باسلام و احترام خدمت استاد گرامی؛ چندی پیش که در حال کلنجار با مبحثی بودم که به ذهنم رسیده بود، مطلبی در پایان برایم روشن شد که ربط زیادی به بحث اصلی نداشت. درحال کار روی قضیهٔ « نظر به گلاسنهایت و تفکر به امکان معاصرت بخشی به سنت ها» بودم که نوشتاری را در عنوان «بوتهٔ آتَر» نرد خود یافتم. خواستم قبل از هرچیز آنرا با جنابعالی درمیان بگذارم تا ببینیم که آیا زاویه دید مناسبی برای تفکر در این تاریخ میتواند باشد؟! ................................................................. «بوتهٔ آتَر¹» بسم الله الرحمن الرحیم [عصر تکنیک؛ پایانِ عشق² یا محک خلوصِ آن؟] روزگار تکنیک جهانی میسازد که در آن هر چیز باید قابل استفاده باشد؛ انسان، روابط و حتی معنویات. وقتی همهچیز به کارآیی تقلیل پیدا کند، عشق نمیتواند پشتِ عرف، سنت یا ساختارهای تثبیت شده پنهان شود. اگر هست باید خودش را در عریان ترین شکلش نشان دهد. در گذشته عشق و ایثار و تعهد تاحدودی توسط ساختار مردمان حمایت میشد اما امروز اگر کسی بخواهد ایثار کند غالبا باید در جریان ضدمحاسبه حرکت کند. این یعنی ایثار و عشق دیگر عادت نیستند بلکه انتخابهایی آگاهانه اند و این همان جاییست که آزمون آغاز میشود. در این روزگار عشق میبایست از سه آزمون بگذرد: ۱. محاسبه: آیا هنوز میتوان انتخابی کرد که صرفه مادی نداشته باشد؟ ۲. سرعت: جهان شتابزده است ولی عشق باتدریج؛ آیا هنوز میتوان ماند، گوش سپرد و درنگ کرد؟ ۳. اختیار: اگر ایثار و عهدی وجود داشته باشد، آن از سرِ جبر است یا اختیار و آگاهی؟ خطر این آزمونها این است که جهان بالاخره تهدید میکند و برنمیتابد که چیزی در سیطره امکان های آن نباشد. پس خطر این است که عشق به احساسات زودگذر و هوس تقلیل یافته و معنای اصیل آن به حجاب رود. با این حال شاید این خطر و دشواری امکانِ خلوص را فراهم میکند. عشقی که در شرایط آسان زاده شود با اولین بحران فرو میریزد ولی عشقی که در برابر محاسبه دوام آورد، چیزی بسیار عمیقتر است. برای تجربه زیستن عاشقانه نباید از در معرض قرار گرفتن بهراسیم. زیرا عشق تجربه ناارادگی و بیکنترلی هم هست و ما در این زمانه با کنترل کردن خو گرفتهایم. تجربه عشق مارا در معرضِ خطر قرار میدهد؛ خطر بیکنترلی در عصر کنترل؛ و این قسمتِ دشوار ماجراست. اگر عصرِ تکنیک را سراسر کژی بدانیم آنگاه هرآنچه درآن است از مهر تهی خواهد بود. در این نگاه تکنیک پایانِ عشق است؛ زیرا هر پیوندی به سود سنجیده میشود و هر پیمانی تا وقتی میپاید که کارا باشد. در گیتی آسان و بیفشار، مهر چندان محک نمیخورد. پیمان وقتی معنا مییابد که گسستن آسان باشد و تعهد در هنگامه آشوب خود را آشکار میکند. شاید این زمانه نه پایان عشق بلکه بوته آتر باشد. در این آتر، آنچه از سر عادت است میسوزد، آنچه از سر ترس است فرو میریزد و آنچه از سود است دوام نمیآورد. اگر عشق از این آتش بگذرد و بماند، دیگر احساسی ناپایدار نیست. عقل محاسبهگر رخنهای پدید آورده است، همهچیز را عریان کرده که اگر کسی بیحساب دوست بدارد، آن مهر آشکارتر از هر زمان میدرخشد. اگر بنیاد های مهر در کنه گیتی پاینده است و کیهان بامهر در قرار است آنگاه تکنیک هرچند سترگ، توانایی خفه کردن آنرا ندارد بلکه آنرا عاری از تعلقات و بیرون از عادات بهما تحویل میدهد. (گر تو با چشم ارادت نگری جانب دیو دیوت اندر نظر افرشتهوش و حور لقاست؛ وگر از دیدهٔ انکار به یوسف نگری یوسف اندر نظرت زشترخ و نازیباست³) .................................................................. [1. آتَر: آتش در زبان اوستایی] [2. عشق در اینجا به معنای کلیترِ خیر، خوبی، مهر و... نظر دارد] [3. ملک الشعرای بهار] . .
