بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
41063

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز: وقت بخیر، خداقوت، حضرت آقا دیروز فرمودند ایمان اباذری باید داشت. می‌خوام نظر استاد رو بدونم دقیقا منظور چیست؟ ایمان اباذر چی بود؟ و آیا ما می‌تونیم برسیم یا نه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به جناب اباذر فکر کنید که چگونه در زمان عثمان هر روز به دارالعمارة می‌رفت و نسبت به عدم تقسیم صحیح بیت المال اعتراض می نمود به جهت نفوذ جریان اموی در دارالعمارة. که داستان آن مفصل است. و همین امر موجب تبعید جناب اباذر شد و امروز نیز باز جریان عدالتخواه و باز تذکر نسبت به تقوا و عدالت. موفق باشید 

41014

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام عیدتون مبارک: طلبه درس خارج هستم. آدم‌درونگرایی هستم و نمیتونم سخنرانی کنم. می‌خواستم ببینم خوبه که برم برنامه نویسی هوش‌مصنوعی با پایتون یاد بگیرم و کلا تخصصی وارد اون حوزه بشم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر استعداد کار با هوش مصنوعی را دارید خوب است که در آن کار ورود کنید. ولی برای ارائۀ معارف الهی اعم از قرآن و روایات کافی است جنابعالی با مخاطبان خود آیات قرآن را به کمک تفاسیر در میان بگذارید حتی مطالب اصلی را یادداشت نمایید و آن یادداشت‌ها را برای مخاطبان بخوانید. کاری که بنده انجام می‌دهم. و شنیده‌ام مرحوم شهید مطهری نیز چنین روشی در منبر داشتند. موفق باشید

41002

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: افسردگی شدیدی دارم. به فکر خودکشی هم هستم. دارو هم مصرف می‌کنم فایده نداره. چکار کنم؟ همش توی رخت خوابم هستم. زنمم طلاق گرفته.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به حضوری باید فکر کرد که برای شهدا پیش آمده. در این مورد خوب است مباحث «نیست‌انگاری» را دنبال فرمایید. https://lobolmizan.ir/search?search=%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%20%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C&tab=sounds  موفق باشید

40955

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

نظر حضرتعالی در مورد وجود مبارکه و شریفیه حضرت رقیه بنت الحسین (سلام‌الله‌علیها) و مرقد منسوب ایشان در شهر شام با توجه به نظر استاد مطهری که در یادداشت‌های شخصی خودشان در باب انحرافات عاشورا اینگونه نگاشته‌اند: «...و از طفل امام حسین به نام رقیه که در شام مرده و بعد برایش ضریح ساخته‌اند اخیراً به هم بافته‏ اند...» صراحتا و بدون ارجاع چیست؟

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌‌طور که استاد علامه سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب «تحریف‌شناسی عاشورا» دارند که نقدی است بر کتاب حماسه‌ی حسینی شهید مطهری. و نظر جنابعالی را به جواب سؤال شمارۀ 10714 جلب می‌کنیم. باید گفت مرحوم شهید مطهری در این مورد اسناد کافی در اختیار نداشته‌اند. از آن طرف جناب استاد فیاض‌بخش می‌فرمودند همین سال‌های اخیر که مزار حضرت رقیه در حال تعمیر بود قبر شکافته شد و بدن مطهر کودکی که آن بدن نپوسیده بود؛ پیدا شد و برای تعمیر قبر، به مدت بیش از ۲۰ ساعت آن بدن را در دست‌ها نگه داشتند تا قبر آماده و در قبر قرار دادند. موفق باشید 

40910

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: شما فرمودید که انسان میتونه در هنگام نماز خواندن استاد سلوکی را نصب العین قرار دهد. درباره این پاسخ شما می‌خواستم نظر جوادی آملی را برای شما بزارم تا نظر شما را در این رابطه بدانم. « «و قَدْ قالَ بَعْضُهُمْ: «لَا بُدَّ لِلْسَالِكِ أَنْ يَجْعَلَ نَصْبَ عَيْنِيهِ أُسْتَاذَهُ السُّلُوكِيَّ فِي جَمِيعِ أَحْوَالِهِ وَ لَا سِيَّمَا فِي الصَّلَاةِ». وَ هَذَا الْقَوْلُ بَاطِلٌ فِي الشَّرْعِ وَ السُّلوكِ، لِأَنَّ الشَّيْخَ وَ الْمُرْشِدَ غَايَتُهُ أَنْ يَكُونَ وَاسِطَةَ فَيْضٍ، وَ هُوَ عَبْدٌ فَقِيرٌ إلَى اللّٰهِ، وَ الصَّلَاةُ مَوْطِنُ لِقَاءِ الْحَقِّ تَعَالَى، وَ النَّظَرُ إلَى غَيْرِهِ فِيهَا شِرْكٌ خَفِيٌّ، لِأَنَّ الْعَبْدَ يُخَاطِبُ اللّٰهَ بِـ «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ».» ۲. ترجمه / شرح روان «و برخی گفته‌اند: «بر سالک واجب است که استاد سلوکی خود را در تمامی احوالش، و به‌ویژه در نماز، نصب العین خویش قرار دهد.» و این سخن در شریعت و سلوک باطل است؛ زیرا نهایتِ کارِ شیخ و مرشد آن است که واسطه‌ی فیض باشد، و او خود بنده‌ای است نیازمند به سوی خداوند. و نماز، موطنِ ملاقات با خدای متعال است، و نظر به غیر خدا در آن [نماز] شرک خفی است، زیرا بنده در نماز خدا را با عبارت «تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم» خطاب می‌کند.» ۳. منبع دقیق تفسیر تسنیم، تألیف: آیت‌الله عبدالله جوادی آملی، جلد ۵، صفحه ۲۱۹.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکته‌ای که حضرت آیت الله جوادی می‌فرمایند کاملاً درست است و این‌که از حضرت رضا «علیه‌السلام» آمده است: «وَ اِنْوِ عِنْدَ اِفْتِتَاحِ اَلصَّلاَةِ ذِكْرَ اَللَّهِ وَ ذِكْرَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ اِجْعَلْ وَاحِداً مِنَ اَلْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ نُصْبَ عَيْنَيْكَ .» در هنگام شروع نماز یاد خدا و یاد رسول خدا باش و یکی از ائمه علیهم السلام را مد نظر قرار بده. به معنای آن نیست که خدا را مدّ نظر قرار ندهیم؛ بلکه بدین معنا است که با نظر به شخصیت‌های توحیدی اولیای الهی نظر به حضرت حق بهتر صورت می‌گیرد. و توصیه آیت الله قاضی در همین رابطه معنا می‌دهد که فرموده باشند استاد خود را مدّ نظر داشته باشید. موفق باشید

40873

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز: ما با گروهی از دوستان کتاب های ده نکته از معرفت النفس، چگونگی فعلیت یافتن باورهای دینی و برهان صدیقین رو کار کردیم. برای بحث بعدی خواهرا خیلی علاقه مند هستند وارد بحث انقلاب بشن. در این زمینه توصیه شما چی هست؟ با کدوم کتاب ادامه بدیم؟ ممنون.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب‌‌ «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» همراه با صوت آن و کتاب‌های «امام خمینی و خودآگاهی تاریخی» و «انقلاب اسلامی، باز گشت به عهد قدسی»  و «انقلاب اسلامی، برون‌رفت از عالَم غربی» و «انقلاب اسلامي و جهان گمشده»  که همه روی سایت هست. ان شاء الله می تواند مفید باشد. موفق باشید. 

