بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
40985

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب و احترام: می‌خواستم شروع کنم به مطالعه کتاب های استاد. اگر زحمتی نیست می‌خواستم یه لیست از کتابهای استاد رو به ترتیب اولویت مطالعه برام بفرستید. ممنونم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان سیر مطالعاتیِ سایت ان شاءالله راه‌گشاست. https://lobolmizan.ir/page/seyr موفق باشید

40961

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بمان که عشق تو عشقی عفیف خواهد شد / حریف عشق تو هم بی‌حریف خواهد شد / هنر اگر به تو پایان نیافت بی‌هنریست / که شام آخر بی تو سخیف خواهد شد / ظرافتی که تو داری درون باطن خویش / اگر که سنگ چشیدش ظریف خواهد شد / چه غم اگر بفشارند مردمان گل را / گل لطیف گلابش لطیف خواهد شد / تویی تو آینه‌ی خاک و باد و آتش و آب / بدون آینه عنصر ضعیف خواهد شد / اگر که شعر تو از عمق جان سروده شود / عروض و قافیه حالش ردیف خواهد شد / توهمات تو هستی به نیستی دادست / جهان بی تو جهانی کثیف خواهد شد / سه‌شنبه ۲ دی ۱۴۰۴

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: و این یعنی نظر به حضور حضرت حق با رحمت‌های واسعه در زندگی دنیایی. در این صورت است که زندگی با همۀ مشکلاتش همچنان زندگی می‌ماند زیرا رحمت الهی در میان است برعکسِ زندگی‌های اهل دنیا که نتوانستند با روحانیت اصیل اسلام محمدی «صلوات‌الله‌علیه‌واله» مأنوس شوند و حقیقتاً زندگی را گُم می‌کنند، هرکس که می‌خواهد باشد حتی رئیس جمهور آمریکا. موفق باشید

40890

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: ما درگیر یک جنگ همه جانبه هستیم. نظامی، اقتصادی، فرهنگی و در جنگ هم هم زدیم و هم خوردیم در جبهه فرهنگی، هم رویش داشته ایم هم ریزش همانطور که از نظر حجاب متاسفانه به مشکل خوردیم نظام غرب هم از دست نفوذ تفکر انقلاب کلافه شده، آیا میشه به این موضوع امید وار بود؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا که نه! آری! تاریخی که با انگیزۀ توحیدی ذیل نبوت پیامبر خدا شروع می‌شود، آنچنان نیست که با تقابل تاریخ دیروزین، هرچند آن مقابله به جهت سابقه‌ای که دارد؛ قوی باشد، شکست بخورد و «بشّر الصّابرین» تذکر به آنانی است که حضور آن تاریخ را در آیندۀ پیش رو مدّ نظر دارند و با حمله و ستیزۀ جبهۀ استکباریِ دیروزین، خود را نمی‌بازند، زیرا به خوبی به فردای دیگری می‌اندیشند، فردایی که حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه»  تا آن‌جا مدّ نظر قرار داد که فرمودند: «مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلام ناب محمدی در سراسر جهان بر چوبه‌های‌دار می‌روند؟ مگر بیش از این است که زنان و فرزندان خردسال حزب الله در جهان به اسارت گرفته می‌شوند؟ بگذار دنیای پست مادیت با ما چنین کند ولی ما به وظیفه اسلامی خود عمل کنیم.» ملاحظه کنید آن مرد در دلِ تاریخی که آغازگرِ آن بوده است، تا کجاها را مدّ نظر داشته است و ما در مقابله با تاریخ استکبار برای حضور در تاریخ آخرالزمانیِ خود تا این‌جاها ایستاده‌ایم. تا در معنای حقیقی خود ایستاده باشیم.
آیا نمی‌توان گفت که ایران به عنوان  یک تاریخ با هویت خاص خرد خسروانی در جلوه فرهنگ تشیع، طوری به میدان آمده است که استکبار تحمل چنین ملتی را ندارد؟ آیا همین که بعد از حمله ترکیبی رژیم صهیون ایران منفعل نشد و به گفته آنان به کما نرفت و توانست مقابله کند، حکایت از  پیروزی ایران به حساب نمی‌آید تا ما معنای زندگی در این تاریخ را در تقابلی که با رژیم صهیون پیش آمده درک کنیم؟ موفق باشید        
 

41982
متن پرسش

سلام استاد: در این روزهای عظیم و سنگین شرکت در آنِ تشییع تاریخی رهبر شهید و پدرانه‌ترین پدر عزیزم، برای من و امثال منی تبدیل به «نشد» شد... با وجود واهمه‌ام نسبت به موضع خانواده‌ در عناد با این انوار و حقایق و بیم اینکه نکند به این خاطر نشود که شرکت کنم، از بیش از یک ماه قبل هر چه نذر و ختم و زیارت در توانم بود به راه انداختم و نزد هر شهیدی که می‌شناختم دق باب کردم، التماس کردم، گریه کردم، روزها بجز اشک ریختن کار دیگری از دستم بر نیامد، هر کار به نظرم می‌رسید کردم، حتی سعی کردم تدبیر کنم اما نشد. همه‌ی این عمر را شاید برای رسیدن به این لحظه طی کرده بودم تا بتوانم حتی شده یک قدم غبار راه بدرقه‌ی پدر شهیدم باشم اما نشد. تمام این یک هفته با خودم کلنجار رفتم چطور انقدر بد بودم چطور انقدر کم بودم که آقای دل رحم و مهربانم امکان نداشت خودش راهی باز نکند و مرا «من حیث لا یحتسب» حتی اگر به نظر همه‌مان محال می‌آمد نبرد، اما خودم انقدر بد بودم که نشد. استاد گاهی احساس یاس بزرگی می‌کنم. احساس می‌کنم تمام شدم وقتی نتوانستم در این آناتی که شروع تاریخ جدید و لحظات تمدن ساز ما هستند حاضر باشم، دیگر چطور در ادامه خودم ادامه پیدا کنم؟ این روزها بی آنکه خود بفهمم آنقدر اشک ریختم که در تمام عمرم نگریسته بودم، اما گاه از خودم شاکی می‌شودم که یعنی هیچ کاری بجز اشک برای آقایمان از دستم بر نیامد؟ حتی به اندازه‌ی یک قدم غباری بر سر راهش بودن؟ این دل بسیار عاشق بود، اما بسیار کوچک. گویی ظرفیت دریافت لطف حضور در این عظمت را پیدا نکرد. از شما التماس دعا دارم. شاید به دعای شما حداقل در راه رفع این کوچکی‌ها قرار بگیرم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت، حکایت عجیبی است که چگونه انسان در کنار مولایش نباشد و آن حضرت بفرمایند اگر دلِ آن شخص با ما باشد، در کنار ما است. یعنی «در یمنی چو با منی پیش منی / پیش منی چو بی منی در یمنی. من با تو چنانم ای نگار یمنی / خود در غلطم که من توام یا تو منی».
 و این‌جا است که به قول جناب فیض کاشانی: گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی؟ گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی.» موفق باشید 
 

41958
متن پرسش

سلام علیکم جناب استاد: وقت عالی بخیر. ما از علاقه‌مندان قدیمی شما بودیم و سال‌ها پیش از آثار شما استفاده کردیم. خدا نگهدارتان باشد‌. اخیراً که کانال شما را در ایتا چک کردیم از مواضع شما در دفاع از وفاقیون و‌ مذاکرات تعجب کردیم. عنایت کنید ما در موقعیت خطرناک و خطیر تمدنی و‌ سیاسی هستیم و خطاهای دولت و هیئت رئیسه مجلس تا همین الان ضربات مهلکی به کشور زده است. سیاست‌های اقتصادی تکراری شوک ارزی اما با شدت و حدت و مدت بی سابقه که زمینه شورش دی ماه گذشته را فراهم کرد با اینکه منتقدان نخبه انقلابی نسبت به تبعات اقتصادی و سیاسی آن هشدارهای دقیق و‌ بلیغ داده بودند اما مسموع نشد. از انگیزه های اقتصاد‌سیاسی این سیاست ها بگذرم که نفع رساندن به طبقه اولیگارشی خام‌فروش است که در انتخابات از ستاد آقای پزشکیان و قالیباف حمایت کردند و بعد از انتخابات چک شان نقد شد و از شوک های ارزی طبق محاسبات ما در همین دو سال سودهای چند هزار همتی (چند هزار×هزار میلیارد تومانی!!!) بردند و در ۷ سال اخیر ۱۳۰ میلیارد دلار ارز صادراتی نیز از کشور خارج کردند که رقم آن پارسال با پیگیری چهره های اقتصادی حزب تمدن نوین اسلامی افشا شد. رها کردن فرهنگ کشور که در دو سال اخیر وضعیت فرهنگ کشور را کن‌فیکون کرد طوری که خیلی از خانواده‌های متدین امروز حتی از رفت و آمد در شهر معذب هستند چه‌برسد به پارک ها و الان بعد از عادی شدن بی حجابی و کم کم برهنگی دارند بحث حقوق دگرباشان جنسی را مطرح می‌کنند و خواهید دید که اگر مقابله نشود بنا به سیر این‌بحث ها در غرب به اجباری کردن آموزش جنسی و ترویج تغییر‌جنسبت در بین کودکان هم می رسد. گرچه این مراحل آخر فعلا کمی دور از دست به نظر می رسد. اصرار عجیب به مذاکره با طبقه اپستینی آن‌هم بعد از نهی های مکرر رهبر شهید و بعد از اینکه خود ایشان در فضای مذاکرات قربانی و شهید شدند و دو‌تا جنگ به کشور تحمیل شد و در شرایطی که واقعا هم راه حل درون زا برای مشکلات اقتصادی کشور هست—که اقتصاددانان جبهه انقلاب چون دکتر صمصمامی به شکل تفصیلی و مکتوب ارائه کردند اما نه گوش دولت بدهکار است و نه هیئت رئیسه مجلس—و هم واقعا اصل مذاکره به قول رهبر شهید به دلیل خباثت دشمن هم نفعی به کشور نمی‌رساند هم ضرری را دفع نمی کند بلکه در فقره اخیر فقط فرصت نجات اقتصاد آمریکا و بهبود وضعیت سیاسی داخلی ترامپ را فراهم کرد که به طور جدی با خطر از دست دادن کنگره و استیضاح رو به رو بود و قطعا با گذر از گردنه انتخابات کنگره و‌ با بازسازی نقشه‌ها و تجهیزات نظامی خود در منطقه جنگ را از موقعیت بسیار بهتر دوباره آغاز خواهد کرد آن‌هم بعد از ضربات بی سابقه وسیع و‌ ساختاری به حزب الله و شیعیان عزیز لبنان که وضعیت آنان را دارد به وضعیت پنجاه سال پیش می رساند و ختصلغ ۶۰ سال تلاش های امام موسی صدر و شهبد چمران و‌ مغنیه و سلیمانی و نصرالله را تخریب کرده و در ازای آن فقط به شل و سفت کردن تنگه هرمز اکتفا کرده اند. بگذریم از هماهنگی عجیب سیاست دولت در دوره جنگ با ترامپ که هر موقع نفت می خواست به مرز ۱۲۰ دلار برسد با مواضع دولت کاهش پیدا می‌کرد گویی دولت در حین جنگ داشت مراعات منافع اقتصادی آمریکا و ترامپ لعین را می‌کرد. کمپبن‌عجیب غیراخلاقی اکانت‌های وابسته به دولت و رئیس مجلس علیه منتقدین نجیب جبهه انقلاب به جای پاسخ منطقی از جمله اکانت های امنیتی که شدیداً به نظر می رسد وابسته به جریان نفوذی در دستگاه اطلاعاتی کشور هستند و با روش هایی که فقط شبیه روش های یهودی-صهیونیستی است در حال افترا و تحقیر و‌ توهین دلسوزترین و‌ نخبه ترین و نجیب ترین فعالین انقلاب هستند از آقای جلیلی و فواد ایزدی و امیرحسین ثابتی تا آقای صمصمامی و جبرائیلی. این کمپین مسموم رسانه‌ای از نظر ما بسیار مشکوک هم هست. از حرکات مشکوک در هنگام جلسه خبرگان برای تعیین جانشین رهبری بگذریم که آنجا هم با کارشکنی ها و تاخیرهای عجیبی مواجه بودیم که صدای برخی از اعضا را در آورد و‌همگی حاکی از قطعات یک کودتا بود که پیشتر شواهد عینی آن نیز در جنگ ۱۲ روزه نشان داده شده بود که هدفش به قدرت رساندن روحانی بود با شواهد قطعی که علیه ایشان در رابطه با انگلیس وجود دارد‌. نکته نهایی که به عنوان یک خطای روشی در اندیشه حضرت عالی ذکر می‌کنیم بنای جناب عالی بر خوش بینی به فضای سیاسی کشور آن هم در خطرناک ترین شرایط و واضح ترین انحرافات است. بنده از حضرت عالی تقاضا می‌کنم تحقیقاتی که برخی محققین مستقل از نفوذ ساختاری اسرائیل و انگلیس در بین ارگان ها و مسئولین نظام از بدو انقلاب کردند را مطالعه فرمایید (با کلیدواژه شبکه زیتون) و همچنین مشخصاً روابط تیم مشاوران آقای روحانی و شخص ایشان با انگلستان که در کنار تحقیقات آقای پیام‌فضلی نژاد از معماری اندیشه جریان اصلاحات به دست ناتوی فرهنگی، همگرایی ساختاری جریان اصلاحات با سیاست‌های استعماری غرب را روشن می‌کند. توجه به روابط سازمانی آقایان سریع القلم و ظریف با شبکه نهادها و اندیشکده های وابسته به خاندان منحوس راکفلر نیز بخش دیگری از نفوذ شبکه ای و ساختاری زرسالاران غرب را در بین نخبگان سیاسی کشور اشکار می‌کند. در چنین شرایطی خوش بینی معرفتی و اخلاقی به جریان سیاسی غربگرا با سابقه خطاهای فاحش مطلقا شایسته نیست. سزاوار نیست آن استاد گرامی که عمری را به نقد غربگرایی از منظر فلسفی پرداخته اند، در این بزنگاه‌ آخرالزمانی که جریان نفاق-نفوذ عزم‌ خود را جزم کردند که با همراهی انفلابیون بی بصیرت فرصت شکست تمدن اپستبنی را به یک شکست بزرگ برای جبهه انقلاب تبدیل کنند، با آنها همراهی نمایید. بنده خودم به عنوان دانشجوی سال آخر دکتری فلسفه معتقدم نگاه صرف اندیشه ای به مسائل سیاسی و غفلت از منظرهای اقتصاد سیاسی، امنیتی-اطلاعاتی و مطالعات پسااستعماری پاشنه آشیل جدی نگاه‌های صرف فلسفی در نقد غرب بوده که در بین برخی شاگردان آقای فردید چون دکتر داوری و دکتر عبدالکریمی هم وجود داشت و ایشان را هم دچار خطاهای سیاسی‌ در برخی بزنگاه ها چون‌ یرجام کرد و امروز می بینیم همان رویکرد معرفتی ناقص جناب اصغرزاده را هم دچار خطا در این بزنگاه آخرالزمانی خطیر کرده است. امیدوارم که با آشکار شدن حقایق دوستان جبهه انقلاب فرصت جبران خطاها را پبدا کنند. عذرخواه از تصدیع و جسارت. التماس دعا. اللهم عجل لولیک الفرج