باسمه تعالی: سلام علیکم: ای کاش میدانستیم با روحیۀ حسابگریِ فرهنگ مدرنیته چه حضور و چه حقیقتی را از دست دادیم! و چه اندازه متنی که از «بوتۀ آتر» به میان آوردید دقیق و عمیق و شورانگیز بود وقتی با ما از عشقی سخن گفت که عطایی است الهی، تا آنجایی که اگر آنچه در آن متن به میان آمده است «فهم» شود تازه، آری! تازه متوجه میشویم چگونه جناب مولانا فرمود: «جمله بی قراری ات از طلب قرار توست / طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت». راستی! چه شد که ما در فضای تکنیک از مِهر، تهی شدیم و ندانستیم تا آنجا میتوان با عشق زندگی کرد که خداوند در وصف آن کسی که او را به پیامبری برگزید، فرمود: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلّا يَكُونُوا مُوْمِنِينَ» زیرا آن مرد الهی آنچنان غم انسانها را نسبت به غفلتشان از حضور در آستانۀ خدا غمگین میشد که خداوند فرمود نزدیک است قالب تهی کند. سخن، بسیار و بسیار زیاد است در «فهم» و درکِ متنی که تحت عنوان «بوتۀ آتر» به میان آوردهاید. امید است جمعی در کنار همدیگر بنشینند و به سطرسطرِ کلامی که معنای خلوص را در مقابل ما میگشاید، بیندیشند. بنده «امّیبودن» را که شرط بعثت است؛ از این نوع میدانم تا آنجایی که مدعیان تفکر، گمان میکردند چون مانند آنان فکر نمیکند، آن مرد الهی تحت تأثیر افراد است و متوجۀ روحانیت خاص آن حضرت نبودند. و در همین رابطه حضرت ربّ العالمین فرمود: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَکُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»(توبه/61) که به گفتۀ علامۀ طباطبایی: «برخی از آنان کسانی هستند که پیامبر را آزار می دهند ومی گویند او گوش است (یعنی دهن بین و حرف شنو)بگو برای شما دهن بین خوبی است که بخدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و برای افراد با ایمان شما مایه رحمت است و کسانی که پیامبر را آزار دهند برایشان عذابی دردناک خواهد بود)، بعضی از منافقان پیامبررا آزار می دهند و می گویند: او مثل گوش است ، یعنی به حرف همه گوش می دهد و هر حرفی را می پذیرد، می فرماید: به آنها بگو که او گوش بسیار خوبی است ، یعنی آنچه را خیر شما در آنست می شنود، مثلا وحی خدا را می شنود و خیر خواهی مؤمنان را می شنود و در هرصورت استماع آن جناب استماع خیری است و سخنان خوب شما را می شنود وسخنانی را هم که صحیح نیست گوش می دهد و هتک حرمت شما را نمی کند وبه خدا ایمان دارد و مؤمنان را شخصا تصدیق می نماید و خدا را در وحیی که به او می شود تصدیق می کند، اعم از اینکه سخن آنان را هم تصدیق کند یا خیر واین امر باعث خیر برای مؤمنان است ، همچنین او رحمتی برای مؤمنان است ،چون آنها را از شقاوت و هلاک نجات داده و راه فطرت را به آنها نمایانده است ودینی را برایشان آورده که هم از فرد حمایت می کند و هم از جامعه ، پس مراد ازرحمت در این آیه رحمت فعلی است ، یعنی مؤمنان عملا از رحمت وجودپیامبر(ص ) برخوردارند، امادر سوره انبیاء که می فرماید:(وما ارسلناک الا رحمه للعالمین ) ، مراد رحمت شأنی است ، یعنی وجود پیامبر چنان است که همه عالم می توانند از رحمت وجودش برخوردار شوند. و در نهایت خداوند کسانی راکه پیامبرش را آزارنمایند به عذابی دردناک تهدید می نماید.»
آری! ای رفیق! حکایت مردم عزیز ما در این شبها نیز چنین است که آنها را متهم به عوام میکنند. در حالیکه بابعثتی به میان آمدهاند که بنا است از تاریخ محاسبهگریِ عقل تکنیکی عبور کنند. و این است که باید بدانیم:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید/ هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور موفق باشید
سلام چند سوال دارم ممنون میشم جواب بدید 🌸 ۱. خیلی از این و اون میشنوم که ازدواج اگر نشود انسان ناقص وارد عالم برزخ می شود چون در مرتبه خیال گیر میکنه و می گویند تا لمس نکند انسان بدن همسر خود را صور خیالی صاف نمی شود تا سلوک داشته باشد. ۲. چندی است بخاطر یادگیری زبان روی آوردم به انیمه های سه بعدی (دونگ هوا) وقتی اینا رو دیدم خیلی برام جذاب هست چون که کاراکتر ها خیلی زیبا و بی نقص هستند و رنگ ها و عوالم آنها خیلی باحال هستند و قلب رو تسخیر میکنند گاهی فکر میکنم آیا عالم برزخ و قیامت هم جذاب هستند بگونه ای که تمام توجه ما رو درگیر خودش کنه؟. ۳. تقریبا هر شب در حرم امام رضا علیه السلام میرم برای زیارت چه عملی رو توصیه میکنید و اینکه از امام چی باید بخواهم خیلی اهل جمال و حب به زیبایی هستم. ۴. نمی دانم چرا خیلی به عالم برزخ علاقه مندم و خیلی در این مباحث مطالعه دارم و دنیا برام عذاب میمونه چون لذت حلالی ندارم و دنیا رو با سختی شناختم ، تا کنون آدم تنهایی بودم و هیچ انسی با دیگری نداشتم نمیدونم چکار باید بکنم و در مورد مسئلع ازدواج شرائط اقتصادی و مهارتی ندارم و هیچ وقت به خانواده ام در این مورد که نیاز دارم بهشون نمیگم چون از لحاظ عاطفی خیلی ازشون دورم و چندشم میشه! نمیدونم واقعا اینا امتحان منه که تنها باشم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. این مربوط به افرادی است که بدون دلیل ازدواج را ترک میکنند وگرنه در مورد بعضی از روحها، حتی به گفتۀ حضرت علی «علیهالسلام» میتوانند به سیرۀ حضرت مسیح «علیهالسلام» عمل کنند که به ازدواج رجوع نداشتند. ۲. بحث آن مفصل است. مسلّماً برای انسانهایی که خود را با معنویت، مأنوس کردهاند در عالم برزخ با صورت آن احوالات معنوی روبهرو می شوند 3- مهم در زیارت امام، اُنس با شخصیت ایمانیِ حضرت امام رضا «علیهالسلام» میباشد. ۴. در موضوع سیر مطالعاتیِ سایت بخصوص در موضوع «معرفت نفس» خوب است که بیندیشید. ان شاءالله با ورود به آن مباحث جواب خود را در این فراز مییابید. موفق باشید