40817

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد گرانقدر: خواستم در این پیام از همه الطاف الهیه‌ای که از طریق کتب شما و بسط دادن شاگردانتان نصیب ما بی‌چیزان شده‌است تشکر کنم، الحمدلله که شما و دوستان هستید، بی مزد مادی و منت هرآنچه را دارید شما و دوستان پیشکش کرده‌اید و بلطف خدا انقلاب را به احسن وجه تبیین می‌کنید. خدا سایه شما را برای خانواده محترمتان و شاگردان و ما بی‌چیزان و همه جهان اسلام مستدام بدارد، من طلبه اقرار می‌کنم که با شما تازه عاشق رهبری و انقلاب و شهیدان شدم، با کتب شما و صوتها چه شد که ما پیگیر سخنان رهبری شدیم و خود را در یک توحید آخرالزمانی حس می‌کنیم. در دستگاه کتبتان فهمیدیم مکتب فلسفه و عرفان ملاصدرا مکتب فلسفی عرفانی حماسی و مبارزه با ظلم و جهل است. شما به خوبی قرآن و برهان و عرفان را با حماسه و انقلاب پیوند زده‌اید. از شما و همه شاگردانتان متشکرم. حفظکم الله. 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر برکتی هست به لطف خدا بوده است به حکم: «هر هدایت که داری ای درویش / هدیۀ حق شمر نه کردۀ خویش» و امید است خداوند از ما بپذیرد و خدا را شکر می‌کنیم که آن‌طور که می‌فرمایید راهی گشوده شده باشد به سوی حقیقتی که اسلام و ذیل اسلام، انقلاب اسلامی و حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و رهبر معظم انقلاب متذکر آن هستند. موفق  باشید

41540
متن پرسش

سلام خدا قوت طبق تذکرات در رابطه با کتاب معرفت نفس و حشر در لینک زیر: https://lobolmizan.ir/leaflet/205 منظورتون از شرایطی که روح آمادگی کامل دارد وارد بحث شوید. را بفرمایید. . در حین مطالعه کتاب امام خمینی و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه بودم که با این کتاب و این نوع نگاه مجددا و مکررا روبرو شدم. و احساس کردم یا طلب کردم که بدان بپردازم. از طرفی با مباحث شما در این چند ساله مانوس بوده‌ام و اما هنوز به طور جدی به معرفت نفس و حشر نپرداخته‌ بودم. از طرفی غرض مراجعه جدی‌ام_ با درد و رنجی جانکاه_ به کتاب تقدیر توحیدی، فکر در مورد چگونگی طی مسیر و طی کردن راه آینده است پس از شهادت حضرت آقا . با توجه به وجود افرادی در کنارم که پروای آینده ندارند بدین معنا که در عمیق ترین لایه‌ها متذکر این رخداد و چگونگی ادامه آینده انقلاب نیستند و شاید خودم هم نباشم. همان طور که در مباحث آیات قرآنی و نظر به وجه حضرت حق به خصوص این مطلب را حس کردم. از طرفی ضعف وجودی خودم و به هم ریختگی‌ها نیز مد نظرم می‌آید. همانگونه که حاج قاسم نیر در آخرین سخرانی خود با س.پ.ا.ه در سال ۹۸ نیز متذکر این امر بود و خوب متذکر شده بود که به چه وضعی افتاده‌ایم و چه چیز را از دست داده‌ایم و بنده نیز در چنین وضعی قرار دارم. اما تفاوتش در ضعف وجودی و زمین‌گیر بودنم است، گرچه به حکم "هر چقدر ای دل که توانی بکوش" نَنِشته‌ام، اما سخت برایم پیش می‌رود. از طرفی با خودم می‌گویم تحول وجودی با کلام معجزه‌آسا و پیامبرگونه آوینی از یک طرف و درد و رنج حقیقی دکتر داوری از طرف دیگر ممکن است. آری با شهادت آقا بیچاره شدم اما نمی‌دانم چرا مانده‌‌ام و از طرفی اگر شهادت بخواهد نصیبم شود خود را آماده نمیابم و شهادت را موثر نمی‌دانم و از طرفی ماندن اینگونه و در بین افرادی که شاید نسبتی با آقا ندارند_در عین پر تلاش و انقلابی بودن_ و عقلانیت لازم و ایمان لازم را ندارند سخت فکری و مستاصل و درمانده‌ام می‌کند. ولی میدانم که تمام این‌ها از ضعف وجودی خودم است چرا که اگر در خودآگاهی تاریخی زمانه مستقر بودم خود را در ایمانی از جنس ایمان رهبر شهیدم می‌یافتم. القصه اینکه حدود سه الی چهار سال است در جایی مشغول خدمت هستم و حتی حدود سه سال پیش بود که در عین تلاش شبانه روزی و گرفتاری‌ها مشغول مطالعه خرد سیاس دکتر داوری همراه صوت‌های شما بودم و بدین قصه می‌اندیشیدم. و در تلاش برای یافتن راه و یافت درکی دیگر. هم اکنون نیز هم رنج بی‌وجودی خود را دارم و هم رنج این بروکراسی بی‌معنا کننده آدم‌ها و از طرفی غصه ماندن. با حاج قاسم‌ و ابومهدی و سید حسن‌ها و عماد و به خصوص حسن تهرانی مقدم چه گریه‌ها که نکردم و چه طلب‌ها. حال بعد از آقا چه کنم. میدانم که اهل اشاره‌ایم و از پراکنده گوبی ام عذر میخواهم. این‌ها غر زدن نیست و درد دل است و طلب راه. اگر امکانش هست پاسخ را خصوصی برایم ارسال کنید. متن پیام گویای این مطلب هست. ممنون

