سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزتر از جان: استاد پرسشی مطرح شده، خواستم با شما در میان بگذارم تا اگر صلاح دانستید راهنمایی فرمایید؛ در شرایط کنونی کشور و انقلاب و حضور مردم در خیابان ها و میادین و با توجه به نزدیکی به اربعین حسینی چه کنیم، سفر اربعین یا حضور در خیابان؟ اخیرا مواردی شندیم از بزرگان مبنی بر کوتاه کردن سفر اربعین ولی در عمل با دو یا سه روز امکان این سفر مخصوصا با در نظر گرفتن پیاده روی مسیر نجف تا کربلا میسر نیست. ما را از دعای خیر خود فراموش نکنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: باز هم باید بررسی کرد. شاید با شروع زودتر برای عدهای و شروع دیرتر برای عدۀ دیگر قابل توجه باشد و از طرفی باید صبر کنیم ببینیم جریان جنگ به کجا میکشد. موفق باشید
استاد سلام: به تازگی احساس میکنم که ما باید خود را آماده غافلگیری های زیاد از جمله مثل سوریه و رفتن بشار اسد یا مثل دزدیدن مادورو کنیم. ما مکرر دیدیم که در این مدت چقدر این دو منفورترین و پست ترین های عالم یعنی نتیاهو و ترامپ از رفتن عزیز دل ما حاج قاسم خوشحالی خودشان را ابراز کردند و گفتند اگر او امروز بود ما به این موفقیت ها نمی رسیدیم. چه شده است مگر؟ ما اعتقاد مان همان حرف امام بود که می فرمود نظام ما که دل به خدا دارد با رفتن اشخاص متزلزل نمی شود ولی الان در میدان داریم می بینیم که دشمن خیلی خیلی حساب شده دارد پیش می آید و برنامه قوی ریخته است ولی والله لحظه ای ترس در وجود ما نمی باشد ولی آیا در رده های بالا و مسئولين ما و فرماندهان الان ما نیز همینطور است؟ استاد عزیز من با تمام وجود به حقانیت و پیروزی نهایی و دیدگاه تمدنی آقا ایمان زیادی دارم و لحظه ای تردید به خود راه نداده ام ولی کجاست آن اقتداری که روزی ما آمریکا و اسرائیل را به نابودی تل آویو و حیفا تهدید میکردیم؟ کجاست آن سرداری که میگفت سپاه قدس حریف شماست بیا ما منتظریم؟ کجاست آن حاجی زاده بزرگوار ما که میگفت وقتی فرمانده هوا فضا روسیه آمد ایران با پهپاد بالای ناو آمریکا رفتیم و او متحیر شده بود که آمریکا آن پهپاد را نزد و با تعجب پرسید چگونه؟ سردار فرمود اگر بزنند می زنیم و زدن این ناو هواپیمابر برای ما کاری ندارد؟ ولی همین امروز ما خبر زدن پهپاد سپاه را دیدیم ولی خبری از پاسخ نشنیدیم و هیچ واکنشی ندیدیم تازه ادامه مذاکرات محکم ادامه دارد. استاد والله من کسي نیستم که انقلاب را بخواهم زیر سوال ببرم و همواره هر روز آماده ام تا جانم را فدای سید علی کنم ولی استاد ما دیدیم که حرف ها و تهدید های ما در حرف باقی ماند و با واقعیت عمل خیلی فاصله داشت. چرا می خواهند به ما دلخوشی الکی بدهند؟ زمانی که پایگاه آمریکا را زدیم شروع کردند به گفتن این حرف که ما کار بزرگی کردیم و کلی آمریکا از ما ترسید ولی الان آقای عراقچی خودش ناخواسته اعتراف کرد که ما این بار اگر آمریکا حمله کند همانند قبل (نمادین) پاسخ نخواهیم داد پس یعنی حملات ما نمادین بوده است و همینطور هم بود آیا این خبر از سیاست های سازش با دشمنان انسانیت و خدا نیست که با سیاست ها ظاهر کار را حفظ کرده ولی باطن کار را به حاشیه برده اند؟ استاد ما لحظه شماری میکنیم تا فرصتی پیش بیاید تا این دشمنان حق و حقیقت را به خاک و خون بکشیم ولی فرصت ها دارند پیش می آیند و ما شاهد انتقام سختی از آنها نیستیم تا دل مستضعفین عالم را که از دست اینان خون است را خوشحال کنیم و حرف آخرم این است که اگر ما بتوانیم بزنیم و نزنیم بزرگ ترین ظلم را به خود و مستضعفان عالم کردیم «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ ۚ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ»
باسمه تعالی: سلام علیکم: در اینکه احساساتی این چنین مسئولانه را مد نظر دارید بسیار مهم است و نکاتی نیست که مدنظر نداشته باشیم. میماند که حقیقتاً با توجه به آنچه میفرمایید ما اکنون در نسبت به حضور تاریخی انقلاب اسلامی در کجا هستیم. آیا با توجه به شرایط پیش آمده نوع حضور ما در جهان تغییر کرده و یا نسبت به اهداف تاریخی خود عقب افتادهایم؟ به این امر به طور جدی باید فکر کرد و عرض عریضی را از ما طلب میکند. همین اندازه به این فکر کنید که چرا رژیم صهیونی و آمریکا تا این حد برای بقای خود مسئله آنها ایران شده است! آیا ما در مواضع تاریخی خود در جایی قرار گرفتهایم که جبهه مقابله با استکبار تغییر کرده و آنان از سر استیصال هر آنچه در توان دارند را برای مقابله با ما به میان آورده اند و یا ما کوتاه آمدهایم؟ بنده در این فکر هستم که گویا خداوند حضوری بس گستردهتر از آنچه در ابتدا مدنظر ما در مقابله با استکبار بود به میان آورده و اگر جبهه استکبار بحث مذاکره را به میان میکشد به امید آن است تا در تاریخ بی معنایی و بی تاریخی خود حضوری را برای خود شکل دهد که مسلم با عمق بیفکری جریان استکبار در این میدان نیز شکست خواهد خورد.
همین اندازه تقاضا دارم اجازه دهید نسبت به «تاریخی نگاه کردن» رخدادها زیاد فکر کنیم و جایگاه حادثهها را در تاریخی که در صحنه است ببینیم که کار آسانی هم نیست. یادداشت هایی تحت عنوان «جایگاه بی تاریخی اغتشاشات اخیر در منظرتفکر توحیدی» https://eitaa.com/matalebevijeh/21549 شده است. به نظر میآید با مرور به آن نکات بتوان به جایگاه تاریخی امروزین خود فکر کرد و اگر دیروز سخن از آن بود که در مقابل حمله اسرائیل حیفا و تلآویو را میزنیم و با خاک یکسان می کنیم .عنایت داشته باشید که این سخنان در قبل از تاریخ رخداده ۷ اکتبر بود و مادر تاریخِ پیش آمده توسط ۷ اکتبر عملاً در ادامه بودن اسرائیل و در حال منتفی شدن آن قرار داریم. پس باید ماورای آن نکات به بیتاریخی و بی آینده بودن اسرائیل فکر کرد که باز همچنان جای بحث دارد. موفق باشید.
