سلام استاد وقت بخیر: تقریبا ۷ ، ۸ سال توفیق دارم عید غدیر جشن میگیرم، امسال این عید عزیز مقارن شده با رحلت امام خمینی رحمة الله علیه، می خواستم نظرتون رو در مورد برپایی جشن بپرسم، آیا اشکالی داره من این جشن رو در روز خودش برگزار کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در مورد «غدیر» به عنوان رخدادی بس بزرگ، همواره باید مورد توجه و پاسداشت قرار گیرد به آن معنا که متوجه باشیم اسلامی که آغاز شد تنها و تنها در بستر غدیر یعنی ذیل نظر به انسانهای کامل ادامه مییابد و از این جهت، شیعیان در روز غدیر نسبت به این امر سخنها به میان میآوردند. حال چه نام آن را عید بگذاریم و چه آغازی بعد از آغاز. بنابراین سنت خوبی که مؤمنین کنار هم جمع میشوند تا از تاریخ خود منقطع نگردند؛ شایسته است که همچنان ادامه یابد و در همان روز به عنوان روز پاسداشت ولایت برنامۀ خود را ادامه دهید. در رابطه با «غدیر» عرایضی شده است که میتوان یکی از آن متون را در آن جلسه قرائت نمود مانند https://eitaa.com/jozavatlobolmizan/2070 . به هر حال ما در شرایطی هستیم که برای حضور در تاریخی که ایران را ایرانِ فردایی کرده است؛ نیاز داریم باز گرفتار نوعی سقیفهگرایی که غفلت از تاریخی است که در آینده باید در آن حاضر باشیم، نگردیم از آن جهت که متأسفانه با افرادی روبرو هستیم که برای اثبات نگاه و نظر خود تلاش بر نفیِ دیگران دارند و این، با روح غدیر که به وسعت انسانیت انسانها نظر میکند، موافق نیست. از این جهت در سالهای گذشته به صورتهای مختلف در گفتار و نوشتار عرایضی شده است که خوب است نظری به آن مطالب انداخته شود. https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1&tab=posts&inner_tab=leaflet و https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1&tab=sounds موفق باشید
سلام علیکم: استاد در مواجهه با سخنانی که اخیراً فرمودید https://eitaa.com/matalebevijeh/21614 احساس کردم با زبان شعر اشارات پنهان آن سخنان را میتوان با مخاطب به گفتگو نشست و در این رابطه اشعار زیر را تقدیم میکنم.
بسمالله الرحمن الرحیم
دلا یکدم بیا عزم سفر کن
به دريا های جان خود گذر کن
ز بعد آن سفر کن سوی ظاهر
به وجه الله نظر کن در مظاهر
دمادم جلوههای یار بنگر
شکوه واحد قهار بنگر
یکی زان جلوه ها یش انقلاب است
در این تاریخ عالم فتح باب است
حوادث را تو تاریخی نظر کن
به سنت های قرآنی گذر کن
بود این نهضت اشراق الهی
به روح الله جان مرد الهی
از آن انوار ساطع بر شهیدان
مقدس های چون آیات قرآن
بپا گرداند دشمن اغتشاشات
که بیست و دوم دیماه شد مات
کنون آورده لینکن ناو شیطان
که ترساند قلوب اهل ایمان
در اوج کبر فرعون غرق گردید
بدون شک شما هم غرق گردید
بزودی حس پیروزی به دلها
شود ساری به قلب ملت ما
بزودی قله بر ما رخ نماید
جمال یار دلها می رباید
کشد دست ولایی بر سر ما
بریزد جام صهبا بر دل ما
کند محو مظهر شرک و ریا را
گشاید سوی دل میخانه ها را
برد زنگار دنیا را ز دلها
فروزد نور توحیدی به جانها
نگارم چون به عالم رخ نماید
حجب را یکسره ویران نماید
به گردش بین سپاهی از شهیدان
کنارش خامنهای ماه دوران
خمینی داده است این وعده بر ما
که این پرچم رسد بر دست مولا
جماعت میکند در قدس بر پا
جهان را میکند پر عدل و زیبا
علی پیرعلی خیرابادی
شانزدهم شعبان المعظم ۱۴۴۷
بهمن ۱۴۰۴
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همین طور است که فرمودهاید که چگونه میتوان در افق حضور توحیدی خود در نسبت بین احدیت و واحد قهار بودن حضرت محبوب از یک طرف و درک سنتهای الهی در نسبت با اغتشاشات پیش آمده به آیندهای فکر کنیم که آینده حضور تاریخی است که از طرف حضرت روحالله آغاز شده است و حضرت نایب الامام آیت الله خامنهای به خوبی آن را مدیریت میکنند تا ما در جبهه مقابل با کثیفترین جریان تاریخ سرفراز بیرون آییم و در رسالت نجات بشر امروز در میدان حاضر باشیم. ان شاالله
سلام و عرض ادب: سوالی دارم مدتی هست که احساس میکنم در بیداری روحم از بدنم جدا می شه و به جاهای مختلفی میره، تقریبا ۶ الی ۷ بار این قضیه برام پیش اومده، توی اون حالت پسرم و همسرم رو می بینم [یعنی میرم پیش همسرم و اون رو میبینم] آخرین بار زنداییم رو دیدم (ایشون توی یه شهر دیگه هستن) بهش سر زدم و برگشتم، کاملا بیدارم مطمئنم. اولین و دومین بار خیلی ترسیدم هی سعی میکردم تکون بخورم ولی نمیشد و بعد از اون انگاری بدنم عادت کرد می خواستم علتش رو بدونم و اینکه چه کاری باید انجام بدم ممنونم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نفس ناطقۀ انسانی به جهت مجردبودن از ماده، چنین استعدادهایی را دارد. بهتر است با تأمّل در معارف اسلامی مانند «معرفت نفس» و تدبّر در قرآن به کمک تفسیر المیزان، نفس ناطقۀ خود را عمیق کنید زیرا این استعداد به خودی خود کمال نیست و نباید خودتان آن را دنبال نمایید. موفق باشید
با سلام خدمت استاد: پسر جوانی اهل دین و دنبال کننده مباحث جنابعالی به عشق دچار شد و چند مدتیست که حال ناخوشی دارد. ظاهرا برای رسیدن به معشوق تلاش بسیار کرده و مدت زیادی به انتظار ایستاده و ناگهان خبر ازدواج معشوق را به او میرسانند. چیزی که میگویند این است که با این وجود که ۶ ماه از آن قضیه میگذرد ذره ای اوضاعش تغییر نکرده و به حال حیرت باقیمانده است. خودش باور دارد که حیرتِ به وجود آمده میتواند وسعتی برایش رقم بزند ولی در بیرون، ذره ذره درحال آب شدن است. او به عرفان و معنویات بسیار علاقهمند است و میتوان فهمید که واقعا عاشق بوده و هیجانزده یا هوسآمیز نبوده است. (والله اعلم) پیرو این قضیه که او دنبال کننده آثار شما بوده و هست، خواستم راهنمایی ای بفرمایید. تفألی به خواجه زده بود و این بیت نظرش را جلب نموده بود که:« ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست|هرچه آغاز ندارد نپذیرد انجام». او درحال حاضر از ازدواج و فضای آن بشدت دوری میکند و معتقد است تا زمانی که حب شخص دیگری در قلب اوست نباید غیر را راه دهد. دراین حال طلب اینرا دارد که زندگی اش را از سر بگیرد ولی قلبا به این نتیجه رسیده که طعم عشق در این عالم را دیگر نخواهد چشید. او اهل شعر است و برایش از شیخ اجل خوانده ام که: « به خَدِّ اطلس اگر وقتی التفات کنی|به قدر کن که نه اطلس کم است در بازار» ولی هیچ به خرجش نمیرود. هنوز نمازهایش حزن فراق دارد و به گفته خودش دیگر نتوانسته با معنویات انس بگیرد. لطفا راهنمایی بفرمایید. با تشکر از زحمات شما