سلام علیکم استاد بزرگوار: استاد در سیر مطالعاتی تون هستم، استاد چه طور به مقام «و لو بلغ ما بلغ» برسم، هنوز معارفی که کسب کردم مفهومی ست و به قلب نرسیده، ولی ترسم از آن جاست که با توجه به فتنه ها و طوفان های پیش رو دیر بشه، به آینده این انقلاب کاملا امیدوارم، و از جایگاه این حادثه ها با خبرم، ولی از خودم می ترسم که کم بیارم، نگرانی ام از خودمه، مثل بید بر سر ایمان خود می لرزم. بیم دارم در مواجهه با حقیقت کم بیارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این قرآن است که با ما در مسیر حضور در میدان آخرالزمان سخنها دارد. در این رابطه عرایضی شب گذشته با نظر به قرآن شد که میتواند برای فهم زمانۀ خود مفید باشد. https://eitaa.com/matalebevijeh/21496
به این فکر کنید که با توجه به اینکه هر تاریخی با نوعی تفکر حضوری آغاز میشود و در آن راستا روح مردم را دگرگون میکند و در نتیجه افکار بیگانه به اصل ظلمانی خود باز میگردند، امامان به عنوان انسانهایی که متوجۀ تاریخ خود و ارادۀ الهی در زمانۀ خود بودند، بعد از نبیّ، مقامشان چنین بود که وحی الهی را از اجمال به تفصیل میآوردند و لذا باطنهای شریر به وسیلۀ آنها آشکار میشد و مردم به کمک آنها با آموزههای الهی آشنا میشدند ولی با مواجهۀ ما با غرب، فرهنگ اسلامی ما سنت اصیل نبوی خود را فراموش کرد و تحت تأثیر خودخواهی فرهنگِ خودبنیادِ غرب، حق النّاس فراموش شد و آنطور که شایسته بود تا انسانها نسبت به هم یگانه باشند، نسبت به هم بیگانه شدند ولی با انقلاب اسلامی به عنوان تاریخِ ادامۀ سنت اصیل نبوی، عالَمی دینی برای مردمان جلوه کرد، عالمی که انسانها نسبت به همدیگر احساس یگانگی دارند و مدتها از آن غافل بودند و این است معنای حضور در تاریخ انقلاب اسلامی و درک وجودی خود در این تاریخ که با نظر به امام حسین «علیهالسلام» و کربلا به ما برگشت نمود. موفق باشید
سلام استاد بزرگوارم: با مؤمنان و حزب الهی ها که همنشین باشی احساس میکنی از بالارفتن شمار سالهای عمر رهبری دل نگران روزی هستند که ناگهان، رفتن تو ناگزیر می شود. هر چند از این دل نگرانی، به هم چیزی نگویند و از آن طرف، مخالفین و معاندین چه بیصبرانه منتظر پر شدن پیمانه عمر آن جانان هستند. استاد عزیزم ما در روحمان یک همسویی و همدلی خاصی با آقایمان حس می کنیم، اگر در وقت رفتنش در این دنیا باشیم، چه کنیم؟ البته که امیدوار به سنن الهی هستیم ولیکن صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را، تا دگر مادر گیتی چو او فرزند بزاید، شما هیچ، نگران آن روز هستید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. خدا میداند همه چیز حکایت از آن دارد که حضرت پرودگار از دوران کودکیِ رهبر معظم انقلاب با عنایات خاصی این مرد را برای این روزگار پرورانده است و چه خوب پرورانده. و معلوم است که نمیتوانیم از این آینۀ عنایت الهی چشم برداریم. مگر دل، طاقت میآورد که فکر آن را هم بکند! مگر آنکه میدانیم این خداست که دارد خدایی میکند و همچنان به رحمت او امیدوار هستیم. امری که امثال سید هاشم الحیدری در بیرون از مرزهای ایران به خوبی متوجۀ آن شده اند. https://eitaa.com/Basijvelayat1/275154موفق باشید
سلام و نور: ان شاءالله تندرست باشید. به من کمک کنید در فهم اینکه چرا برخی دعاها با وجود استمرار و اضطرار مستجاب نمیشود؟؛ و چه کنیم در خواسته ای گیر نکنیم؟ و تسلیم اراده ی خدا باشیم؟ این سپردن عمل به پروردگار به شکل عملی و معنوی یعنی خواستن واقعی دل به چه صورت است؟ چه طوری می توانیم این دل را راضی کنیم که راضی شود به رضای خدا؟ رهایی از خواسته چه طور اتفاق می افتد؟ (درخواست کاملا حلال و یکی از نیازهای فطری و طبیعی انسان است؛ و به هر دری که می شناختم زدم از نذرهای مختلف تا زیارت امام رضا و امام حسین و ... و تا الان گشایشی حاصل نشده. فهم حکمت و پذیرش مصلحت کار راحتی نیست) و سوال دیگر اینکه: چگونه می توانم فردی را که در حقم جفا کرده ببخشم؟ در زبان و دل خواستم که او را ببخشم ولی هنوز ته دلم دلخورم و یاد عملش که می افتم خیلی ناراحت می شوم! به نظر خودم این بخشیدن نصفه نیمه است! (البته جفاکننده اظهار پشیمانی و عذر خواهی نکرده است ولی خودم می خواهم از این فشار ناحقی که در حقم شده نجات پیدا کنم، چه کنم؟)
باسمه تعالی: سلام علیکم:۱. در عین پذیرفتن زندگی ساده و بدون نظر به پیشنهادهای اهل دنیا، به این فکر کنید که شاید خداوند تقدیر دیگری را برایمان رقم زده و از این جهت باید راضی بود به رضای خداوند. در آن صورت، حضور دیگری مدّ نظر میآید. ۲. کار خوبی است که انسان آن نوع کدورتها را از قلب و ذهن خود بیرون کند و باید مواظب بود همینکه یاد آن جفاها میافتیم، ذهن را منصرف نماییم. موفق باشید
سلام علیکم و رحمت الله: ضمن پوزش از ایجاد زحمت. سوالی داشتم درباره زمان و بی زمانی روایت خلق ارواح را در ۲۰۰۰ سال قبل از اجسام چگونه با موضوع بی زمانی در عالم ملکوت و فراماده باید جمع کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید میخواستهاند نسبت به زمان دنیاییِ ما با ما سخن بگویند. مثل آنکه قرآن میفرماید: «وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ» به این معنا که نسبت به زمانی که در نزد شما هست، سالهای خداوند هزار سال است. موفق باشید