بسم هو: چه بگوید دلی که هنوز بیرون از گود است؛ چه بگوید جانی که سوختن را میفهمد، سوختن را دیده است، با سوختن سوختگان بیچاره شده است، اما به خویش که میآید جز هوسی نمییابد؛ چه بگوید قلبی که تنها، فقط و فقط طلب کرده، یا نه طلب کردن دیگران را دیده و تنها هوسش را کرده؛ همان که سالهاست سخنِ زهرا (س) و جایگاه تاریخیاش و ایستادگیاش را شنیده و به حضور رفته و اما هنوز نه تنها در اکنونش متفکر نیست که اکنون زدگیِ خویش را مییابد. نمیدانم، شاید هم میدانم: راه تفکر سخت است. آری برای امثال من سخت است. عاقل به کنار جوی پی پل میگشت / دیوانه پا برهنه از جوی گذشت. داشتم به نیست انگاری_نیهیلیسم_ نیچه، سید مرتضی آوینی و غروب فکه، اُنسم با دکتر داوری و رمان و خصوصا مطالبی که دو سه سال پیش خود شما در تاکید به نیستانگاری داشتید و همچنین رمان بینوایان، فکر میکردم. نکند به جای عبور_ که گویا باید صبح و شب شیره جانم را بکشد و فکری و کاری_ بیخیالی و بیهودگی سراغم آمده. نمیدانم. نکند گناهکاری و بیهودهکاری همین را هم گرفته باشد. هر چه به خویش مینگرم گویا بیمایهتر از قبلم، گویا دستاویز کمتری برای نجات دارم. اعتراضی نیست، پشیمانیای هم از آمدن تا اینجا ندارم. شاید این طلب و نشدن همان ایمان باشد و شاید باید لحظه به لحظه سکراتی را چشید. اما هر چه در خود میگردم اینگونه بودنی برایم نیست، تقوایی نیست، پروایی نیست، دلتنگی و دلداگیای نیست، نماز و انس و عشقی نیست. تنها گاهی با دیدن حاجقاسم و سید حسن و دیگر شهدا است که میتوانم جانم را سیراب کنم. پر حرفی نکنم، به قول یکی از دوستان در جلسات «انسان و باز انسان» عجب راهی است این راهی که با ما در میان میگذارید اما این حرمان و نشدنمان را چه کنیم. نه میتوان به راهی سطحی دلبست نه میتوان به آن راه با این ظرف کوچک پای نهاد. آری! تو پا به راه در نِه و هیچ مپرس / خود راه گویدت چون باید کرد؛ آری اما هنوز در خم یک کوچه ماندهایم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آیا این خاصیت وجود نیست که با ذات مشککِ خود که عین شدت و ضعف است در هر مرتبهای از آنکه حاضر شویم اجمالی است به سوی تفصیل و قصۀ «هنوز نه» را پیش میآورد؟ گویا باید در چنین قبض و بسطی در میدان وجود، همچنان سرگردان بمانیم به حکم آنکه «دیروز» کافی نیست، «فردایی» هم که چون «فردا» است، پیش نیامده. به جناب حافظ فکر می کنم و حکایت اینکه میفرماید: «سالها دل طلبِ جام جم از ما میکرد / آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد». راستی! چه چیزی را تمنّا میکرد که نزد او بود و با ابژهکردن آن و در بیرون در جستجویِ یافتن آن؛ در خارج از حضورش به دنبال آن بود؟ تازه حضوری که فقط حضور است و بودن، بودنی که ذات مشکک است و در هر جایی از مراتب آنکه باشی اجمالی است به سوی تفصیلی، یعنی «بودن» و «نبودن» و «صبر» در این میدان، یعنی «انتظار» و «وارستگی». موفق باشید
