سلام حاج آقا وقتتون بخیر. متاسفانه دکتر گفته روزه نگیر و نمیتونم در این ماه روزه بگیرم. و باردار هستم. و با اینکه صبح تا شب قرآن میخونم ولی باز سحرها قبل اذان از خواب بیدار میشم و احساس مرگ بهم دست میده و حال روحی و جسمی خیلی بدی دارم. هم می خواستم ازتون خواهش کنم برای بچه دعا کنید و برای اینکه منِ کمترین، وظایفم رو بتونم در قبالش انجام بدم؛ دعا کنید خدا ما رو بپذیره، با اینکه لایق نیستیم و توانش رو نداریم. و هر دعایی برای بچه صلاح می دونید. و دعا کنید آلودگی های من روی اون اثر نذاره. هم اینکه چه کار کنم؟ از وقتی باردارم حس میکنم از خدا دور شدم. قبلش پشت سر هم روزه می گرفتم. ولی الان احساس آوارگی عجیبی دارم و روزه هم نمیتونم بگیرم. قرآن خوندن هم بهم آرامش نداده با اینکه خیلی برکت داره در حدی که دوست دارم تا آخر عمر فقط قرآن بخونم. ولی آرامش قبل رو ندارم و این ایام به سختی می گذره و سختی ها نگرانم می کنه در قبال بچه. با اینکه می دونم همه چیز دست خداست و من هیچ کاره ام، ولی ته دلم شرکی هست که خیلی نگران بچه می شم. التماس دعای فراوان.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با تمام امید خوشحال باشید که در چنین شرایطی قرار دارید. در بستر تولید نسل و شوهرداری و رونق دادن به زندگی و اُنس با ارحام و عشق به رهبر معظم انقلاب و تدبّر در قرآن از طریق گوش دادن به صوتهایی که از قرآن سخن میگوید مانند نکاتی که استاد فیاضبخش مطرح میکنند. https://eitaa.com/Jelvehnooralavi . موفق باشید
با عرض سلام: بنده ۱۱ سال است که طلبه ام. درس هایمان را خوانده ایم فلسفه، عرفان، منطق و... ، لکن در بحث اخلاق کار نکرده ام. حقیقتا میخواستم یک کتاب اخلاق به بنده معرفی کنید که بتوانم هفته ای دو تا مطلب اش را در خود عملی کنم، و اصطلاحا کتابی باشد که بتوان آن را منتج به عمل کرد نه کتابی که باز دوباره مانند فلسفه و عرفان ما را درگیر اصطلاحات و ان قلت ها و مطالب تئوری و... کند. از طرفی هم نمیخواهم کتابی بدوی و ابتدایی و خیلی کلیشه ای باشد، طوری باشد که کتاب مذکور هم از مصادیق کتب علم اخلاق باشد، هم از کلفت ها و تئوری پردازی های بی فایده تهی باشد، و نیز اخلاق روایی باشد نه اخلاق های یونانی فلسفی. بنده اجمالا اسامی کتب اخلاق را هم میدانم ولی نسبت به محتویات اش اشراف ندارم. از قبیل «اوصاف الاشراف و طهارة الاعراق» و «اخلاق ناصری» و «جامع السادات» و... و اینکه آیا مفاتیح الحیاة آیت الله جوادی از مصادیق و افراد علم اخلاق اصطلاحی محسوب میشود یا خیر؟ منظور این است که آیا مفاتیح الحیاة میتواند جواب سوال بنده باشد یا خیر؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. خدا را شکر کنید که متوجه شدهاید باید به اخلاقی نظر نمایید که راهی باشد به سوی مقصدی متعالی. و در این رابطه به سخن حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» بیندیشید که متوجۀ کتابهای عراقین یعنی «معراج السعادۀ» از ملا احمد عراقی و «جامع السعادۀ» از ملا مهدی عراقی، آن پسر برای فارسیزبانان «معراج السعاده» را نوشت و آن پدر برای امثال جنابعالی «جامع السعاده» را. عرایضی در شرح کتاب شریف «جامع السعادۀ» شده است امید است راهگشا باشد. https://lobolmizan.ir/sound/673?mark=%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9
https://eitaa.com/jameo_saadat
۲. مفاتیح الحیاۀ کتاب ارزشمندی است در راستای اخلاق اجتماعی و وظایفی که ما نسبت به اجتماع و طبیعت داریم. موفق باشید
سلام استاد عزیز: امیدوارم در ایام ماه رجب بهترین برکات نصیب شما و همۀ ما بشود. استاد این مطلب من بیشتر دلنوشته است و البته جهت راهنمایی از حضورتون مینویسم. راستش در فضای دانشگاهی و در بین اساتیدی هستم که بسیار به لحاظ تحصیلی موفقاند. یعنی اکثراً لینک خارج از کشور دارند و آمارهای پژوهشی قوی میکنند. اما... متاسفانه نگاهشون به غرب هست، غرب واقعا الگوی و قبلۀ آمال پیشرفت برای اینهاست و چیزی که خیلی قابل توجه هست ناامیدی عجیبی حاکم بر اغلب جماعت تحصیلکرده هست. در بین مردم عادی هم این ناامیدیهای معیشتی هست ولی در قشر دانشگاهی بیشتر هم به چشم میخورد علاوه بر ناامیدیهای اقتصادی، ناامیدی از توانستن، ناامیدی از آینده علمی، شخصاً دوست داشتم اگر ممکن بود از تمام گروههای تعاملی با ایشان خارج بشوم اما واقعا این راه حل نیست. فرار هست بسیار سکوت میکنم چون بحث و بگو مگو را مؤثر نمیبینم اما گاه در برابر حرفهای عجیب ایشان دیگر نمیتوان ساکت بود. در مواردی سعی به ایجاد سوال از گفته خودشون و تناقض گفته هاشون میکنم. مثلا اینکه بگویند: نتانیاهو اسکندری هست که برای ایران نجات میآورد و آرزوی جنگ برای نابودی نظام... یا ما طبق پیشبینیها از ابر تورم نابود میشیم. استاد حقیقتا قلب آدم درد میاد. استاد من با تمام وجود به حرف رهبری و آینده روشن ایران یقین دارم. مطمئنم تنها راه، همان هست و یقینا خدا حاکم بر سرنوشت مردم ایران هست. فقط نمیدانم در تعامل با این همکاران و دوستان از این طبقه تحصیلکرده وناامید، چه طور باید رفتار کرد؟ چون همکاران، دوستان دانشگاهی، حتی زیادی از دوستان دیندار نیز... تقریبا اینگونه میاندیشند واقعاً پیامبری حضرت رسول سخت ترین نوع بوده چون از نوع گفتار و تعامل با خلق بوده. باور کنید تعامل با افراد خارج از کشور غیر ایرانی بسیار آسانتر برای من بوده هست شنواتر با پذیرش واقعی تر. در عین حال نمیشه ازین گفتگوها و تعاملها گریخت. فکرکنید با این یاسِ عظیم اینها چطور از آینده روشن صحبت باید گفت؟ وقتی تمام مشکلاتشون را روحانیت و دین میدونن و البته گوشی برای شنیدن ندارند در بین اینها افرادی به چشم میخورند که قبلا به صورت جدی دیندار بوده (مثلا سالها شاگرد استاد علامه حسن زاده) و اکنون ضد دین شدند. استاد چقدر شرایط پیچیده هست و چقدر در تعامل احساس ضعف دارم. استاد راهنمایی و دعا بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینجا است که متوجۀ سخن هایدگر میشویم که معتقد است هر اندازه انسان به غرب نزدیک شود، به همان اندازه نیهیلیسم و نیستانگاری به سراغ انسان میآید. نکتۀ مهم آن است که متوجه باشیم قضیۀ اصلی چیست. دیگر مهم نیست که در مقابل نظام اسلامی گارد بگیرند مانند آنهایی که میفرمایید. یا با خودشان درگیر شوند، مانند آنهایی که در غرب، نمیدانند با چه کسی درگیر شوند مگر با خودشان.