سلام علیکم استاد طاهرزاده: در یکی از دروس معرفت النفس با مثالهایی عنوان شد که اراده خداوند برای خلقت جهان اراده ای واحد است منتهی عالم امر به دلیل ظرفیت دفعی الوجود است و عالم ماده تدریجی الوجود چرا که قابلیت نداد فیض را یکجا بگیرد اما نمونه هایی از ایجاد و خلق دفعی در همین عالم ماده برای ایجاد دفعی از طرف انبیا و اولیا دیده شده مثل ناقه حضرت صالح که به اذن الهی با اینکه مادی بود به صورت دفعی ایجاد شد و نمونه های دیگر که هست و ابن عربی آن را انشا به امر مینامد که عارف واقعی آنچه دیگران در عالم خیال ایجاد میکنند میتواند در عالم خارج بهصورت دفعی ایجاد کند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در نسبت خدا با عالم است که او به حکم: «وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» یک اراده است با جامعیت همۀ انوار و اسماء. و معلوم است که در همان جامعیت همۀ کثرات، به یک معنا حاضرند ولی نه به حکم کثرت. همانطور که همۀ رنگها در نور بیرنگ حاضر میباشند و اگر حضرت حق با احاطۀ قیومی خود خواست امری را دفعی محقق کند مانند معجزات، آن میشود که فرمودید. موفق باشید
سلام وقتتون به خیر: پیشاپیش معذرت خواهی میکنم. من یه سوال داشتم که خیلی هم عمیق نیست ولی چون خیلی درگیرم و جای دیگه ای نبود که بپرسم مجبور شدم بپرسم من نزدیک ۲ ساله اتفاقات بد برام پیش میاد، کلا زندیگم خیلی سخت داره پیش میره درحالی که تا الان اینطور نبوده هیچ کاریم به ذهنم نمیرسه که علت باشه، نه حق الناسی داشته باشم یا عباداتم بد شده باشه یا... هیچکدوم. چیکار باید کنم چرا یدفعه اینطوری شده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نوعی بازخوانی نسبت به اخلاق و معارف الهی فکر کنید. و به خوشخُلقی نسبت به دیگران و صلۀ رحم و معارفی مانند «معرفت نفس» و تدبّر در قرآن به کمک تفسیر «المیزان» و صبر و متانت در سختیها؛ زیرا: «انّ الله مع الصّابرین» انسان با صبری که پیشه میکند احساس میکند گویا خدا در کنار او حاضر است. موفق باشید
سلام عرض میکنم خدمت استاد طاهر زادهی بزرگوار: استاد، من در سوال قبل از شما پرسیدم که راهی جلوی پایم بگذارید که این فکر برای همیشه از من دور شود. ولی جواب این سوال که آیا معنی استخاره این بوده است که و اینکه را از شما دریافت نکردم. لطفا این سوال من را بیپاسخ نگذارید. ممنون از لطف شما و التماس دعا. 🙏🏻
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که میدانید ما در امورات خود نباید معطل خوابدیدنها و یا استخاره شویم. به همین جهت جناب علامه طباطبایی میفرمایند پشت به استخاره، پشت به قرآن نیست و تکلیفآور نمیباشد. بنابراین باید بر اساس وظایف شرعی و عقلانی عمل کنیم و امورات خود را به خدا بسپاریم. موفق باشید
سلام: درباره ورع در کتاب «رمضان دریچه رویت» خواندهایم. فقط خواندن. و ورع را نچشیدیم. دینداری و رجوع به دین، امری تاریخی است. حداقل با اندیشیدن در دستگاه حضور تاریخی. ظهور چنین دینداری و کمالش را در شهدا و به خصوص حاج قاسم میبینیم. و ولله در طلب ایمانِ بزرگ رهبری چه گریهها که نکردهایم. و جز طلب هر چه فکر کردیم دیدیم که تنها میتوان طلب کرد. گویا فقط با چنین حضوری و درک حضور تاریخیمان میتوانیم حتی نماز بخوانیم و عبادت بکنیم. در پیش خویش این را چشیدهایم. درک کردهایم که بدون این حضور هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم و همه چیز هیچ است. حال چگونه باید بود در این نفحات که در عین سلحشوری حاج قاسمی عبادت خمینی وار داشته باشیم. نمیدانم، شاید این سوال بیجا بنماید، شاید ظاهرش درخواست راه حل و دستورالعمل دارد، اما راه خیلی باریک و کوره راه است. و سستی و بی عزمی بیچارهمان میکند. شما با این احوالات بیگانه نیستید، ولی گاهی جان به لب میآید. یا علی
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینکه باید در نظر به ایمان، سرگشتگی خود را احساس نمود، حرفی در آن نیست. و اینکه نفسِ طلب ایمان، نوعی ایمان به حساب میآید، به همان معنای حضور در کوره راهی به سوی روشنیگاه؛ در این هم حرفی نیست. آری! دین نباید تبدیل به ایدئولوژی شود زیرا دینداری با نظر به امر قدسی امر پویایی است که با نظر به «هنوز نه» در میدان دینداری ممکن می گردد که در آن کمان ابروی کافرکیش، همواره خود را میپوشاند و انسان چو بید بر سر ایمان خویش میلرزد. این در صورتی است که ایمان در نظر به حقیقت در میان باشد.
حال مائیم و این ماهِ رمضانِ فوقالعاده در نسبت با حضرت روح اللّهی که شهید آوینی در آن نسبت، خود را یافت. و در این ماه رمضان برای افرادی که تا «وقتِ محمّدی» - که در پرسش قبلیتان (41204) از آن گفتگو شد- آمادۀ حضور هستند، فرصت فوقالعادهای است با یافتن روحانیت خاص انسانی که او حضرت روح اللهِ این تاریخ بود با نُبُواتِ خاص. راهی که حضرت امام خامنهای «حفظهاللهتعالی» آن راه را یافتند. راستی! این دخترانی که چندان حجاب کامل ندارند، به دنبال چه نوع حضوری هستند که مقام معظم رهبری را، راهی برای جستجوی خود یافتهاند؟ آیا به دنبال ایمانی غیر از ایمان متافیزیکی نیستند؟ ایمانی به ایمانِ حضرت آیت الله خامنهای. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: استاد عزیز از شما سوالی داشتم نمیخواهم ذهن شما، بینندگان این سایت و کانال مطالب ویژه رو در گیر جوابش بکنم تا محدود نشه هم ذهن شما هم ذهن مخاطبین عزیز. به نظر بنده انسان هم باید ظاهر اسلام رو بگیره هم باطنش رو. سوال بنده اینه: استاد شما خیلی از این واژگانی که میگم استفاده میکنید. اینها همه یعنی چی استاد؟ ۱. ابژه، ۲. سوبژه، ۳. ابژکتیو و ۴. سوبژکتیو