سلام استاد: نظرتون در مورد این نکته آقای فیاض بخش چیه ایشون قریب به مضمون میفرمایند تنها راه چاره برون رفت از تلبیسهای شیطانی و مشکلاتی که ابالسه نه فقط برای انقلاب بلکه برای اصل اسلام در سراسر عالم چیدند توجه به اصل مسئله ولایت از منظری هست که علامه طباطبایی و امام امت (ره) برای ما چیدند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند جناب آقای فیاضبخش را حفظ کند که سخن بسیار درستی فرمودهاند و در راستای حضور ذیل ولایت الهی باید در انقلاب اسلامی هم به عنوان حضور ذیل اراده و ولایت الهی حاضر شد وگرنه حتی اگر طرفدار انقلاب هم باشیم، بیشتر با انگیزههای سیاسی وارد شدهایم و نه انگیزههای الهی. موفق باشید
سلام علیکم: در رابطه با پرسش شماره ۴۰۷۸۳ بعرض برسانم که شما خودتان در تفسیر سوره حمد این چنین بیاناتی داشتید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! درآن موارد در مقابل شبهاتی که ایجاد میشود از واژهها و مفاهیم فلسفی که در محدودۀ مفاهیم با مخاطب صحبت میکند، لازم است. و به همین جهت عرض شد اگر بخواهیم برای منکران عرفان دلیل بیاوریم کار خوبی است ولی در محدودۀ حضور عرفانی و سلوکی، راه با چشیدن حل میشود. موفق باشید
سلام علیکم و رحمة الله: عرض ادب. پیرو پاسخی که نسبت به سوال ۴۰۷۶۹ داشتید؛ ابتدا تشکر میکنم از راهنمایی حضرتعالی، ماجور باشید انشاءالله موردی که برای بنده ابهام ایجاد کرده بود پاسخی بود که نسبت به سوال دیگری در خصوص قوه واهمه داشتید، بدین صورت که فرموده بودید: «اجتناب از جلسات و شرایطی که موجب تحریک احساسات و قوه واهمه میشود، حتی برای چنین افرادی (وسواس) جلسات مذهبی که دارای شرایط مذکور باشد تا زمانی که بهبود نیافتهاند قابل اجتناب است.» لذا سوال شد که ارتباط عاطفی با اهل بیت علیهم السلام در فضای روضه یا مجالس شادی حضرت معصومین برای افراد مذکور منع ضروری دارد؟ یا محیط خاصی مد نظرتان هست؟ به شخصه احساس میکنم این رابطهی عاطفی و احساسی مفید و با برکت است. لطف بفرمایید این مورد را تشریح بفرمایید، سپاسگزارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر به سیره و سخنان اولیای معصوم که حکایت فطرت انسانها هستند، همواره مفید و ضروری است و جلساتی که به نحوی ذکر آن عزیزان در میان آید انسان را به تعادل میرساند و انسان عملاً خودِ گمشدۀ خود را در شخصیت آن انسانهای کامل مییابد. موفق باشید
سلام استاد وقتتون بخیر: سوالی داشتم من یه خانم ۲۴ ساله هستم یک سالی هست که با یک دختر خانم ۱۶ ساله به صورت مجازی آشنا شدم روز به روز بیشتر با هم صمیمی شدیم اما متاسفانه ایشون پسر نما هستن و علاقه ی زیادی به اینکه شبیه پسرها باشن دارن ظاهرشون رو روز به روز بیشتر دارن شبیه پسرها میکنن بی حجابن حتی دیدم که دست به دست نامحرم میرقصن تا جایی که رفتن مشهد ولی حرم نرفتن به خاطر اینکه نخوان چادر بپوشن من هرچه بهشون تذکر میدم فایده ای نداره. البته میگه نماز میخونه ولی مطمئن نیستم. نمیدونم این رفاقت اصلا درست هست یا نه فکر نمیکنم اخلاقش روی من اثر گذاشته باشه ولی ذهنم رو درگیر خودش کرده الان تا حدودی به هم وابسته شدیم من ذهنم خیلی درگیر ایشون شده (دلم میخواد درگیر خدا و معنوبت باشه) ایشونم خیلی روی من حساسه و اگر به هم بزنیم