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: می‌دانید که در این موارد، بحث مفصل است و وظیفۀ امثال بنده آن است که بخصوص در این شرایط تاریخی همان‌طور که رهبر عزیز می‌فرمایند بدون بدگمانی، جریان‌هایی که مشخص است به نحوی در مقابل جبهۀ استکبار هستند را «فهم» کنیم https://eitaa.com/arshiv3133/193 و سعی بفرمایید در تاریخی که به نور الهی آغاز شده تا تمدن نوین اسلامی، جهانی شود؛ به جای ردّ و قبول افراد با گرایش‌های مختلف، همدیگر را «فهم» کنیم. جناب آقای دکتر حداد عادل با توجه به اشرافی که دارند اخیراً نکات خوبی را متذکر شده‌اند. https://eitaa.com/arshiv3133/172  و https://eitaa.com/arshiv3133/192  
به  هر حال هنوز همه ی حرف بنده آن است که باید جریان های دلسوز اعم از طرفداران مذاکره و یا مخالفان مذاکره همدیگر را درک کنند و این طورنیست که یک جبهه بنای خیانت داشته باشد و اساساً به این نکته فکر کنید چرا رهبر انقلاب با آن که نظر دیگری داشته اند اجازه ی امضاء آن تفاهم نامه را به آقای رئیس جمهور دادند. آن هم مشروط بر آن که دو سوم شورای عالی امنیت ملی آن را تأیید کنند. آیا این حکایت از آن ندارد که مصلحت نمی دانسته اند در آن شرایط نظر خود را بدهند؟ و حاکی از آن که ممکن است دولت آمادگی آن نوع برنامه را نداشته باشد؟ ولی با این حال مسئولیت را به دوش شعام گذاشتند بدان معنا که آنها ذیل نظر رهبری به هر چه رسیدند رئیس جمهور عمل کند. بنابر این، این نه تحمیل به رهبری حساب می شود و نه به نحوی مقابله ی رئیس جمهور با رهبری و به همین جهت در پیام خود می فرمایند: تفاهم نامه ای بین رئیس جمهوران ایران و آمریکا امضا شد. در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولین امر ازسر دلسوزی و با حسن نظر، تلاشهای زیادی را به عمل آوردند. با توجه به این امر نباید طوری تصور شود که ما فضا را فضای دو قطبی کنیم و از جامعیتی که نظام اسلامی بدان نیاز دارد عدول نماییم و حال این ماییم و جهانی که سیاست آن عین دیانت آن و دیانت آن عین سیاست آن است. این است جهانی که در پیش است و باید نسبت به آن بسیار بیندیشیم. زیرا وقتی می توانیم از غرب عبور کنیم که غرب را به خوبی بشناسیم و تنها در آن صورت است که متوجه می شویم باید به انسان دیگری فکر کرد تا روشن شود آن چه در ایران تمدنی در عرصه زیستن با دیگری اهمیت دارد، حقیقت جاری و ساری در زندگی است که با نگاه تاریخی به رخدادها پیش می آید. در این حالت است که همدیگر را می فهمیم، چرا به جای آنکه نقاط ضعف مواد تفاهم را مطرح کنیم، برای رفع آن نقاط ضعف، با همدیگر دعوا می کنیم و همدیگر را متهم به خیانت می نماییم. آیا این روحیه ها، پیروزیِ ما را به تأخیر نمی اندازد؟ موفق باشید   https://eitaa.com/bartarin_hozoor/138

41929
متن پرسش

از نافع بن هلال روایت کرده‌اند که گفته است: «آن‌گاه امام بازگشت و به خیمه زینب کبری رفت و من نگاهبانی می‌دادم و شنیدم که زینب کبری می گوید: برادر، آیا اصحاب خویش را آزموده‌ای؟ مبادا هنگام دشواری دست از تو بردارند و در میان دشمن تنهایت بگذارند!... و امام در پاسخ او فرمود: والله آنان را آزموده‌ام و نیافتم در آنان جز جنگ‌جویانی دلاور و استوار که با مرگ در راه من آن چنان انس گرفته‌اند که طفلی به پستان‌های مادرش.» امام عشق، خود یارانش را این چنین ستوده است: «جنگ‌جویانی دلاور و استوار که با مرگ در راه حق آن چنان انس گرفته‌اند که طفلی به پستان‌های مادرش.» راوی : صحرای بلا به وسعت تاریخ است و کار به یک یا لَيْتَنِی كُنْتُ مَعَكُم ختم نمی‌شود. اگر مرد میدانِ صداقتی نیک در خویش بنگر که تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! اگر هست که هیچ، تو نیز از قبله دارانِ دایرهِ طوافی و اگر نه... دیگر به جای آن که با زبانْ «زیارت عاشورا» بخوانی در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین علیه‌السلام با دل به زیارت عاشورا برو. «ضحاک بن عبدالله مشرقی» را که می‌شناسی عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آن که صبح تا شام را در ركاب امام شمشیر زده بود. خوفْ فرزند شک است و شکْ زاییده شرک و این هر سه خوف و شک و شرک راهزنان طريق حق اند... که اگر با مرگ انس نگیری خوف راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد. شب هر چه در خویش عمیق تر می‌شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد و این سرّالاسرار شب زنده داران است. اگر ناشئه لیل نباشد رنج عظیم روز را چگونه تاب آوریم؟» مرگ، بدون دیدن آن نمی‌توان زندگی کرد، زندگی حقیقی، به نقل از بزرگان: هیچ چیز به اندازه یاد مرگ در اصلاح نفس کارساز نیست، تنها اولیاء الهی هستند که طعم زندگی مرگ آگاهانه را چشیده‌اند. «موتوا قبل ان تموتوا»  و... این چند روز را سعی در انس با کتاب فتح خون با آن زبان تحول گونه‌اش را داشتم. به این امید که شاید از این عالَم و شاکله‌ای که عملم را می‌سازد، به در آیم. شاکله‌ای که هیچ چیز برایش معنا ندارد و طبعاً درکی از مرگ هم نخواهد داشت. اما در جانش طلبی است که معنایی رخ بنماید. در مواجهه با فتح خون آوینی بودم که با این جملات روبرو شدم. به خدا مرگ را نمی‌فهمم و هرچه تلاش کردم که روبرو شوم و برگردم به جدی‌ترین زندگی، جدّیتی در خود نیافتم. (یاد ابتدای مقاله «هایدگر و گشایش راه تفکر آینده» دکتر داوری افتادم و نامه آن خانمی که می‌خواست بداند کمتر از هیچ چیست و تنها هایدگر بدان اعتنا کرد. ناگاه در بحبوحه زندگی در پیش خویشتن می‌یافتم که باید به طور جدی کتاب «معاد و بازگشت به جدی‌ترین زندگی» را بخوانم. یا گاه در شبی یا روزی از هوس‌ها و گناهان و این نحوه زندگی حیوانی خسته می‌شدم و هی با خودم می‌گفتم «یاد مرگ این ها را می‌میراند» که تنها راه رجوع به مرگ را خواندن همان کتاب معاد و هنر مردن می‌یافتم. بارها تلاش کردم که کتاب را بخوانم اما نهایت ۵ جلسه می‌آمدم و رها می‌شد. جدّیت، عزم، همت متعالی. این‌ها به نظر تحفه الهی باید باشد و اراده‌ای و تصمیمی نیست. سلام بر حصرت اما و شهدایش. سلام بر حاج قاسم و آقای شهیدش. بماند، جدی نبودن در مابقی امور نیز مسئله‌‌ام شده. و اگر کاری می‌کنیم، طوری که اگر در غفلت از خویش نباشم، باز می‌گویم که مگر چه کار کرده‌ایم، چه فایده؟ به نظرم، گویا جایگاه امور در جان‌مان مشخص نیست. این را کسی می‌گوید که نامانوس با مطالب شما نیست. از همان طاهرزاده آشتی با خدا تا همین طاهرزاده انسان و باز انسان. (نه اینکه همه کتاب‌ها را خوانده باشم یا ادعای مریدی و اینها بکنم، اما شاید این رجوع هم بی‌نسبت با این احوالات که از این پرسش ساطع می‌شود، نباشد). حتی اهل رمان و فلسفه و کمی مانوس با دکتر داوری و مقالات آوینی هم می‌باشد. و دیگر نسبت‌ها و کتاب‌ها. به من بگویید آوینی از چه حرف می‌زند؟ آیا مرا در این قیاس راهی هست؟ در قیاس بین " مردانی که در کلام سیدالشهدا این مانوس با مرگ‌اند با آنان که باید تلاش کنند که با دل زیارت عاشورا روند تا مگر مانوس مرگ شوند؟ جدّیت و عزمم کجاست؟ آیا از این شاکله امیدِ گریزی هست که فرمود «کُلٌ يَعمَلُ عَلَي شَاكِلَتِهِ»... در پرسش و پاسخ‌های پیشین در این چند ساله، بارها متذکر به رجوع به المیزان علامه شده‌اید، خیلی در رجوع به آن سختم است. حدود هشت سال است دوره کاملش را در خانه دارم، دریغ از همتی برای جدیت. همچنین تذکر به نشستن پای کتب معرفت‌النفس از ده نکته و خویشتن و معرفت النفس و الحشر تا خود انسان و باز انسان و حتی کتاب معاد، و دیگر بحث‌ها حتی مباحث نیست‌انگاری و مباحث انقلاب اسلامی و غیره و ذلک شده‌اید. ناامید نیستم. غر هم نمی‌زنم. و دست خودم هم نیست که بخواهم مطالعه و خواندن را رها کنم. به نظرم این نحوه پرسش خودش تفکر است و دعوت به تفکر. آیا این احوال که متذکرش می‌شوم، راه یه جایی می‌برد. توصیه و تذکر زورش می‌رسد که راهی را باز می‌کند. چطور این سوختن و بیچاره شدن با حاج قاسم و آقای شهیدش، مرا همتی و جدّیتی و تحولی برای طی مسیر نمی‌آورد. این‌ها پرسش است. جان مطلب را نمی‌توانم ادا کنم. ناگفتنی‌ها بیشتر از این گفته‌هاست. آری تنها شاید اشارتی جهت جانمان را متحول کند. «خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد / نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد / من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم / که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد / روا مدار خدایا که در حریم وصال / رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد / همای گو مفکن سایه شرف هرگز / در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد / بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل / توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد / هوای کوی تو از سر نمی‌رود آری / غریب را دل سرگشته با وطن باشد / به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ /چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد.» یا علی مدد