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید بشر جدید با مسائلی روبرو شده که برای درک آن مسائل، چارهای نیست مگربه این نوع ادبیات فکر کند. کتاب « ما و بشر جديد و آينده قدسی پيش رو» https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%A8%D8%B4%D8%B1&tab=posts&inner_tab=book و سلسله بحثهایی که تحت عنوان «درخششی دیگر» https://eitaa.com/soha_sima/5521 متذکر این امور میباشد. موفق باشید
سلام و درود و رحمت الهی تقدیم به حضرت حجت ارواحنا فداه و استاد مهربانم. استاد میشه لطفاً بفرمایید در دوران رجعت انسانهایی که مرده بودند و تمایل دارند برگردند، به قالب جسد خاکی برمیگردند یا با جسم برزخی هستند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! نفسِ آمادۀ آنها از همین دنیا، بدنی برای خود ایجاد میکند و در کنار حضرت بقیة الله«عجلاللهتعالیفرجه» به میدان میآیند. موفق باشید
زهری که با ما داده چو قند است خوش است، لعنی که فرستاده چو پند است خوش است، هرچیز در این مسیر پیش تو گذاشت، چون دوست پسندیده پسند است خوش است. ۱۷ آذر
باسمه تعالی: سلام علیکم: این یعنی در بستر حضور تاریخی که با انقلاب اسلامی پیش آمده، متوجه باشیم هیچ حادثهای بدون حکمت نیست حتی جنگهای تحمیلی. موفق باشید
در نماز باید چگونه به خدا توجه کنیم و اتصال برقرار کنیم و اینکه در ذهنمان در طول نماز خدا را در نظر داشته باشیم در میان گفتارهایتان فرمودید هست مطلق، چگونه باید در نظر بگیریم خدا را که ساختگی ذهنمان نباشد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً با فطرت خود، خداوند را در جان خود داریم و از این جهت با جان و قلب خود به سوی خدا نظر میکنیم و همۀ مراحل نماز، نظر به حضرت محبوب میباشد که «آشنایی نه غریب است که در جان من است». موفق باشید
سلام وقت بخیر: آیا جریانی بعد از تشکیل حکومت پیامبر یا تشکیل حکومت امام علی هست که بر پایه تفکر حلقه های میانی داوطلبانه یک گفتمانی رو در جامعه غالب کنند که معمول مسئولین مخالف آن گفتمان هستند یا درحال تفسیر دیگری از آن گفتمان هستند. قصد بنده الهام گیری برای اجرای گفتمان اقتصادی مقاومتی (بر پایه اصول ۱. اقتصاد دانش بنیان ۲. خصوصی سازی ۳. تولید براساس تعاونی) در جامعه امروزی با توجه به شرایط حاکم در کشور و مسئولین و جامعه هست یا یک جریان اجتماعی پسا انقلاب خودمان یا در هر کشوری یا تاریخ دیگری
باسمه تعالی: سلام علیکم: شیعه به عنوان حکومت در حکومت حتی قبل از تشکیل سلسلۀ صفویه همواره در بین خود حکومت نرمی داشته است و عملاً به نحوی با ولایت فقیه، کار را بدون حکومت رسمی ادامه میداده و البته در این زمانه ما در مواجهه با جهان غرب و نظر به فرهنگ توسعۀ بشر جدید میتوانیم به همان صورت حکومت در حکومت منتها در دل نظام جهان موجود، بنیانی را به میان آوریم. به همین جهت نباید از فرهنگ توسعه به همان معنای غربی آن غفلت کرد. موفق باشید
سلام و عرض ادب: استاد چاره کار چیست عبادت، عادت نشود، حتی ممکنه کسی نماز شب را از روی عادت بخونه، یا حتی روزه رجب و شعبان را، خیلی هنر کنه به خاطر کسب خیر دنیا و آخرت نماز شب بخونه چرا که از اون عزیز شنیده «دنیا میخوای نماز شب بخون آخرت هم میخوای نماز شب بخون»، این کاسبی کجا و اون «الهی سر برود سحر نرود» کجا، این تجارت کجا و اون قلب شائق کجا؟ چاره چیست؟ چه باید خواند؟ چه باید کرد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت عجیبی است در نسبت بین «عبد» و «ربّ». جناب عمّان سامانی در این مورد گفتهها دارد:
چون دل عشاق را در قید کرد
خودنمایی کرد و دلها صید کرد
امتحانشان را ز روی سر خوشی
پیش گیرد شیوۀ عاشق کشی
در بیابان جنونشان سر دهد
ره بکوی عقلشان کمتر دهد
دوست میدارد دل پر دردشان
اشکهای سرخ و روی زردشان
چهره و موی غبار آلودشان
مغز پر آتش، دل پردودشان
دل پریشانشان کند چون زلف خویش
زآنکه عاشق را دلی باید پریش
خم کند شان قامت مانند تیر
روی چون گلشان کند همچون زریر
یعنی این قامت کمانی خوشترست
رنگ عاشق زعفرانی خوشترست
تا گریزد هر که او نالایقست
درد را منکر، طرب را شایقست
و اینجا است که انسان نمیداند با این «خدا» چه کند! با هزار امید به سوی او میروی و بعد آنچنان با جلالاش روبهرو میشوی که گویا هیچ راهی برایت گشوده نشده است و پس آنگه باز به خود میآیی که گویا تنها و تنها راه، همین است که با «او» باشی هرچند که هزاران کرشمه پیش میآورد تا غنایِ خود را به رُخ ما بکشد و ما نیز فدای همان غنای او میشویم و همچنان «در دل دوست به هر حیله رهی باید جست» و ناز او را میکشی و باز، ناز او را میکشی. فدای او با همۀ نازهایش. این است خدای ما .موفق باشید
با سلام و احترام و تشکر فراوان از عنایات جنابعالی. متن بنده از سه قسمت تشکیل شده است: ۱. اظهار فقر و عجز برای اینکه کارمان راه بیفتد یا برای اینکه واقعا و حقیقتا عاجز و فقیریم؟ یعنی عجز و فقر، خود وسیلهای شده که به اراده مان برسیم یا از لحاظ حقیقی و در نسبتی فقیرانه و عاجزانه بهسر میبریم؟ اقرار به ضعف گاهی معنای خودشیرینی و نمایش و تفنن به خود میگیرد تا بلکه خدا {خواسته ام} را اجابت کند. اینجا دیگر عبدی نیست که نسبت عبد با معبود داشته باشد بلکه منم و ارادهام و اوست و ارادهاش. با این تعریف که حقیقت چیزی نیست که بتوانم به چنگش درآورم و فقط و فقط این انتظار است که در نسبتی {شایدانه} امید به آن میرود که حقیقت آشکار شود؛ دیگر همه افعال و اعمال و گفتار آدمی نه برای رسیدن به هدفی خاص، بلکه برای گشایشی از سوی معبود انجام میگیرد. شاید شریعت نحوه صحیح این زیست در هوای شاید هاست. جایی که انسان عبادت میکند نه برای تسخیر عالم و طمع بهشت و ترس دوزخ بلکه برای حقیقت، و حقیقت چیزی جز عین ربط بودن که نیست. اینجا دیگر {اراده خودمختار من} معنایی ندارد. ۲. از طرفی داریم که: «و ان لیس للانسان الا ما سعی» در این فضا معنای درستِ سعی چیست؟ اگر سعی به همان معنا باشد که من اراده کنم و کاری کنم و نتیجه ای بگیرم که باز سرگرم اراده معطوف به قدرت خودم شدم و دوباره آن نسبت عبد با معبود به حجاب رفت! حتی اگر بگوییم که سعی انسان و اراده انسان در طول اراده اللهی است و ایده و عمل و نتیجه معطوف به قدرت خداست، اینجا مشکلی پیش میآید و آن اینست که پس فعل شر هم اراده خداست. برای نمونه بیاییم و افعال صهیونیست را به اراده خدا نسبت دهیم و بگوییم او با اراده خدا کودک می کشد! از طرفی اینجا نیازمند تبیین دیگری از مسئله جبر و اختیار است. هرجا حرف از اختیار میزنند آن اراده خودمختار برداشت میشود. دلیل شان هم این است که میزان و حسابرسی باید براساس یک انتخابی باشد و آن انتخاب از اراده خود آدم نشأت می گیرد. وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی (۳۹) وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری (۴۰) ثُمَّ یُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفی (۴۱) وَ أَنَّ إِلی رَبِّکَ الْمُنْتَهی (۴۲) وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکی (۴۳) وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْیا (۴۴) حال باید چگونه به این مسائل نظر کرد که هم «اراده معطوف به قدرت من» دخیل نباشد و هم مسئله «میزان و حسابرسی» حل شود؟! ۳. معنای دعا: در دعا کردن هم نوعی دوگانگی پیش میآید. اول اینکه دعا به معنای این باشد که من در انتظار چیزی هستم و دعا میکنم که گشودگی برای رسیدن به آن چیز اتفاق بیفتد و در اینجا قید نمیکنم که آن چیز چیست و فقط منتظرم که چیزی که اراده خداست واقع شود. دوم اینکه دعا کنیم که مثلا خانه دار شویم و قید کنیم که چهچیزی میخواهیم و در اینجا اراده و خواست خود را به عرصه بیاوریم. در دومی ظاهراً باز {اراده من} وسط است و من چون قدرتش را ندارم از خدا میخواهم که اراده من را به اجابت برساند. ولی دعاهای وارده بعضا همین بو را میدهند یعنی مثلاً دعا داریم برای اینکه ازدواج کنیم و در اینجا این ازدواج به عنوان خواست من به میان می آید. از آن طرف دعاهایی داریم که درفضای اولی سیر میکنند مثلا ادعیه وسعت رزق که چون معنای رزق هرگونه گشودگی ای هست پس دعای افزایش رزق و روزی در فضای انتظار و رضا و تسلیم بهسر میبرد (درصورتی که افزایش رزق هدف نباشد و واقعا حالت انسان انتظار گونه باشد) اما دعای افزایش مال یا ازدواج یا ظفر بر دشمنان و ازین قسم، چنین حالی ندارند و انگار انسان مقرضانه و خودمحورانه برای رسیدن به خواستهاش ورای اینکه برسد یا نرسد دعا میکند. حال آنکه هر دو نوع دعا از معصوم (علیهمالسلام) وارد شده است و نمیتوانم بپذیرم که معصوم که عین عبد و در شدت عبد بودن بهسر میبرد اراده معطوف به قدرت خود را داشته باشد. خواهشمندم این ۳ مطلب را برای بنده تببین بفرمایید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: سؤالاتی با زوایای خوبی را به میان آوردهاید. در اولین سؤال، اگر همانطور که متوجه هستید بتوانیم در نسبت خود با حضرت معبود به افقی نظر کنیم که عملاً او به عنوان «او» و نه شخصی و یا چیزی، مدّ نظر باشد؛ نسبت ما با همۀ علم و همۀ حیات به ظهور میآید به همان معنایی که حضرت صادق «علیهالسلام» در اشاره به حضرت محبوب میفرمایند: «اِنَّ اللهَ عِلُمٌ لا جَهَلَ فيه، حياةٌ لامَوتَ فِيه» و البته این راهی است که ما از این طریق از سالها نگاهِ متافیزیکی در الهیات عبور میکنیم و در همین افق به سؤال دوم نظر کنید که بودنِ ما همچنان در میدان توجه به «او» میباشد و این یعنی «و ان لیس للانسان الا ما سعی» به این معنا که همچنان در این حضور و توجه به سوی «او» حاضر و باقی و صابر باشیم از آن جهت که صبر حقیقی، در راهبودن است و در راه، راه را طیکردن. و در سومین قسمت سؤال، در عین حاضرشدن در دعای حقیقی که گشودهشدن جان است به سوی رحمت واسعۀ «او» که نمونۀ آن را در مناجات عزیزالقدر «شعبانیه» مییابید؛ بخصوص در آن فرازی که اظهار میدارید: «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک...» و تقاضا دارید تمام بودنِ شما، توجه و باز توجه باشد تا آنجایی که تقاضا دارید: «... و تصیر ارواحنا معلقۀ بعز قدسک» و این یعنی: «گم شدن در گم شدن دین منست / نیستی در هست آیین منست.» آری! در دل این حضور، برای معاشقهای بیشتر حتی از او میخواهیم که نمک طعام ما را هم بدهد وگرنه ما را چه به نمکخواستن؟! موفق باشید
استاد سلام: برای برخورد با شخصیت های اشراقی از امام خمینی تا مرتبه بالا که معصومین باشند میفرمایید برخود برهانی و عقلی صرفا کافی نیست و باید برخورد اشراقی داشت. یعنی من اینطور فهمیدم که مثلا ما با خواندن زندگی نامه و تاریخ حرکت و قیام امام حسین صرفا امام حسین شناس خواهیم شد اما این کافی نیست و باید با حقیقت اشراقی برخورد داشت. این نوع برخورد چگونه است و چگونه حاصل میشه و چه باید کرد؟ آیا برخورد با حقیقت اشراقی همان تهذیب نفس است یا لازمه برخورد تهذیب نفس است؟ کتاب سلوک ذیل شخصیت امام خمینی را مطالعه کردم اما این هنوز برام سوال هست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند میفرماید: «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»، به زودی نشانههای خود را در کرانه ها و اطراف جهان و در نفوس خودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برای آنان روشن شود که بی تردید او حق است. آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است.
