با اشک‌های پنهان و لبخندهای پیدا، دل روزهای تلخ را روشن کردند. روز دختر، یادآور همان دخترانی است که بی‌صدا اما عمیق، ستون‌های مهربانی آن روزها بودند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. و از این جهت باید متوجۀ جایگاه زن در تاریخی بود که تاریخ پاسداشت انسان است به جای «تاریخ مذکر» که گویا زنان در تاریخ وجود ندارند. اتفاقاً آقای حسین قدیانی بحثی تحت عنوان «زن و جمهوری اسلامی» داشته‌اند که متذکر این نکته می‌باشند که: « اگر تا دیروز این جور فکر می‌کردیم که زندگی بدون زن معنی ندارد، از امروز باید این را هم اضافه کنیم که حتی جنگ هم بدون زن عاری از مفهوم و خالی از محتواست.» خوب است به آن متن رجوع فرمایید. https://eitaa.com/ziafat_andishe/1612  در این رابطه است که باید بپرسیم چرا روز دختر؟ موفق باشید           

41434
متن پرسش

سلام بر استاد عزیز متن زیر تقدیم نگاهتان میشود: در باب زبانِ گشایش و ضرورت عبور از تبیین‌های علّی هر رخدادی که در تاریخ رخ می‌نماید، بسته به ماهیت وجودیِ خود، نحوه‌ی خاصی از سخن گفتن را طلب می‌کند. از همین رو، مواجهه با انقلاب اسلامی ایران، پیش از آنکه نیازمندِ تحلیل‌های علّیِ مرسوم باشد، مستلزم پرسش از «زبانِ» متناسب با آن است: آیا می‌توان با همان دستگاه مفاهیمی که برای تبیین پدیده‌های عادی تاریخی به کار می‌رود، به کنه این حقیقت دست یافت؟ یا اینکه این رخداد از سنخی است که زبان را وامی‌دارد تا از کارکردِ صرفاً ابزاریِ خود فراتر رود و به «محلِّ ظهور» حقیقت تبدیل شود؟ انقلاب اسلامی، از همان آغاز، خود را به مثابه امری «گشوده» و در عین حال «ناگشوده» نشان داد. از یک سو، حقیقتی را مقابل انسان می‌گشاید که سرشار از نور امید است و حیاتی تازه را در جان‌ها شکوفا می‌سازد. از سوی دیگر، این حقیقت چنان مبهم و غیرقابل احاطه می‌نماید که هر زبانی در برابر آن به عجز اعتراف می‌کند. این دوگانگی نشانه‌ی اصالتِ رخداد است. هر چه حقیقت اصیل‌تر باشد، زبانِ عادی را از کار می‌اندازد تا خود، زبانِ تازه‌ای را متولد کند. برای درک این مسئله، باید از چارچوب رایجی که پدیده‌ها را به مجموعه‌ای از علل و عوامل فرو می‌کاهد، عبور کرد. نگاهِ علّی-تبیینی که میراث علوم انسانیِ متأثر از اثبات‌گرایی (پوزیتیویسم) است، همواره پدیده را به امری «موجود» و «قابل تملک» توسط عقلِ محاسبه‌گر تبدیل می‌کند. اما حقیقت انقلاب اسلامی، از این سنخ تحلیل‌ها می‌گریزد. یک اثر هنریِ بزرگ، صرفاً منتقل‌کننده‌ی یک مفهوم یا پیام نیست؛ بلکه «جهانی» را می‌گشاید که مخاطب را در خود سکنی می‌دهد. تماشاگر یک تابلوی اصیل، پیش از آنکه به تحلیل تکنیک‌های آن بپردازد، در فضای آن اثر سیر می‌کند و نحوه‌ی وجودش توسط آن دگرگون می‌شود. انقلاب اسلامی نیز از همین جنس است. جهانی را می‌گشاید که در آن، انسان نه با مفاهیم انتزاعی، که با خودِ حقیقتِ در حال ظهور، روبه‌رو می‌شود. تنها کسانی در این جهان حاضر می‌شوند که ندای وجود را در آن شنیده باشند؛ کسانی که از جستجوی عللِ دم‌دستی دست شسته و خود را در معرضِ گشایشِ حقیقت قرار داده‌اند. جهانِ مدرن، با حاکمیتِ عقلِ ابزاری و فروکاستنِ همه‌چیز به محاسبه‌ی منفعت و قدرت، انسان را در ورطه‌ی عمیق‌ترین شکلِ نیهیلیسم فرو برده است. انسانِ مدرن، گرفتارِ روزمرگی‌ای است که در آن، هیچ‌چیز جز تکرارِ مناسباتِ مبتذل، مجالِ ظهور نمی‌یابد. در چنین وضعیتی، بازگشت به کربلا -نه به مثابه یک واقعه‌ی تاریخی، که به مثابه «رخدادی از جنس زبان»- می‌تواند راهگشا باشد. زبانِ کربلا، زبانی است