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت تاریخی است که انسان‌ها از یک طرف در سوبژگیِ خود جهانی هستند که تنها در جهان خود می‌توانند باشند، و از طرف دیگر در نسبت با همۀ جهان باید خود را تجربه کند و این است که می‌یابیم و می‌یابیم «هنوز نه!» و چه اندازه این حضور که از یک طرف عبور از خودبنیادی و از طرف دیگر عبور از تحجّر است؛ زیباست، وقتی همه چیز آینه‌هایی هستند تا ما به سوی آنچه باید برویم، برویم. آن‌طور که جناب لسان الغیب گفت آنچه از او گفتید که: 
«خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد / نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد» در این حالت گویا تو، او شده‌ای و اوست که در وسعت تو حاضر می‌شود و این یعنی «ما» و «شهادت او».
 «من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم / که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد» مائیم و آینده‌ای که دیگر استکبار و روحیۀ محاسبه‌گرانۀ دنیا هیچ جایی در آن آینده ندارد و این یعنی «ما» و «آن شهیدِ شهیدان».
 «روا مدار خدایا که در حریم وصال / رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد» نه چنین نیست! مائیم و «او» و مردمِ مبعوث‌شده بزرگ انسان‌هایی که به طور فوق‌العاده‌ای محرم راز شده‌اند مانند آن بانوی سؤال کنندۀ شمارۀ 41931.
 «همای گو، میفکن سایۀ شرف هرگز / در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد» نه! دیگر چنین نیست. طوطیِ جان ما آنچنان فریاد مرگ بر آمریکا می‌زند که سرمستانه جبهۀ استکبار این کلاغانِ نابهنگام که جنایتکارانه در دل جنگ ۱۲ روزه پیشنهاد تغییر پارادایم کردند!!!
 «بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل / توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد» مانند کلام رهبر شهید که در غیاب‌اش این‌همه حاضر است تا ما تمرین کنیم چگونه او را در کلامش احساس نماییم. کلامی که خدا می‌داند و قسم به خدای عظیم جز نایب الامامی حیّ و حاضر، امکان گفتن چنین سخنانی نیست.
 هوای کوی تو از سر نمی‌رود آری / غریب را دل سرگشته با وطن باشد» مائیم و هزاران روز زندگی در فردایی که آن امام شهید به عنوان وطن هر روزی‌مان، در اکنونِ آن فردا حاضر است.
 «به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ / چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد» پس، گفتنی نیست با همۀ این‌همه گفتن. باید در راهی قدم زد که در مقابل ما گشوده شده است چه با هایدگر و چه با داوری و چه با کتاب معاد. موفق باشید  
 