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، بی‌تفاوت‌نبودن به حساسیتی است که در این دوران خاص و در این مرحله از تاریخ انقلاب، سراغ ما آمده است که نیاز به اندیشۀ خاصی دارد تا به گفتۀ استاد حمید رضا محمدی https://eitaa.com/varastegi_ir/2193 با حرکات و سکنات و گفتار خود می‌توانیم بی‌معنابودنِ زندگی غربی را بیش از پیش نشان دهیم و روشن نماییم با مقابله‌ای که ایران عزیز در این مرحله از تاریخ با آمریکا نمود؛ آخرین میخ به تابوت قرنِ آمریکایی زد و از این حضور، آری! از این حضور غافل نباشیم.
آیا به موقفِ تاریخی خود فکر کرده‌ایم؟ موقفی که خداوند ظهوری از اسماء الهی را اراده کرده است که ترامپ و غرب، حجاب آن ظهور هستند و ما با درک درست غرب و حجاب‌بودنِ آن‌ها نسبت به آن اسماء، می‌توانیم آن اسماء را که اسماء عبور از غرب‌اند بشناسیم. آن اسماء، موقف تاریخی ما می‌باشد و می‌توان در آن موقف حضور پیدا کنیم و خود را همچون رهبر شهید انقلاب در حضرت روح الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» بیابیم که در بصیرت تاریخی خود اظهار نمودند: «این قرن، قرن نابودی ابرقدرت‌ها است»؛ با نظر به چنین حضوری ما با معنای دیگری به خداوند رجوع می‌کنیم. موفق باشید                
 

41161
متن پرسش

سلام و عرض ادب: استاد چاره کار چیست عبادت، عادت نشود، حتی ممکنه کسی نماز شب را از روی عادت بخونه، یا حتی روزه رجب و شعبان را، خیلی هنر کنه به خاطر کسب خیر دنیا و آخرت نماز شب بخونه چرا که از اون عزیز شنیده «دنیا میخوای نماز شب بخون آخرت هم میخوای نماز شب بخون»، این کاسبی کجا و اون «الهی سر برود سحر نرود» کجا، این تجارت کجا و اون قلب شائق کجا؟ چاره چیست؟ چه باید خواند؟ چه باید کرد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت عجیبی است در نسبت بین «عبد» و «ربّ». جناب عمّان سامانی در این مورد گفته‌ها دارد:
چون دل عشاق را در قید کرد
خودنمایی کرد و دلها صید کرد
امتحانشان را ز روی سر خوشی
پیش گیرد شیوۀ عاشق کشی
در بیابان جنونشان سر دهد
ره بکوی عقلشان کمتر دهد
دوست میدارد دل پر دردشان
اشکهای سرخ و روی زردشان
چهره و موی غبار آلودشان
مغز پر آتش، دل پردودشان
دل پریشانشان کند چون زلف خویش
زآنکه عاشق را دلی باید پریش
خم کند شان قامت مانند تیر
روی چون گلشان کند همچون زریر
یعنی این قامت کمانی خوشترست
رنگ عاشق زعفرانی خوشترست
تا گریزد هر که او نالایق‌ست
درد را منکر، طرب را شایق‌ست
و این‌جا است که انسان نمی‌داند با این «خدا» چه کند! با هزار امید به سوی او می‌روی و بعد آن‌چنان با جلال‌اش روبه‌رو می‌شوی که گویا هیچ راهی برایت گشوده نشده است و پس آن‌گه باز به خود می‌آیی که گویا تنها و تنها راه، همین است که با «او» باشی هرچند که هزاران کرشمه پیش می‌آورد تا غنایِ خود را به رُخ ما بکشد و ما نیز فدای همان غنای او می‌شویم و همچنان «در دل دوست به هر حیله رهی باید جست» و ناز او را می‌کشی و باز، ناز او را می‌کشی. فدای او با همۀ ناز‌هایش. این است خدای ما .موفق باشید              
 

41062
متن پرسش

 با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: نظر شما در رابطه با سخنرانی حضرت آقا در روز بعثت و در مورد این توطئه ی اخیر آمریکا چیست؟ 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سخنان بسیار حکیمانه‌ای بود. بخصوص که در روز بعثت متذکر حقیقت بعثت شدند به معنای روشن کردن دل‌ها نسبت به اُنسی که انسان باید با خدا بگیرد و فرمودند خداوند در دل چنین حضوری فرموده است: «وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَون؛ «اَنتُمُ الاَعلَون» آری! اگر به دین اسلام به واقع مؤمن باشیم، جهانی را متوجۀ حقیقت اسلام و انسانیت می‌کنیم امری که بحمدالله ملاحظه می‌کنید چگونه مردم آزادۀ جهان متوجۀ عظمت اسلامی شده‌اند که در ایران به میان آمده است برای دفاع از همۀ مظلومان بخصوص مردم مظلوم فلسطین و متذکر شدند این فتنۀ اخیر، آمریکایی بود و به نور اسلام خنثی شد و باز شکستی شد برای جبهۀ استکبار که در این رابطه جناب آقای دکتر سعدالله زارعی امروز یعنی دوشنبه ۲۹ دی  ۱۴۰۴  نکات دقیقی فرموده‌اند. موفق باشید    

40926

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

تجلی ذاتی تجلی است که در آن بیرون و درون، ظاهر و باطن یکی می‌شود و جهانی که از باطن تو بیرون زده است به تو برمی‌گردد و تو به جهانی که در ظاهر آنی برمی‌گردی، این اتفاق مقدس فقط به معجزه عشق ممکن است، جایی که انسان عاشق خود عشق می‌شود نه معشوق! آنجا دیگر فقط حسن ذاتی معشوق مد نظر است، نه حسن ظاهر و نه حسن باطن! آنجاست که خواهی گفت: عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست... چه خوش گمانست معشوقی که فکر می‌کند تو عاشق اویی حال آنکه تو فقط منتظر تولد مولود خجسته عشق بودی نه معشوق محدود! و عشق خداست و عاشق انسانیست که نیست و فقط او به هدف خلقت پی برده‌است... #ذوقیات_من

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این یعنی: «عاشقم بر لطف و بر قهرش به جدّ / ای عجب کس عاشق این هر دو ضد». این یعنی:  «ندانم چه ای هرچه هستی تویی». این یعنی: فقط «او»، «وحده وحده وحده» و این یعنی زندگی که خداوند برای ما اراده کرده است. مابقی هرچه هست سرگردانی است. موفق باشید

40884

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: استاد چطوری میشه از قضیه میلاد حضرت زهرا (س) یه برداشت سیاسی کرد، یعنی مثل غدیرکه امام (ره) اون را با سیاست مرتبط دونستن، در مورد شهادت و نحوه شهادت ایشان بعضی تحلیل ها شنیدم که نوع سیاست را میشه برملا کرد ولی یه وقت به ذهنم رسید چرا ما همش می‌خواهیم با عزاداری سیاست را بگیم و سیاست را با عزای اهل‌بیت گره می‌زنیم یعنی نمیشه با شادی ولادت سیاست را گره زد، شاید اینکه زنان خیلی با سیاست جور نمیشن اینه که ما همش با غم و غصه گره زدیم و شاید تولد امام خمینی با میلاد حضرت زهرا (س) هم همین را می‌خواسته بگه، آیا میشه چنین تحلیلی داشت؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این نکتۀ مهمی است که متوجۀ نقش تاریخی و سیاسی اولیای الهی بشویم و در این رابطه بحث بصیرت تاریخی حضرت زهرا «سلام‌الله‌علیها» در کتاب «بصیرت حضرت فاطمه سلام الله علیها» مطرح شده و در هفته‌های گذشته که موضوع شهادت حضرت پیش آمد، با توجه به همین امر، مباحثِ «نظر به جایگاه تاریخی حضرت فاطمه زهراسلام‌الله‌علیها» به میان آمدhttps://lobolmizan.ir/special-post/1747 . موفق باشید