مطمئنم ضربه ی سنگینی میخوره به منظور استشاره قرآن رو باز کردم آیه ی ۸۰ سوره ی مائده اومد و واقعا ترسیدم. ممنون میشم راهنماییم کنید که این رفاقت رو ادامه بدم یا قطع ارتباط کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: تذکراتی عمیق مانند طرح نکات معرفت النفسی و توجه به شخصیت مقام معظم رهبری ممکن است او را به خود آورد و البته در عین حال طوری با هم نباید مرتبط باشید که جایگاه خود را محدود به توجه او نمایید و از دنبال کردن شخصیت علمی و فکری و انقلابی و انس با شهدا و خاطرات آنها، باز بمانید. موفق باشید
عرض سلام و ارادت خدمت شما: مایلم نظر جنابعالی رو در مورد مصاحبه اخیر آقای پزشکیان با کارسلون آمریکایی بدونم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر صورت هر اندازه هم سعی بر توجیه صحبت های آقای پزشکیان داشته باشیم، بالاخره روحیۀ عظمت و سلحشوری که در فرهنگ ایرانی نهفته است، در آن مصاحبه در میان نیست آنهم در مقابل آمریکایی که در هر صورت به ما تجاوز کرده است. این روحیه، روحیۀ ملتی نیست که می تواند در این تاریخ، تمدنی دیگر که در آن انسان خلیفۀ اللهیِ خودش را به میان آورد؛ باشد. موفق باشید
استاد بزرگوار، جناب آقای طاهرزاده سلام علیکم و رحمهالله: اینجانب طی سالهای گذشته، بخشی از عمر علمی و پژوهشی خود را در غرب، بهویژه در کشور سوئد، در حوزهی تحقیقات سرطان و علوم پزشکی سپری کردم. گرچه در نگاه نخست، فضای آکادمیک غرب با شعار آزادی علمی جلوهگری میکرد، اما آنچه در عمل با آن مواجه شدم، حقیقتی تلخ و پنهان از یک تمدن بود که در عمق خود، هیچگونه تساهلی نسبت به ایمان اصیل، هویت دینی مستقل، و وابستگی معنوی به مکتب اهلبیت علیهمالسلام ندارد. نهتنها از سوی نهادهای امنیتی و اطلاعاتی غرب تحت فشار و تخریب قرار گرفتم، بلکه با شبکهای پیچیده از افرادی بعضاً متظاهر به دیانت نیز مواجه شدم که در عمل، کارگزار پروژهی نفوذ فرهنگی و تخریب هویت دینی بودند. مأموریت آنان، نه صرفاً حذف یک پژوهشگر مسلمان، بلکه تحقیر و تحریف بنیانهای معرفتی و اعتقادی شیعی بود. بهعنوان نمونه، یکبار بهطور غیرمستقیم توسط بازجویان آنها در مورد شنیدن دروس حضرتعالی مورد سؤال قرار گرفتم. در مقاطعی حتی برای بهرهمندی از معارف شما، ناچار به پنهانکاری و استفاده از فیلتر بودم. این تجربه بهخوبی نشان میدهد که ادعای آزادی و دموکراسی در غرب، جز نقابی نرمافزاری بر چهرهی استکبار نیست. پس از چند سال تقیه، صبوری و تلاش برای حفظ مسیر علمی و ایمانی، نهایتاً در برابر هجمهی بیامان و پروندهسازیهای آنان، ناگزیر به ترک آن کشور و بازگشت به وطن شدم. امروز، با وجود تلخی آن دوران، آن تجربه را سرمایهای گرانسنگ برای شناخت چهرهی نفاق، استکبار و ساختارهای پیچیدهی مهندسی آنان در هجمه به اسلام میدانم؛ تجربهای که اگر درست تبیین شود، میتواند بخشی از جهاد تبیین در عرصهی نبرد تمدنی باشد. اخیراً کوشیدهام این تجربه را در قالب یادداشتی با عنوان «از نوبل تا نفوذ» بیان کنم، اما آنچه بیش از همه بدان نیاز دارم، راهبری معنوی و فکری است تا این تجربهی شخصی