41902
متن پرسش

سلام علیکم حضرت استاد: اگر نگاهی از نو به مسئله‌ی انقلاب اسلامی در دنیای جدید داشته باشیم، گویا انقلاب اسلامی، پیش‌آوردنِ همان «صحنه‌ی کربلایی» بود تا جهان دوباره به اشک بر حسین (ع) نائل شود. تمامی شهدای ما در این سال‌ها، هر یک به نحوی، تذکری به کربلا بودند و به یک معنا، کربلا را از گذشته‌ای که با فاصله‌ای بعید با آن روبه‌روییم، برای ما زنده کردند. آن اشکی که در نسبت با شهدا جاری شد، در حقیقت همان «اشک عرشی» است که ما در نسبت با حضرت اباعبدالله (ع) دنبال می‌کنیم. لذا، می‌توان مسئله‌ی انقلاب اسلامی و طریقی را که حضرت امام (ره) و حضرت آقا فراروی ما نهادند، از این منظر مورد توجه قرار داد. 🔹 بشری که این اشک را گم کرده و در دل روزمرگی‌ها مستحیل گشته بود، به واسطه‌ی انقلاب اسلامی و شهادت‌هایی که در بطن آن به وقوع پیوست، دوباره وارد این ساحت قدسی شد و انسان بار دیگر در افق کربلا اشک ریخت و توانست کربلا را در خویشتنِ خویش بازیابد. 🔸 اگر به دغدغه‌های بزرگان در باب تبیین عاشورا دقت کنیم، درمی‌یابیم که زنده نگه داشتن عاشورا، حماسه‌ی آن و برپایی مجلس روضه و اشک بر حضرت اباعبدالله (ع)، همواره امری بوده که از دل فهم‌هایی که می‌خواستند آن را منجمد و متصلب کنند، سر برآورده است. در دوره‌ی اخیر و پیش از انقلاب، می‌توان جریانات مختلفی را در نسبت با عاشورا ردیابی کرد، اما نکته‌ی عمده این است که انقلاب اسلامی، برای آن اشک، یک «صحنه» پیش آورد؛ صحنه‌ای که توانست اشک را دوباره به تاریخ بازگرداند. به «تعزیه» به مثابه یک پدیدار بیندیشید. تعزیه‌ی اصیل و آن فضای وجودی‌ای که پدید می‌آورد، چه نقشی در برقراری نسبت ما با کربلا دارد؟ آیا نمی‌توانیم انقلاب اسلامی را نیز از جنس همین گشودگی هنرمندانه و وجودی در تاریخ ببینیم؟ شهدای بزرگ ما هر یک در جایگاهی و در ایفای نقشی نسبت به کربلا قرار گرفتند تا آن «صحنه» پدیدار شود و انسان‌ها بتوانند خود را در کربلا بیابند؛ نه آن‌که صرفاً امری از گذشته را مرور کنند. انقلاب اسلامی و طریقی که در برابر ما گشود، به یک معنا «احیای کربلا» است. 🔹 این مسئله نیازمند تأملی بیش‌تر است. ما اغلب چنین می‌اندیشیم که کربلا صرفاً یک «استراتژی» یا «روش» برای مقابله با ظلم است و شاید آن را صرفاً به مثابه یک «ابزار» می‌بینیم، نه یک «غایت». اما اگر به نحو دیگری به مسئله نظر کنیم، درمی‌یابیم که کربلا خودْ «غایت» است. تشیع مسیری را دنبال می‌کرد تا «کربلایی» پیش آید و صحنه‌ای کربلایی محقق شود؛ صحنه‌ای که در آن، کربلای امام حسین (ع) بار دیگر در منظرها آشکار گردد. در این پیش‌آمدن کربلاست که نسبت حضوری انسان با حقیقت مکشوف می‌شود. گویا در این صحنه، انسان به «دیدار» و «ملاقات» می‌رسد و غایت خلقت انسان محقق می‌شود. این همان ظهور مقام «خلیفةاللهی» انسان است. 🔸 ممکن است در تصور عادی، این پرسش پیش آید که اگر راهی که در برابر ما گشوده می‌شود به کشته شدن می‌انجامد، پس هدف چیست؟ علت این پرسش آن است که نگاه‌ها همواره به «هدفی بیرونی» معطوف است و کربلا راهی برای نیل به آن هدف تصور می‌شود، اما کمتر بدین معنا می‌اندیشیم که «پدیدار شدن کربلا» و «تحقق صحنه‌ی کربلایی»، خودْ غایت خلقت انسان بر روی زمین است. اینکه این عالم، «کربلا» شود، اصلی‌ترین مسئله است. نکته اینجاست که مسیر کفر نیز به یک معنا در جهت ممانعت از تحقق کربلاست؛ می‌خواهد راهی در برابر انسان بگشاید که او به کربلا نرسد. 🔹 نمونه‌ی تاریخی آن، قصه‌ی معاویه است. معاویه تمام تلاش خود را به کار می‌بست تا کار به «کربلا» کشیده نشود. مسیری را دنبال می‌کرد و راه‌هایی پیش می‌آورد که امام حسن (ع) نتوانند کربلا را به آن معنا محقق سازند، هرچند که ایشان طریق را به نحو کامل طی کردند. در تاریخ معاصر خود ما نیز، طریقی که حضرت آقا در این سال‌ها پیمودند، قابل تأمل است. دائماً مسئله، «مذاکره» و «صلح» بود. استراتژیست‌های بزرگ دنیا به ذهنشان می‌رسید که با انقلاب اسلامی وارد یک تقابل سخت شوند که مثلاً به شهادت آقا بینجامد. توانایی انجام آن نیز برایشان چندان دور از دسترس نبود، اما آن‌ها خود واقف بودند که این نقطه، همان نقطه‌ای است که اگر به آن نزدیک شوند، گویا هدف و غایت انقلاب اسلامی محقق شده و دیگر از دستشان کاری برنمی‌آید. از همین روست که در چالش‌های سیاسی اخیر، برخی در غرب، اقدام به چنین تقابلی را «اشتباهی فاحش» می‌دانستند، زیرا «پیدا شدن کربلا» را در آن می‌دیدند. شاید این واژگان را به کار نبرند، اما واقعیت آن است که برنامه‌ریزی‌هایشان معطوف به ممانعت از تحقق این کربلا بود. اما حضرت آقا به نحوی طریق را پیمودند که این کربلا محقق شد. ‌ ‌ 🔸 همه‌ی ما به نوعی دچار غم‌هایی نسبت به دنیا و مصائب آن می‌شویم، اما شاید از درک راز این غم عاجز باشیم و ندانیم این غمی که در این جهان به سراغمان می‌آید چیست و چه امری در برابرمان قرار گرفته است. شاید اگر به مسئله‌ی کربلا و شهادت بیندیشیم، تازه درک کنیم که «غم واقعی» و «غم مقدس» چیست؛ آن غمی که گویا خداوند انسان را برای قرار گرفتن در آن به جهان آورد. این غم، همانا پیدا شدن مقام «خلیفةاللهی» انسان است؛ یعنی همان وسعتی که می‌توانست برایش پیش آید. 🔹 ما به نحوی رازگونه با کربلا مواجه می‌شویم؛ گویا این غم اصیل در وجود ما زنده می‌شود و ما می‌توانیم غمی را که بر آن سرشته شده‌ایم و بر اساس آن در جهان مقام گرفته‌ایم، بیابیم. با این منظر، به روایات توجه کنید: روایاتی که می‌گویند توبه‌ی آدم (ع) در روضه‌ی امام حسین (ع) شکل گرفت، یا رازی که خضر به موسی (ع) گفت قصه‌ی کربلا بود، یا همه‌ی انبیا و اولیا پیش از واقعه، به کربلا آمدند. معنای اینها چیست؟ معنایش آن است که مسئله‌ی کربلا را نباید در یک فهم زمان‌مند و مکان‌مند محدود متوقف کرد. 🔸 اگر انسان متوجه این غمی بشود که در کربلا هست و آن «شعف حضوری» که در آن پیدا می‌شود، آن‌گاه است که بودن او بر روی زمین معنادار می‌شود و انسان خود را از فریب شیطان رها می‌کند و در عالم خلیفةاللهی‌اش حاضر می‌شود. 🔹 با این دید، به مسئله‌ی انقلاب اسلامی بازگردیم؛ انقلاب اسلامی راهی است برای این که ما در کربلا قرار بگیریم و اشک بر حسین (ع) بریزیم. با این نگاه درمی‌یابیم که ما وظیفه‌ای فراتر از «برپا کردن کربلا در روزگار خویش» نداریم و این نباید با یک نحو کشته شدن صرف اشتباه گرفته شود. فرعون به یک معنا بنی‌اسرائیل را نمی‌کشت، بلکه آنان را در ساحتی نگاه می‌داشت که «استخفاف» شوند، خفیف و بی‌مقدار گردند و راه کربلا برایشان بسته شود. تا آنجا که وقتی فشار به اوج رسید و کشتارها آغاز شد، بنی‌اسرائیل طریق خود را با موسی (ع) یافتند. تلاش کفر، بستن راه کربلاست؛ می‌کوشد شما را به سوی این شهادت روانه نکند. این معنا هم در تاریخ جدید کاملاً قابل درک است و هم در متن تاریخ کربلا. امروز نیز نقد و خطاب استراتژیست‌های دنیا به امثال ترامپ همین است که «تو آن کاری را که نباید می‌کردی، کردی و آنچه نباید می‌شد، شد.» 🔸 اگر نتوانیم در این فرهنگ بیندیشیم، شاید معادله را به گونه‌ای دیگر تصور کنیم و متوجه نباشیم که آنچه ما به دنبالش بودیم، با شهادت محقق شد. این همان نقطه‌ای است که می‌توان گفت: «ما رأیتُ الا جمیلاً». «جمیل» یعنی پیدا شدن آن غمی که سراسر شعف برای حضور تاریخی انسان پیش می‌آورد و همان غم اصیل است. از همین روست که در روایات اهل‌بیت (ع)، حضرت رضا (ع) می‌فرمایند: «اگر می‌خواهی بر چیزی گریه کنی، بر سیدالشهدا گریه کن.» یعنی مسئله‌ی تاریخی انسان و بودنش در این جهان، در نسبت با امور مختلف، در گرو پیدا شدن آن اشکی است که بر حضرت اباعبدالله (ع) ریخته می‌شود. 🔹 عالم اشک، عالمی است که در نظر شما، افق بلندی ظاهر شده و شما را از روزمرگی‌ها، چالش‌ها، دعواها و فراز و فرودهایی که می‌خواهند در آن گرفتارتان سازند، بیرون می‌برد. شاید دیگر فقط یک غم دارید و آن غم، غم جدایی از این نسبت است؛ غم دوری از آن افقی که در برابرتان گشوده شده، اما هنوز در طلب آن هستید. اشک، اینجا اشکِ پیدا شدن این افق در ماست و ما را از همه‌ی آن غم‌هایی که به یک فروبستگی می‌کشاند و زمین‌گیرمان می‌کند، رها می‌سازد. نظام کفر جهانی ما را درگیر چالش‌ها می‌کند تا زمین‌گیر این غم‌ها شویم و سپس با خوش‌خیالی و دل‌خوش‌کنک‌های واهی، ما را به عقب براند. اما ما با قصه‌ی کربلا، افق‌های بلندتری را در نظر می‌آوریم و از این اسارت آزاد می‌شویم. 🔸 اگر امروز نگران آینده‌ی خود و مسیری هستیم که ملت ایران در نسبت با حقیقت می‌خواهد طی کند، باید به نسبت خود با شهادت حضرت آقا بیندیشیم و اینکه به چه نحو می‌توانیم در این مسیر حاضر شویم. شاید بتوان گفت سیاسی‌ترین و تاریخی‌ترین امری که امروز با آن مواجهیم و می‌توانیم به واسطه‌ی آن به سوی آینده‌ای حقیقی گام برداریم و بر همه‌ی فریب‌ها و چالش‌های پیش رو فائق آییم، راهی است که به سوی این روضه برای خود می‌گشاییم. 🔹 اما این نه به معنای یک سنت مناسکیِ صرف، بلکه گشودن طریق و پیمودن مسیری است تا اشکی جاری شود و نسبت خود را در آن اشک بازیابیم. در تاریخ تشیع می‌بینیم که اهل‌بیت (ع) با اشارات خود، آن ذوق‌ها و اندیشه‌های عمیق را وظیفه‌مند می‌دانستند تا در زبان، راهی به سوی این اشک برای انسان‌ها بگشایند. آنان شاعران و شخصیت‌های عالم اسلام را به این نحوه از شعر و هنر توجه می‌دادند و خود مسیری را در تاریخ تذکر می‌دادند تا این راه برای مردم گشوده شود و ماجرا به یک برخورد سطحی و صوری ختم نشود. 🔸 تشیع همواره خود را در جستجوی راهی می‌یافت تا انسان‌ها خود را در عالم روضه و اشک بر حسین (ع) باز یابند. و امروز این راه، هویتی جهانی یافته است، چه در پدیدار عظیم اربعین و چه در سنخ شهادتی که شهدای انقلاب اسلامی رقم زدند. همه‌ی اینها پیش‌آوردنِ عالمی است که در آن، اشک جایگاه حقیقی خود را بازیابد. 🔹 همه‌ از سر نسبت و ارادت، دوست دارند برای آقا گریه کنند. اما پرسش این است که آیا جایگاه این روضه را به عنوان یک امر تاریخی که در مقابل ما گشوده شده و وظیفه‌ای که برای یافتن آینده‌ی انقلاب بر دوش ماست، می‌بینیم؟ آیا می‌توانیم بیندیشیم که چه راهی برای خود و مردممان بگشاییم تا با این اشک، آینده را بیابند و از فریبی که آمریکا برایمان تدارک دیده، آزاد شویم؟ اگر نتوانیم این نحو نسبت را دنبال کنیم، هرچند تحلیل‌گری حاذق، استراتژیستی ماهر باشیم و نقشه‌های دشمن را بدانیم، آزاد نخواهیم شد. چرا که نسبت ما با حقیقت از یک نسبت وجودی به یک نسبت مفهومی بدل شده است. ما شاید درست و غلط را ببینیم، اما نمی‌توانیم مسیر حقیقی را طی کنیم. 🔸 تاریخ انقلاب مشحون از کسانی است که ذکاوت، هوش و تحلیل داشتند، اما نتوانستند مسئله را در این سطح بفهمند و در مقابل، کسانی که توانستند مسئله‌ی شهادت را به این معنا دریابند، همان‌ها بودند که خود را از این فریب‌ها آزاد کردند. اگر نگران آینده‌ی سیاسی و تاریخی کشوریم، بزرگ‌تر از این قصه‌ی اشک و روضه بر سید شهیدان انقلاب، وظیفه‌ای برای خود نمی‌توانیم بیابیم. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir/4358 ‌ ‌ ‌

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اجازه دهید در مواجهه با  کربلا و میدان گشوده‌ای که به میان آورده‌اید. تنها از اشک بگویم. آری! کربلا و یک سینه سخن از اشک و افقی عرشی که در مقابل انسان گشوده می‌شود تا جان انسان با اشک‌هایش قدم‌قدم تا عرش، خود را جلو و جلوتر ببرد و با سیدالشهدای جنگ احد، اشک به معنای عرشی‌اش به توصیۀ پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» شروع شد آن‌گاه که فرمودند جناب حمزه گریه‌کن ندارد. راستی را! آن اشک چه آغازی بود که نسبت آن افراد با جناب حمزه نسبت پدر و برادرشان که شهید شده باشد، نبود بلکه پیامبر خدا خواستند با اشک برای جناب حمزه در نسبت با آن شخصیت، افقی گشوده شود و باز اشک و باز کربلا و شخصیتی که «قَتیلُ العَبَرات» یعنی کشتۀ اشک‌ها شد. و باز اشک و اشک‌های رهبر شهید برای حاج قاسم و برای شهید رئیسی. و باز اشکی که در پیش است در تشییع و تدفین سیدالشهدای انقلاب اسلامی که خدا می‌داند همۀ فرشتگان عرشی و همۀ انبیای اولی‌العزم در آن میانه حاضرند تا «ارض» به سوی «عرش» جلو و جلوتر رود و افقی که همۀ انبیاء و اولیاء و مولای‌مان حضرت صاحب الزمان «علیه‌السلام» آمادۀ به ظهورآمدنِ آن هستند؛ گشوده می‌شود. حال مائیم و درک این حقیقت بزرگ که تنها با این نوع از اشک به ظهور می‌آید. موفق باشید  