40855

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام خدمت استاد عزیز: لطفا بفرمایید که چگونه چنین چیزی ممکن است که حضرت سیدالشهدا (ع) در بچگی خبر از شهادت خودشون میدن در حالی‌که هنوز به مقام امامت نائل نشدند و هنوز روح القدس به ایشان تعلق نگرفته که علم کان و مایکون را بدانند در صورتی‌که امام زمانشان هنوز زنده بودند و لازمه ی عالم بودن به کان و مایکون داشتن روح القدس و تعلق اون به ایشان است، ضمن اینکه می‌دانیم علت تمام معجزات و عالم بودت به غیب تعلق روح تاییدیه به اشخاصی که بعدا امام شدند می‌باشد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان گفت همان روحانیتی که منجر به امامت آن حضرت می‌شده، از همان ابتدا در شخصیت‌شان حاضر بوده و به حکم آن روحانیت متوجۀ آینده‌ای بودند «قبل ان یکون» قبل از آن‌که واقع شود. موفق باشید

40619

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: استاد این که ما نهایت به خدا بر می‌گردیم آیا کسانی که «خالدون فی النّار» هستند در نهایت بعد از این که اینها عذاب کشیدند به خدا برمی‌گردند یا نه؟ اگر بعد از این که عذاب کشیدند به خدا برمی‌گردند پس چرا خداوند فرموده اینها خالدون فی النّار و یا خالدین فی النّار هستند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بستگی به آن فرد دارد که آیا تماماً در شرک حاضر بوده، بدون توجه به حضور خدا و نقش خداوند؛ و یا نه. آری! آن کس که هیچ توجهی در جان خود به سوی خداوند ندارد، هیچ حضوری جز دوری از خدا که همان خلود در نار است، برایش نمی‌ماند. موفق باشید

42007

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: داشتم واکنش سروش به قیام مردم و حضور ده ها میلیونی در تشییع آقای شهید رو می‌دیدم؛ برام سوال شد که چی میشه عبدالکریم سروش هم چنین واکنش میده و نمیتونه چنین پدیده ای رو نبینه یا سکوت کنه؛ اما فردی مثل آقای داوری حرفی در این باره نمیزنن؟ به نظرتون علت چیه و از کجا ناشی میشه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : عنایت داشته باشید که جناب استاد رضا داوری در حال حاضر مدتی است که در منزل بستری می‌باشند و هرگز در این سن توانی برای ورود در این امور را ندارند. و البته  این گفته‌های آقای دکتر سروش در جای خود محترم است ولی آیا آقای دکتر سروش از آن عقیده خاصشان که وحی الهی را در حد رؤیای شاعرانه می‌دانند عدول کرده‌اند و یا هنوز از این جهت منکر وحی الهی به معنایی که علمای ما مانند علامه طباطبایی معتقدند، می‌باشند. تقابل آقای دکتر داوری با آقای سروش بسیار دقیق‌تر از آن است که بخواهیم در این نوع موارد آنان را مقایسه کنیم. موفق باشید

41603
متن پرسش

سلام و عرض ادب استاد گرانقدر طی مطالبی که تحت عنوان شهادت رهبری و تقابل جهانِ «سنت» با جهانِ ساختگی «رسانه» در این بعثت تاریخی فرمودید ما و دوستانمون بر آن شدیم بحث مهم سنت های الهی در قرآن رو مورد نظر قرار داده ودر خود قرآن و روایات و از جمله بیانات رهبر شهیدمون به گفتگوبپردازیم به امید سنت هدایت و امداد حق تعالی ... و برای ظهور بیشتر سنت ظهور حق در جانمان و جمعمان از شما استاد گرانقدر تقاضا داریم در خصوص مطالعه منابع مورد نیاز و روش راهنمایی بفرمایید و من الله التوفیق لکم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که مکرراً عرض شده یکی از شاخصه‌های تفسیر قیّم «المیزان» برای هرچه بیشتر مأنوس‌شدن با حقایقی که قرآن با ما در میان می‌گذارد؛ توجه به سنت‌های الهی می‌باشد. نمونه‌اش جزوۀ «سنّت سقوط تمدنها از نظر قرآن در الميزان»https://eitaa.com/jozavatlobolmizan/1550 می‌باشد و این تازه ابتدای کار است به همان معنایی که عرض شد راز آرامش آن رهبر شهید چیزی نبود جز توجه به سنت‌های الهی و اراده‌ای که حضرت حق برای نابودی جبهۀ استکبار اراده کرده است. https://eitaa.com/matalebevijeh/22373 موفق باشید

41380
متن پرسش

یک جایی خارج از هیاهوی شهر هست که اونجا آدما به هم نزدیک‌ترن. آدما آدم ترن. بی شیله پیله ترن. میشه بدون اینکه فکرت مشغول کلمه و جملهٔ بعدی و نتیجه و ... باشه، فقط بشنوی و ببینی و حرف بزنی. اونم نه هر حرفی؛ حرفایی که تو شهر نمیشه زد. اونجا آدما شاعر ترن. اصلا از شهر دور میشن که شاعر باشن. که بتونن ببینن و حرف بزنن. وگرنه اصلا کی دیگه حرف میزنه؟ تو هیاهوی شهر که نمیشه حرف زد. می‌دانی؟ برای رسیدن به آن نقطه خارج از شهر، باید از شهر گذر کنی. باید بگذری از شهر. حاج قاسم از شهر گذشته بود و رفته بود در بیابان‌ها. که ببیند. که همچنان شاعر باشد. که بتواند حرف بزند. بهای دیدن، گذشتن از شهر است. شهر کجاست؟ هیاهوی انسان‌ها و تمام مناسباتش. از تکنیک گرفته تا اراده به قدرت و نئولیبرالیسم و همهٔ بدبختی‌هایش. آنجا که می‌گویم، آن جزیرهٔ نور آشامان و نور‌خواران، ساکنانی دارد. احمدی روشن و فخری زاده که علم را یک راه برای سلوک می‌دیدند، آن جزیره‌ٔ نورِ نور را پای راکتور‌ها و میان مقاله‌ها و کتاب‌ها می‌دیدند. حتما شنیده‌ای آنکه فخری زاده از حافظ غزلی می‌خواند که دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند. عماد مغنیه و ابراهیم عقیل و سید حسن نصرالله که نقشه کشیدند و تونل زدند و فکر کردند و فکر کردند و فکر کردند و پرچمی‌ علم کردند به نام حزب الله لبنان، آن جزیره را در همان تپه‌های جنوب لبنان به چشم دیده‌ بودند. آنجا که شهیدی شهید قبلی را تشییع میکرد، آنجا که نور بود و نور بود و نور. حتما شنیده‌ای که آن مداح لبنانی می‌خواند هذا الجنوب کربلاء و صوت الشهدائنا متی ترانا و نراک.. و حتما آن شهید مدافع امنیت را دیده‌ای که چند ساعت قبل از شهادت زمزمه می‌کند به یمن تلخی هجران، وصال شیرین است.. این‌ها ساکنان آن جزیره‌اند. آوینی و همت و باکری. ابو مهدی المهندس و شهریاری و طهرانچی... در شهر ماندن که چیز خاصی ندارد. مگر شهر به کسی هم وفا کرده؟ باید بار و بندیل را جمع کرد و از شهر رفت‌. به سمت آن جزیرهٔ نورآشامان و نور‌خواران‌. که نور می‌تابد و می‌شود دید و شنید‌. و حتما شنیده‌ای که سید حسن نصرالله آن کلام معروف حضرت امیر را نقل می‌کند که آه من قلة الزاد و بعد السفر و وحشت المسیر. آه از کم بودن توشه و دوری سفر و وحشت راه. آه... آشفتگیه؛ باید ببخشید...