را به تحلیلی تمدنی و نقشهای برای مقابله با پروژهی تحریف هویت اسلامی و نفوذ غرب در میان نخبگان بدل سازم. لذا از حضرتعالی، بهعنوان عالمی حکیم و پرچمدار جهاد تبیین، تقاضا دارم بنده را از دعای خیر بیبهره نفرمایید و اگر رهنمودهایی دارید، بسیار سپاسگزار خواهم شد که مرا مستفیض فرمایید. در صورت صلاحدید حضرتعالی، با کمال میل آمادگی دارم جزئیات بیشتری را به صورت محرمانه در اختیار قرار دهم، شاید بتوان از دل این ماجرا، راهی برای تبیین بهتر مکانیسمهای نفوذ غرب و راهکارهای مقابله با آن استخراج کرد. با نهایت خضوع و احترام.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! محال است در این آخرین دوران که از یک طرف میدان ظهور اوج خوبیهاست و از طرف دیگر میدان ظهور اوج ظلمات است؛ بتوان در میانۀ راه بود و گمان کنیم آن کس که در اوج خوبیها حاضر نیست، بتواند در اوج بدیها نباشد. چنین مواردی که میفرمایید به صورتهای مختلف، همه صورتهای ظلمات آخرین دوران است و اتفاقاً با توجه به چنین موقعیتی به خوبی میتوانید برای نجات انسانها تلاش کنید. بنده نیز در خدمت هستم. موفق باشید
با عرض سلام و وقت بخیر: استاد گرامی سوالی در مورد ذهن انسان داشتم. در سخن علوم جدید یکی از ویژگی های ذهن این است که دائم در گذشته و آینده، در غم گذشته و ترس آینده سیر می کند و به نظرم اغلب این موارد ذهنی هم با قیافه و شکل مراقبت از شخص و دلسوزانه ظاهر می شود. حال اینکه با بررسی این موارد این ویژگی های شیطان است که دروغی را زینت می دهد. استاد ذهن در چه مرتبه ای از وجود انسان است؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: ذهن، مرتبهای از مراتب نفس ناطقه است. در این مورد خوب است به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام خدمت آقای اصغر طاهرزاده: وظیفه من چیست؟ ۱۴ ساله
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. احترام به والدین ۲. مطالعۀ کتابهایی مانند «داستان راستان» از شهید مطهری و کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و کتاب «چه نیازی به نبی» که این دو کتاب روی سایت هست. همۀ اینها در کنار دروس مدرسه ۳. ورزش ۴. اگر استعداد حفظ قرآن دارید، شرکت در کلاسهای حافظ قرآن. موفق باشید
سلام استاد: ان شالله عزاداری ها مقبول باشه. ۱. استاد کسی که معرفت النفس را مطالعه کرده در کنار دستورات عملی دین با کسی که صرفا دستورات دین رو قبول کرده چیه؟ یعنی این شناخت نفس چه کمکی میتونه بکنه به دو نفری که مثلا هردو نماز میخونن اما فقط یکی معرفت النفس هم خوانده و مطالعه کرد. ۲. به نظرتان مطالعه معرفت النفس به مشکلات روحی که علم روانشاسی به آنها رسیده در یک فردی کمک میکنه؟ ۳. استاد بنده به شدت نسبت به آینده نگران هستم در زندگی فردی و ذهنم منفی بافی هایی دارم. به نظرتان مباحث تطهیر قوه خیال کمک کننده است؟ ۴. ارتباط بین تطهیر قوه خیال و مباحث معرفت النفس چی هست؟ تشکر استاد
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در جواب سؤال شمارۀ 40468 عرض شد هر اندازه انسان در معارف الهی عمیق و عمیقتر شود، از خطر گرفتارشدن در توهّمات رهایی مییابد. موفق باشید