41676
متن پرسش

سلام و ارادت خدمت استاد گرامی: از پیام آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای در رابطه با پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت فردوسی؛ بسیار به وجد آمدم که چگونه رهبر جوان ما از یک طرف در توصیف پدر بزرگوارشان فرمودند: «آن‌قدر مشهور بود که شناخته نشد» و هنرش خلق معانی بود از طریق شناختِ به هنگام واژگان و ترکیب‌های بدیعی که هر یک انبوهی از معانی را خلق و حمل می‌کرد.» و حال از زبان ایشان می‌شنویم که باید متوجۀ استعدادهای زبان فارسی شد و توانایی‌های این زبان برای تبیین درست حضور مردم در خیابان‌ها و برای نشان‌دادنِ آنچه با ایران اسلامی به میان آمده است با توجه به آنکه از جنابعالی نسبت به توانایی‌های زبان و اشارات متعالی آن، سخنهایی شنیده‌ایم، هم آن‌جایی که در ابتدای سورۀ آل‌عمران از زبان و ظرفیت زبان سخن گفتید و هم اینکه چند سال پیش در رابطه با کلام رهبرشهیدمان فرمودید، زبانِ او زبان هستی است. حال خواهشمندم با نظر به پیام رهبر عزیزمان باز از «زبان» برایمان بگویید. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی، سلام علیکم، اگر جناب فردوسی با بصیرت تاریخی خود در بستر تشیّع به خوبی متوجه شد که باید متذکر گذشتۀ فرهنگ ایمانی و خسروانی ما باشد تا آن‌ حماسه‌ها در ادامۀ خود تنها در خاطره‌ها نمانند و حضور فردایی خود را در کلماتی که اشاره به باطن آن خاطره‌ها در شاهنامه مطرح است با ما به گفتگو بگذرد. امروز نیز در همین راستا باید به زبانی فکر کنیم که نه‌تنها به گفتۀ رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای «حفظه‌الله‌تعالی»: 
«رشتۀ اتصال اندیشه و مرزهای هویتی ما ایرانیان را تشکیل می‌دهد» 
بلکه می‌تواند در امروز ما زبانی باشد که به امور متعالی اشاره می‌کند و معنای بعثت مردم را در ابعاد آسمانی‌اش با جان مردم در میان گذارد. حقیقتاً سخن رهبر معظم انقلاب، سخن دقیقی است که: 
«داستان‌های اسطوره‌ای فردوسی، واقعیت زندگی و شخصیت قهرمانانۀ آنان بوده و مفاهیم انسان‌ساز، سلحشورانه، و قرآنیِ شاهنامه، همۀ اقوام و اقشار ایران را در حفظ هویت، اصالت و استقلال خود و مبارزه با «ضحّاک‌وَشانِ» متجاوز، همدل و همراه و همساز می‌کند.»
و این‌جا است که به گفتۀ ایشان: 
«تکلیف بزرگی را بر دوش اهالی فرهنگ و ادب و هنر می‌گذارد تا همچون فردوسی برخیزند و بعثت هنرمندان را در امتداد بعثت مردم رقم زنند» 
تا معجزۀ زبان که کم‌تر از معجزۀ موشک‌ها نیست، از یک طرف قلب دشمن را بشکافد و از طرف دیگر جان‌های به بعثت‌رسیده را اوج دهد. تا روایتی باشد به گفتۀ رهبر معظم انقلاب: «روایت خیزش عظیم ملت در تاریخ» و این است که این حضور را معنا می‌کند و به گفتۀ ایشان ماندگار می‌شود. ملت را برای پاسداری از استقلال تمدنی و مقابله با تهاجم زبانی، فرهنگی، و سبک زندگی آمریکایی آماده‌تر می‌کند. آنهم با زبانی که حقیقتاً پدافندی می‌باشد در مقابل حملۀ دشمنان ما. و این است معجزۀ زبان، و این است بصیرت فوق العاده دقیق رهبر جوانِ ما که چگونه متوجۀ نقش زبان در این زمانه و این تاریخ شده‌اند به همان معنایی که جناب هایدگر بحث «زبان، خانۀ وجود» است را به میان آورد. آری! تا مردم در خیابان‌ها و میادین آثار رازآموز و تاریخی حضور خود را در جان خود احساس کنند، تا نه‌تنها از این حضور خسته نشوند بلکه به دنبال هرچه بیشتر حاضرشدن در آن حضور باشند. 
حال باید از خود پرسید کدامین است آن زبان که اشاره‌ای باشد به آنچه در جان‌ها حاضر است، حضوری که نمی‌دانیم که نمی‌دانیم ولی در جان ما حاضر می‌باشد؟ کدامین زبان است که این‌گونه با ما گفتگو کند؟ تا معلوم شود زبان فارسی برای حاضرکردن روح انسانِ آخرالزمانی در خود و در جهان چه ظرفیتی و چه گفتگویی دارد برای معنای حضورِ مردم ما در این مرحله از تاریخ در خیابان‌ها. زبانی که متذکر فردایی است که انسان‌ها در اوج انسانیت خود در خود و در عین یگانگی با خود، ذیل انسان کامل حاضرند. آری! از طریق زبان فارسی در امروز، باید با چنین زبانی در خود حاضر بود تا فردوسی در کنار تهمتن و آوینی کنار باکری قرار گیرد. و این‌جا است که باید با حساسیت تمام منتظر زبانی بود که بیشتر، زبانِ اشاره می‌باشد. در این رابطه نکاتی در مصاحبۀ «در استقبالِ کفر آخرالزمانی و در طلب زبانی برای گفتگو با بشر معاصر» https://eitaa.com/matalebevijeh/22459 پیش آمد. امید است اهل تحقیق در سخن رهبر معظم انقلاب، آغازی را برای خلق آن زبان مدّ نظر داشته باشند، حال سوال این است که کدامین زبان است که در شکل جدید جنگ که می‌خواهند بر ذهن‌ها غلبه کنند و استاد مهدی محمدی در صحبت های اخیرشان متذکر آن هستند، توانایی عبور از نقشه های دشمن را بما می دهد؟ https://eitaa.com/mohammadi61 موفق باشید. 


 

41595

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسم‌الله الرحمن الرحیم و به نستعین آیه ۷ سوره بقره که در حرز ۲۲ امام سجاد علیه السلام نیز ذکر شده است خَتَمَ اللهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَ عَلَی سَمْعِهِمْ گویی این روزها بیش از هر زمان دیگری معنای عینی پیدا کرده است؛ حقیقتی که به چشم می‌بینیم و دربرابر آن، عده‌ای همچنان از باور به حماسه‌ها و خیزش‌های دوباره این امت سرباز می‌زنند. پناه بر خدا گویی چشم‌هایی برای دیدن و گوش‌هایی برای شنیدن حقیقت ندارند. این روزها تفاوت‌ها به‌طرز عجیبی برجسته شده است. از سویی کودکانمان را می‌بینیم که زود بزرگ شدند دانش‌آموز شهیده ای که گویی از ملاقات خود با رهبرش خبر می‌دهد، یا طفل خردسالی که در خیل جمعیت، پیش‌گامِ بزرگ‌سالان شده و سرودِ مقاومت می‌خواند. و در سوی دیگر، متأسفانه شاهدیم که برخی بزرگ‌سالان گویی در کودکیِ خویش متوقف شده و با گذشت بیش از ۵۰ روز، همچنان در سردرگمی‌ها و بازی‌های کودکانه خود مانده‌اند. شدت و ضعف ایمان‌، امروز شفاف‌تر از همیشه نمایان است؛ جایی که هم‌وطنانی درگیرِ چه کنم‌های بی‌پایان‌اند، و یا عده‌ای معدود، همچون منافقان و وطن‌فروشان، در ظلمتی کور فرو رفته و به امیدهای واهی دل خوش کرده‌اند. خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کن و امام زمانمان را برسان اللهم عجل لولیک الفرج

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: زیبایی زندگی و تاریخ در همین است که با نور اسلام و با شرافت انسان‌های معصوم، هرچه بیشتر حق از باطل جدا و جداتر شود تا آن‌جایی که ان شاءالله در نهایی‌ترین منزل دوران زمینیِ آدم، اوجِ حق در مقابل اوج باطل قرار گیرد که بحمدالله به خوبی در تاریخ آن حضور قرار گرفته‌ایم. آیا شرافتی بالاتر از این می‌شود که مقابل ما خبیث‌ترین جریان یعنی استکبار و صهیون قرار گرفته‌اند؟ خدا می‌داند همۀ پیامبران و همۀ انسان‌های آزاده با هر سبک و دینی به دنبال چنین حضوری بودند و این‌جا است که باید با وقار و دلسوزی و امید به آینده، جداییِ این دو جبهه را هرچه بیشتر نشان داد. موفق باشید

41575

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام آقای طاهرزاده✋ من یه مشکلی دارم اونم اینه که اعتقادات و ایمانم به خدا تعصبی هست؛ البته نه اون تعصبی که قوم و قبیله ای یا به زور باشه؛ منظورم اینه که چون اعتقادات مذهبی دارم، این اعتقادات برام تعصبی شده و اصلا نمیتونم رها کنم(منظورم رهاکردن اعتقادات نیست) ؛ حتی اگه شبهات هم باشه، بازم به خودم میگم: حداقل قرآن درسته و از طرق مختلف تحریف نشدنش اثبات شده؛ حتی کتب اعتقادی و کتب شما هم وقتی میخونم، روم اثر اعتقادی و فکری نمیزاره و باعث تغییر نگرش و دیدگاهم نمیشه موقع تموم شدن کتاب به خودم میگم هرچی باشه کلیتش اینه که خب اعتقاد دارم دیگه حالا چه و مشکلاتی از این قبیل.... و این مشکل باعث شده حس کنجکاوی من از بین بره و راجع به دین به ندرت سوال برام پیش میاد و این برام آزار دهندس؛ اصلا ایمانم یه جوری شده یه جوری مثل پوست کلفت بودن😕 اره و این من رو اذیت میکنه؛ لطفا راهنماییم کنید

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکتۀ مهمی است. در این مورد خوب است متوجۀ تاریخ جدید که تاریخ جهان مدرن و بشر مدرن است؛ باشیم و شاید کتاب «ما و بشر جديد و آينده قدسی پيش رو» https://lobolmizan.ir/book/1599?mark=%D9%85%D8%A7%20%D9%88%20%D8%A8%D8%B4%D8%B1 متذکر این نکته باشد. با توجه به این امر، رجوع به قرآن برای جوابگویی به نیازهای بشر آخرالزمانی که در واقع خود ما نیز جزء آن هستیم؛ جواب می‌دهد. کاری که علامۀ طباطبایی در المیزان پیشه کرده‌اند. پیشنهاد می‌شود برای ارتباط با «المیزان» صوت عرایضی که در رابطه با سورۀ عنکبوت و سورۀ روم شده است، دنبال فرمایید. موفق باشید