روش ما نشاندادن سیرهای است که آنها به نحوی از درون خود متذکر شوند راه دیگری هم هست و در این راستا محبت و ایثار باید به میان آید تا متوجه شوند نوع دیگری از زندگی هم ممکن است. اتفاقاً آن آقایی که سؤال شمارۀ 40982 و 40968 را مطرح فرمودهاند در آلمان زندگی میکنند و همانطور که میفرمایید آنها بهتر متوجۀ جایگاه آیندۀ انقلاب اسلامی شدهاند و بیحساب نیست که رهبر معظم انقلاب در پیام خود به انجمنهای اسلامی اروپا بر این نکته تأکید میفرمایند که پرچمی که انقلاب اسلامی برافراشته است، پرچمی است که خداوند به میان آمده است و فرمودند خدا با شما و پیروزی کامل در انتظار شما است. و حقیقتاً قضیه چنین است زیرا جبهۀ مقابل انقلاب اسلامی تماماً گرفتار بیثمری و پوچی است و مهم، درک تاریخی رخداد انقلاب اسلامی است و جبههای که مقابل استکبار گشوده. مطمئن باشید هم اکنون جوانان فداکار و پاکباختۀ بسیار و بسیار زیادی داریم که در حراست و حفظ انقلاب و مقابله با دشمنان این مرز و بوم، با تمام وجود آمادهاند. بیچاره آنهایی که امید به دشمن دارند تا دشمنان، سرنوشت آنها را تعیین کنند. موفق باشید
استاد عزیزم سلام: توفیق حاصل شد و برای بار اول رفتم کربلا و عبور و مرور ملائک رو اونجا واقعا با قلبم متوجه شدم و حس کردم. الان که برگشتم احساس سنگینی زیادی رو در وجود و دلم میکنم. از یک طرف دوست ندارم به زندگی عادی برگردم و تفریحات قبل رو داشته باشم. چون میترسم که اون چیزی که بهم وارد شده در کربلا رو از دست بدم. و از طرف دیگه هم این سنگینی درون من هست و حتی جرات نمیکنم که به سمتش برم و بازش کنم و با نوشتن به تفصیل درش بیارم. چون باز هم میترسم با تفصیل دادنش و نوشتنش از بین بره. ولیکن باز هم سنگینیش اذیتم میکنه. چه کنم استاد عزیزم؟ حتی به سرم زد که برم گناه بکنم تا برگردم به زندگی عادی ولی باز هم سختمه.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! باید سلمانگونه با عمقی بیشتر وارد معارف الهی شد به همان معنایی که بیش از قبل به فکر کمک به خلق باشید و از خداوند راههایی را طلب کنید که راههای خدمت به مردم باشد. موفق باشید
سلام و عرض ارادت؛ به اینجا رسیدهام که با این همه وسعتی که در این منِ خود و در جهان میبینم من چه کار باید بکنم؟ الان دانشجو هستم ولی خب چه باید بکنم؟ باید برای زندگیم چه برنامهای داشته باشم؟ چه برنامه ای برای زندگیام بایستی بچینم؟ دلم در تلاطم است حضوری ناب میخواهد در دِلِ حقترینها؛ در جایی که هستم درماندهتر از همه جا هستم؛ پر از چیزها هستم اما برای حرکت گویی پاهایم بر زمین چسبان است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری، ذیل اسلام و انقلاب اسلامی و رهنمودهای رهبر انقلاب عملا انسان در موقعیتی قرار میگیرد که نوعی راه در مقابلش گشوده میشود. راهی که دنیا و آخرت در آن جمع میگردد تا نه با حرص نسبت به دنیا عمر خود را ضایع کند و نه با فرار از دنیا از زندگی محروم شود. موفق باشید
با سلام و احترام: علاقه دارم که شرح کتاب سرح العیون را از بیان شما بیاموزم. لطفاً راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: توفیق شرح آن کتاب شریف پیش نیامده، ولی مباحث «ده نکته در معرفت نفس» و «معاد؛ بازگشت به جدّیترین زندگی» که روی سایت هست تا حدّی میتواند جایگزین شود. موفق باشید
سلام: زمان موضوعی بود که بنده حاضر شدم بخاطرش همه عمرم رو زجر کشیدن را بپذیرم. زمان فقط مال خداست خدایی که خلق کرد تا شناخته شود. رنج با زجر فرق میکند ! زجر نه یعنی فقط سر بریده شدن در کربلا، زجر یعنی اسارت اهل بیت امام حسین علیهالسلام، زجر یعنی کشته شدن به نا متعارف ترین شکل در غزه، زجر یعنی صبر ابالفضل العباس در کربلا. زجر برای دین نیست زجر رنجی خاص و نامتعارفی است که فقط برای خدا کسانی آنرا متقبل میشوند. وگرنه ما در دین رنج و صبر داریم اما زجر برای دینداری یا بهشت رفتن یا عملی ثواب ندارم. امام خمینی با زمان اینقدر محکم و به نهایی ترین نتیجه از خود رسید. زمان یا چیزی که شما آن را تاریخ میخوانید سیری است که منتسب به خدا و آن را به عشق خدا میپذیرند. زمان را حتی با دین داری هم نباید تقلیل داد زیرا دین حقایق سعادت بشری است که خداوند با پیامبرش به ما داد تا بشریت به سعادت برسد اما زمان امری بود که خداوند از پیامبرش خواست تا خداوند سیر هستی اش را که خواسته ای منحصرا به اوست اتفاق بیفتد. زمان آن چیزیست که تمام هستی را زیر و رو میکند و آنیست که کاملا مال خداست. در هیچ کجا ندیدم خداوند اینقدر منحصر بفرد چیزی را مال خود بدانند، زمانی که مسئولیتش را امام زمان بعهده گرفتند و صاحب این مسئولیت بزرگ برای خدا شدند. سخنان امام را بشنوید آیا با دین صرف میشود این سخنان را پذیرفت یا دینی این گفته ها را دارد که زمان را اصل قرار داده؟ https://uploadkon.ir/uploads/cf5303_25VID-20250903-155017-368.mp4
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است سری به جزوۀ «زمان شناسی و نظر به فطرت تاریخیِ ما در انقلاب اسلامی» https://eitaa.com/jozavatlobolmizan/1865 بزنید به امید گشوده شدن میدان تفکر که به گفتۀ جناب گادامر، تفکر، تاریخی است و باید نسبتی بین حضور تاریخی و تفکر پیش آید. موفق باشید
سلام علیکم و رحمت الله: با آرزوی توفیق رو افزون و قبولی طاعات. در داستان هابیل و قابیل سیاق و ظاهر آیه نشان دهنده پشیمانی قابیل از کار خود است اما علامه طباطبایی (ره) تفسیر دیگری را بر گزیده اند که با ظاهر آیه جور در نمیاید و شما هم در تفاسیر همین را برگزیده اید. نکته دیگر اینکه هابیل میکوید من تو را نمیکشم اگر تو برای کشتن من دست دراز کنی ظاهر معنی این است که دفاع نمیکنم!!! نه اینکه پیش دستی در کشتن نمیکنم) (همان قصاص قبل از جنایت) و در پایان قابیل یک نفر را کشت چرا گناه آیندگانی که به همین نحو میکشتند که امروزه به آن حمله پیش دستانه میگویند به گردن قابیل است اگر بگوییم او پایه گذار یک سنت اشتباه بود درست است اما این سنت چگونه به نسلهای بعد منتقل شد آیا در ژنتیک نسلهای بعد منتقل شد؟!