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: و این یعنی توجه به مردی که در کنار مردم بود و با شخصیت همه جانبۀ خود به افق‌های بلندی اشاره می‌کرد که این شب‌ها مردم با نظر به آن افق‌ها در خیابان‌ها ایستاده‌اند.
آری! امت دارد خود را پیدا می‌کند با شهادتی که سرنوشت منطقه را تغییر می‌دهد، زیرا شهادتی بود در بستر مقاومت. و این است که باید از خود پرسید:  چگونه در رُخداد شهادت رهبرمان باید حاضر شد؟ آیا حقیقتاً می‌توان به این نکته فکر کرد که آن مرد بزرگ، خودش با نظر به نتایجی که شهادت او پیش می‌آورد؛ شهادت خود را رقم زد؟ زیرا همه می‌دانیم شهادت در جایی حاضر می‌شود که تفکری در میان باشد و عملاً با شهادت، آن تفکر بیشتر روشن می‌گردد. موفق باشید    
 

41185

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام وقت بخیر: آیا جریانی بعد از تشکیل حکومت پیامبر یا تشکیل حکومت امام علی هست که بر پایه تفکر حلقه های میانی داوطلبانه یک گفتمانی رو در جامعه غالب کنند که معمول مسئولین مخالف آن گفتمان هستند یا درحال تفسیر دیگری از آن گفتمان هستند. قصد بنده الهام گیری برای اجرای گفتمان اقتصادی مقاومتی (بر پایه اصول ۱. اقتصاد دانش‌ بنیان ۲. خصوصی سازی ۳. تولید براساس تعاونی) در جامعه امروزی با توجه به شرایط حاکم در کشور و مسئولین و جامعه هست یا یک جریان اجتماعی پسا انقلاب خودمان یا در هر کشوری یا تاریخ دیگری

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شیعه به عنوان حکومت در حکومت حتی قبل از تشکیل سلسلۀ صفویه همواره در بین خود حکومت نرمی داشته است و عملاً به نحوی با ولایت فقیه، کار را بدون حکومت رسمی ادامه می‌داده و البته در این زمانه ما در مواجهه با جهان غرب  و نظر به فرهنگ توسعۀ بشر جدید می‌توانیم به همان صورت حکومت در حکومت منتها در دل نظام جهان موجود، بنیانی را به میان آوریم. به همین جهت نباید از فرهنگ توسعه به همان معنای غربی آن غفلت کرد. موفق باشید  