41463
متن پرسش

با سلام و احترام جدای از بی اهمیت بودن اراجیف برخی جاسوسان سیاسی که نفس های آخر خود را در بحر عمیق ملت خروشان می کشند و بزودی فغشیهم من الیم ما غشیهم ؛ اما آنچه حق مردم نیست و نگرانی های زیادی را برای بنده ایجاد می‌کند و اتفاقا شلوغ بازی های سیاسیون منافق را برای کمرنگ شدن آن قسمت می دانم ، ادامه تنفس الیگارشی های "اقتصادی" بر خلاف نفاق های سیاسی هست که اگر قرار باشد همانند سابق به چپاول بیت المال و ویژه خواری ادامه دهند و برخورد بی رودربایستی و قاطعی با آن ها نشود ، مردم همانند بعد از جنگ ۱۲ روزه تمام بار مشکلات را علی الخصوص با توجه به تخریب زیرساخت ها به دوش خواهند کشید . سوال مشخص اینجاست که حیف نیست این تجمعات و اراده های اجتماعی بعد از جنگ فروکش کند و آیا نباید از این نیروی قوی اجتماعی و نورانیت فکری ای که در قاطبه جامعه ایجاد شده برای توجیه و معرفی و خرد کردن استخوان‌های الیگارشی و سر منشاهای فساد در کشور و حل مشکلاتی بیش از آن استفاده کرد و آیا جهت ندادن به این نیروی عظیم که قادر به حل مشکلاتی بس سنگین و بزرگ از جنگ است ، خسارت بار نیست؟ ما اوایل پیروزی انقلاب اسلامی چه توسط قوه قضائیه و چه گروه های مختلف مردمی و دانشگاهی شاهد پاکسازی ها و عیب زدایی های موثری بودیم که اگر نبود سرعت رشد انقلاب قطعا ضعیف‌تر میشد. بر هیچ کسی پوشیده نیست که اصلی ترین سرمایه نظام ، امروز همانند سابق ، ملت و مردم هستند ، آیا ما پساجنگ به اقدامات متفاوت ، قاطع و فارغ از ملاحظات به نفع مردم نیازمند نیستیم؟ آنچنان که مولا در نامه فرمود یا مالک ؛ برتو باد بر رضایت رعیت زیرا رضایت عامه مردم خشم و نارضایتی خواص را بی‌اثر و خنثی می‌سازد و به دنبال آن عدم رضایت و خشنودی آنها ثمری برای حکومت تو نخواهد داشت...

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً همۀ حرف در همین نکته می‌باشد که ما به گفتۀ استاد خاندوزی، حال که آثار اقتصادی جنگ، جهانی شده و ما باید در مقابل مسائل اقتصادی جهان قد علم کنیم، و آن با شریان‌های اقتصادی انرژی پیش می‌آید؛ به نحوی که آن مقابله موجب بازدارندگی شود و دشمن را به نقطۀ پشیمان‌کنندگی برسانیم و این با حضور در تنگۀ هرمز پیش می‌آید و هرگز نباید در این مورد با دشمنان معامله شود؛ آری! در چنین شرایطی اگر میدان تصمیم‌گیری‌های اقتصادی در همان مسیر انحرافیِ دیروزین باشد، هرگز ما به اهداف بزرگی که به لطف الهی با این مردم و این مجاهدان و این رهبری پیش آمده، نخواهیم رسید و اتفاقاً یکی از نکاتی که همواره باید در جمع این مردم به میان آید و حساسیتِ لازمه ظهور کند، همین مسئله است که «ما از موشک‌ها نمی‌ترسیم ولی از الیگارش‌های اقتصادی می‌ترسیم». موفق باشید                  

41455

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و درود خدا بر استاد عزیز چه کسی فکر می کرد روزی برسد که عبدالکریم سروش هر روز و هر روز بیانیه صادر کند در راستای حمایت از مقاومت ولی به قول شهید آوینی حکیم زمانه دکتر داوری اردکانی تازه امروز دهان به رسای وطن بگشاید آن هم پر از کنایه به گذشته و آینده؛ انتظار نداشتم اندیشمند دردمند زمانه شهادت رهبر کشور را تسلیتی ساده بگوید در حالی که پیام مطولی برای فوت استاد دادبه نوشته بود اما کاش حداقل کودکان مدرسه میناب یا ناو دنا یا حداقل امثال شهادت لاریجانی که شاگرد فلسفه بوده او را تکانی میداد که نداد. خطاب به شهید آوینی عزیز باید گفت آسوده بخواب که یاران تو امروز از صد ها رقیب تو خطرناک تر شده اند!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قضاوت در این مورد چندان آسان نیست، بخصوص با شرایط جسمی که آقای دکتر داوری دارند. و فراموش نفرمایید هنوز بالاخره آقای دکتر سروش همان آقای دکتر سروشی هستند که نسبت به جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی و نقش حداکثری دینداری در امور، تغییر نکرده‌اند. و البته این نوع موضع‌گیری‌های ایشان را باید به فال نیک گرفت. موفق باشید

41373
متن پرسش

سلام خدمت استاد گرامی. همۀ سؤال و تعجب من از حضور دختران و بانوانی است که با اینکه چندان به ظاهر رعایت حجاب را نکرده‌اند، تا این اندازه متوجۀ شخصیت آیت الله امام خامنه‌ای شهید هستند و به گفتۀ شما گویا در شناخت زمان و در تاریخ بسیار موفق هستند. به نظر شما راز این قضیه در کجا هست؟ آیا می‌توانیم به آن سخن شما که می‌فرمایید ماورای افکار عمومی، مردم ما در وجدان تاریخیِ خود که شهدا ایجاد کرده‌اند، حاضرند؟ با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً با شهادت رهبر معظم انقلاب، مردم متوجه شدند ماورایی دارند بیش از آن‌که فکر می‌کردند و از این جهت متوجه شدند نباید به وعده‌های لیبرال‌ها دل سپرد که در آن صورت انسان‌ها از مقام لاهوتی و معنوی خود تنزل می‌کنند و این است راز رجوع جوانان ما، حتی آن‌هایی که به ظاهر مقیّد به ظاهر شرع نیستند، به شخصیت رهبر شهید و حضوری که با شهادت ایشان پیش آمد؛آن ها بیشتر به شخصیت رهبرشهید انقلاب نظر انداختند و در نتیجه درآن شخصیت با نوعی «غیب‌آگاهی» آشنا شدند و در نتیجه قهرمان آنان از این به بعد نمی‌توانستند شخصیت‌های تعریف‌شده در فرهنگ مدرن باشند، شخصیت‌هایی که حقیقت را به حجاب می‌برند. در حالی‌که آن رهبر شهید نمایشِ «غیب» بود، در عین مقابله با استکبار، با هویتی قدسی. موفق باشید
 

41351
متن پرسش

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به 3 روز اعتکافی که در پیش است، از جوابگویی به سؤال کاربران عزیز در 3 روز آینده معذور هستیم. التماس دعا. موفق باشید

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به 3 روز اعتکافی که در پیش است، از جوابگویی به سؤال کاربران عزیز در 3 روز آینده معذور هستیم. التماس دعا. موفق باشید

41320
متن پرسش

به نام خدا سلام: امید در افق های دیدگانمان در این جنگی که دشمن راه انداخته روشن شد. قبلا چشم چشم می‌انداختیم امیدی نبود. همه متعمقین اندیشمند و بزرگان متمدن هر قومی در هر کجای دنیا و تاریخ می‌گفتند زندگی واقعی در غلبه و توجه انسان به وجهه کیفی که در شرایط های خاص سخت زیستی و تقابل با بیخیالی است، برای انسان شکل می‌گیرد پیش می‌آید و راه زندگی در دنیا را می‌گشاید. خداوند این راز محکم از زندگی را در بشریتش دید که در ادیانش پسندید و ما را به آن دعوت کرد. توجه پیوسته به سنت های عالم از جمله آگاهی به پایداری و پیروزی حق که در شرایط جنگ سلحشورانه کاری با دشمن کرده که اسرائیلیها و آمریکاییها توان زندگی کردن را ندارند؛ نتانیاهو از لحظه آغاز جنگ گفته جنگ وجودی است! که تا پای نابودی یا نابود کردن است و هیچ کم‌تر از نابودی کامل یک طرف آن را تمام نمی‌کند. ما جواب آن‌را در خیابان ها بخوبی گفتیم که تا انتهای ریشه کن شدن آنها اراده داریم. لحظاتی دارد رقم می‌خورد که تاریخ بشری است نام ملت در آینده از برترین دوره های تاریخی ایران و اسلام را نشان می‌دهد از این تقابلی که تمام آینده بشریت مدیون آن است.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همین‌طور است که خداوند ما را در فضایی از تاریخ‌مان قرار داده تا که مردم ما و نه‌تنها رزمندگان‌مان، زندگی را تجربه کنند. مهم آن است که متوجۀ تاریخی باشیم که دشمن ما بدون آن‌که متوجه باشد، برای ما گشوده است تا مردم ما ذیل حضور امامِ شهیدمان با فرزند عزیز ایشان در این جبهه حاضر و حاضرتر شوند. این‌جا است که باید گفت: «دادنِ سر چه عجب، داشتن سر عجب است». دشمن بیچاره ما را از زدنِ زیرساختهای‌مان می‌ترساند، غافل از آن‌که ما در این میدان برای از دست‌دادنِ همه چیز آماده‌ایم تا معنی تاب‌آوری و مقاومت در مقابل چنین دشمنی را تجربه کنیم و به جهان بشری نشان دهیم معنای حضور آخرالزمانی چگونه است. موفق باشید    

41288

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: طاعات و عباداتتان قبول درگاه حق ان شاءالله. سؤالی که خدمت شما استاد عزیز داشتم این هستش که اخیراً زمزمه هایی برای رهبر بعدی هم از طرف داخل هم از رسانه های خارجی شنیده شده که رهبر بعدی سید مجتبی خامنه ای خواهد بود. ولی در صورت تایید هر چند که ما ایمان داریم اراده خدا و خواست حضرت بوده ولی همواره چند چیز جای سوال خواهد داشت که آنها را خدمت شما عرض می‌کنم. ۱. در صورت تایید چگونه شده است که پس از رحلت امام خمینی زمزمه رهبری فرزند ایشان مطرح نشد ولی الان تا این حد مسئله رهبری آقا مجتبی مطرح شده است؟ ۲. اگر ایشان رهبر بشوند باید به رسانه هایی که یک عمر با تمسخر آنها را متهم به دروغ گویی می کردیم از این پس اعتماد کنیم چون تا اینجا هر چه در تحلیل ها و پیش آمدهای سیاسی پیش بینی و ادعا می کردند طبق برنامه پیش رفته است. ۳. آیا با رهبر شدن سید مجتبی خامنه ای جمهوریت نظام خدشه دار نمی شود و به‌ظاهر به سمت موروثی شدن حرکت نمی کند؟ ۴. خود رهبری مانع از ورود ایشان به عرصه سیاست و اجتماع بودند حال آیا اگر خود رهبری در مجلس خبرگان حضور داشتند با رأی خبرگان موافق بودند یا نه؟ ۵. و در پایان در کاندیدای رهبری بهترین شخص سید مجتبی خامنه ای بوده است و این سؤال هایی که خود بنده پرسیدم موجب نمی شود که در انتخاب ایشان اختلاف نظر پیش بیاید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این خبرگان ملت می‌باشند که بنا به مسئولیت خود هر آن کس را که برای رهبریِ انقلاب شایسته دیدند، انتخاب می کنند. و البته مقایسۀ مرحوم احمدآقا که یک طلبۀ دلسوز بودند با آقا مجتبی خامنه‌ای که یک مجتهد مسلّم با کرسی درس خارج بسیار دقیق؛ صحیح نیست. و مسلّماً اگر خبرگان با صداقتی که ما از آن عزیزان سراغ داریم، ایشان را انتخاب کردند، حتماً با ایمانی که در شخصیت آن‌ها هست، باید به انتخاب آن‌ها اعتماد کرد. و عنایت داشته باشید که آیت الله آقا مجتبی خامنه‌ای در ریزترین موضوعات کشور حاضر بودند هرچند نمی‌خواستند علناً طوری حاضر باشند که در عرض پدرشان حساب شوند. موفق باشید