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه هست مطرحکردنِ آن اولین نزاع در قرآن، حکایت سنتی است که در بین جناب هابیل با قابیل پیش آمد تا معلوم شود چرا خداوند به آدم فرمود به زمین فرود آیید و در متن زندگیِ زمینی دشمنیها در پیش است و هدایت الهی در مقابل این دشمنیها، راهگشاست. در این مورد خوب است به آیات 36 تا 38 سورۀ بقره بیندیشید که میفرماید: «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حينٍ (36) فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ (37) قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (38) فرمود: «قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حينٍ» که حکایت دشمنیهای انسانها در زندگیِ زمینی میباشد و سپس فرمود: «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» که حکایت نقش شریعت است برای عبور از آن دشمنیها. و اینجا است که داستان جناب هابیل با قابیل معنای خاصی پیدا میکند. موفق باشید
سلام: درباره ورع در کتاب «رمضان دریچه رویت» خواندهایم. فقط خواندن. و ورع را نچشیدیم. دینداری و رجوع به دین، امری تاریخی است. حداقل با اندیشیدن در دستگاه حضور تاریخی. ظهور چنین دینداری و کمالش را در شهدا و به خصوص حاج قاسم میبینیم. و ولله در طلب ایمانِ بزرگ رهبری چه گریهها که نکردهایم. و جز طلب هر چه فکر کردیم دیدیم که تنها میتوان طلب کرد. گویا فقط با چنین حضوری و درک حضور تاریخیمان میتوانیم حتی نماز بخوانیم و عبادت بکنیم. در پیش خویش این را چشیدهایم. درک کردهایم که بدون این حضور هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم و همه چیز هیچ است. حال چگونه باید بود در این نفحات که در عین سلحشوری حاج قاسمی عبادت خمینی وار داشته باشیم. نمیدانم، شاید این سوال بیجا بنماید، شاید ظاهرش درخواست راه حل و دستورالعمل دارد، اما راه خیلی باریک و کوره راه است. و سستی و بی عزمی بیچارهمان میکند. شما با این احوالات بیگانه نیستید، ولی گاهی جان به لب میآید. یا علی
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینکه باید در نظر به ایمان، سرگشتگی خود را احساس نمود، حرفی در آن نیست. و اینکه نفسِ طلب ایمان، نوعی ایمان به حساب میآید، به همان معنای حضور در کوره راهی به سوی روشنیگاه؛ در این هم حرفی نیست. آری! دین نباید تبدیل به ایدئولوژی شود زیرا دینداری با نظر به امر قدسی امر پویایی است که با نظر به «هنوز نه» در میدان دینداری ممکن می گردد که در آن کمان ابروی کافرکیش، همواره خود را میپوشاند و انسان چو بید بر سر ایمان خویش میلرزد. این در صورتی است که ایمان در نظر به حقیقت در میان باشد.
حال مائیم و این ماهِ رمضانِ فوقالعاده در نسبت با حضرت روح اللّهی که شهید آوینی در آن نسبت، خود را یافت. و در این ماه رمضان برای افرادی که تا «وقتِ محمّدی» - که در پرسش قبلیتان (41204) از آن گفتگو شد- آمادۀ حضور هستند، فرصت فوقالعادهای است با یافتن روحانیت خاص انسانی که او حضرت روح اللهِ این تاریخ بود با نُبُواتِ خاص. راهی که حضرت امام خامنهای «حفظهاللهتعالی» آن راه را یافتند. راستی! این دخترانی که چندان حجاب کامل ندارند، به دنبال چه نوع حضوری هستند که مقام معظم رهبری را، راهی برای جستجوی خود یافتهاند؟ آیا به دنبال ایمانی غیر از ایمان متافیزیکی نیستند؟ ایمانی به ایمانِ حضرت آیت الله خامنهای. موفق باشید
«إِلهِي اعْتِذاري إِلَيْكَ...» سلام و عرض ادب خدمت استاد طاهرزاده: بعد از ۲۲ دیماه و ۲۲ بهمنماه امسال به لطف خدا بیش از گذشته نفْس مان مطمئن شد که این انقلاب جریان خروشانی از توحید و اراده الهی است و همچنان نهنگ وار دریای تاریخ را به سوی مقصد نهایی اش سیر میکند و دشمنانش هییییییچ غلطی نمیتوانند بکنند، بلکه برعکس هر چه دشمنی کنند و تلاش کنند آن را بشکنند تیزتر میشود (ما شیشه ایم و باک نداریم از شکست / شیشه هر آنچه می شکند تیزتر شود) الحمدلله رب العالمین.