41160
متن پرسش

با سلام و احترام و تشکر فراوان از عنایات جنابعالی. متن بنده از سه قسمت تشکیل شده است: ۱. اظهار فقر و عجز برای اینکه کارمان راه بیفتد یا برای اینکه واقعا و حقیقتا عاجز و فقیریم؟ یعنی عجز و فقر، خود وسیله‌ای شده که به اراده مان برسیم یا از لحاظ حقیقی و در نسبتی فقیرانه و عاجزانه به‌سر می‌بریم؟ اقرار به ضعف گاهی معنای خودشیرینی و نمایش و تفنن به خود می‌گیرد تا بلکه خدا {خواسته ام} را اجابت کند. اینجا دیگر عبدی نیست که نسبت عبد با معبود داشته باشد بلکه منم و اراده‌ام و اوست و اراده‌اش. با این تعریف که حقیقت چیزی نیست که بتوانم به چنگش درآورم و فقط و فقط این انتظار است که در نسبتی {شایدانه} امید به آن می‌رود که حقیقت آشکار شود؛ دیگر همه افعال و اعمال و گفتار آدمی نه برای رسیدن به هدفی خاص، بلکه برای گشایشی از سوی معبود انجام می‌گیرد. شاید شریعت نحوه صحیح این زیست در هوای شاید هاست. جایی که انسان عبادت می‌کند نه برای تسخیر عالم و طمع بهشت و ترس دوزخ بلکه برای حقیقت، و حقیقت چیزی جز عین ربط بودن که نیست. اینجا دیگر {اراده خودمختار من} معنایی ندارد. ۲. از طرفی داریم که: «و ان لیس للانسان الا ما سعی» در این فضا معنای درستِ سعی چیست؟ اگر سعی به همان معنا باشد که من اراده کنم و کاری کنم و نتیجه ای بگیرم که باز سرگرم اراده معطوف به قدرت خودم شدم و دوباره آن نسبت عبد با معبود به حجاب رفت! حتی اگر بگوییم که سعی انسان و اراده انسان در طول اراده اللهی است و ایده و عمل و نتیجه معطوف به قدرت خداست، اینجا مشکلی پیش می‌آید و آن اینست که پس فعل شر هم اراده خداست. برای نمونه بیاییم و افعال صهیونیست را به اراده خدا نسبت دهیم و بگوییم او با اراده خدا کودک می کشد! از طرفی اینجا نیازمند تبیین دیگری از مسئله جبر و اختیار است. هرجا حرف از اختیار می‌زنند آن اراده خودمختار برداشت می‌شود. دلیل شان هم این است که میزان و حسابرسی باید براساس یک انتخابی باشد و آن انتخاب از اراده خود آدم نشأت می گیرد. وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی (۳۹) وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری (۴۰) ثُمَّ یُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفی (۴۱) وَ أَنَّ إِلی رَبِّکَ الْمُنْتَهی (۴۲) وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکی (۴۳) وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْیا (۴۴) حال باید چگونه به این مسائل نظر کرد که هم «اراده معطوف به قدرت من» دخیل نباشد و هم مسئله «میزان و حسابرسی» حل شود؟! ۳. معنای دعا: در دعا کردن هم نوعی دوگانگی پیش می‌آید. اول اینکه دعا به معنای این باشد که من در انتظار چیزی هستم و دعا می‌کنم که گشودگی برای رسیدن به آن چیز اتفاق بیفتد و در اینجا قید نمی‌کنم که آن چیز چیست و فقط منتظرم که چیزی که اراده خداست واقع شود. دوم اینکه دعا کنیم که مثلا خانه دار شویم و قید کنیم که چه‌چیزی می‌خواهیم و در اینجا اراده و خواست خود را به عرصه بیاوریم. در دومی ظاهراً باز {اراده من} وسط است و من چون قدرتش را ندارم از خدا می‌خواهم که اراده من را به اجابت برساند. ولی دعاهای وارده بعضا همین بو را می‌دهند یعنی مثلاً دعا داریم برای اینکه ازدواج کنیم و در اینجا این ازدواج به عنوان خواست من به میان می آید. از آن طرف دعاهایی داریم که درفضای اولی سیر می‌کنند مثلا ادعیه وسعت رزق که چون معنای رزق هرگونه گشودگی ای هست پس دعای افزایش رزق و روزی در فضای انتظار و رضا و تسلیم به‌سر می‌برد (درصورتی که افزایش رزق هدف نباشد و واقعا حالت انسان انتظار گونه باشد) اما دعای افزایش مال یا ازدواج یا ظفر بر دشمنان و ازین قسم، چنین حالی ندارند و انگار انسان مقرضانه و خودمحورانه برای رسیدن به خواسته‌اش ورای اینکه برسد یا نرسد دعا می‌کند. حال آنکه هر دو نوع دعا از معصوم (علیهم‌السلام) وارد شده است و نمی‌توانم بپذیرم که معصوم که عین عبد و در شدت عبد بودن به‌سر می‌برد اراده معطوف به قدرت خود را داشته باشد. خواهشمندم این ۳ مطلب را برای بنده تببین بفرمایید. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سؤالاتی با زوایای خوبی را به میان آورده‌اید. در اولین سؤال، اگر همان‌طور که متوجه هستید بتوانیم در نسبت خود با حضرت معبود به افقی نظر کنیم که عملاً او به عنوان «او» و نه شخصی و یا چیزی، مدّ نظر باشد؛ نسبت ما با همۀ علم و همۀ حیات به ظهور می‌آید به همان معنایی که حضرت صادق «علیه‌السلام» در اشاره به حضرت محبوب می‌فرمایند: «اِنَّ اللهَ عِلُمٌ لا جَهَلَ فيه، حياةٌ لامَوتَ فِيه» و البته این راهی است که ما از این طریق از سال‌ها نگاهِ متافیزیکی در الهیات عبور می‌کنیم و در همین افق به سؤال دوم نظر کنید که بودنِ ما همچنان در میدان توجه به «او» می‌باشد و این یعنی «و ان لیس للانسان الا ما سعی» به این معنا که همچنان در این حضور و توجه به سوی «او» حاضر و باقی و صابر باشیم از آن جهت که صبر حقیقی، در راه‌بودن است و در راه، راه را طی‌کردن. و در سومین قسمت سؤال، در عین حاضرشدن در دعای حقیقی که گشوده‌شدن جان است به سوی رحمت واسعۀ «او» که نمونۀ آن را در مناجات عزیزالقدر «شعبانیه» می‌یابید؛ بخصوص در آن فرازی که اظهار می‌دارید: «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک...» و تقاضا دارید تمام بودنِ شما، توجه و باز توجه باشد تا آن‌جایی که تقاضا دارید: «... و تصیر ارواحنا معلقۀ بعز قدسک» و این یعنی: «گم شدن در گم شدن دین منست / نیستی در هست آیین منست.» آری! در دل این حضور، برای معاشقه‌ای بیشتر حتی از او می‌خواهیم که نمک طعام ما را هم بدهد وگرنه ما را چه به نمک‌خواستن؟! موفق باشید                  

41131

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و درود و رحمت الهی تقدیم به حضرت حجت ارواحنا فداه و استاد مهربانم. استاد میشه لطفاً بفرمایید در دوران رجعت انسانهایی که مرده بودند و تمایل دارند برگردند، به قالب جسد خاکی برمی‌گردند یا با جسم برزخی هستند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! نفسِ آمادۀ آن‌ها از همین دنیا، بدنی برای خود ایجاد می‌کند و در کنار حضرت بقیة الله«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» به میدان می‌آیند. موفق باشید

41113

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و احترام خدمت استاد گرامی: عرض کنم که گیجی گاهی اوقات سراسر وجودم را می‌گیرد و شاید این گیجی ثمره نشناختن صحیح زمانه‌ام است. بنده درحال حاضر به حسب علاقه و استعداد، درحال تحصیل در یکی از رشته های علوم پزشکی هستم و از طرف دیگر دریافته‌ام که اصلا انسان تک بعدی ای نیستم که ۲۴ ساعتم را روی یک موضوع بگذرانم. بنده همانقدر که به این علم و فن علاقه‌مندم، به حکمت نیز علاقه مندم. یعنی میل به این ندارم که مثلا فقط پزشک شوم بلکه طلبم این است که همانند حکمای ایران زمین با آن مدل خرد به تحصیل بپردازم. حکمایی که جامع علوم بودند. از علم اسفل گرفته یعنی طبیعیات و بعد ریاضیات، تا علم اعلی که الهیات است. دانشمندی چون بوعلی که در شفا نهایت ذوقش را به‌خرج داده تا همه علوم را جامع تحویل انسانها دهد. از طرفی ذوق هنری هم دارم و نمی‌خواهم این تکه از وجودم پایمال علم بشود و می‌خواهم این نیز بدرخشد. با پرداختن به یکی از اینها در خودم احساس کمبود می‌کنم چون این انفصالی که بین علوم قائل می‌شوند درنظرم انفصال حقیقی نیست بلکه همه علوم به هم متصل اند و کامل کننده یکدیگرند و همه اینها با هم اند که در دلشان حکیمان را می‌پرورانند. معلم ثانی که مؤسس فلسفه اسلامی‌ست، یک موسیقیدان قهار بوده است یا بوعلی که جامع علوم است. از یک جهت نیز بعضی ازین علوم در حوزه علمیه قرار دارند و می‌دانم اگر امروز به تقلید در فضای احکام متوقف شده‌ام، فردا سودای این به سرم می‌زند که خودم بروم و مجتهد شوم! این علایق، ناشی از کمالگرایی به معنای روانشناسی آن نیست بلکه ناشی از کمال طلبی به معنای خاص مقام انسان است که میل به کمال دارد. حال من می‌مانم و مسیری که باید گشوده شود. از یکسو حکمت گذشتگان مان نوید این را می‌دهد که یک انسان قوت جامع شدن را دارد و از یکطرف نمی‌خواهم گرفتارِ زیاده‌گویی ها بشوم و می‌خواهم از هر کدام ازین علوم، لُب مطلبش را بدانم و به جهد بتوانم با زبانی فردایی آنها را ارائه و توسعه دهم. این توفیقی‌ست بس مبارک؛ بنده نیز گفتم حالا که این میل در من افتاده چرا به‌دنبالش نروم؟ مگر در دوره معاصر علامه حسن زاده ای نداشتیم که بمعنای حقیقی حکیم بودند؟ چرا من افقم ایشان نباشد؟ (از سویی با نظر به زمانه شناسی و اینکه راهِ آینده می‌بایست باز شود مطالعات غرب شناسی و فلسفه غرب را هم در نظرم داشتم). در نتیجه باید بگویم که این‌همه راه، انسان را دچار سرگردانی می‌کند که نمی‌داند الان وقت یادگیری کدام علم است. اول ادبیات بخواند یا اول برود سراغ الهیات یا از علم اسفل شروع کند به بالا یا دانشگاه صرف که البته برای من محال است. نگاه که می‌کنم می‌بینم جامعه ما به حکیم نیاز دارد یعنی انسانی که وقتی می‌خواهد یک بنا بسازد هم از لحاظ ریاضی و هندسی، هم درنظر گرفتن مصالح و تجهیزات، هم اصول و مبانی، هم سازگاری با انسان و طبیعت و... بتواند طرحی ارائه دهد که جامع همه اینها باشد و این یک مثال است و مثال های بیشتری می‌توان زد. اگر ممکن هست بنده را راهنمایی بفرمایید تا بلکه مسیری پیشارویم گشاده شود. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً اگر در این زمانه جوانان ما خود را فریب ندهند، نمی‌توانند در یک رشته از علوم تجربی و دانشگاهی متوقف شوند. مهم درک حقیقت انسان است با حواشیِ زندگی در این دنیا، که یکی از این حواشی، علوم پزشکی است. در این رابطه خوب است در عین دقت در همان علوم پزشکی، در مسیر انسان‌شناسی که در نهایت به درک «ثقلین» ختم می‌شود؛ اندیشه کرد وگرنه ظرفیت‌های خود را معطل گذاشته‌ایم. در این سال‌های اخیر در موضوع «انسانیت انسان» عرایضی شده است که خوب است آن مباحث تعقیب شود. موفق باشید 