41265
متن پرسش

حسبنا الله و نعم الوکیل. استاد ارجمندم سلام و عرض تسلیت. «ما را به سخت جانی خود این گمان نبود.» سید علی تجلی تمام صفات خداوند بود و خداترین انسان بعد از حضرت مهدی در هستی بود. به خدای کعبه رستگار شد و عروجی غیر از این برایش متصور نبود. آنچه وجودم را می‌سوزاند این سوال است: ما که زندگی را با او «فهم» کردیم، خدا را با او شناختیم و علی را با او نظاره کردیم؛ چه شد که کرده‌های بی‌خلوص‌مان از سر نفس و نکرده‌های از سر استیصال و انفعال‌مان از سر نخوت، باعث شد تا او تنها راه رشد بشریت را در ذبح خود دید و داغ درک حضور در فضای انسان کامل را به دل همگان گذاشت! همانی که سال‌ها دلهره‌اش را داشتیم، هرچه استدلال و متن و دعا و قرآن می‌خوانیم و هر چه بُعد می‌دهیم به زمان تا حادثه برای‌مان کوچک شود، باز هم آتش غم فرو نمی‌نشیند و قلب‌مان استدلال پذیر نیست و فقط با مُردن آرام می‌شود و ذکرمان می‌شود: «دردی‌ست غیر مُردن کان را دوا نباشد». خداوند توبه و استغفار ما را بپذیرد و توفیق عمل با اخلاص در کنار رهنمودهای شما به ما بدهد. آمین

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همان‌طور که فرمودید؛ او خدایی ترین انسان بود به همان معنایی که فرمودید. و زندگی همان زندگی بود که او به نمایش آورد و ما «خدا» و «قرآن» و «ائمه» و «نماز» را با او شناختیم. و بنده بعد از شهادت آن خدایی ترین انسان و افقی که با آن شهادت مقابل بنده گشوده شد، تنها با قرآنِ آیت الله خامنه‌ای قرآن می‌خوانم و با نمازِ او اقامۀ نماز می‌کنم و او را در این امور حساس «نُصب العین»ِ خود قرار می‌دهم.
فرمودید او رشد بشریت را در ذبحِ خود دید؛ نه! او با شهادت خود اوجی از زندگی را مقابل ما قرار داد و این‌که این‌همه امیدوارانه زندگی می‌کنیم ریشه در نقش بزرگ آن شهادت دارد.
فرمودید؛ داغِ درک حضور در فضای انسان کامل را بر دل همگان گذاشت؛ نه! او آینۀ درک فوق‌العادۀ انسان کامل بود و به دلیل وجود او مردم به زیبایی تمام دل‌دادۀ حضرت مولای‌مان صاحب الزمان «عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» هستند. ما هر روز حضورِ امام مهدی «عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» را با نظر به نایب دیروزین و فرداییِ او احساس می‌کنیم. و از این جهت «انتظار»، یک آرزو نیست، بلکه درک حضوری است که همواره در آن به‌سر می‌بریم و این است تفاوت ما با حجتیّه‌ای‌ها که در انتظار خود از امروزِ آن حضور در غفلت‌اند و طوری منتظر حضرت هستند که گویا متوجۀ حضور امامِ حیّ و حاضر در اکنونِ این تاریخ نیستند. موفق باشید  
 

41244

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و درود و نور و رحمت الهی تقدیم به شما استاد طاهرزاده بزرگوار طاعاتتون قبول. یک مشکلی برام پیش اومده می‌خواستم اگر ممکنه راهنماییم کنید. پسرم ۱۳ سالشه پایه هفتمه، تا قبل از اینکه پایه هفتم بیاد درسش خیلی خوب بود، البته بازیگوش و با تمرکز ضعیف و عجول در درس خواندن و دقت پایین، مثل خیلی پسرهای دیگه. اما باهوش ولی ساده، عاشق هیئت و مؤذن مسجد، چند روزی فهمیدم که توی مدرسه شون چند تا پسری که پایه های بالاترند به بچه های مدرسه سیگار الکترونیکی یا پاد می‌فروشند و پسر من هم (اینطور که خودش میگه به من) خریده تا بکشه ببینه چیه. مامان یکی از همکلاسیهاش که همسایه طبقه بالایی مون هست امروز اومده بود با پسر من دعوا می‌کرد که چرا برای پسرم سیگار خریدی و پسرش هم گفته بوده که اینها مال من نیست مال علی (پسر من) هست. پسرم گفت که پسر همسایه (دوستش) سرکار می‌رفته و پولاشو جمع کرده و پادهای گرون قیمت می‌خریده و می‌کشیده. درصورتیکه من و همسرم اصلا پول به پسرمون نمیدیم، نهایتا ماهی یا دو ماه یکبار ۲۰۰ تومن میده همسرم تا اگه ساندویچ یا تنقلاتی یا لوازم تحریر خواست بتونه بخره. از همسرم خواستم تا بره مدرسه با مدیر صحبت کنه و این جور بچه هایی که سیگار میارن و می‌فروشند رو جلوشونو بگیره. حتی پسرم میگه همه توی مدرسه می‌کشند و گوشی دارند، (پسر من گوشی نداره). واقعا این مدرسه رفتن ها جز فساد اخلاقی هیچی برای بچه هامون ندارها. من به حرفهای پسرم گوش دادم تا منو همراز خودش بدونه، ولی بهش گفتم خودت باید بتونی با توجه به اهدافت در آینده دوست خوب و بد رو تشخیص بدی و راه درست و خطا رو. دیگه نمی‌دونم چطوری باهاش برخورد کنم؟ اجرتون با حضرت زهرا سلام الله علیها

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره باید در دل همین طوفان‌ها، جوانان خود را به بصیرت لازم رساند. آری! حساسیت به آن ضعف‌هایی که فرمودید لازم است در ضمن در این رابطه عرایضی در پرسش و پاسخ شمارۀ 41242 شده است خوب است به آن رجوع فرمایید. موفق باشید

41238

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیک: با آرزوی قبولی طاعات و عبادات. آیا صحیح است که بگوییم کار شیطان صورت دادن به نقاط ضعف انسان و نفسانیات از طریق قوه وهم و خیال می‌باشد که آن ضعفها به صورت حدیث نفس یا صورت خیالی عارض بر انسان شده و شخص را به سمت عمل سوق می‌دهد و حال اینکه انسان عمل بکند یا نکند تابع اراده خودش می‌باشد اگر پاسخ مثبت است در ماه رمضان که شیاطین در رنجیر هستند این مسایل نباید در نفس ایجاد شود و تصورات شیطانی نمی‌باست وجود می‌داشت ولی هست و این را چگونه باید توجیه کرد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! شیطان از آن جهت که بتواند انسان را تا مرز ارتکاب به گناهان بکشاند، در ماه رمضان در محدودیت است. ولی به هر حال وسوسۀ شیطان در جای خود همواره در میان است و انسانِ روزه‌دار به خوبی می‌تواند بر وسوسه‌های این شیطان غلبه پیدا کند. موفق باشید

41225

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و احترام فراوان از عنایات جنابعالی سپاسگزارم. دو متن زیر از دو منتشرشده شما می‌باشد. در ظاهر تفاوت جزئی ای پیداست ولی احساس می‌کنم در باطن وجه اشتراکی‌ای داشته باشند که بنده متوجه آن نیستم. یکجا ظهور اسم را موجب در خفا رفتن بقیه اسماء، و یکجا ظهور بقیه اسماء را -به اجمال- در ذیل سایه ظهور آن اسم خاص می‌دانید که این، مفهوم خفای اولی را نمی‌رساند. خواهش بنده تبیین این قضیه است. [ظهور و خفا ما همگی با «وجود» روبه‌رو هستیم که خود را در صفتی ظاهر و در سایر صفات مخفی می‌کند. در یک درخت صفت حیات خود را ظاهر می‌کند و با ظهور آن صفت، سایر صفات در خفا می‌روند در حالی که «وجود» جامع همه صفات است. جزوه عرفان نظری-صفحه ۱۲] [...در واقع در این فراز «ذات» را به نور عظمت می‌خوانیم، زیرا بنا بر قاعده ی «بسیط الحقیقة کُلُّ الأشیاء و لیس بِشَیئٍ منها» [۱] آن حقیقت بسیط از یک طرف به جهت وحدت ذاتی اش شامل همه ی اشیاء می‌شود و از طرف دیگر چون بسیط الحقیقة است هیچ کدام از اشیاء نیست و {به این اعتبار با تجلی یک اسم، انسان از تجلی سایر اسماء به صورت اجمال بهره مند می‌شود و به حقِّ مطلق می‌رسد، منتها از دریچه ی آن اسم خاص}. اسماء حسنی دریچه های نظر به حق-صفحه۹۶ و ۹۷] با تشکر و التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جان انسان‌های اهل تقوا «در دل انگور میّ را دیده‌اند» و به همین جهت علامۀ طباطبایی در قسمت آخر آیۀ « سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» می‌فرمایند این‌که فرمود: «أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» به آن معناست که انسان در هر چیزی او را می‌بیند از آن جهت که شهید، این‌جا به معنای مشهود است همان‌طور که بعضاً خلق به معنای مخلوق می‌باشد. موفق باشید

41201
متن پرسش

با سلام و احترام فراوان: ضمن عرض سپاس از عنایات جنابتان؛ خواستم به {قصه و امکان گشایشی که دارد} نظر کرده و درباره آن به گفت و گو بنشینیم. درابتدا خواهشمندم که پیش فرض های مان را کنار زده تا قصه به قصه بودنش رخ بنماید. گاهی که انوار بر جان نویسنده می‌‍‌تابد و روایت چگونگی زیستنش -در حال تابش انوار- قصه می‌شود. پس قصه‌نویس، خود انسانی اللهی‌ست که فیض و اشراق دریافتی را در میان الفاظ به ما ارائه می‌دهد و ما با خواندن آن قصه و در نسبت با آن، نه متوقف در کلمات، بلکه سالکی هستیم که به حضور در آن عالم فرا خوانده می‌شویم. گاهی که انوار به زبان خیال، در قالب قصه و با زبان-جهانِ خاص، نویدِ زیستنی دیگرگونه را می‌دهد. زیستنی که چه‌بسا معنای دقیق {زی} در آن رخ بدهد. درانتظار چنین نویسنده ای باید ایستاد. باشد که در بردباریِ زاینده‌ای قرار گیریم تا پرتو های امکان قصه‌گویی بر جان یکی از ما منتظران بتابد و آنگاه او به نورِ ایزدی، جان مارا روشن سازد. آن قصه‌گو چنان نیست که فقط از امروز و محدودیت ها و دروج عالم گیر صحبت کند؛ او به نور اهورایی، جامعی‌ست که بر تاریخ سیطره دارد و همانگونه که امروز و دیروزش را چشیده و روایت می‌کند، فردا و فروغش را هم می‌بیند و اشاره می‌کند. او نه نومید کننده عصر نیهیلیسم بلکه گزارش دهنده امکان آینده است. قصه او دیگر رنگ و بوی تاریکی و سیاهی ندارد، او نور خالصی را در دل این ظلمت دیده، نوری که چنان عریان است که سایه سترگ تکنیک نتوانسته آن‌را خاموش سازد. با تشکر 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقاً قصه و حکایت و حقیقتِ قصه همان است که فرمودید. قصه، حکایت هستی ما در جهان است تا ما خودمان در نزد خود و در جهان، بودن‌مان را فراموش نکنیم. قصه، حکایتِ نسبت‌های زیبا و تلخی است که آن‌ها روح دارند و زندگی می‌سازند به همان معنایی که فرمود: «... وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۲۱۶) و این‌جا است که به نکتۀ ۵۳ کتاب «انسان و باز انسان» می‌توان نظر کرد که چگونه انسان می‌تواند زندگیِ گمشدۀ خود را با حکایت‌های سینه‌های سراسر تجربۀ مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها پیدا کند و آن را که تجربۀ ایمان آن‌ها برای ما می‌تواند باشد؛ در ما مدّ نظر آید. آیا می‌توان با قصه بدین معنا از بیگانگیِ نسل‌ها عبور کرد تا جوانان‌مان فضای مجازی خود را، اشاراتِ مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها بیابند؟ فضایی که محسوس نیست ولی واقعی‌تر از واقعیات است به همان معنایی که ایمان به خداوند، ایمان به حقیقت علم و حیات است و نه ایمان به یک موجود خاص. موفق باشید      