باسمه تعالی: سلام علیکم: درک این نکته که حضرت امام «رضوان الله تعالی علیه» فرمودند: «این قرن قرن نابودی ابرقدرت هاست» حکایتی است تا ما نیز متوجه باشیم این مردم آری این مردم بودند که در نگاه امام حضور فردایی بشر جدید را با آن بشر درمیان میگذارند. موفق باشید
سلام و عرض ادب محضر استاد عزیز: راهنمایی بفرمایید در زمینه عرفان و علوم غریبه از چه سیری و از چه کتابی شروع کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد عرفان توجه جنابعالی را به کتاب «مبانی نظری عرفان» از استاد یزدانپناه و پس از آن به کتاب «فصوص الحکم» ابن عربی جلب میکنم. در مورد علوم غریبه چیزی نمیدانم. موفق باشید
سلام علیکم: با عرض و ادب احترام محضر استاد طاهرزاده، قبل از این فتنه اخیر مطلبی فرمودید که: «افکار عمومی غالبا دست رسانه هاست ولی وجدان عمومی دست امامین انقلاب اسلامی است.» ما در حوادث اخیر و بعد از آن راهپیمایی کم نظیر ۲۲ دی ماه تجلی این فرمایش حکیمانه حضرتعالی را دیدیم مطلب دیگر اینکه هر فتنه ای که بر انقلاب اسلامی ما واقع میشود در وافع باعث رشد انقلاب اسلامی ما میشود و به نظر بنده یکی از ثمرات مهم این فتنه اخیر این بود که بخش عظیمی از افکار عمومی که متاثر از رسانه ها بودند، اثر گیری آنها به حداقل رسید و متوجه ماهیت واقعی جبهه استکباری شدند امروز روز مبعث پیامبر اکرم میباشد مقام معظم رهبری درباره عید مبعث فرمودند: «هر انسان مسلمانى وظیفه دارد که بعثت نبوى را در زندگى شخصى خود و در دنیاى خود تحقّق ببخشد.» با توجه به این مطلب مقام معظم رهبری از حضرتعالی درخواست دارم امروز که در عید مبعث قرار داریم برای ما تببین بفرمایید که این حوادث اخیر چگونه باعث بعثتی دیگر در زندگی شخصی و اجتماعی ملت شد؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً در این مورد فکر کردهاید که وقتی ایمان به سنتهای الهی برود، استکبار با امید به صنعت و تکنولوژی و رسانه، نه تنها انسان را حتی خدا را به مبارزه میطلبد و راهپیمایی ۲۲ دی ماه حضوری از مردم بود تا روشن شود در تاریخی که با انقلاب اسلامی شروع شده، امری ماورای صنعت و تکنولوژی در میان است و آن مردم میباشند. امری که حضرت امام «رضواناللهتعالیعلیه» متوجۀ آن بودند و به گفتۀ رهبر معظم انقلاب آن زمان که ما متوجۀ نقش مردم نبودیم، امام متوجۀ مردم به معنای حضور قدسی آن در این تاریخ بودند و در این رابطه باید ۲۲۲ دیماه را الهام الهی دانست که به مرور نقشِ فوقالعادۀ آن روشن و روشنتر میشود. باز به سخن رهبر معظم انقلاب بیندیشید که فرمودند: امروز کار بزرگی انجام دادید و روزی تاریخی آفریدید. این اجتماعات عظیم و سرشار از عزم راسخ، نقشهی دشمنان خارجی را که قرار بود به دست مزدوران داخلی پیاده شود، باطل کرد. ملّت بزرگ ایران، خود را و همّت و هویت خود را به رخ دشمنان کشید. موفق باشید
سلام و عرض ادب: چند کلمه ای در رابطه با پیام رهبر اقیانوسیِ انقلاب اسلامی به مناسبت اقدام تاریخی و به هنگام ملت شریف ایران در ۲۲ دی ماه ۱۴۰۴ تقدیم میکنم. حضرت آقا فرمودند: «ملّت عظیمالشأن ایران! امروز کار بزرگی انجام دادید و روزی تاریخی آفریدید». استاد، اگر عبادات را به «فردی» و «جمعی» و «اجتماعی» و «تاریخی» تقسیم کنیم و عبادت تاریخی یعنی جریان و قطار توحید در سیر تاریخی خودش به نقطهای رسیده که برای ادامه آن نیاز به اقدامی تاریخی و به هنگام دارد. حال اگر کسی در این اقدام وارد شود و در بن بست شکنی جریان توحید قدمی بردارد، گویا با همه موحّدین تاریخ همتاریخ شده و در تمام تلاش ها و عبادات آن ها از حضرت آدم تا قیامت شریک شده! نظیر حرکتی که اصحاب سیدالشهداء در کنار حضرت انجام دادند و با آن حرکت تاریخی در همه تاریخ وسعت یافتند و حاضر شدند. گویا جنس حرکت ملت عظیم الشأن ایران در ۲۲ دی ماه از این جنس بود. درسته استاد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است که میفرمایید. هنوز بنده بر آن عرض قبلی خود تأکید دارم که حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» به الهام الهی تشکیل بسیج و سپاه را برای ادامۀ انقلاب در این تاریخ مطرح فرمودند.
با توجه به اینکه شخصیت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» آغاز راه انکشاف بقیۀ الله بود، معلوم است که این راه در مسیر خود گشایشی تامّ پیدا میکند. به همان معنایی که نهضت کربلا به میان آورد همراه با خودآگاهیِ تاریخی و تفصیل بعد از اجمال، زیرا هرگاه به روح ایمانی تقرب جوییم، عالَم انسان متفکر به ساحت قدس تعلق پیدا میکند و در این راستا تفکر دینی با تفکر خودآگاهانۀ ایمانی هماهنگ میشود، بر اساس تفصیل بعد از اجمال و این است جایگاه حضور مردمیِ فوق العاده در ۲۲ دیماه که ملاحظه کردید. امری که حتی خود ما و مردم متوجه نبودیم که این حضور، چه جایگاه تاریخی در مقابله با نابودی و افول جبهۀ استکبار و صهیونیسم دارد.