که از چنگِ مفاهیمِ عادی می‌رهاند و انسان را در افقی قرار می‌دهد که در آن، مرگ و زندگی، پیروزی و شکست، معنایی دیگر می‌یابند. این زبان، به تعبیری، «زبانِ روضه» است. روضه، در عمیق‌ترین معنای خود، گزارشی از یک واقعه نیست؛ بلکه «عرصه‌ای برای حضور» است. «روضه» زبانی در وصف شهادت شهادت، در سنت اسلامی، هرگز به معنای پایانِ یک حیات نبوده است؛ بلکه همواره به مثابه «آغازِ نحوه‌ای دیگر از حضور» تلقی شده است. این حضورِ تازه، از جنسِ بقایِ جسمانی یا تداومِ یادِ تاریخی نیست، بلکه از سنخِ «گشایشِ افقی تازه» است که در آن، انسان با حقیقتی روبه‌رو می‌شود که پیشتر از دیدگانش پوشیده بود. شهادت، به تعبیری، «رخدادی از جنس زبان» است: زبانی را می‌گشاید که پیش از آن، امکانِ جاری شدن نداشت و جهانی را می‌آفریند که پیش از آن، افقِ آن بر انسان بسته بود. شهادتِ رهبر انقلاب اسلامی، صرفاً یک رویدادِ سیاسی یا فقدانی عاطفی نیست؛ بلکه «رخدادی زبانی» است که نسبتِ انسانِ ایرانی را با انقلاب اسلامی، با تاریخ و با خودِ هستی، دگرگون می‌سازد. آنچه در این شهادت گشوده می‌شود، امکانی تازه برای «حضور» در متنِ حقیقتِ انقلاب است؛ حضوری که پیش از این، یا در غبارِ روزمرگی پنهان مانده بود، یا با زبانِ عادی و مشهوراتِ مفهومی، قابل بیان نمی‌نمود. انقلاب اسلامی، از آغازِ پیروزی تاکنون، همواره با دو نوع زبان روایت شده است: «زبانِ تبیین» که در پی فروکاستنِ آن به مجموعه‌ای از عللِ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است، و «زبانِ روایت» که می‌کوشد تا آن را در افقِ حقیقتِ وجودی‌اش بازنماید. زبانِ تبیین، که میراثِ علومِ انسانیِ مدرن و نگاهِ اثبات‌گرایانه است، هرچند در مواردی سودمند می‌نماید، اما از درکِ آنچه انقلاب را از سایرِ تحولاتِ تاریخی متمایز می‌سازد، ناتوان است. انقلاب اسلامی، از منظرِ این زبان، صرفاً یک «حادثه» در میان حوادثِ دیگر است که می‌توان آن را با همان دستگاهِ مفاهیمِ تحلیلِ سیاسی، فهمید و تبیین کرد. اما شهادتِ رهبری، امکانِ عبور از این زبان را فراهم می‌آورد. در این رخداد، آن چنان که بارها در تاریخِ تشیع مشاهده شده است، زبانِ روایت جای زبانِ تبیین را می‌گیرد. مردم، در مواجهه با این شهادت، نه در پی یافتنِ علل و عواملِ آن، که در جستجوی «حضور» در متنِ این حقیقت برمی‌آیند. زبانی که به جای تحلیل، «می‌گشاید» و به جای توضیح، «حضور» را ممکن می‌سازد. شهادتِ رهبری، انقلاب اسلامی را در افقی تازه قرار می‌دهد که می‌توان آن را «افقِ روضه» نامید. روضه، در فرهنگِ شیعی، تنها یک مجلسِ عزا و سوگواری نیست؛ بلکه «عرصه‌ای برای حضور» است که در آن، حقیقتِ کربلا (که سرّ هستی است) برای مؤمنان گشوده می‌شود. با شهادت رهبری، ایران نیز در چنین افقی قرار می‌گیرد. پیش از این، انقلاب اسلامی به مثابه یک «دستاورد» یا یک «نظام» تلقی می‌شد؛ چیزی که در گذشته تحقق یافته و اکنون باید از آن پاسداری کرد. اما در افقِ روضه، انقلاب اسلامی از قامتِ یک «حادثه‌ی گذشته» خارج می‌شود و به «حقیقتی حاضر» بدل می‌گردد. این دگرگونی، نه از طریقِ تحلیل‌های سیاسی، که از طریقِ «زبانِ روایت» امکان‌پذیر می‌شود؛ زبانی که شهادت را نه پایان، که آغازِ نحوه‌ای دیگر از حضور می‌داند. جهانِ معاصر، گرفتارِ بحرانی عمیق است که می‌توان آن را «نیهیلیسمِ روایی» نامید. در این جهان، روایت‌های بزرگ که زمانی به زندگی معنا می‌بخشیدند، فروپاشیده‌اند و انسان در انبوهی از داده‌ها و اطلاعاتِ پراکنده، سرگشته و حیران مانده است. رسانه‌های جمعی، با انباشتنِ بی‌وقفه‌ی اخبار و رویدادها، از یک سو، حسِ «حضور» را از انسان سلب می‌کنند و از سوی دیگر، هر رویدادی را به امری عادی و گذرا فرو می‌کاهند. در چنین وضعیتی، شهادتِ رهبری و گشایشِ زبانِ روایت در انقلاب اسلامی، می‌تواند پاسخی به این بحران باشد. این زبان، روایت‌هایی را بازمی‌گشاید که از جنس «حضور» هستند، نه از جنس «اطلاع». زبانِ روایت، مخاطب را از جایگاهِ ناظرِ بیرونی به در می‌آورد و او را در متنِ حقیقت، سکنی می‌دهد. در این سکونت‌گاهِ تازه، دیگر پرسش از «چرایی» و «علت» موضوعیت ندارد؛ آنچه اهمیت می‌یابد، «چگونگیِ بودن» در این حقیقت است. زبان روایت و آینده انقلاب اسلامی یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که در مواجهه با شهادت رهبری پیش می‌آید، پرسش از «نحوه‌ی انتقال» این حقیقت به نسل‌های آینده است. اگر زبانِ تبیین و تحلیلِ علّی، نتواند حقیقتِ انقلاب اسلامی را به درستی روایت کند، آنگاه با چه زبانی می‌توان این میراثِ عظیم را به آیندگان سپرد؟ آیا صرفاً با بازگوییِ تاریخِ سیاسیِ انقلاب، می‌توان نسلِ جوان را با آنچه در این مسیر رخ داده است، آشنا ساخت؟ انتقالِ حقیقتِ انقلاب اسلامی، تنها از طریقِ «زبانِ روایت» امکان‌پذیر است؛ زبانی که به جای آموزشِ مفاهیم، «حضور» را ممکن می‌سازد. نسلِ آینده، نه با شنیدنِ گزاره‌هایی درباره‌ی استبدادِ شاه یا دستاوردهای اقتصادیِ انقلاب، که با «حضور» در جهانی که انقلاب گشوده است، می‌توانند با این حقیقت نسبتِ اصیل بیابند. این حضور، از طریقِ روایت‌هایی ممکن می‌شود که شنونده را از جایگاهِ ناظرِ بیرونی خارج می‌کند و در متنِ حادثه سکنی می‌دهد. در اینجا هنر نقشی بی‌بدیل دارد. هنرِ اصیل، دقیقاً از همین جنسِ زبان است. جهانی می‌گشاید و مخاطب را در آن سکنی می‌دهد. شهید آوینی، که خود از پیشگامانِ این نگاه بود، همواره بر این نکته تأکید می‌ورزید که روایتِ دفاع مقدس باید از جنسِ روایتِ عاشورا باشد؛ روایتی که به جای تحلیل، «حضور» را به مخاطب می‌بخشد. شهادت رهبری، از این حیث، فرصتی است برای بازگشت به این نگاه و بازاندیشی در شیوه‌های روایتِ انقلاب اسلامی. باید توجه داشت که زبانِ روایت، به محض آنکه به نظامِ مفاهیم بدل شود، از کارکردِ اصیل خود تهی می‌گردد. این زبان، از جنسِ «روش» یا «متدولوژی» نیست که بتوان آن را به دیگران آموخت. از جنسِ «حضور» است که تنها از طریقِ «بودن» در متنِ حقیقت، قابل انتقال است. شهادت رهبر انقلاب «آینه‌ای» است که حقیقتِ انقلاب اسلامی را به ما بازمی‌نمایاند. در این آینه، ما خود را نه به عنوانِ ناظرانی بیرونی، که به عنوان «حاضرانی در متنِ حقیقت» می‌یابیم. این حضور، تکلیفی بر دوشِ ما می‌نهد و آن یافتن زبانی در وصف این رخداد است. روایتی که به جای تحلیل، بگشاید؛ به جای تبیین، حاضر کند؛ به جای فروکاستن، اوج بخشد. روایتی از جنسِ روضه‌ی کربلا، که هزار و چهارصد سال است جان‌های تشنه را سیراب می‌کند و هیچ‌گاه از طراوت نمی‌افتد. آینده‌ی انقلاب اسلامی، در گروِ همین زبان است. اگر توانستیم این زبان را بگشاییم و خود را در آن حاضر کنیم، آنگاه انقلاب اسلامی نه یک دوره‌ی تاریخی، که «افقِ همیشه حاضر» خواهد ماند؛ افقی که هر نسل می‌تواند خود را در آن بیابد و از آن، حیاتی تازه کسب کند. و اگر از این زبان غافل بمانیم و به زبانِ عادیِ مشهورات و تحلیل‌های دم‌دستی بازگردیم، آنگاه حقیقتِ انقلاب را از کف خواهیم داد، هرچند که نهادها و ساختارهای آن همچنان پابرجا باشند. ✍🏻سید علی روح الامین چهارم فروردین ۱۴۰۵ (بیست و پنجمین روز شهادت رهبر انقلاب)