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا در این مورد فکر نکنیم که:
دوست دارد یار این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی
بهر این فرمود رحمان ای پسر
کل یوم هو فی شان ای پسر
اندرین ره میتراش و میخراش
تا دم آخر دمی فارغ مباش
و اینجا است که انسان تازه متوجۀ وسعت خود میشود که چگونه از محدودۀ دیروز خود به جهانی نظر میکند اقیانوسگونه، جهانی میشود که دیگر رودهایی که بر او میریزند و یا از او سرازیر میشوند، بر استقرار او مشکلی پیش نمیآید و همواره به زندگی در وسعتِ حضور در طوفانها میاندیشد. موفق باشید
سلام استاد: نظر شما در مورد مطلب زیر را خواستم جویا باشم: برابر با روایات شب قدر افضل شبهای سال است که در این شب، مقدرات بندگان برای یک سال آینده تعیین میشود. به همین دلیل، آن را «شب قدر» نامیدهاند. «شب قدر» یک ساحت زمانی و ظهور دارد که مستند به آیات قرآن یکی از شبهای ماه مبارک رمضان است و یک ساحت تکوینی و منزلتی. در واقع ظرف وجودی شب قدری که در آن قرآن نازل شده و ارزش هزارماهه پیدا کرده پیش از آن باید به چنین منزلتی در عرصه تکوین رسیده باشد. به بیانی دیگر شب قدر شب نزول قرآن است و قرآن مظروفی است که تنزل پیدا کرده و به عالم زمینی رسیده است. برای این امر باید برای این مظروف، ظرفی وجود داشته باشد تا پذیرای عظمت قرآن باشد و این ظرف چیزی جز قلب امام معصوم نیست. پرواضح است که ظرف و مظروف باید متناسب هم باشند تا ظرف فراتر و پست تر از مظروف نباشد. در مورد شب قدر دو نگاه می توان متصور شد. یکی اینکه فقط یک شب قدر بوده و آن یکی از ۲۳ شبی بوده که در زمان حیات پیامبر اکرم بوده و قلبی که پذیرای قرآن بوده همان وجودی است که فاطمه را قبل از تولد در خود نهان داشته است. تصور دوم این است که شب قدر هر ساله تکرار می شود و قرآن بر قلب و وجود امام معصوم علیه السلام نازل می شود و سایر ائمه معصومین علیهمالسلام یا شخص امیرالمومنین که مساوی نفس پیامبر بودند و یا دودمان پرورش یافته و از گل وجودی حضرت زهرا سلام الله علیهم هستند. با این تفصیل شاید بتوان روایت امام صادق (ع) را توجیه کرد که چرا فاطمه سلام الله علیها معادل «لیله» قدر و منظور ضمیر «فیها» در آیه مبارکه «تنزل الملائکه و الروح فیها...» و مساوی شب قدر و ظرف محوری نزول قرآن و هدایت تکوینی و تشریعی انسانها قرار می گیرند. از امام جعفر صادق (ع) در تفسیر فرات کوفی، چنین نقل شده است: إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ اَلْقَدْرِ.اَللَیْلَهُ: فاطمه والقدر: اَللَّهُ. فمن عرف فاطمه حق معرفتها، فقد ادرک لیله القدر، و انّما سُمّیت فاطمه لانّ الخلق فطموا عن معرفتها ... و قوله: وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَهُ اَلْقَدْرِ لَیْلَهُ اَلْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ، یعنى: خیر من الف مؤمن و هى ام المؤمنین.تَنَزَّلُ اَلْمَلائِکَهُ وَ اَلرُّوحُ فِیها و الملائکه المؤمنون الذین یملکون علم آل محمد(ص) و الروح القدس هى فاطمه. بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ. یعنى حتى یخرج القائم. اللیله، حضرت فاطمه، است. القدر ،«اللَّه» است. پس هر کس که فاطمه و مقام ایشان، را به حقیقت بشناسد، حتماً شب قدر را درک کرده است. و علت نامگذارى آن حضرت به فاطمه، به خاطر این است که مردم از شناختنش، ناتوان هستند. اما معناى «لیله القدر، بهتر از هزار ماه است»؛ یعنى، بهتر از هزار مؤمن است و آن نیز امالمؤمنین حضرت زهرا (س) مىیباشد. مراد از ملائکه، مؤمنان عالِم به علوم آل محمد و مراد از روح یا روحالقدس همانا، فاطمه است و مراد طلوع فجر، ظهور حضرت مهدی و قائم، است. نتیجه اینکه برای درک شب قدری که در ماه مبارک رمضان واقع شده باید ولایت و حقیقت تکوینی حضرت زهرا سلام الله علیها شناخته و درک شود و ولایت ایشان پذیرفته شود تا از سویی شب قدر، به منزلتی فراتر از شبهای دیگر برسد و از سویی ظرف نزول مقام رفیع قرآن کریم عینیت یابد تا نزول قرآن و زمینی شدن آن در قلب معصوم محقق شود فاطمه زهرا (س) رمز و راز بقاى اسلام محمدى (ص)، حلقه اتصال نبوت، امامت و ولایت، وارث سریر رسالت، حامى امامت و حامل ولایت است. فاطمه که خود کوثر و خیر کثیر جارى در جان جهان و باقى در هر زمان است، کوثر وجود یازده امام معصوم (ع) بعد از خویش است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مطالبی که فرمودهاید نکات خوبی است و به همین جهت باید در نسبت شب قدر و وجود مقدس حضرت زهرای مرضیه «سلاماللهعلیها» فکر کرد. عرایضی در کتاب «مقام لیلة القدری حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» که روی سایت هست، شده است. ولی باز هم باید برای درک مقام لیلة القدری حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» جلو و جلوتر رفت تا در افق شخصیتِ اجمالی آن بانوی بزرگ به مطلع الفجرِ تاریخی جهان اسلام رسید. موفق باشید
نظر شما درباره این یادداشت چیست؟ نکتهای ویژه از انسانشناسی قرآنی علامه طباطبایی برای روانشناسی و اخلاق تفسیر علامه طباطبایی از یک ویژگی انسان در سوره معارج، برخلاف نظر دیگر مفسران، با اعتقاد به خلقت احسن سازگارتر است و امکان مثبتنگری روانشناسان و فیلسوفان اخلاق نسبت به ساختار خلقت انسان را فراهم میکند. در سوره معارج گفته شده که «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً». علامه طباطبایی میگوید: «هلع و حرص از فروع حب ذات است و به خودى خود از رذائل اخلاقى نيست و تنها وسيله کمالطلبى و "حب خیر شدید» است. استاد جوادی آملی در تفسیر سوره معارج دیدگاه خود که بین فطرت و طبیعت تفکیک میکند، را تکرار کرده و میگوید هلوع بودن انسان در طبیعت انسان است نه فطرت او. این صفت و لوازم آن بر اثر سوء یا فقدان تربیت پدید میآید. مزیت تبیین علامه طباطبایی این است که میگوید مصلین هَلَع را از بین نمیبرند بلکه به همان صورت كمال و فضيلت اصلى باقی میگذارند. این نوع انسانشناسی این سوال را بهتر پاسخ میدهد که چرا خداوند امیالی در وجود انسان قرار داد که باید محدود شوند؟ اگر قوای انسانی به کمال خود هدایت شوند نیازی به محدود کردن آنها نیست. با این نوع نگرش به انسان است که رفتار با افراد بزهکار تغییر میکند یعنی به جای طرد و مجازات غیرتنبیهی، برنامه تعدیل و به اعتدال آوردن قوای آنها اجرا میشود. مطالعه یادداشت کامل https://farsnews.ir/rezakarimi1001/1763133716693362924