با توجه به نکتۀ فوق در مورد تفکر امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» که متأثر از نهضت اباعبدالله«علیهالسلام» است، میتوان گفت، آن تفکر بیشتر مانند کورهراهی است در جنگل مدرنیته که انسان را از این جنگل هیولایی خوفناک با دام و ددهای مهیب، رهایی میبخشد و به فضای باز و روشن جمع بین «دین» و «دانش» میرساند، و از این جهت مهمتر از همه، آن تفکر رجوع به حقیقتِ دیانت داشت و نه اسارت در تکنیک، امری که جهان مدرن بدان امیدوار بوده و هست که توانایی تکنیکی آنها حرف آخر را میزند. موفق باشید
سلام آقای طاهرزاده: من و خیلی از کسانی که باهاشون در سن و سال های خودم صحبت میکنم یه نوع درگیری های مشترکی دارند. یکی از اونها تنهاییه. این درد جدید تا حدی هست که آگهی و نیازمندی هایی در سایت ها منتشر میشه با عنوان همدردی و درک کردن. یعنی یکی اگهی کرده به یک همدم و صرفا صحبت یا درک کردن هم دیگه نیازمنده. از طرفی من حس میکنم این تنهایی با آدم ها پر نمیشه. یعنی این نوع تنهایی اینطوری حل نمیشه من رفیقم خانوادم یا حتی همسرم کنارم باشه. برای همین خیلی از ازدواج ها به مشکل روحی میخوره. این یک وضعیت بود وضعیت بعدی که مرتبط میتونه باشه به تاثیر فضای مجازی بر زندگی و نقشش در این تنهاییه. گویی این فضای مجازی فضاییه برای فرار از این تنهایی و جدای از تاثیرش به عنوان جنگ نرم و محتوایی تاثیرات دیگه ای داشته مثلا عادت کردن انسان به متن های کوتاه و عدم تفکر. هوش مصنوعی با این رویکرد گویی وارد میدون شده. لذا من دیدم خیلی از کسایی که با هوش مصنوعی درد و دل میکنن. از طرفی تنهایی پر میشه هرچند به صورت غیر واقعی. و از طرفی این انسان تنها اسیر هوش مصنوعی است و در نتیجه قدرت تفکرش هم از دست میده و گویی رباتی تبدیل میشه. این موضوع تحلیل بنده است از وضعیت فعلی در همسن و سالام در دوره ۲۰ تا ۳۰ سالگی این رو شما چگونه میبینید؟ درست است؟ راه حل چیست؟ لطفا منابعی معرفی کنید جهت مطالعه در آثارتان با این موضوع
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است که میفرمایید و کتاب «آشتی با خدا» در همین رابطه برای همان مخاطبانی که میفرمایید نوشته شده. به هر حال نسلی را که از آن نام بردهاید، دارای ظرفیت بسیاری است به وسعت ظرفیت و حضور حاج قاسم سلیمانی. و از این جهت احساس خلأ میکند. راه حل آن را باید در اُنس با شخصیت و سخنهای حاج قاسم سلیمانی بدانیم و بر آن تأکید کنیم. در این مورد اخیراً عرایضی تحت عنوان « شهید حاج قاسم سلیمانی و معنای تاریخی ما» شده است. خوب است بدان رجوع فرمایید. https://eitaa.com/matalebevijeh/21329 2- البته عزیزانی که با هوش مصنوعی مأنوس هستند متوجه باشند هوش مصنوعی فکر نمیکند و تنها به دادههای زیادی که در فضای مجازی است دسترسی سریع دارد. موفق باشید
سلام علیکم: آیا مقام واحدیت مساوی اسم جامع الله است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مقام واحدیت یکی از اسماء جامع «الله» است. موفق باشید
آیه ۲۴ سوره ابراهیم مبحث کلمه طیبه را به درخت تشبیه می کند و در آیه بعد میوه دهی و ثمر دهی آن را مطرح می کند. می دانم که حضرت آدم در بهشت موعود نبود چون آن بهشت آزادی در همه چیز هست و منکرات و ناپاکی در آن راه ندارد. آیا با توجه به آیه ۲۴ ابراهیم و آیات بعد می توان نتیجه گیری کرد که خداوند آدمی را از نزدیکی به اندیشه های (کلمات) خبیثه بر حذر داشته و شیطان اقدام به ترغیب او به نزدیکی به اندیشه های غلط نمود و همین عامل سقوط او از پاکی شد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در نگاه تأویلی، تطبیق خوبی است به اعتبار آنکه حقیقت همواره همچون درختی ریشه در توحید دارد که پایدارترین و مبناییترین مبناها میباشد و جلوات آن، حرکات و گفتار اولیای الهی هست. و معلوم است که شیطان مقابل چنین ظهورات میباشد. موفق باشید
سلام استاد عزیز: تا حدودی با مباحث معرفت النفس آشنا هستم. مباحث ده نکته، خویشتن پنهان، حرکت جوهری، برهان صدیقین، معاد، ادب عقل و خیال و بخشی از حشر رو کار کردم و به طور کلی با مسیر معرفت النفس انسی دارم تمام سوالات مربوط به افراد ترنس رو در سایت مطالعه کردم و از آنجایی که فرمودین در دوران جنینی نفس بدن متناسب خودش را طراحی میکند و در این دنیا با یه نوع توهم شدید مواجه میشه که خواهان جنسیت مخالف خودش هست از آنجایی که با مباحث شناخت نفس و روح و گستردگی این بحث بسیار گسترده هست از این زاویه به نفس این ترنس ها نگاه کنیم حالا یه سوالی پیش میاد استاد آیا امکان داره رد پای شیطان یا اجنه در احوالات این افراد وجود داشته باشه مثلاً در همان بحث توهم شیطان یا اجنه دخالت و تسلط بر جان داشته باشند آیا امکان چنین چیزی میشه یا اصلا این جریان ربطی به شیطان و اجنه نداره.
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته نمیتوان ورود شیطان را در امور حتی در چنین امری منتفی دانست، ولی همچنانکه در آیۀ ۱۰۲ سوره بقره میفرماید: «وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ» آنطور نیست که شیاطین بدون اذن الهی و بدون قواعد و سنن جاری در هستی هر میل و انتخابی که داشته باشند را، بتوانند عمل کنند. و از این جهت در هر صورت باید ریشۀ چنین مشکلاتی را یا در عوامل دورۀ جنینی و یا در عوامل بیرونی بعد از تولد دانست، به طوری که نفس آن شخص نسبت کامل و طبیعی و صحیحی با بدن خود نمیتواند برقرار کند. یا از آن جهت که بدن، به طور کلی آنطور که باید در دورۀ جنینی مطابق آن روح شکل نگرفته است به همان معنایی که بعضیها با تغییر شکل بدن آنطور که مثلاً بدن را اگر مرد است، تغییر دهند به شکل بدن زن و یا برعکس؛ مقداری هماهنگی بین بدن و نفس پیش آید و یا در بعضی موارد، نفس و روح را باید طوری به نتیجهای رساند که با همان بدن خود، خود را بپذیرد. موفق باشید
سلام جناب طاهرزاده: از شما راهنمایی میخواستم. چند وقتی هست یک حسی سراغ بنده آمده؛ اینکه گاهی به شدت احساس دلتنگی نسبت به خدا میکنم یعنی قبلا اینگونه نبود یعنی وقتی صدای قران میشنوم یا درباره خدا مطالبی را میخوانم یا گوش میدهم انقدراین دلتنگی زیاد میشود که دوست دارم همان لحظه جناب عزرائیل بیایند قبض روح کنند و بنده به وصال دوست برسم. یعنی جوری میشود که آرام و قرارندارم و از شدت دلتنگی گاهی گریه میکنم. استاد برای رفع دلتنگی چه کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع دلتنگی در جای خود خوب است و با صبری که انسان نسبت به آن برای خود شکل میدهد، گشایشی در راستای نظر به حقیقت برایش پیش میآید و البته باز دلتنگی و باز صبر و باز گشایش. موفق باشید
سلام علیکم: در کتاب واسطه فیض ص ۲۴۵ از نظام احسن در تکوین نام برده شده .حرکت در تکوین مفهوم نیست. در تشریع مشکلی ندارد. لطفا در صورت امکان توضیح بفرمایید. ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: تفاوت نمیکند. حضور تکوینی، همان حرکت جوهری در بستر «وجود» و شدتیافتنِ آن است در همان بستر. موفق باشید