ملاحظه میکنید که میفرماید همچنانکه انسان در مسیر توحید قدم گذاشت تا آنجایی جلو میرود که خداوند در جان آن انسانها و در افق شخصیت آنها حقایق را متجلی میکند تا آنجایی که مییابد که این خداوند است که با چنین جلواتی به ظهور آمده است و از این جهت به گفته جناب علامه طباطبایی، در آخر از ما میپرسد، آیا تا اینجاها جلو آمدهاید که بیابید در هر چیزی اوست که مشهود است؟ و این یعنی نظر به اشراقات الهی، امری که حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» در آن حاضر بود و با ارتباط با شخصیت آن مرد بزرگ و ذیل آن مرد، با توجه به نگاه به رهبر معظم انقلاب میتوان نگاه إشراقیِ لازم را در همه چیز مدّ نظر داشت. آیا ۲۲ دیماه، حضورز انوار الهی نبود که در این مردم جلوه کرد؟ آیا ۲۲ بهمنی که در پیش است به طور معجزهآسا محل اشراق انوار الهی و فرشتگان ربّانی نخواهد بود؟ موفق باشید
سلام استاد: من پرسشی دارم ممنون از اینکه جواب میدید. استاد شخصیت هایی مثل حاج قاسم و مرحوم امام از بچگی در سختی بزرگ شدن. و این سختی کشیدن فارغ از اینکه حاج قاسم هنوز نگاهی عمیقی نسبت به مسائل دینی و مبارزه نداشت اما در شخصیت های آینده ایشون تاثیر داشته. از طرفی هم نگاه به آموزه های امام از جمله اینکه ایشون میفرمایند مبارزه با راحت طلبی جمع نمیشه. برای امثال منی که در ناز و نعمت بزرگ شدم و شرایطی مهیا بوده احساس میکنم نمیتونم در این قیام لله که دقیقا نقطه مقابل راحت طلبی و زندگی در ناز و نعمت بوده جایی داشته باشم. چطور این رو جبران کنیم استاد؟ تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، حضور در جبههای است که انسانهای بزرگ در آن حاضر بودند. در آن حالت، شخصیت انسان فارغ از زندگیهای معمولی، شخصیتی میشود در دل تاریخی که آن بزرگان در آن حاضر بودند و همراه با عزمی خواهد شد که از جنس عزم آنان میباشد. موفق باشید
سلام علیکم و رحمه الله: استاد اعتقاد راسخ حضرت عالی مبنی بر اراده حق تعالی بر ظهور نور توحید به وسیله انقلاب اسلامی، آیا مستدل به بحث علم الاسماء جناب فردید است و یا استدلال قرآنی و یا روایی و یا عقلی هم دارد؟ آنچه خود حضرت امام رحمه الله علیه می فرمایند، به نظر میرسد بیشتر جهت دعایی دارد تا اِخبار، آنجا که میفرمایند ما ان شاءالله پرچم این انقلاب را به دست صاحب اصلی آن خواهیم داد. البته که تشخیص و انجام وظیفه، صرف نظر از وجود و یا عدم چنین اعتقادی به جای خود، و لیکن جهت اطمینان قلب ممنون می شوم دلایلتان را تصریح بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که با نظر به روایات مربوط به زمانشناسی، به رخداد انقلاب اسلامی با نگاه تاریخی بنگرید. در این رابطه اتفاقاً دقتهای آقای دکتر احمد فردید هم در نسبت به حضور تاریخی ما قابل فهم است. و عنایت داشته باشید که سخنان حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» از نوع الهاماتی است که برای حضور در این تاریخ، مدّ نظر میآورند. به این جمله از روزنامه اسرائیل هیوم فکر کردهاید که میگوید:
«بسیج» دقیقاً برای وضعیت امروز ایران ایجاد شده است. آیتالله روحالله خمینی به عنوان پدر بسیج این گروه شبهنظامی را پس از انقلاب ۱۹۷۹ تأسیس کرد که به «سلاح آخرالزمانی» او تبدیل گشته است.
باز تأکید میشود اگر رخداد و پدیدۀ تاریخی انقلاب اسلامی را در نسبت با جهانی که بنای حذف انقلاب اسلامی را دارد، «فهم» کنیم؛ مییابیم که جایگاه تاریخیِ انقلاب اسلامی تا آنجایی است که امروز، همۀ مسئلۀ جبهۀ استکبار انقلاب اسلامی شده است به عنوان جریانی که معنای ادامۀ تاریخ استکبار را از آنها گرفته است. آیا این ما نیستیم و اینهمه امیدواری نسبت به آینده؟ موفق باشید
وقتی به خودم نظر می کنم نوعی خشونت و عصبانیت را در خود حس می کنم. قبلا کمتر آن را احساس می کردم. قبلا فکر می کردم دارم بسیاری از مناسبات و افراد را نقد می کنم واقعا چگونه می توان ذره ای از آن محبت نبوی را در دل خود احساس کنیم تا این همه کینه و خشونت و قساوت و تنگی از دل های ما برود. بدتر از این نمی شود که عیب را بدانی ولی درمانی برایش نداری. آیا روزه ماه شعبان می تواند این مشکل را کم کند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً. اگر با این رویکرد به سراغ ماه عزیز شعبان بروید و با مناجات فوق العادۀ شعبانیه در هر روز مأنوس باشید و در این بستر، به انسانیت انسانها فکر کنید در آن صورت، تنها از دشمنان خدا و دشمنان انسانیت عصبانی خواهید بود و بقیه را دوست خواهید داشت هرچند خطاکار باشند و امکان توجیه خطاهای آنان را داشته باشید. در این رابطه میتوانید به آیۀ ۸ سورۀ ممتحنه فکر کنید. موفق باشید
سلام: با توجه به حدیث امام مجتبی (ع) در مورد آداب سفره، که میفرمایند خوردن غذا با سه انگشت از مستحبات است، انجام و عملی کردن این حدیث را به جهت دستیابی به محبت الهی، توصیه میفرمایید یا خیر؟!