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه مایۀ مسرت اول است که انقلاب اسلامی تا این جاها خود را مدّ نظر اصحاب اندیشه قرار داده که عزیزانی مانند شما برای اشاره به حضور تاریخی آن رخداد عظیم، بر خود لازم دیده‌اید این‌گونه سخن بگویید که زبان اشاره به حقیقتی است که در مقابل جان‌ها گشوده شده تا آن حقیقت، گرفتار زبان‌های روزمرّه و زبان‌های سیاسیون نگردد و به حجاب رود.
خدا را باید شکر کرد که در معنای «شهادت» متذکر این امر هستید که شهادت، رخدادی از جنس «زبان» است و زبان را می‌گشاید که در جان ما پنهان بود و این را در زبان مردم خود در این شب‌ها بخصوص در زبانِ نرمِ بانوان سلحشور خود می‌یابیم بدون تبرّجی که غرب در زنان ایجاد کرده بود. با زبانی حیرت‌انگیز، زبانِ بانوان ما اشارات تاریخی دقیقی را به میان آورده‌اند بدون آن‌که خودشان بخواهند چنین گفتنی‌ها را به ظهور آورند بلکه تنها حکایت حضور مردمی را – اعم از زن و مرد- گزارش می‌دهند تا حقیقت گرفتار روزمرّه‌گی نشود. این همان زبانِ روایت است که جنابعالی به خوبی در این متن از آن سخن گفتید که با معجزۀ شهادت رهبر بزرگ ما ظهور کرده و ما را به حضوری دیگر حاضر می‌کند ماورای زبان تحلیل سیاسیون که عملاً از حضوری که ما از نظر تاریخی در آینده خواهیم داشت، در غفلت است.
از جایگاه «زبانِ» هستی در این رابطه سخن گفتید و چه اندازه خوب است رفقا نسبت به آن فکر کنند. ای کاش رفقای عزیز چندین و چندین مرتبه این متن را بخوانند و به گفتگویی که جنابعالی با جناب آقای صادق بهرامی در نسبت با حضور تاریخی انقلاب اسلامی و نظر به سرآغازبودنِ انقلاب داشتید؛ توجه کنند تا معلوم شود انقلاب اسلامی یک «رخداد تاریخی است» و ما را به سوی وارستگی و انتظاری اصیل رهنمون می‌کند اگر و اگر با زبانی که بتواند به آن رخداد اشاره کند، موضوع را در میان بگذارد تا معلوم شود به گفتۀ جنابعالی انقلاب اسلامی جهانی را در مقابل انسان‌ها می‌گشاید که برای درک آن مفاهیم انتزاعی ظرفیت اشاره به آن را ندارد. @varastegi_ir «وارستگی – بعثت مردم به مثابه ارایگنیس»
امید است خوانندگان عزیز متن جناب آقای حجت الاسلام دکتر روح الأمین را چندین و چندین مرتبه مطالعه فرمایند به امید آن‌که افقی در راستای اظهار زبانی گشوده شود و از آینده‌ای که بسی بزرگ‌تر از آینده‌ای است که سیاسیون مدّ نظرها می‌آورند؛ آگاه شویم. موفق باشید          
 