با سلام خدمت شما استاد گرامی و عزیز احتراما چند تا سوال داشتم که خدمت شما عرضه میدارم. ۱_۴۰ ساله شدم اما راه به جایی نبردم،تمام عباداتم خشک و بی روح است.نماز شبم ترک نمیشه اما بدون هیچ جذبه و کششی.نه ذوقی و نه حتی گریه ای و اشکی.نمیدونم تا کی باید این روال رو ادامه بدم و آیا خواهم توانست این راه رو ادامه بدم یا نه.گاهی مرگ رو بهتر از این نوع بودن تصور میکنم. ۲_از پس اخلاقم بر نمیام. اخلاقم رو از مادرم به ارث بردم و هر چه کردم نتونستم ریشه کن کنم.در یک خانواده کم محبت بزرگ شدیم که افراد خانواده از محبت کردن به همدیگر فراری بودند.به همین خاطر منم انگار زورم میاد که محبت کنم.مادرم اکثر اوقات بد عنق است و زورشون میاد که جواب بدهند یا اگر جواب میدن با تشر جواب میدن و من هم همینطور بار اومدم.باذاین اوصاف نه تنها دنیای خوبی ندارم که باید خودم رو برای یه برزخ سخت هم اماده کنم. مخصوصا اینکه سنم به ۴۰سال رسیده. ۳_بسیار ادم ترسویی هستم و همین رو هم از مادرم به یادگار دارم.با یک داد اگر کسی سرم بکشه خودم رو خراب میکنم و تا مرز سکته جلو میرم به همین خاطر از بچگی همیشه احساس خفت و خواری میکردم و هنوز هم این حس با من همراه است.هنوز هم مادرم ما رو در دره ترس نگه میدارند.به نوه ها هم همین رو القا میکنند البته من سعی کردم که فرزندم رو از ترس دور کنم و خدا رو شکر میکنم که مثل من ادم ترسویی نشده. بدترین کابوس من از بچگی همین ترس درونی بود که در من ریشه کرده بود. با این اوصاف من قدم از قدم نخواهم برداشت. ۳_در کتاب کهکشان نیستی یه مسئله برام حل نشد و اون هم رفتار ایت الله سید ابوالحسن اصفهانی با آیت الله قاضی و شاگردان ایشون بود.با این همدیگر رو از جوانی میشناختند و هم درس بودند ولی رفتار آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی را با گروه آیت الله قاضی نپسندیدم.به نظرم به ایشون اجحاف کردند.میخواستم که شما نظرتون رو در این مورد بفرمایید. ممکنه بفرمایید که اینطور تشخیص دادند اما حضرت آقا در مورد آیت الله بروجردی فرمودند که رفتارشان در قبال علامه طباطبایی اشتباه بوده.که خودتون در جریان اتفاقات اون زمان هستید. این رفتار آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی هم به آقا آیت الله قاضی و شاگردانشون درست به نظر نمیرسه. ۴_شما فرمودید که در شب قدر اضطراب نداشته باشید ولی واقعا نمیتونم،انگار وقتی اسم ماه رمضون که میاد مضطرب میشم از اینکه نکنه نتونم از شب قدر درست بهره ببرم. میدونم که این اضطراب اشتباه است ولی نمیتونم ازش فرار کنم. نزدیک ۲۰ ساله با مباحث شما اشنا شدم و تقریبا مباحث شما رو به راحتی میشناسم حتی فصوص و منازل رو هم چندین سال قبل کار کردم. اما من ۴۰ رسیدم و اندر خم یه کوچه موندم. ببخشید که به درازا کشید. و سوالات هم به هم ربط نداشتند. حلال بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به همۀ آنچه فرمودید با پایداری و استقامت و صبر در مسیری که قرار دارید، به لطف الهی باید امیدوار به حضوری باشید که یقیناً از آن ضعفها عبور خواهید کرد. به این آیه فکر کنید که میفرماید: «وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذي كانُوا يَعْمَلُونَ» و تأکید دارد آنچه در نهایت، نصیب اهل ایمان میشود بهتر و برتر از آنی است که آنان در آن قرار داشتند 2- شاید بتوان گفت نگرانیِ آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی این بوده که به جای عرفان و با تأکید مرحوم قاضی بر آن، نوعی صوفیگری پیش آید که برای فقه و ظاهر شریعت جایگاهی مدّ نظر نباشد که بحمدالله چنین خطری در مکتب مرحوم قاضی پیش نیامد. موفق باشید
باسلام و احترام خدمت استاد گرامی؛ چندی پیش که در حال کلنجار با مبحثی بودم که به ذهنم رسیده بود، مطلبی در پایان برایم روشن شد که ربط زیادی به بحث اصلی نداشت. درحال کار روی قضیهٔ « نظر به گلاسنهایت و تفکر به امکان معاصرت بخشی به سنت ها» بودم که نوشتاری را در عنوان «بوتهٔ آتَر» نرد خود یافتم. خواستم قبل از هرچیز آنرا با جنابعالی درمیان بگذارم تا ببینیم که آیا زاویه دید مناسبی برای تفکر در این تاریخ میتواند باشد؟! ................................................................. «بوتهٔ آتَر¹» بسم الله الرحمن الرحیم [عصر تکنیک؛ پایانِ عشق² یا محک خلوصِ آن؟] روزگار تکنیک جهانی میسازد که در آن هر چیز باید قابل استفاده باشد؛ انسان، روابط و حتی معنویات. وقتی همهچیز به کارآیی تقلیل پیدا کند، عشق نمیتواند پشتِ عرف، سنت یا ساختارهای تثبیت شده پنهان شود. اگر هست باید خودش را در عریان ترین شکلش نشان دهد. در گذشته عشق و ایثار و تعهد تاحدودی توسط ساختار مردمان حمایت میشد اما امروز اگر کسی بخواهد ایثار کند غالبا باید در جریان ضدمحاسبه حرکت کند. این یعنی ایثار و عشق دیگر عادت نیستند بلکه انتخابهایی آگاهانه اند و این همان جاییست که آزمون آغاز میشود. در این روزگار عشق میبایست از سه آزمون بگذرد: ۱. محاسبه: آیا هنوز میتوان انتخابی کرد که صرفه مادی نداشته باشد؟ ۲. سرعت: جهان شتابزده است ولی عشق باتدریج؛ آیا هنوز میتوان ماند، گوش سپرد و درنگ کرد؟ ۳. اختیار: اگر ایثار و عهدی وجود داشته باشد، آن از سرِ جبر است یا اختیار و آگاهی؟ خطر این آزمونها این است که جهان بالاخره تهدید میکند و برنمیتابد که چیزی در سیطره امکان های آن نباشد. پس خطر این است که عشق به احساسات زودگذر و هوس تقلیل یافته و معنای اصیل آن به حجاب رود. با این حال شاید این خطر و دشواری امکانِ خلوص را فراهم میکند. عشقی که در شرایط آسان زاده شود با اولین بحران فرو میریزد ولی عشقی که در برابر محاسبه دوام آورد، چیزی بسیار عمیقتر است. برای تجربه زیستن عاشقانه نباید از در معرض قرار گرفتن بهراسیم. زیرا عشق تجربه ناارادگی و بیکنترلی هم هست و ما در این زمانه با کنترل کردن خو گرفتهایم. تجربه عشق مارا در معرضِ خطر قرار میدهد؛ خطر بیکنترلی در عصر کنترل؛ و این قسمتِ دشوار ماجراست. اگر عصرِ تکنیک را سراسر کژی بدانیم آنگاه هرآنچه درآن است از مهر تهی خواهد بود. در این نگاه تکنیک پایانِ عشق است؛ زیرا هر پیوندی به سود سنجیده میشود و هر پیمانی تا وقتی میپاید که کارا باشد. در گیتی آسان و بیفشار، مهر چندان محک نمیخورد. پیمان وقتی معنا مییابد که گسستن آسان باشد و تعهد در هنگامه آشوب خود را آشکار میکند. شاید این زمانه نه پایان عشق بلکه بوته آتر باشد. در این آتر، آنچه از سر عادت است میسوزد، آنچه از سر ترس است فرو میریزد و آنچه از سود است دوام نمیآورد. اگر عشق از این آتش بگذرد و بماند، دیگر احساسی ناپایدار نیست. عقل محاسبهگر رخنهای پدید آورده است، همهچیز را عریان کرده که اگر کسی بیحساب دوست بدارد، آن مهر آشکارتر از هر زمان میدرخشد. اگر بنیاد های مهر در کنه گیتی پاینده است و کیهان بامهر در قرار است آنگاه تکنیک هرچند سترگ، توانایی خفه کردن آنرا ندارد بلکه آنرا عاری از تعلقات و بیرون از عادات بهما تحویل میدهد. (گر تو با چشم ارادت نگری جانب دیو دیوت اندر نظر افرشتهوش و حور لقاست؛ وگر از دیدهٔ انکار به یوسف نگری یوسف اندر نظرت زشترخ و نازیباست³) .................................................................. [1. آتَر: آتش در زبان اوستایی] [2. عشق در اینجا به معنای کلیترِ خیر، خوبی، مهر و... نظر دارد] [3. ملک الشعرای بهار] . .