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید هر دو مطلب قابل جمع باشد از آن جهت که هیچ میلی در انسان بیحساب و بیدلیل نیست. آنگاه که آن میلها در جای خود قرار گیرند و انسان در صفتی مانند «هلوع» بخواهد خود را در انسانیت وسعت دهد و از پای ننشیند، آن صفت ارزشمند میشود. ولی اگر در بستر انسانیت، خود را ادامه ندهد و گرفتار وَهمیات بشود همان حرص او را از پای در میاورد. موفق باشید
سروده ای تازه از دلی کهنه: راهرو دیدیم امّا راه کو؟ شب رسید امّا فروغ ماه کو؟ حضرت غم! من مریدت نیستم؟ ناله کو؟ شکوایهام کو؟ آه کو؟ (دیدهای خواهم که باشد شهشناس) دیده کو؟ خواهندهاش کو؟ شاه کو؟ این حوالی از خدایان پر شدست بت شکن! معبودک دلخواه کو؟ یوسفی از مصر خود فریاد زد: خستهام از شهر رنگی، چاه کو؟ زندگی در جست و جوی مرگ مُرد مرگ کو؟ آن لحظهی جانکاه کو؟ وقت عصیان، وقت خونریزی، جنون یک نفر میگفت: پس الله کو؟ ناردیفیهای من تقصیر کیست؟ آنکه میسازد از این یک کاه کوه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: فرمودید: «راهرو دیدیم امّا راه کو؟» آری! وقتی انسان تا اینجاها قد بکشد و آن کس را که به عنوان «راهرو» مییابد، کافی است کمی بیشتر بنگرد و خودِ او را «راه» ببیند، به همان معنایی که خاتم الرسل «صلواتاللهعلیهوآله» فرمودند: « قُلْ هذِهِ سَبيلي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ (۱۰۸)/ یوسف) در واقع او، خودش با شخصیتش میدان اشاره به حضرت معبود است با بصیرتی که دارد. موفق باشید
سلام استاد: آقای محمد شجاعی مباحثی در خصوص انسان شناسی دارن کتاب ها و مباحث ایشون رو برای جوانان مناسب میبینید؟ کتابی تحت عنوان من کیستم تالیف کردند که مباحث جالبی در خصوص معرفت نفس مطرح کردند ایشون رو تایید میکنید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: استاد شجاعی استادی زحمت کشیده و انقلابی و دلسوز هستند و چه خوب است از آثار ایشان استفاده شود. موفق باشید
سلام: با توجه به نگرش های بی تاریخ و بدون در نظر گرفتن حق و باطل حرف هایی توسط متخصصین گفته میشود. مثلاً ۲۸ بهمن در برنامه تلویزیونی شبکه دو سیما دکتر هادی زینعلی متخصص نوحوان و جوان و معلم گفت: «این جوانی که در اعتراضات آمد ۲۰ برابر بیشتر تستسترون و هورمونها لبریز بوده و نباید آنها را دیگری خواند چرا آنها را از خود ندانیم (خلاصه حرف سفید شویی عمل آنها بود)». آیا با تقلیل میدانی که دشمن به جهت حمله و شبه کودتا کرده باید آن حمله را تقلیل به هورمون کرد؟! و آیا میلیون ها جوان انقلابی هورمون ندارند پس چرا آن خشم و هورمون و احساسات طبیعی را خرج تخریب_جنایت_ دزدی نمیکنند؟ و آیا این طبیعت حیوانی بشری چیزی نیست که در راه انتخابی انسانها مصرف میشود؟ میگویند فلان آدم معمولی در خیابان کشته شده، آیا مقصر اسرائیل نیست که شهر زندگی را تبدیل به میدان جنگ کرده و با پروژه کشته سازی قصد سوریه سازی ایران را داشت؟ و برفرض دشمن چنین کرد نباید خانواده امنیت فرزند خود را گوشزد میکرده که در میدان پر خطر چند روزی تردد نکن مثل اینکه شب چهارشنبه سوری نباید آدم در محل های ترقه برود تا آسیب از نادانها نبیند. میکویند فلان جوان رفته جلوی کلانتری و تیر خورده فارغ از اینکه گلوله از دشمن یا حتی گوله از پلیس بوده باشد آیا رفتنش جلوی کلانتری و در این میدان انتخاب خود نبوده؟ بسیار فکر کردم و با سابقه ای که از اغتشاشگران سراغ دارم آنها عمدتاً متجاوز یا اعمال غیر اخلاقی جنسی و غیر شرعی در طول عمر خود دارند، عمدتا معتاد بودند و از مواد مخدر بعنوان لذت استفاده میکرده و باز در اغتشاش استفاده کردند؛ تفکر نشان داد رابطه اغتشاشگران با جزیره اپستین یک ارتباط شخصیتی همانند است و شباهت بسیار است در زندگی و افکار و اعمال آنها. این میدان امتحان بود برای روشن شدن انتخاب آدم ها در میدان عمل و هرکس آنچه کرد که بوده. مواظب تقلیل دهندگان جنگ به احساسات سطحی باید باشیم. مردم چشم دارند ببینند چه شده اگر که نادان ها صحنه حق و باطل را به احساسات بی هویت تبدیل نکنند و جنگ بزرگ را نادیده نگیرند. ما همه مشکلات داریم با همین مشکلات و هورمونها! باز تن به اسرائیل و آمریکا ندادیم هرچند گرفتار مدرنیته و یهودی گری اجباری جوامع مان هستیم اما مخالف ذاتی و مقابله با آن در امکان انجام میکنیم. آدمی را چه میشود که این اندازه اصالت تقابل حق و باطل را به هر بهانه ای حتی بهانه های طبیعی نادیده گرفته و حتی تا پای بیچاره شدن توسط دشمن پای حق نمی ایستد؟! مگر این میدان عاشورای ما نیست که باید یزیدی یا حسینی بودن را انتخاب کنیم؟ انسانهای مقاومی میشناسم که تمام حقوق طبیعی از آنها توسط دشمنان گرفته شده به خدا قسم حتی حق راه رفتن را از آنها گرفتند در زندانهای صهیونی حبس شدند ولی مقاومت کردند زیرا گفتند: إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ اصالت ما آن رجعت به سوی الله است حتی اگر میدان زیستن تنگ شده باشد و راهی جز نظر به اصالت مستحکم ذاتمان نداشته باشیم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در عین آنکه نباید جایگاه تقابل و مقابلهای که جریان اخیر با نظام مقدس جمهوری اسلامی داشت را، تقلیل دهیم و به گفتۀ جنابعالی مقابلۀ باطل با حق بود؛ از این نکته نیز نباید غفلت کرد که اگر بعضی از جوانان ما اغفال شدند ولی همچنان که رهبر معظم انقلاب با بصیرت تمام متذکر شدند، ما جایگاه آنان را جایگاه رهبران جریان اغتشاش نمیدانیم تا آن جایی که فرمودند: «دستهی سوّم آن کسانی هستند که فریب خوردند، سادگی به خرج دادند، بیتجربه بودند، با فتنهگرها همراه شدند. من میخواهم بگویم آنها هم از ما هستند، آنها هم بچّههای ما هستند. یک عدّهای از آنها هم پشیمان شدند. بعضیشان به من نامه نوشتند که ما آن روز آمدیم در خیابان و چه و چه و چه، ما را حلال کن! در زندان هم نبودند، آزاد بودند، [امّا] پشیمان شدند، اشتباه کردند. آن کسانی از اینها که کشته شدند، مسئولین آنها را هم شهید محسوب کردند؛ خوب کردند. بنابراین دایرهی جانباختگان ما که اینها را به عنوان «شهید» حساب میکنیم، دایرهی وسیعی است: بجز آن اصحاب فتنه و سردستهها و کسانی که از دشمن پول گرفتند، اسلحه گرفتند، به غیر آنها، بقیّه: چه عناصر مدافع امنیّت، چه رهگذرها، و چه حتّی کسانی که با فتنهگرها چند قدمی حرکت کردند که اینها [هم] فرزندان ما هستند، و ما برای اینها طلب رحمت میکنیم، طلب مغفرت میکنیم؛ اشتباه کردند، خدای متعال از اشتباه اینها درگذرد؛ انشاءالله.» ملاحظه بفرمایید که میفرمایند آنها فرزندان ما هستند زیرا انگیزۀ اصلی آنها مقابله با ملت و ایران نبوده، مقابله با اشکالاتی بوده که ما از آن اشکالات مبری نبودهایم. موفق باشید
سلام استاد عزیزم: بعد از دست بوسی شما میفرمایید که علم تو استاد توست اما خیلی کار سختی هست این موضوع که من برابر علم خودم بتونم کار استادی مثل علامه طباطبایی عزیز رو برای خودم انجام بدم. شاید با این مثال بتونم حرفم رو تقدیم کنم. من به عنوان تجلی آقا امام زمان علیه السلام علامه حسنزاده آملی رو موقع نماز جلو خود مجسم میکردم و متوجه نمیشدم که یک ساعته دارم نماز میخونم بعد با خودم گفتم الان ماه شعبانه ماه پیامبر اکرم (ص) هست و ماه جمال هست بهتره پیامبر اکرم (ص) رو نصب العین خود کنم. حالا نمیدونم آیا چونکه مدتی بیشتر مشغول دنیا شده ام. حوصله م برای نماز کمتر شده یا این جابجایی در نصب العین قرار دادن در نماز باعث این شده. البته فکر میکنم اگر مجددا بچسبم به عبادت شاید بتونم کمی حرکت کنم. اصلا نمیدونم. بالاخره اگه مقدوره یک راهنمایی بفرمایید هم در خصوص سوال و هم در خصوص علم تو استاد توست. خیلی دوستتون دارم استاد
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال فراموش نکنید که گویا فراموش میکنیم که «دوست دارد یار، این آشفتگی»! آری! مولایمان امیرالمؤمنین «علیهالسلام» فرمودند: «انّ للقلوب اقبالاً و ادباراً» که به اصطلاح عرفا، «بسط» و «قبض» برای قلب هست و ما نباید قبضی که برایمان پیش میآید را حمل بر بیخدایی بکنیم، بلکه آن حالت را زمینه نشاندادن صبر بر بندگی بدانیم. زیرا خداوند دوست دارد تا ما در چنین حالاتی نیز بندگی خود را به نمایش بگذاریم. در عین حال نباید حق نماز را، این عزیزترین لطف خدا را سبک شمرد. از آن جهت که ملاک قبولیِ دیگر اعمال این عطای الهی یعنی نماز است که حقیقتاً آسمان معنویت را در مقابل ما میگشاید. موفق باشید
در آستانه ماه شعبان، تواصی بفرمائید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این رابطه در سایت «لُب المیزان» مطرح شده خوب است به آنجا رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/category/65?&tab=posts&inner_tab=leaflet موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد طاهرزاده بزرگوار: آیا شما درباره مفهوم واسازی ژاک دریدا، فلسفهی الهیات سیاسی اسپینوزا و فلسفه ژیل دلوز مطالعه ای داشتند؟ چون به نوعی توی کتاب انسان و باز انسان مفاهیم این اسامی هم به کار گرفته شده.
باسمه تعالی: سلام علیکم: جزوات «تاریخ فلسفۀ غرب» که متن درسی بنده در رابطه با تدریس فلسفۀ غرب بوده است؛ تا حدی میتواند مخاطب را با کلیّت فلسفۀ غرب آشنا کند. https://lobolmizan.ir/leaflet/397?mark=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87%20%D8%BA%D8%B1%D8%A8 و https://lobolmizan.ir/leaflet/960?mark=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87%20%D8%BA%D8%B1%D8%A8 . در جلساتی که کتاب «انسان و باز انسان» شرح داده میشود، تا حدّی میتواند به مخاطب کمک کند تا در معنای سوبژگی انسان به وسعتی که بشر جدید به دنبال آن است، وارد شود. صوت آن جلسات در کانال مطالب ویژه هست. https://eitaa.com/matalebevijeh موفق باشید
سلام و احترام خدمت استاد عزیز: خداوند متعال در قرآن از معجزاتی نام میبرد و داستان هایی از معجزات تعریف می کند (مثل داستان حضرت عزیر یا عذاب قوم لوط و... ) که الان هیچ نشانه ای از آنها نیست و قرآن که کتابی است برای انسان ها تا قیامت، از این معجزات به عنوان یک نشانه برای مردم یاد می کند آیا این داستان ها می تواند برای مردم این عصر یک نشانه (آیه) باشد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: احتمالاً اینگونه تذکرات مربوط به قوم یهود میباشد که از آن جهت مخاطب آن آیات بودهاند و شاید در فرهنگ جاهلیت نیز خبر آن نوع جریانها مطرح بوده است و خداوند از این طریق انکار و مقابله آنها را ضعیف میکرده تا حرفهای اصلی خود را بزند. موفق باشید
با سلام: استاد درنوشته ای ازعلامه مجلسی خوندم نوشته بود ایشون روح را غیرمجرد دانسته اند این درسته؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً همینطور است و البته این نگاه، منحصر به جناب مجلسی نمیشود. ولی از یک طرف جناب مجلسی نظر به نکات مطرحشده توسط جناب صدرالمتألهین دارند و این نشان میدهد که نباید آن نگاه غیرمجردبودن را در ایشان جدّی گرفت. موفق باشید
سلام: این سوال را از طلبه ها سوال کردم. برخی گفتند حدیث و روایت داریم. ولی دنبال دلیل عقلی هستم. تا عقلم اذیتم نکند. چرا خداوند دین کامل که اسلام است را عربی گفته. مگه راز و نیاز کردن با خدا باید با زبان دیگر صورت پذیرد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: زبان شناسان و یا به اصطلاح اتیمولوگها میفرمایند زبان عربی برای ارائه حقایق قدسی قویترین زبان است و بعد از آن زبان فرانسه و زبان فارسی میباشد.
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم و جمیع مغفرته و رضوانه. جناب استاد عزیز پرسش و پاسخی را در کانال مشاهده کردم شمارۀ 42120 https://lobolmizan.ir/quest/42120 که عزیزی از بی حاصلی و بیهودگی از زمانه و تاریخ و عبادات در آن سخن گفت و این کمترین به عنوان شاگرد در محضرتان مطلبی را خدمتتان برای عرض ارادت و گفت و گو ارسال کردم امیدوارم مقبول رضایت الهی باشد. هان ای برادر عزیز چه خوب گفتی فریادهای خفته در درون آدمیت را! این صدای تو نبود که بلند شد این بغض فروخفتۀ بسیاری از آدمیان بود که شما به زبان آوردی! فریاد پوچی ها و سردرگمیها، فریاد از بی حاصلی و روزمرگی دوران، فریاد حیرانی و حیرت تاریخ از بن بستهای حاصل از هیچی و پوچی از عبادتها و زیارتهایی که در محاصره و سیطرۀ تاریخ نهیلیسم هر چه فشار می آوری گویی راه به جایی نمی برد و حاصلی برایت ندارد. آری! این صدای تاریخ بود که شما آن را فریاد کردی و برون ریختی. مسئلۀ انسان است نه شما و نه دیگری، همۀ ما در این کلاف سردرگم مکر لیل و نهار حجاب ظلمانی تاریخ غرب، بدان دچاریم، با آن زیارت می کنیم، دعا می خوانیم و مسجد می رویم و روزه می گیریم امّا کلافه از بی حاصلی و فروماندگی هستیم. دیگر سخنان معنوی و انسان های اخلاقی، گره از بغضمان نمی گشاید و جلسات اخلاق و منبر، مستِ معنویتمان نمی کند! نگران نباشید! این نوید جانت، هبه ای است برای به تنگ آمدن از دست راهی که باید از سیطره اش رهایی یافت و این همان بشارتی است که خداوند بر سر تاریخ به ما روی آورده است تا ما را به فتوحات دیگری رهنمون کند. به خدا که آن مداح و سخنران هم که برایت از معنویت و تقدس و اخلاق سخن میگوید در خوشبینانه ترین حالت اگر متوجه این فروبستگی نشده باشد حداقل متوجه تیغِ کُند سخنانی شده است که دیگر گره قلبی مخاطبش را نمی گشاید و گویی آدمیان در میان سخنان و منبرها درجا می زنند و تازه این را هم بگویم خود او هم اگر متوجه وضعیت ظلمت تاریخ امروزین نباشد در چنگال سیطرۀ این پوچی، سخن خواهد گفت و برای همین او هم با ما هم درد خواهد بود و این چیز عجیبی نیست. او مجبور است با زور، تیغ کندش را تیز نشان دهد و اما تو در کربلا و در محضر قدسی حسین بن علی علیه السلام متوجه آنچه که بر تو می گذرد شدی و آن را فریاد کردی! آفرین بر تو و آن نفحهای که تو را در برگرفت تا بفهمیم راه دیگری در راه است و آدمی دیگر در حال تولد است. به خدا قسم امروز نبرد و جهاد با نفس جز این نیست که در برابر نهیلیسم و ابزوردیسم بجنگیم و بدانیم ریاضت تاریخی ما و سلوک توحیدی ما امروز، رهیدن از دست این ظلمت دوران است. امروز سلوک در تاریخ، قاضی نیست تا من و تو بتوانیم ظلمتهای پیرامونی آدمی را با خلوت و ذکر و عبادت و زیارت کنار بزنیم و حضور مان را شدت ببخشیم نه! امروز اگر از حجاب و ظلمت پوچ انگاری و هیچستان غرب گذر نکنیم هر چه هم عبادت کنیم باز در سیطرۀ آن عالم است و حضوری را برایمان به ارمغان نمی آورد و پوچی، حاصلِ همۀ آن معنویت را از دستمان می گیرد و شما را در عبادت ها و زیارت ها خسته می کند و شما بجای آنکه راه را پیدا کنید عبادت ها و زیارت ها را متهم می کنید و میدانم هیچ گاه تاریخ اینقدر سردرگم و کلافه نبوده و پیچیده نشده. و همین است راز ظهور مردان عمیق و بزرگ که با روح های سرزنده در این تاریخ عَلَم داری می کنند و در برابر این ظلمت ایستاده می میرند. حال با اینهمه حرف چه میخواستم بگویم؟ میخواستم عرض کنم راهی به جز آن طریق تاریخی اشراقی که خداوند برای گذر بشر در دل تاریخ فروبستۀ غرب و شرق پیش روی بشر نهاد نیست و آن حضور در دل انقلاب اسلامی است اما و صد البته به شرط آنکه در آن حاضر شویم و إلا با ظاهر انقلابیگری هم، آن راه باز نمیشود. چگونه؟ اگر تو هم خسته ای و به دنبال رهایی از این سیطره به دنبال گذشتن از این هزارتوی پوچ اندر پوچ می گردی ابتدا باید خود را از بند نکبت و ننگین این وابستگی و همراهی جدا کنی ! خودت را در تاریخ خمینی حاضر کن و تمام همت خودت را در گشودگی تاریخ پیش روی بشر قرار بده و عبادتت را عبادت حضور از گذر از پوچی ها قرار بده و زیارات را زیارت و لقاء امامی قرار بده که نمایش حضور یگانگی و توحید هستی است و جهت قلبت را به او ببخش تا حضور در چنین وضعیتی تو را از دام ظلمت برهاند و گرنه محال می دانم امروز طریقی راهگشا پیش روی ما قرار داشته باشد. به یقین می گویم امروز دست بسیاری از فیلسوفان و متکلمان عصر بسته است. آنان نیز به بن بست روزگار فلسفی و کلامی خود واقفند اما اقرار به آن کمی دشوار به نظر می رسد. آدمی به آن سفره ای که بر سر آن نشسته سخت منکر می شود اما حقیقت چیز دیگری است. به هرحال ماییم و رخدادی جدید در زمانه ای که در برابر زمان شدائد قرار داریم، همان زمانه «تظاهر الزمان علینا» که در دعای افتتاح میخوانیم. ببینید امروز حتی صدرا و محی الدین هم اگر در عصر خمینی به میان نیایند و در تاریخ حضور انقلاب اسلامی قدم نگذارند و به «گفت» نیایند، به خداوند قسم که ذره ای سخن نو و ارزشمند برای معنویت بخشی و حیات دینی و سرزندۀ بشر امروزین که گرفتار کفر ظلمانی حیات مدرنیته شده است ندارند. به این سخن رهبر شهید و فرزانه و حکیمِ زماندانِ تاریخمان یکبار از این منظر نگاه کنید که فرمودند: «فلسفهی اسلامی، بهویژه در اسلوب و محتوای حکمت صدرایی، جای خالی خویش را در اندیشهی انسان این روزگار میجوید و سرانجام آن را