41419
متن پرسش

سلام استاد عزیز . مطالب شما را به دقت از مطالب ویژه پیگیری میکنم و استماع میکنم .هر شب هم حتما در تجمعات حضور دارم ،توصیه رهبر شهید به دعاها و قرآن وو اما مدتیست احساس دلتنگی شدید دارم احساس عقب ماندگی شدید ،میکنم شاید هم به نوعی پوچی نمیدانم .مدیتیشن خیلی دلم گرفته گاهی به این فکر میکنم چاره ای و راهی جز شهادت نیست و نگران مرگ عادی ،از طرفی وقتی میگویند برای حفاظت از خود فلان دعاها خوانده شود ووو اصلا نمیدانم طلبم این روزها چیست با وجود این همه زیبایی و اینکه انگار آسمان به زمین چسبیده اما من خودم را انگار گم کرده ام ،احساس میکنم اینقدر گیر ها دارم که هیچ وقت لایق شهادت در راه خدا نخواهم بود ،کلا احساس بدی نسبت به خودم پیدا کرده ام ،ممنون میشوم راهنمایی فرمایید 😔😔😔

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این حالت در جای خود حکایتی است از آن جهت که: «دوست دارد یار این آشفتگی» . و این ماییم و همچنان حاضربودن در همین صحنه‌ها از آن جهت که حضور بیکرانۀ او بالاتر از آن نحوه توجه خاص او می‌باشد که در ابتدای سلوک سالک با آن نحوه خاص با او مأنوس است که این، غیر از آن حیرانی است که در انتها پیش می‌آید و مواجهۀ سالک است با بیکرانگیِ حضرت محبوب، و این‌که «ندانم چه ای، هرچه هستی تویی». و این همان تقاضای «ربّ زدنی تحیّرا» می‌باشد که نبیّ اکرم«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» در طلب هرچه بیشتر آن بودند. و در این دوران و این شب ها در بستر حیرتی بیشتر، چه کسی این دل‌ها را ماورای رسانه‌های دشمن در این میدان‌های شهر هدایت می‌کند؟ مردمی که در جای خود نقش اسلحه‌ها را انجام می‌دهند و با این حضور می‌دانند که در حال تغییر نقشۀ منطقه هستند. حضور مردمی، چه معجزه‌هایی پیش آورده و در پیش دارد، امری که امامین انقلاب متوجه آن بودند.باز به پرسش شماره 41415 فکر کنیدوآن آیه که می‌فرماید: «لِیَقْضِیَ اللهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولاً»  موفق باشید

41378

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم عید شما مبارک. برنامه جدال گفتگو با آقای دکتر زرشناس و سخنان ایشان بسیار قابل دفاع و ارزش هست. ایشان اقتصاد جمهوری اسلامی را خوب درک و حقیقتا ایشان یک استاد واقعی هستند. سخنان ایشان دقیقاً در مقابل خطرات بسیار مضری است که حتی در میان آخوند های معروف هم رخنه کرده. حقیقتا ایران ما بستر کاملا آماده ای است برای رفع تمام مشکلات حتی مشکل سکونت و زندگی عادلانه. در گذشته وقتی فرزندی ازدواج می‌کرد یک زمین از زمین های خدارا بر میداشتند و اهالی روستا با هم آنرا می‌ساختند و یا زمینی را برای کشت و معاش استفاده میکردند بدون اینکه حکومتی سرمایه داری بر آن حاکم باشد زیرا طبیعت مال خداست نه حتی مال کسی که سند بزند. چرا باید زمینی در توهمات و دروغ های سرمایه دارها بعنوان بالای شهر و زمینی پایین شهر قلمداد شود؟! مگر زمین با زمین فرق دارد! مگر زمین یا خانه آنجایی نیست که انسان در آن احساس آزادی و شور زندگی و ساخت داشته باشد و این همه زمین خدا داریم. ایران ظرف مدت بسیار کوتاهی میتواند به عدالت برسد فقط کافی است سرمایه داری را با زور حکومت که مردمی است مجازات و زندانی کنند تا هر آدمی زمینی به آن رایگان برسد و قیمت گزاریهای دروغین را یکشبه حذف کنند و نگذاریم سرمایه داری عدالت را و حقوق طبیعی مارا تحقیر کند، این ما هستیم که آنها تحقیر میکنیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقاً همین‌طور است و هرکس باید در ابتدای زندگی که به عنوان یک خانواده تشکیل داده است، صاحب یک زمین باشد و این حداقل کمکی است که باید به او بشود و از این طریق نه تنها مشکل یک خانواده حل می‌شود بلکه از جریان زمین‌خواری که با این کار نبض اقتصاد را در دست گرفته‌اند عبور خواهیم کرد. موفق باشید

نمایش چاپی