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید در آن شرایط، آن کار مورد توجه و قابل ارزش بوده و هست. ولی در شرایط جدید میتوان به همین روشی که معمول است عمل کرد هرچند نکات آن حدیث در جای خود نکات ارزشمندی است و اگر عرف اجازه دهد خوب است به همان صورت عمل شود. ولی نباید از علمای خود انتظار داشت که از عرف، فاصله بگیرند تا متهم شوند به بیتاریخی. موفق باشید
کسی با مطالعه و تمرین طبع شعری مییابد به نظر شما میتوان گفت یک نوع دیگر طبع شعر این است که در اثر سیر و سلوک پیدا میشود و هنگامی که مقداری از مراحل سیر و سلوک را پشت سر گذاشت طبعش باز میشود؟ و شعرهایی که از علماء و عرفاء در کتب و... هست نشانهای از طبع شعری ایشان و طبع شعری آنها بر اثر سیر و سلوک آنان بوده است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. در جلسه 38 شرح کتاب «انسان و باز انسان» موضوعی تحت عنوان گفتن های قرب انگیز مطرح شد که در این رابطه میتواند کمک کند. https://lobolmizan.ir/get-file/5802/?item=0 علاوه بر این، می توانید به کتاب «زبان قرآن اصیل ترین زبان» که روی سایت هست رجوع فرمایید. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: «الدُّنيا تُسْلِمُ» يعنی چی؟
باسمه تعالی: سلام علیکم:
خوار گذاشتن: اسلم العدو. (منتهی الارب)
أسلَمَ العدوَّ: دشمن را خوار کرد
استعاره شده به این شکل که دنیا با انسان مثل یه دشمن برخورد و او را خوار میکنه
وقتی در کنار فقره دیگه بهش نگاه کنیم، معنی ش کاملتر میشه:
«الدين يعصم و الدنيا تسلم»
یعنی :دين انسان را نگه میداره، جایگاه خودش رو بهش میده ولی دنيا با رهاسازی و عدم حفظ در جایگاه خودش، خوارش میکنه.
بسمه تعالی در شناخت امام خامنهای این انسان بینظیر در کل تاریخ بشری تا کنون باید لب به سخن از ابعاد بسیار جامع ایشان گشود که از منظر اصالت به پیامبر و اهل بیت صلوات الله و سید هستند و اصالت ایرانی از روستای خامنه که نامی هخامنشی و ایرانی باستانی هستند. از حکمت و رهبری در حکومت کشوری و جهان در ابعاد های مهم ـ سیاستـ دیانت، فقیه کامل و مروج دینی ـ توحید عملی و ادیان مختلف، عرفان، فلسفه، شاعر، رمان خوان ـ خانواده اصیل، شخصیت اجتماعی، اخلاق، تخصص های علمی موجود و ساده زیست و... ایشان بی نظیرند. هرکجای این دنیا را بگردی منطقی تر از ایشان نمیابی هرچه میگویند آنقدر منطقی است که احدی جای شبهه ندارد و هر عقلی را قانع میکند. در پاکی خاص و تقوای خاص که بیشک از جانب پروردگار بر بندهای ممکن میشود و این چیزی ورای توان بشری است بعنوان مهم ترین رکن ایشان هویداست. شخصیت از سرتا پا غرق توحیدش بمعنای فنای تام فی الله و هر تحرک و سخنی از ایشان چیزی غیر از حق و حقیقت نیست. تکیه به این انسان بی نظیر در کل تاریخ بشری تکیه به توحید و پیروزی از آن خداست. گفتن از این پاک، کار منِ ناپاک در مقابل چنین پاکی نیست. بنده فقط سعی کردم آنچه که هست و خداوندی که ایشان را پروریده و به آن اشاره دارند عرض کنم. نگاه به جمال ایشان را عبادت میدانم و خدا شاهد است بنده هرگز انسان اغراق کنی نبوده ام اصلاً من در این میان واسطه یا مطرح هم نیستم. ۴۵ سال از آغاز الهام اجمالی جنگ نظامی و پیروزی قطعی بر قلب ایشان میگذرد که از جنگ تحمیلی تا این زمان است و صبری که برای تفصیلش کردند خود بیانگر صبوری فوقالعاده ایشان و روز به روز پر شعف تر از دیروز، شاد تر از هرزمان میدرخشند. بنده به عنوان یک جوان به جوانان دیگر نصیحتی دارم که تکیه بر این مرد پیروز شده، ما را پیروز میکند و ما لایق پیروزی هستیم نه لایق شکست. خوشا بحال امام زمان حفظه الله که خداوند چنین بنده ای را یار و سربازش قرار دادند و ایشان میفهمند که خداوند چه آفریده وگرنه ما به زور با دیدن ظواهر از ایشان شگفت زده ایم. از شما تشکر میکنم که متذکر شخصیت جامع رهبر عزیزمان هستید. بفرمایید چه باید کرد که در این راه از حقِ رهبر معظم انقلاب کوتاهی نکرده باشیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد زیاد باید فکر کرد و سخن گفت. همین اندازه باید متوجه باشیم که بشر امروز در نسبت خود با انسانی که او را به انسانیتاش متذکر شود، میتواند خود را ادامه دهد و پدیدۀ «سلبریتی» و گرایش جوانان به آنها را باید در این رابطه دانست و معلوم است که عموماً سلبریتیهای مطرح، جوابگوی جان جوانان آخرالزمانی ما با ظرفیت گستردهای که دارند؛ نمیباشند و اینجا است که باید انسانی در میان باشد که خداوند برای جوابگویی به نیاز بشر امروز پرورانده است و از این جهت جایگاه تاریخیِ رهبر معظم انقلاب معنای خاصی دارد، به عنوان نمادی از انسانیت انسانهای این دوران، تا هرکس ذیل حضور انسان کامل یعنی حضرت صاحب الأمر «عجلاللهتعالیفرجه» متوجۀ شخصیت رهبر معظم انقلاب باشد و جواب روح طالب کمال انسانیاش را از این طریق بدهد. در این زمان تنها با نظر به انسانیت رهبر انقلاب میتوان جوانان خود را متذکر ابعاد متعالیشان کرد. در این رابطه به طور گذرا در دهمین جلسۀ «زن_و_حضور_نرم_تمدنی» https://eitaa.com/ziafat_andishe/1572 عرایضی شد. موفق باشید