41049

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

وقتی به خودم نظر می کنم نوعی خشونت و عصبانیت را در خود حس می کنم. قبلا کمتر آن را احساس می کردم. قبلا فکر می کردم دارم بسیاری از مناسبات و افراد را نقد می کنم واقعا چگونه می توان ذره ای از آن محبت نبوی را در دل خود احساس کنیم تا این همه کینه و خشونت و قساوت و تنگی از دل های ما برود. بدتر از این نمی شود که عیب را بدانی ولی درمانی برایش نداری. آیا روزه ماه شعبان می تواند این مشکل را کم کند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً. اگر با این رویکرد به سراغ ماه عزیز شعبان بروید و با مناجات فوق العادۀ شعبانیه در هر روز مأنوس باشید و در این بستر، به انسانیت انسان‌ها فکر کنید در آن صورت، تنها از دشمنان خدا و دشمنان انسانیت عصبانی خواهید بود و بقیه را دوست خواهید داشت هرچند خطاکار باشند و امکان توجیه خطاهای آنان را داشته باشید. در این رابطه می‌توانید به آیۀ ۸ سورۀ ممتحنه فکر کنید. موفق باشید

41026

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و نور خدمت استاد عزیزم🌹 ببخشید که وقتتان را می گیرم. اما گاهی دلم می‌خواهد مانند پدر حقیقی با شما درد و دل کنم ولی وقتی شما را می بینم زبانم بند می آید. ببخشید که اینجا و پنهانی فریاد دل برآوردم. استاد از خودم به ستوه آمده ام. شرمنده ام از خداوند و بارها عذرخواهی محضر جلیل و جلالش بوده و هستم که ببخشد نتوانستم بنده خوبی برایت باشم و از امام و پدر و مادر و همه و همه و از شما شرمنده ام که نمی‌توانم آنگونه باشم که باید. دوست داشتم شاگرد خوبی بودم، حرف شما را می فهمیدم اما چه کنم که... استاد به حقیقتی که حضرت ولی و مولا در قلبتان ودیعه نهاده است دعایم کنید مبادا عمرم بگذرد و هیچ از آن آتش عشق و آن ارادت بندگی در من نباشد به وقت نیمه ی روز آنگاه که هیچ سایه ای از کثرت باقی نمی ماند و خورشید حقیقت جلوه می کند و ساعت انسان کامل است با خداوند نجوا می‌کنم.... الهی هنگامه ظهر که می شود نمی‌دانم چرا دلتنگت می شویم مانند کودکانی که منتظر اند از مدرسه به خانه بروند. خدایا ای آشنا ترین غریب و ای حاظر ترین غایب تا می آیم در آغوشت کشم مقامت انقدر رفیع است و جلیل که خود را خوار و تهی می یابم و تا می آیم که خود را تنها و بی کس یابم در آغوشت گرمی رحمانیت و رحمانیتت را می چشم الهی تو اینگونه ای که هستی و فرا چنگ نیایی و من آنگونه که نیستم اما در تحت لوای تو هستم: خدایا دلگیرم از این منی که در من است از خودخواهی ها، تعصب ها، بد خلقی ها، خواستن ها و نخواستن ها. الهی نمی‌دانم چگونه این دعوا را خاتمه دهم و یکبار با قدم صدق و سر صبر و دل خاضع بنشانم خود را و بگویم نه.... نه این بار بنشین گوش کن به صدایش که عالم را پر کرده غر نزن نخواه نرو فقط بنشین برای یک بار و برای آخرین بار و فقط بشنو: الهی قدری بیشتر پایین بیا ببخشید که اینگونه سخن می‌گویم. من زیر زمینی تر شده ام پایین ترین سطح وجودم بیا و در اینجا در این ناکجا آباد در این ناپیدا ترین شب، مادرانه در آغوشم بگیر🥀

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بگذار با او این‌چنین گفتگو کنیم:
«ای پروردگار من! نظم تو نظم درونی من است: هیچ چیز اگر در زمان مناسب توست، نه برمن زود و نه بر من دیر است. ای حقیقت هستی! هر چه که فصل‌هایت بار آرد بر من میوه «رضا» است: که همه چیز از تو می‌آید و هستی همه چیز در توست و به تو باز می‌گردد…»
شرم‌آور است که عقل ظاهرمان را شکل می‌دهد اما قادر به شکل‌دادن خود نیست؛ بدیهی است که هیچ‌گاه در زندگی شرایطی بهتر از این‌که انسان متوجۀ پروردگاری شود که بنا دارد انسان‌ها را با تنفر از جبهۀ استکبار تا اوج انسانیت خود جلو و جلوتر ببرد و از این جهت زمانی که روز خود را آغاز می‌کنیم، به این فکر هستیم که چه موهبت با ارزشی است که در این زمانه هستیم، زمانۀ عبور از ارتجاع و غرب‌زدگی و حضور در جهان انسانیت انسان‌ها. شادی زندگی به کیفیت آن است و نه به کمیت آن. و این یعنی دوست‌داشتن خدا و این یعنی دوست داشتن بندگان خدا. موفق باشید 
 