سلام علیکم: زیارت قبول استاد عزیز. امروز روز اربعین است و قسمت شد در پیاده روی جا ماندگان شرکت کنم اما وقتی حضور یافتم آرزو داشتم که ای کاش نمی آمدم وضع حجابی که در این مراسم بود وضع خوبی نیست برای شخصی مجرد همچو بنده و بسیاری افراد وضعیت اصلا خوب نیست و همینطور برای حتی غیر مجردین و حتی خانم ها و دختران محجب. نمیدانم آیا این گونه افراد حق دارند با این وضع در مراسمات مذهبی که به شکل عمومی - نه مثل هیئت که زن و مرد از هم جدا هستند- شرکت کنند؟ آیا نباید ممانعت کنیم حتی اگر به ناراحت شدنشان بینجامد؟ اگر نشود کاری کرد که آنها رفتار خود را تغییر دهند آیا برای امثال بنده شرکت در چنین مراسماتی اصلا ترجیح دارد یا تازه مایه عقاب است و مایه زدوده شدن ایمان؟ حضرت آقا در کتاب طرح کلی میفرمایند که تقوا یعنی زره ای که انسان را نگه میدارد تا انسان به کمک وبا زده ها برود اما بنده وقتی خودم و اطرافم را نگاه میکنم تقریبا هیچ کسی را نمیبینم که تقوایی این چنین داشته باشند با اینکه افراد مذهبی اطرافم هستند. حالا آیا به این حد از تقوا میتوان رسید در همین جوانی با این همه مشکلات؟ راهش چیست؟ راه رفتار با بی حجابان و بد حجابان از جانب ما مردان و ما مردم چیست؟ نمیدانم شاید حس و حالم با این نوشتار ناقص منتقل نشده باشد شنیده ام در اربعین هم این فضای بد حجابی دارد پر رنگ میشود و اگر چنین باشد حتی نمیدانم حق دارم وارد چنین مراسم مهمی مثل اربعین شوم یا وظیفه ام ترک این مراسم است؟ آیا روایتی که میفرماید در آخر الزمان در خانه ها بنشینید و بیرون نیایید را میتوان بر این موضوع تطبیق داد و این وضع بد حجابی و بی حجابی را یکی از مصادیق آن دانست؟ ملتمس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به نگاهی که کاربر محترم سؤال شمارۀ 40388 https://lobolmizan.ir/admin/edit-quest/40388 داشتهاند نظری بیندازید. موفق باشید
سلام استاد عزیزم. وقت بخیر. استاد من خیلی امیدوار بودم که ظهور در عصر ما اتفاق میفته و نبرد نهایی متصل به ظهور همین نبرد ما با اسرائیل خواهد بود. طبق آیات اول سوره اسراء. و فکر میکردم که ما نبردمون با اسرائیل همون مرحله دومی هست که آیات دارند میگن. ولی الان وقتی آیات رو میخونم متوجه میشم که ما همون مرحله اول نبرد با بنی اسرائیل هستیم. چون صراحتا آیات میگن که در مرحله دوم تعداد یهودی ها بیشتر خواهد بود و کلمه «بنین» رو قرآن میاره که به معنی فرزندان هست. در حالیکه الان جمعیت یهود از شیعه کمتره. پس ما در مرحله دوم نیستیم و اولیم. همچنین اینکه برخی میگن مرحله اول فساد و سرکوب بنی اسرائیل در زمان بخت النصر اتفاق افتاده به این نکته توجه نمیکنند که اولا بخت النصر شامل «عباد لنا» نمیشه و بخت النصر کافر بوده. و دوما آیات دارند درباره یک مسجد صحبت میکنند که در هر دو مرحله سرکوب توسط مسلمانان از قوم یهود پاکسازی میشه. در حالی که قبل از ظهور پیامبر ما مسجد نداشتیم و قرآن جای دیگه برای عبادتگاههای ادیان دیگه واژه های صومعه و.. رو بکار