خواهد یافت و در آن پابرجا خواهد گشت.» به خداوند قسم که امروز حاضر شدن جز آن حضور شهدایی نیست که خود را فقط در مسیر سلوکی تاریخی دوران (خمینی کبیر) قرار دادند آنگاه خود راه بگویدت که چون باید کرد. بعید میدانم به جز این حضور تاریخی برای معنا بخشی به حیات از دست رفته زندگی هایمان بتوانیم کاری بکنیم یا کاری از دستمان برآید! بیچاره آن بیماری که دل به سخنان تراپیستی میدهد که از بلندگوی عالم هیچی ها بلند می شود. رنج اکنون دچار شده امروزین را باید از فراز معنایی حقیقی از صدای حقیقت دوران شنید تا تصدیق کرد و آرام جان کرد نه از فراز سخنوری و سخندانی. به خداوندی خدا که دیگر نه روان شناسان و نه فیلسوفان هیچ کدام امروز سخنی جدی برای برون رفت آدمی ندارند آنان فقط دارند این رنج را تسهیل گری میکنند. آهای جهان بشنو این صدای قدسی تاریخی است که خداوند با انقلاب اسلامی پا به کرسی تاریخ گذاشت. امروز تنها کرسی متصل به عرش همان انقلاب اسلامی است و تو اگر به مثابه شهدا فقط خود را در آن حاضر کنی در تمامی قصه معنا بخشی آن حاضر خواهی بود و هر کجای این خیمه که جان بدهی شهید خواهی بود. امروز زبان رسانه و رمان و سینما و فلسفه و هنر دنیا الکن از بازگرداندن معنایی است که از دست بشر رفته است و هر چه هست اینجاست. آری به فرمودهٔ سید ما آوینی که عشق اینجاست، حقیقت اینجاست......به یقین و حقیقت که دیگر هیچ کتاب فلسفی و اخلاقی و عرفانی طلب تشنگی جانمان نخواهد بود و ما را زندۀ بیدار نخواهد کرد اگر از آبشخور حیات تاریخ انقلاب نگذرد. مگر توصیه های مکرر آن پیر شهید و مرشد مجاهد و نستوه را بارها نشنیدی که خود در رمان خوانی ید طولایی داشت ما را به کتاب های شهیدان سرافراز این تاریخ رهنمون می کرد. باید از خود پرسید که او در این کتاب ها چه یافته است که اصرار بر فهم و درک ما از این روایت ها دارد؟ آری، او هم یافته است حیات انسان آلوده به دنیای امروزین جز با حضور در زنده ترین تاریخ که همان انقلاب اسلامی است جان نمی گیرد. تقریظ اش را بر کتاب سرباز کوچک امام ببینید. سخن بیش از آنی است که بشود در این سطور بیان کرد این تازه شروع گفت فلسفه ای جدید است که می شود با آن با انسان این عصر سخن گفت کاری که امثال استاد طاهرزاده عزیز در طلب گشودۀ جانشان با مخاطب در میان می گدارند. یادم است چند سال پیش این کمترین پر تقصیر و حقیر مکتب خمینی نوشته ای را که جناب استاد تحت عنوان«من امروز دارم از پوچی فریاد می زنم» را به گفت و گو گذراندیم و استاد فرمودند سخن در این مطلب زیاد است و آنجا سخنانی رد و بدل شد که امروز را تفصیل همان اجمال می بینم. قصدم تطویل کلام نبود سخن این بود که مخاطبی شجاع در این بستر لب به سخنی گشود که سخن بسیازی بود اما گویا زبان گفتنش را نداشتند یا هنوز جرات رویارویی و مقابله با آن را پیدا نکردند یا هنوز از سکر و مستی و غفلت تاریخی به هوش نیامده اند. برای همین است که به نظر می رسد ما با فردایی شلوغ از رجوع انسان هایی مواجهیم که در طلب گمشده جان شان با ما سخن خواهند گفت و ما اگر گرفتار روزمرگی ها باشیم و دچار سیاسی بازی ها بشویم فردا رنجورتر از امروزمان خواهیم بود. عزیزان این صدای پوچی امروز بشر را خداوند در تاریخ بی پاسخ نمی گذارد و این بی معنایی امروزین را خداوند بی جواب نگذاشته است ما بر سر لطف سفرۀ سرورمان ولیعصر(ارواحنا فداه) در تاریخ پر رمزو راز و پر معنای خمینی حاضریم مثل شهدایی که از نظام درسی در بی سوادی به سر می بردند اما جزو متفکران تاریخ امروز ما هستند. دوست داشتم مجال سخن بیش از این بود اما می دانم آرام آرام سخنانی پیش خواهد آمد در تاریخ تا ما از این رنج پوچی برهیم. خداوند را در تاریخ خمینی صدا بزنیم و الا با خدای مردۀ تاریخ غرب مواجه خواهیم شد که قطعا طلب جان شما نخواهد بود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف، آری! همۀ حرف همین سخنانی است که جنابعالی در جواب سؤال شمارۀ 42120 https://lobolmizan.ir/quest/42120 فرمودید به همان معنایی که آن کاربر محترم فریاد تاریخی را سر داد که انسانها در آن گرفتار ظلمات تاریخِ غرب هستند و نمیدانند! و در دل همان تاریخ به مسجد و زیارت میروند و نتیجه نمیگیرند و از بیحاصلیِ آن کلافه میشوند. حقیقتاً آری! اگر با رجوع به فتوحات مکیّۀ ابن عربی و حکمتِ صدرایی نظر به تاریخ امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» نداشته باشند، باز نمیتوانند جواب جان تشنۀ این جوانان را در این جهان بدهند، جهانی که انسانها، خود را در وسعت انسانیِشان در نسبت با انسانیت دیگر انسانها جستجو میکنند.
همچنانکه فرمودید تاریخِ اشراقیِ امام خمینی در بستر انقلاب اسلامی طُرفه معجونی است بسی کمیاب و تنها آنانی که به عنوان تاریخ در آن حاضر میشوند، میتوانند از آن بهره ببرند و در آن صورت، زیارت آنان و اربعین آنان، راهی خواهد شد بسی بزرگ برای عبور از پوچیِ دوران تا لقای امام. آری! حقیقتاً خدا میداند ما را زیارتی فراهم کردهاند که جان انسانیِمان تا لقای انسانیت حقیقی یعنی جانِ امام جلو و جلوتر میرود، امری بسی بالاتر از آنچه که فیلسوفان و متکلّمان از آن سخن گفتند. ولی مردمی که در راه حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» قدم گذاشتند و شهداء را درک کردند، از آن لقاء محروم نبودند. زیرا به گفتۀ جنابعالی در زندهترین تاریخ که همان تاریخِ انقلاب اسلامی است، قدم گذاردند.