40989
متن پرسش

با عرض سلام: استاد اگر نسل جوان این دوره را بخواهید با نسل جوان گذشته که همدوره شما بودند مقایسه کنید تأثیر میل درونی افراد در سیر و سلوک را در کدام نسل بیشتر ارزیابی می کنید؟ چون در دوران رسانه و اطلاعات دسترسی به منابع علمی یا حکمت و عرفان بسیار آسان شده و از طرفی دسترسی به امور و ابزاری که موجب غفلت انسان می شود هم بیشتر فراهم گردیده و گسترده شده به طوری که انسان نسل امروز بیشتر در معرض گناه و غفلت قرار دارد تا انسان نسل دیروز. ظاهراً میل و کشش درونی یک انسان در دوران امروز بیشتر تعیین کننده است که فرد به چه سمت و سویی کشیده شود. آیا این به نفع بشر شده یا به ضرر او؟ آیا در مجموع شرایط گذشته را برای سیر و سلوک معنوی انسان مناسبتر ارزیابی می کنید یا شرایط امروز را؟ متشکرم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: یحث در موضوع بشر جدید است و تقابل تضادها، که از یک طرف اوج طوفان انسان‌براندازِ آخرالزمانی در میان است و از طرف دیگر اوج طلب نهایی‌ترین نهایت‌های قدسی. و این‌جا است که به سخن جناب مولوی می‌توان نظر کرد که می‌فرماید: 
چونک سرکه سرکگی افزون کند
پس شکر را واجب افزونی بود
قهر سرکه، لطف هم‌چون انگبین
کین دو باشد رکن هر اسکنجبین
آری! جمع خوبی‌ها و بدی‌ها، میدانی است تا ما متوجه باشیم آن‌چنان نیست که در این ظلمات آخرالزمانی مأیوس باشیم بخصوص آن‌جایی که در دل چنین طوفانی متوجه جوانانی می‌شویم که حججی‌ها نمونۀ آن‌ها می‌باشند و این‌جا است که متوجۀ بصیرت رهبر معظم انقلاب می‌شویم که می‌فرمایند امروز جوانان ما، جوانان خوب و آماده‌ای هستند. و دیدی که خطاب به اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا فرمودند:
جوانان عزیز!
امسال کشور شما، به برکت ایمان و اتّحاد و اعتماد به نفس، در دنیا اعتبار و وزانتی تازه یافت. تهاجم سنگین ارتش آمریکا و زائده‌ی ننگین آن در این منطقه، مغلوب ابتکار و شجاعت و فداکاری جوانان ایران اسلامی شد. ثابت شد که ملّت ایران با بهره‌گیری از توانائیهای خود، در سایه‌ی ایمان و عمل صالح، و در رویاروئی با مستکبران فاسد و ظالم، می‌تواند بایستد و دعوت به ارزشهای اسلامی را با صدائی رساتر از همیشه به دنیا برساند.
ملاحظه می‌فرمایید که دقیقاً نگاه رهبر معظم انقلاب به روحانیتی است که جوانان ما را در برگرفته. و حتی چند وقت پیش به دولت محترم نیز فرمودند چند جوان را به کار بگیرید تا مثلاً مشکل گازهای در حال سوخت منطقۀ خوزستان را مرتفع کنند. بنابراین بسیار باید امیدوار بود به جوانانی که در این گذرگاه‌های طوفانی انتخاب‌های بزرگی دارند. این‌جا است که متوجۀ جایگاه تاریخی رهبر معظم انقلاب نیز باید باشیم به همان صورتی که جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای سید هاشم الحیدری با ما سخن می‌گوید. https://eitaa.com/amoud313nasr/8404 موفق باشید                    
 

40962

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسیار اندیشه ورز و پیداست دورانمون که منطبق به زمان موسی علیه السلام و کربلا و سقیفهء حضرت زهرا سلام الله! تنگنای کربلا آنقدر زیاد بود که از میان میلیون ها انسان در زمین فقط ۷۲ نفر پیوستند و از بین هزاران لشکریان خط مقدم دشمن فقط یک نفر حُر شد آنقدر که تنگنا بود! عده ای با سنگ و شمشیر می‌زدند و گریه می‌کردند که نباید بزنند اما نمی‌توانستند نزنند و عده ای گول خوردن و میزان زیادی خواب غفلت را به سود و زیان خود در دنیا برگزیدند و همه تاریخ و حق را نادیده گرفتند زیرا همواره انتخابشان راحتی ها بود. آنها می‌ترسیدند انتخاب های درست را داشته باشند و از خود بگذرند. احاطه ای که ما را در بر گرفته و معنی کرده تاریخ ماست! این دنیا تکرار قصه هاست به آدمیان، موهبت حیات در هستی عطا شد تا در هزاران آزمون خود یافتن، خود را یکی پس از دیگری پشت سر بگذارند و پیش روند تا به صراط حق برسند پس این دنیا گورستان قصه هاست و غرب کافر، از ما بعنوان حرکت به سوی پوچی استفاده کرد. وقت آخرین بازیه! یه بازیه خطرناک با بالاترین میزان امتحان و ریسک: بقای بحق یا انقراض؛ این بازی همونحایی که شروع شد تموم میشه در دنیایی مثل یک هزارتو که امتحان میکنه ما کی هستیم که آشکار میکنه ما قراره چی بشیم. آخرین چرخه گراداگرد پیچ شاید این بار ما خودمونو آزاد کنیم زیرا گشوده تر از انقلاب اسلامی در تنها تاریخ محیط وجود نداره. انقلاب اسلامی حرکت ابراهیم و موسی و اهل بیت نبی است در انقلاب حضرت علی و زهرا حسن و حسین و همه چهارده معصوم علیه السلام همان راهشان را حاضر کردند و مهدی همچنان غایب است زیرا که هنوز ایشان منتظر خود است. 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: و با نظر به همین انقلاب است که فردایِ انسان‌ها هرچه بیشتر به سوی انسانیت است و به خوبی روشن است که طریقت حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه‌» از فتوحات آخرالزمانی ایشان و درک حضور نهایی انسان آخرالزمانی ریشه گرفته، طریقتی با گذار از مدرنیتۀ خودبنیادِ بشر جدید و از این جهت شخصیت حضرت امام تعلّق به آخرالزمان داشت و این غیر شهودی است که بعضی از اهل سلوک به عنوان شهودات فردی در آن متوقف هستند و لذا جلال و جمال در وجود امام به نحوی تجلی کرده بود که ایشان آخرالزمان را به نحو تفصیلی می‌شناختند، امری که تنها خودآگاهیِ تاریخیِ متفکران اُنسی  می‌توانند از آن آگاهی داشته باشند و با توجه به این امر اگر به کربلا رجوع شود، کربلا را در تاریخ خود حاضر کرده‌ایم و در اکنون خود در کربلا حاضر شده‌ایم. آیا با توجه به این امر می‌توان به یگانگی «زندگی» و «مقاومت» اندیشه کرد؟ موفق باشید

نمایش چاپی