41156

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: محبت کنید بفرمایید علم حق به اعداد اصم چگونه است با توجه به اینکه عدد اعشارشان تا بی نهایت ادامه دارد و نیز گفته شده سبحان من لا یعلم جذر الأصم إلا هو مقصود از جذر اصم در اینجا آیا جذر عدد اصمی مثل رادیکال دو است یا مقصود از اصم اعدادی است مثل ده که جذرشان اعشار دارد یا اینکه مقصود جذر اصم منطقی است؟ متشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که اعتباریات، ساختۀ بشر است و اساساً چیزی نیست که مورد علم خداوند قرار بگیرد. موفق باشید

41152
متن پرسش

سلام و درود و نور و رحمت الهی تقدیم به حضرت حجت ارواحنا فداه: استاد من سخنرانی انتظار و نجات از اکنون زدگی شما رو گوش دادم ولی اون قسمتی که راجع به توحیدی بودن امیرالمؤمنین علی علیه السلام و جمع بین گذشته و حال و آینده صحبت کردید هیچی نفهمیدم، از لحاظ ذهنی می‌فهمم ولی از لحاظ شدن و عینیت یافتن وجودم هنگ می‌کنه. و اینکه فرمودید توحیدی شدن یعنی با تمام انبیا و اولیا و حضرت حجت ارواحنا فداه تا الان یکجا حضور داشتن. البته فکر نمی‌کنم منظور شما حضور مادی باشه که البته حضور مادی رو هم ممکنه شامل بشه، ولی یقینا حضوری از جنس حرکت وجودی و سنخیت و عینیت پیدا کردن است. مثل ضرب المثل آنچه جوان در آینه بیند پیر در خشت خام بیند. یا به دریا رفته می‌داند مصیبتهای طوفان را، خلاصه. یا اینکه حضرت آیت الله خامنه ای می‌فرمایند من زیر بیرق ابالفضل علیه السلام هستم، این یک حرف نیست یا اظهار علاقه و ارادت و محبت نیست، واقعا حضرت آقا در فقر محض و مطلق و تسلیم اراده و عبد محض بودن خودشون رو و از طرفی حل شدن در قدرت و اراده الهی شون رو به ما نشون میدن. و بخاطر این نحوه وجودشون و اتصال و فانی شدن شون هست که امید به آینده دارند چون فقط ظهور اراده الهی رو می‌بینند و هزاران بار در زندگی شخصی و اجتماعی شوند تجربه کردند. اما اینکه ما باید با انبیای گذشته معین داشته باشیم چنانکه حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند انگار من با اونها بودم، شاید بدلیل این باشه که نوعیت حوادث تاریخی و گذشته از جنس تقابل خیر و شر و حق و باطل هست که حضرت اینگونه می‌فرمایند. مثلا من خودم فکر می‌کنم تا زمانی که جنس غربت و خون دل خوردن انبیای گذشته علیهم السلام از آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی مسیح علیهم السلام را درک نکنم و حل در وجود توحیدی شون نشم هم‌سنخ نهایی ترین پیامبر حضرت محمد صلی الله علیه و آله نخواهم شد و فکر کنم این معنی جمع بین گذشته و حال و آینده و حضور در چادر حضرت حجت ارواحنا فداه باشه. یا حق. ان‌شاءالله که راضیة مرضیه باشید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکاتی که فرمودید خوب است ولی عنایت داشته باشید ما در ذات انسانیت خود نسبت به انسان‌ها نوعی یگانگی در عین تشکیکی‌بودن و شدت و ضعف‌داشتن، در انسانیت با آن‌ها دارا هستیم به همان اعتبار وجود که همه مراتب وجود را دارا هستند در عین شدت و ضعف. موضوع انسانیت همان‌طور که در کتاب «مبانی نظری مهدویت» عرض شد امری انسانی و تشکیکی است و قرار است ما از جهت انسانیت خود با انسان‌ها رابطه برقرار کنیم. در آن صورت اولیای الهی را نهایتِ حضور خود در افقی می‌یابیم که نسبت به آن‌ها بیگانه نیستیم و هر آنچه در مسیر شریعت الهی بهتر و عمیق‌تر قدم برداریم، نسبت خود را با آنان بیشتر احساس می‌کنیم به همان معنایی که جناب مولوی فرمود: «شیر را بچه همی ماند به او / تو به پیغمبر به چه مانی، بگو؟». موفق باشید    

41120

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: خدواند شما را حفظ کند. بنده چند وقتی است که با دغدغه هایی که داشته ام و با مدد الهی مشاور جوان اداره تبلیغات شهرمان شده ام که همانطور که خود شما فرمودید که حضرت آقا فرمودند (برای من مسئله تبلیغ نگران کننده هست) در این خصوص حال که خدواند فرصتی را جهت خدمت پیش آورده است و از طرف اداره نیز برای چینش برنامه ها مختار هستم در اولین قدم خواستم که با مشورت گرفتن از شما کار را ان‌شاءالله آغاز کنیم که در مورد اول عرض می‌کنم که: ۱. شما در کل برای شروع، چه کارهایی را پیشنهاد می کنید که هم جوابگوی نیاز جوانان و هم نتیجه بخش باشد چون تا به حال کارهای زیادی انجام شده که نه ادامه دار بوده نه خروجی مشخصی داشته است. ۲. مبنای ما همان حرف آقا برای جوانان است که می فرمایند سه کار تهذیب تحصیل و ورزش را باید دنبال کنند و در این زمینه چه کتاب ها و چه راه هایی برای تهذیب و تحصیل و جهاد تبیین باید مد نظرمان باشد؟ ۳. در کلیپی که اخیرا به نقل از سردار حاجی زاده منتشر شده بود که برای شلیک ماهواره قائم صد هنگام ورود تا دید تمامی بینندگان از قشرهای مذهبی هستند به مسئول مرتبط گفته بود که به این زن زندگی آزادی ها کجا هستند؟ (نشان دهنده این امر که باید این جوانان را هم همراه کنیم) ما نیز در اتفاقات اخیر از این قشر که جوان هم بودند کم نداشتیم که بی تجربه و فکر نکرده عمل کردند ولی خب ما نیز در قبال آنها کم کاری داشتیم. پیشنهاد شما برای جذب این قشر و همراه کردن آنها با انقلاب اسلامی چه می باشد؟ ۴. ما نیز قصد داریم سیر مطالعاتی شما را با رفقا از ابتدا مطالعه کرده تا هم خودمان را بیش از پیش در این جنس مباحث حاضر کنیم هم حرف برای گفتن به این نسل داشته باشیم و در این خصوص چگونه مباحث را دنبال کنیم نتیجه بهتر خواهیم گرفت؟ و در نهایت برای ما دعا بفرمایید که به لطف الهی همانطور که حاج قاسم توانستند با ایمان اخلاص و عمل کارها را جلو ببرند ما نیز این ویژگی ها را در خود تقویت کرده و حضوری از جنس او در کارها داشته باشیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1. مباحث «معرفت نفس» که از کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» شروع می‌شود تا «ده نکته در معرفت نفس»؛ مقدمۀ خوبی می‌تواند باشد. در مورد مباحث «معرفت نفس» خوب است به کانال «معرفت نفس» رجوع شود و هر کدام از قرائت‌ها که با روح و روحیۀ رفقا می‌خواند؛ انتخاب گردد. https://eitaa.com/marefatenafs_10nokteh  2- در دل مباحث «معرفت نفس»، خود به خود این نکات مدّ نظر می‌آید تا انسان بهترین تصمیم را بگیرد هرچند در موقعیت بالاتر، مباحث مربوط به کتاب «جامع السعادات» بسیار کارساز می‌باشد. https://eitaa.com/jameo_saadat   3- همین‌طور است. راه ارتباط با جوانان، کار بسیار حساسی است. مهم آن است که باب گفتگو با آن‌ها را باز کنیم و جایگاه تاریخیِ انقلاب اسلامی را به عنوان آیندۀ جهان با زبان ساده با آن‌ها در میان بگذاریم که البته باید نسبت به این موضوع، بیش از گذشته مجهز شویم  4. ان شاءالله با مباحث «معرفت نفس» و سپس رجوع به شرح سوره‌های عنکبوت و زُمر که روی سایت هست؛ کار، به سوی نتیجه پیش می‌رود. در ضمن در رابطه با سؤالات خود خوب است سری هم به سؤال و جواب شمارۀ 41118 بزنید. موفق باشید

40980

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم و رحمت الله: ضمن آرزوی سلامتی و بهره مندی از ماه رجب. حضرت استاد طاهرزاده در مباحثشون می‌فرمایند وقتی انسان از دنیا رفت و سنگ لحد گذشته شد نفس از بدن قطع امید یا قطع تعلق می‌کند در حالی که گویا حضرت آیت الله جوادی آملی می‌فرمایند سالها طول می‌کشه تا قطع تعلق حاصل بشه و آنچه ما از مردن می‌بینیم یک مرگ پزشکی است. لطفاً راهنمایی بفرمایید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هرگز نفس از بدن خود قطع تعلق نمی‌‌کند. به همین جهت می‌توان بر سر مزار متوفی حاضر شد و بنا به گفتۀ حضرت رضا «علیه‌السلام» برای او دعا کرد و او هم برای ما دعا می‌کند. آری! با قراردادن سنگ لحد، امیدش نسبت به توجه به بدن و تدبیر آن تمام می‌شود و همین امر موجب می‌گردد که متوجۀ جهانی شود که فرشتگان نکیر و منکر با او روبرو می‌گردد. نکته‌ای که حتی در جزوۀ «اعتکاف و چگونگی ورود به عالم آن» متذکر آن برای معتکف شده است.  https://lobolmizan.ir/leaflet/173?mark=%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%81  موفق باشید

نمایش چاپی