همانطور که فرمودید سؤالکنندۀ سؤال شمارۀ 42120 مخاطبی شجاع بود که با کلماتش فریادی را به میان آورد هرچند که آن کلمات، رسا نباشد ولی گفت آنچه باید میگفت، و ای کاش! ما میشنیدیم آنچه را باید میشنیدیم و گرفتار سیاستبازیهای رنجور نمیشدیم و سخنان وَحیگونۀ رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای را تقلیل نمیدادیم، سخنانی که پاسخ طلب و نیاز بزرگ بشر امروز است تا به جای گرفتارشدن در اختلافات جزئی، به آیندهای بزرگ بیندیشیم. https://eitaa.com/bartarin_hozoor/186 موفق باشید
با سلام و ادب خدمت استاد طاهر زاده: سوال: ذکر حدیث کساء چگونه سبب نزول فرشتگان رحمت و رفع هم و غم و نیازهای محبان اهل بیت علیهم السلام می شود؟ در پناه سوره مبارکه صافات.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد مفصل است. عرایضی تحت عنوان
«حدیث کسا، صحنۀ معنای نهایی ما» https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%20%DA%A9%D8%B3%D8%A7&tab=sounds شده است. خوب است که به آن رجوع شود. موفق باشید
سلام استاد وقت تون بخیر: ببخشید استاد چرا گاهی اوقات ما میل به نماز شب داریم و به آن سمت هم میریم و ادامه میدهیم ولی چرا وسط راه احساس می کنیم که کاری را از پیش نبوده ایم و کم کم دل سرد می شویم، چیکار باید بکنیم که چنین احساسی بهمون دست نده و این حرکت ادامه دار بشه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن نیّت اولیه است و معلوم است که تا آخر نمیماند. ولی صبر بر طاعت در همین حالات بعدی است که برکت همان نیّت اولیه را خداوند برای ما رقم میزند. به این آیۀ قرآن فکر کنید و باز فکر کنید که میفرماید: «وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (نحل/۹۶) آنانی که در مسیر دین داری صبر و پایداری پیشه کردند، اجر و جزای آنها را در نسبت با آن عالیترین عملی که در بین آن عملها و اعمال داشتند، میدهیم. و این مژدۀ بسیار بزرگی است از طرف پروردگار و جای امیدواری بسیاری در این آیه نهفته است. موفق باشید
سلام و ادب حضرت استاد: این متن به نظر شما چقدر درسته؟ آیا علت اینکه برخی میگویند وقتی این عربی میخوانیم باید چشم بسته و دهان بسته و فقط گوش دهیم و جلو رویم تا حقایق خودنمایی کند با این نظر ارتباط دارد؟ ان کان واقعا صحیحا مطابقا، فالکتاب (فصوص الحکم) یکون من رسول اللّه و یکون وصل الیه (یعنى الى ابن العربی) منه على الوجه المذکور، من غیر خلاف؛ و یکون (فصوص الحکم) عدیم المثل و النظیر مثل القرآن، کما سبق تقریره. و ان لم یکن (الکلام) واقعا و لا مطابقا و یکون افتراء على النبىّ و على نفسه، فحینئذ الکتاب لا بدّ و أن یکون لأحد: امّا للنبىّ أو له أو لغیرهما. فان کان للنبی، فالمراد حاصل؛ و ان کان له، فهذه فضیله اخرى ثابته له مع کل فضیله، و یکون الغرض من نسبته الى الرسول ترغیب الخلق الیه و تحریضهم لدیه، و هذا لیس بمذموم عقلا و لا شرعا، بل هو محمود عقلا و شرعا، لانّه من المرغّبات، المرغّبه الى اللّه تعالى و الى طریق عباده.» المقدمات من کتاب نص النصوص، ص: 105
باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد، مواردی نیست که بتوان در میدان سؤال و جواب سایت در آن ورود کرد که نیاز به بحث و بررسی دارد. اگر نکتهای خاص مدّ نظر دارید مرقوم بفرمایید اگر بتوانیم در خدمت هستیم. موفق باشید
با عرض سلام: استاد عزیز خدمتتان عارضم که انسان وقتی در خوشی زندگی عادی هست حواسش به برخی چیزها نیست. اخیرا دچار بیماری و مشکلاتی شده ام که میفهمم راستیتش اگر ایمان را به این معنا در نظر بگیریم «که نظر چه کسی را در زندگی مهم وموثر بدانیم» متاسفانه ایمان ضعیفی دارم طبق دانسته ها و طرحواره ای که در ذهنم داشتم باید همیشه در کارها با دید توحید نگریست و وظیفه را انجام داد و بقیه اش با خدا. اما تازه میفهمم دانستن کی بود مانند عمل. استاد میدانم ولی جانم در تلاطمات درگیر می شود. استاد برای اینکه در جانمان به توحید یقین پیدا کنیم و حضوری آرام در تلاطمات زندگی داشته باشیم باید دقیقا چه کرد. استاد آیا ادب خیال یا صبر بر مصیبت تا ملکه شدن صبر، تاثیر دارد؟ لطفا روشن بفرمایید با تشکر.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهوآله» در حدیث «ثقلین» فرمودند در کنار قرآن نظر به سیره و عترت آن حضرت نیز لازم است تا در مفاهیم متوقف نگردیم. در دیگر امور هم با نظر به سیره و شخصیت انسانهای وارسته، میتوانیم امور خود را بهتر جلو ببریم. موفق باشید
با عرض سلام: خدا قوت و استدعای توفیقات و برکات بیش از پیش برای شما استاد گرامی و همه برادران عزیز سالیان درازی است که حیران و سرگردانم. سالیان درازی است که نمیتوانم با خودم کنار بیایم. حقیقتا دیگر آن صفای باطنی که در کودکی و قبل تر ها داشتم را ندارم. از اعماق وجودم خلأای را حس میکنم که قدرت بیانش را ندارم و تشنگی عمیقی که سیراب نمیشود. دیگر مدت زیادی است که همه جهان برایم رنگ باخته است. حتی معصومیت شیرین کودکان هم مرا نمیتواند تکان بدهد. حیاتی بدون لذت و خوشی... بله، نسیم هایی میوزد، حال ها عوض میشود اما باز هم پس از چندی با آن خلأ عمیق رو به رو میشوم. زبانم بیانی ندارد، به سختی میتوانم کلامی بگویم و با دوستان گرم بگیرم. گویا گمشده ای دارم که تا نیابمش در این دنیا معیوبم. دوستان کمتر میشوند و من هم کمتر و کمتر میتوانم انسی بگیرم. و در نهایت روز خود را تنها میابم با قلبی اغلب سرد و خالی... و تمام حیاتم را در خسرانی عمیق میبینم. راه معلوم نیست و رمقی هم نمانده... و هر چه هم بیشتر گشتم کمتر انیس و مونسی یافتم. همگان را در دنیایی خود ساخته میبینم. دنیایی که کمتر جایی برای غیر دارد. و این قلبی که بدون عشق و شوق نمیتواند ادامه دهد و از این حیات بی نشاط بیزار است. قلبی که برای خود به سختی چیزی میطلبد و تمام خوشی ها را برای اطرافیان و دوستانش میخواهد اما بی انیس و مطرود مانده... آری. آیا راهی هست؟ آیا میتوان بدون غیر ادامه داد با اینکه این قلب همه را خود میداند و با اتصال و خیر رساندن زنده میماند؟ کجا میتوان آن عشق عمیق را یافت و آتشکده خاموش دل را دوباره به گداختن و نور افشانی واداشت؟ برای کسی که در خود؛ خود را نمیبیند و دیگر با بقیه هم ارتباط عمیقی ندارد چگونه راهی هست که هویتی بیابد با آنکه این عشق به برادران است که با شعله هایش جان او را شکل داده و راه دیگری نگذاشته است. آیا خورشیدی که ندرخشد و نور ندهد باز میتواند خود را بپذیرد؟ این حال دلی است سرگشته و حیران که دیگر سخنان خالی ثمری برایش ندارد و هر جا سراغ از خود گم شده اش میگیرد و کمتر و کمتر میابد. لطفا اشارتی بنمایید. موفق و در پناه حق باشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! قصۀ بشر امروز چنین است که به گفتۀ شما همگان در دنیای خودساختۀ خود مشغولند بدون وسعتی که در دریای انسانیت انسانها قابل درک است. راهکار رفع از این مشکل را در شعری میدانم که حضرت آیت الحق آیت الله حسنزاده «رضواناللهتعالیعلیه» مکرر میخواندند که:
بُوَد مرد تمامی آنکه از تنها نشد تنها / ولکن به تنهایی بُوَد تنها و با تنها بُوَد تنها
در نسبتی که باید با رهبر معظم انقلاب و شهدا داشت، میتوان به چنین حضوری فکر کرد. در ضمن نظری به سؤال و جواب شمارۀ 40556 بیندازید خوب است. موفق باشید
سلام استاد عزیزم: یه حدیث که داخلش راجع به به چیزایی که سبب سستی و غمگین شدن و در نهایت کاهلی تو کارها میشه ما رو مهمان میکنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه سخنی و حدیثی بالاتر از «رهنمودهای حضرت امام باقر علیه السلام به جابر بن یزید جعفی» که از عظمت سخنان و رهنمودهای آن حضرت حقیقتاً انسان مدتها میتواند خود را در میدان حضور با محبوب حقیقیاش یعنی حضرت حق احساس کند. https://lobolmizan.ir/sound/1376?mark=%D8%AC%D8%B9%D9%81%DB%8C موفق باشید
سلام با توجه به سخنرانی اخیر رهبری و جهش همه جانبه سعود کیفی و زمانی جهان هستی و البته ایران اسلامی، در موقعیتی بی سابقه و اعلی بهمراه حضور وسیع همه شهدا و البته برپایی جهان موعود و پیش قدم گزارده در ظهور، بنده حتی یک قدم از این مرتبه پایین یا برگشت نخواهم کرد حتی اگر به قیمت خون خودم و همه عزیزانم تمام شود البته که منتظر قدم از سوی پروردگار نیز هستم. منتظرم تا اتفاقی رقم بخورد زیرا یقینا بدون اتفاقی برای ظهور این ایمان کامله و حیات پایدار آرزو شده، به استقرار پایدار نخواهیم رسید. متاسفم برای آنهایی که جا ماندند زیرا همه تلاش و دلسوزی ها برای سعادتشان انجام گرفت و یقیناً آنهایی که همراهی کردند رها نخواهند شد همه مان را به خدا سپرده ایم. از خداوند تقاضا میکنم هم او که حاضر و ناظر و رب العالمین است، که هرچیزی از کاستی های راه را بر ما ببخشند بحق پروردگاری خودشان انشاءالله. والله قسم منتظر منتظر خدایم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً وقتی حقیقت، به عالیترین شکل در آن سخنان رهبری به ظهور آمد و به زیباییِ تمام و حکمت متعالی جایگاه هر تصمیمی را در نسبت با جهانی که در آن هستیم، روشن نمودند، مقابله و یا بیتفاوتی نسبت به آن رهنمودها مطمئناً عقوبت بزرگ دنیایی و آخرتی را به همراه دارد که نمونۀ آن سرگردانی و سردی زندگی افرادی است که نسبت به شرایط تاریخی و حضوری که در دل انقلاب باید داشته باشند، در غفلتاند. آیا فکر کردهایم بر سرِ آنانی که از ریشه خود فاصله گرفتند و تفکر معنویِ این دوران را به چیزی نگرفتند، چه آمده است؟ در زمانهای که خطرِ کندهشدن از بیخ و بنهای تاریخی سخت همه را تهدید میکند، باید بیندیشیم در زمانه ما چه حادثهای میخواهد رُخ دهد، وقتی دانشِ بشر به سعادت او منجر نشد و رابطه انسان با طبیعت هرچه بیشتر به هم خورد، نشانه آن است که خواندن و دانستن برای سعادتمندی کافی نیست، بلکه توجه متفکرانه به آنچه در شُرفِ پیدایی است، نیاز است. در حالیکه هیچ متفکری نمیتواند آنچه در پیش است را متوقف کند، ولی میتواند با برخورد متفکرانه و تفکر معنوی آن را از آنِ خود نماید و اگر دست از تفکر معنوی بشوییم، یقیناً قربانیِ پیشآمدها خواهیم شد. در حالیکه تفکر معنوی از ما میخواهد که فعالیتهای خود را در بستر ریشههای تاریخی خود شکل دهیم تا به بار بنشینیم زیرا در آن صورت، در رجوع به عالَم و آدم از رازگونگیِ آنها غفلت نخواهیم کرد.موفق باشید
سلام علیکم حاج آقا: در پایان دعای عدیله نوشته شده هر که خواهد از آن (عدیله عند الموت) سالم بماند استحضار کند ادله ی ایمان و اصول خمسه را با ادله ی قطعیه و صفای خاطر و بسپارد آن را به حق تعالی (و عقاید حقه) معنی این کلمات چیه؟ منظور از استحضار ادله ی ایمان و ادله ی قطعیه و صفای خاطر چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: یعنی آن نکات را که در آن دعا میفرماید به قلب خود برسانیم مانند آنکه میفرماید: «وَاَشْهَدُ اَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ، وَمُسآئَلَةَ الْقَبْرِ حَقٌّ، وَالْبَعْثَ حَقٌّ، وَالنُّشُورَ حَقٌّ، وَالصِّراطَ حَقٌّ، وَالْميزانَ حَقٌّ، وَالْحِسابَ حَقٌّ، وَالْکتابَ حَقٌّ، وَالْجَنَّةَ حَقٌّ، وَالنَّارَ حَقٌّ، وَاَنَّ السَّاعَةَ اتِيةٌ لارَيبَ فيها...». موفق باشید
سلام: ببخشید یک سؤال دیگر، آیا جنگ دوازده روزه علاوه بر بازدارندگی که برای کشورمان داشته است، توانسته است برای منطقه مخصوصاً غزه و لبنان هم داشته باشد؟ چرا حملات اسرائیل و آمریکا روی آنها زیادتر شده است؟!!
باسمه تعالی: سلام علیکم: با طوفان الاقصی، جهادِ بزرگی در مقابل استکبار شروع شد و همچنان ادامه دارد. جنگی که همۀ موجودیت رژیم صهیونی و پیرو آن حضور استکبار در منطقه را هر روز با تهدید بیشتر روبهرو میکند و این است که آنها هرچه از دستشان برآید انجام میدهند و دفاع مقدس ۱۲ روزۀ ما، امید پیروزی بر رژیم صهیونی را در مردم فلسطین صد چندان کرد به آن معنا که میتوان با آن رژیم مقابله کرد و مجبورش نمود که تقاضای آتش بس کند. و معلوم است که «الغریق یتشبث بکل حشیش» زیرا احساس میکند همه چیزش را از دست داده است. موفق باشید