باسمه تعالی: سلام علیکم: ای کاش میدانستیم با روحیۀ حسابگریِ فرهنگ مدرنیته چه حضور و چه حقیقتی را از دست دادیم! و چه اندازه متنی که از «بوتۀ آتر» به میان آوردید دقیق و عمیق و شورانگیز بود وقتی با ما از عشقی سخن گفت که عطایی است الهی، تا آنجایی که اگر آنچه در آن متن به میان آمده است «فهم» شود تازه، آری! تازه متوجه میشویم چگونه جناب مولانا فرمود: «جمله بی قراری ات از طلب قرار توست / طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت». راستی! چه شد که ما در فضای تکنیک از مِهر، تهی شدیم و ندانستیم تا آنجا میتوان با عشق زندگی کرد که خداوند در وصف آن کسی که او را به پیامبری برگزید، فرمود: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلّا يَكُونُوا مُوْمِنِينَ» زیرا آن مرد الهی آنچنان غم انسانها را نسبت به غفلتشان از حضور در آستانۀ خدا غمگین میشد که خداوند فرمود نزدیک است قالب تهی کند. سخن، بسیار و بسیار زیاد است در «فهم» و درکِ متنی که تحت عنوان «بوتۀ آتر» به میان آوردهاید. امید است جمعی در کنار همدیگر بنشینند و به سطرسطرِ کلامی که معنای خلوص را در مقابل ما میگشاید، بیندیشند. بنده «امّیبودن» را که شرط بعثت است؛ از این نوع میدانم تا آنجایی که مدعیان تفکر، گمان میکردند چون مانند آنان فکر نمیکند، آن مرد الهی تحت تأثیر افراد است و متوجۀ روحانیت خاص آن حضرت نبودند. و در همین رابطه حضرت ربّ العالمین فرمود: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَکُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»(توبه/61) که به گفتۀ علامۀ طباطبایی: «برخی از آنان کسانی هستند که پیامبر را آزار می دهند ومی گویند او گوش است (یعنی دهن بین و حرف شنو)بگو برای شما دهن بین خوبی است که بخدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و برای افراد با ایمان شما مایه رحمت است و کسانی که پیامبر را آزار دهند برایشان عذابی دردناک خواهد بود)، بعضی از منافقان پیامبررا آزار می دهند و می گویند: او مثل گوش است ، یعنی به حرف همه گوش می دهد و هر حرفی را می پذیرد، می فرماید: به آنها بگو که او گوش بسیار خوبی است ، یعنی آنچه را خیر شما در آنست می شنود، مثلا وحی خدا را می شنود و خیر خواهی مؤمنان را می شنود و در هرصورت استماع آن جناب استماع خیری است و سخنان خوب شما را می شنود وسخنانی را هم که صحیح نیست گوش می دهد و هتک حرمت شما را نمی کند وبه خدا ایمان دارد و مؤمنان را شخصا تصدیق می نماید و خدا را در وحیی که به او می شود تصدیق می کند، اعم از اینکه سخن آنان را هم تصدیق کند یا خیر واین امر باعث خیر برای مؤمنان است ، همچنین او رحمتی برای مؤمنان است ،چون آنها را از شقاوت و هلاک نجات داده و راه فطرت را به آنها نمایانده است ودینی را برایشان آورده که هم از فرد حمایت می کند و هم از جامعه ، پس مراد ازرحمت در این آیه رحمت فعلی است ، یعنی مؤمنان عملا از رحمت وجودپیامبر(ص ) برخوردارند، امادر سوره انبیاء که می فرماید:(وما ارسلناک الا رحمه للعالمین ) ، مراد رحمت شأنی است ، یعنی وجود پیامبر چنان است که همه عالم می توانند از رحمت وجودش برخوردار شوند. و در نهایت خداوند کسانی راکه پیامبرش را آزارنمایند به عذابی دردناک تهدید می نماید.»
آری! ای رفیق! حکایت مردم عزیز ما در این شبها نیز چنین است که آنها را متهم به عوام میکنند. در حالیکه بابعثتی به میان آمدهاند که بنا است از تاریخ محاسبهگریِ عقل تکنیکی عبور کنند. و این است که باید بدانیم:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید/ هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور موفق باشید
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته. با آرزوی توفیق روز افزون. استاد آیا این جمله درست است که از باب تشبیه معقول به محسوس خداوند به مانند نوری است که جامع همه رنگها بوده و وقتی او را بر اساس مشکلات میخوانیم یکی از آن رنگها یا اسمها به سمت ما توجه میکند یعنی خداوند به تمامه با ما و در همه جا هست ولی وقتی او را به اسم شافی میخوانیم به اسم شافی به ما توجه کرده و ظهور میکند مثل اینکه خورشید به جامعیت هفت رنگ در همه جا هست ولی وقتی به نور سبز او توجه کردیم به همان رنگ بر ما ظاهر میشود اما در شرایط عدم دعا و توجه ما فقط هست ولی ما به منزله کوری هستیم که از این نور در عین حضور او نمیتوانیم استفاده کنیم و توجه ما به او همان بینا شدن ما نسبت به اوست و انسان کامل با اسم جامع او را میبیند نه فقط به ظهور یک اسم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده نکتهی دقیقی است. خوب است که همچنان مد نظرتان باشد. موفق باشید.
سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار: گویا فرعون آمده است برای غرق شدن😂 فرمود: وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ. الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ. فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ (فساد را به نقطه انتهایی و تمامیت خودش رساندند) فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ (در نتیجه خدای متعال از کمینگاه همیشگی اش بیرون آمد و تازیانه های عذاب را پی در پی بر فرق این مستکبرین فرو ریخت) إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ! (آری پروردگار تو همیشه همین طوری در کمین فاسدان و ظالمان و مستکبران ایستاده است!) چه آرامش و حال خوشی دارند صاحبان نفوس مطمئنه در این عرصه ها و صحنههای طوفانیِ تاریخ. و الحمدلله رب العالمین.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همینطور است که می فرمایید. خدا را شکر که دشمنان ما چنین افرادی هستند که در اوج حماقت، زشتیها و پلشتیها و مزدوری و وابستگی خود را به میان آوردهاند. آیا نباید از این مطلب عبرت گرفت؟ به جهت اینکه افراد فرومایهای در مقابله با انقلاب اسلامی به میدان آمدهاند که امیدوار به قماربازی به نام ترامپ هستند؟ آیا این عبرت بزرگ این تاریخ نیست؟ https://eitaa.com/arshiv3133/16
وقتی انسان با نظر به حضوری ماورای توجه به موجودات، به توحید میرود، عملاً نوعی گذر از موجودات جزئی برایش حاصل میشود و به جای توقف در دوگانۀ «وجود ذهنی» و «وجود عینی» به حضوری میرسد که همان قرب فرائض است و کشف «سُبُحات جلال» که وقت حقیقی به حساب میآید، وراء دوگانۀ ذهنی و عینی که باقیماندن در علم حصولی میباشد و قرارداشتن در کنار تحلیلگرانی که انقلاب اسلامی را با نگاه سیاسیون میفهمند، به جای آنکه متوجۀ جایگاه تاریخی جمهوری اسلامی در بستر سنتهای الهی باشند که آن نگاه تاریخی و وجودی است و انسان را در «زمان باقی» حاضر میکند که شاهراهِ حضور در «وقت محمّدی» میباشد، وقت و حضوری که امام خمینی و آیت الله خامنهای در آن قرار دارند و شهید قاسم سلیمانی هم متوجۀ آن حضور و آن وقت میباشد، امری که وجدان تاریخی مردم ایران از آن بیگانه نیست و به همین جهت در طلب رعایت نظر حضرت امام و رهبر معظم انقلاب میباشند تا به وجدان تاریخی خود که توجه به «وقت محمّدی» است نزدیک شوند که آن حضور در ساحتِ عالم قدس است که با انقلاب اسلامی گشوده شده تا به ظهور متعیّن حضرت مهدی «عجلاللهتعالیفرجه» ختم گردد.
موفق باشید
باسمه تعالی. با توجه به مراسم جلیل القدر اعتکاف و آرزوی توفیق برای همه عزیزان در هر جایی ، به هر گونهای که هستند ، تا انتهای مراسم اعتکاف از جوابگویی به سوالات کاربران محترم معذور هستیم. التماس دعا.
باسمه تعالی. با توجه به مراسم جلیل القدر اعتکاف و آرزوی توفیق برای همه عزیزان در هر جایی ، به هر گونهای که هستند ، تا انتهای مراسم اعتکاف از جوابگویی به سوالات کاربران محترم معذور هستیم. التماس دعا.
با عرض سلام و ادب خدمت استاد بزرگوار: چندی پیش یکی از کاربران به جنابعالی جسارتی کرده بود و بی ادبانه این سوال را مطرح کرده بود که «آیا شما کماکان در برابر آقای خامنهای عقل خود را تعطیل می کنید...». طرز بیان خود نشان دهنده سطح شعور و ادب ایشان است. ظاهراً خود این افراد نادانسته در برابر رسانههای دشمن عقل خود را تعطیل کردهاند. اینگونه سخن گفتن نه تنها اهانت به شما بلکه اهانت به تمام کسانی است که در گوشه گوشه این عالم کلام رهبری را با گوش جان می شنوند و عقل و تجربه و تاریخ برحق بودن کلام این رهبر حکیم بصیر را در گوش آنان فریاد میزند. شاید شأن بعضی انسانها، معنای رهبری، باید چون ترامپ و نتانیاهوی فاشیست کودک کش و دنباله روهای آنها باشد ولی اگر هر انسان باکرامت آزاده ای به مدد عقل و خرد خود و با تهذیب نفس به بطنی از بطون سخن رهبر بزرگوار و عالیقدر ما راه پیدا کند و به گوشه ای از بار گران و رسالت توحیدی این ابرمرد ۸۶ ساله راست قامت پی ببرد، لاجرم خود را کوچک می بیند. آری ما همه سر خضوع و خشوع در برابر رهبری حضرت آیت الله خامنهای فرود میآوریم که در روزگاری که سیاستمداران فاسد و فاسق و ظالم دنیا دهان متعفن خود را فقط و فقط برای ارضاء امیال مادی و شهوانی خود باز می کنند، او سخن از رضای خدا، معنویت، نوع دوستی و عدالت و ظلم ستیزی می گوید. در روزگاری که رهبران کشورهای صنعتی دنیا و شیخ نشینان خلیج فارس بابت تکه گوشت متعفنی که شیطان بزرگ چند صباحی جلوی آنها بیاندازد یا نیاندازد پاچه خواری و چاپلوسی او را پیشه کرده اند و در این راه به هر تحقیری تن می دهند این رهبر دلیر ثانی راست قامت ۸۶ ساله ماست که در برابر ظلم و استکبار لحظهای تعلل و تزلزل به خود راه نمی دهد و حسین وار در برابر این یزیدیان فرومایه میایستد و اینگونه به رهروان جوان راه حق و عدالت قوت قلب میبخشد. «به راستی خدای سبحان را، در روزگار خالی از پیامبران، بندگانی است که از راه اندیشه با آنان رازها میگوید. اینان همانند نشانههایند که در بیابانهای بینشان برپایند» (نهجالبلاغه خطبه ۲۲۳)
باسمه تعالی: سلام علیکم: شناخت زمانه و توجه به شخصیتهایی که حقیقتاً پروردۀ خداوند هستند، کار مهمی است، امری که شخصیتهایی همچون آیت الله جوادی و آیت الله مصباح به خوبی متوجۀ آن بودند و اگر نسبت به این امر حساس نباشیم ناخواسته گرفتار تبلیغات دشمنانِ حقیقت میشویم که مثل روز روشن است تا چه اندازه نسبت به حقیقت سقوط کردهاند. حال چه آن افراد مهدی نصیریها باشند و چه ترانۀ علیدوستیها. در حقانیت مسیرانقلاب اسلامی و مدیریت حضرت آیت الله خامنهای«حفظهاللهتعالی» همین بس که دشمنان این راه، چنین افرادی هستند. آیا ملاک حقانیت یک جریان را میتوان از ناحقبودن دشمنان آن فهمید؟ موفق باشید