میبره. پس هر دو نبرد بعد از ظهور اسلام اتفاق میفته و سرکوب یهود توسط بخت النصر قبل از ظهور اسلام بوده و نمیشه که سرکوب اول رو به بخت النصر نسبت داد. مشکلی دیگه ای که هست این هست که فاصله مرحله اول و دوم هم کم نیست. چون آیه میگه شما بنی اسرائیل دوبار در سطح زمین (بین الملل) فساد میکنید و اگر عصر مرحله اول اگر ظهور حضرت مهدی باشه و ایشان ظهور کنند یهودی ها فرصت و امکان و توانایی فساد کردن رو در سطح بین المللی ندارند. بخاطر حاکمیت جهانی حضرت مهدی. پس بین مرحله اول و دوم فاصله زیادی هست. ضمن اینکه براه انداختن فساد در سطح بین المللی و فسادی این چنین سازمان یافته و جهانی شده بعد از یک بار سرکوب و پاکسازی مشخصا شاید دهه ها طول بکشه. علاوه بر اینکه افزایش جمعیت یهود و بیشتر شدنش از شیعیان با توجه به جمعیت خیلی کم الان شون هم شاید دهه ها طول بکشه و یا شاید یکی دو نسل. بنابراین ما در عصر ظهور امام زمان نیستیم متاسفانه. آیا این استدلال ها درست هستند استاد؟ خیلی ممنونم از پاسخگویی و راهنمایی تون
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که حجتالاسلام آقای دکتر مصطفی صادقی در کتاب تحلیل تاریخی نشانههای ظهور میفرمایند آیات و روایات مربوط به آخرالزمان و ظهور حضرت امام عصر «عجلاللهتعالیفرجه» جنبۀ تأویلی دارد و تطبیق آن امور با آنچه با آن روبرو هستیم، کار آسانی نیست. موفق باشید
سلام و عرض ادب: پدری هستم که پسری ۲۲ ساله دارم که کمابیش با آثار شما مانوس است. این پسر مدتیست که هوای ازدواج به سرش افتاده و این درخواست را از ما داشت. دختری را معرفی کرد و انصافا هم دختر خوبی بود منتها ما سریع اقدام نکردیم و خودش هم نبود که اقدامی کند و آن دختر ازدواج کرد. بعد از این قضیه مدتی سرخورده شده و میل به کار نیز ندارد. آخر چطور به او بفهمانم که این سن و سال برای ازدواج نیست؟ بالاخره میفهمم که جوان است، ولی وقتی سر کار نمیرود و صرفا یک دانشجوست چگونه میخواهد زندگی کند؟ سعی کردهام که با گفتنِ از شرایطِ بد اقتصادی و... رأیش را راجع به ازدواج بزنم ولی مرغش یکپا دارد و جدیدا صراحتا میگوید که در معرض گناه افتادم و ازین قبیل حرفها. به او گفتم که مشغول شود و اخلاقش را بهتر کند یا کلا مشغولیتی پیدا کند که فکرش از سرش بیفتند ولی نه انگار نمیشود. روزش را با کتاب هایش و خوابیدن شب میکند. زمان ما اینطور نبود، ما اگر پدرمان میگفت الان وقت ازدواجت نیست این بازی ها را در نمی آوردیم. برای من آیه هم میخواند که خدا من و زنم رو بی نیاز میکنه؛ من نمیدانم این چه برداشتیه که از آیه دارد! از لحاظ اقتصادی من هم نمیتوانم پشتیبانش باشم. من هم حقوقی دارم که وسط برج تمام شده. حالا اگر به گناه هم بیفتد مشکل خودش است چون بالاخره من و او را در قبر های جداگانه میگذارند. میگوید وضع دانشگاه فلان است خیابان چون است جامعه اینطوریست، خب مسئولیت خیابان و جامعه با من نیست. او کلا با من کم صحبت میکرد اما حالا تقریبا صحبتی نمیکند برای همین گفتم از اینجا شما حداقل به ذهن جوانش چیزی بگویید تا بلکه از خر شیطان پایین بیاید. سپاس
باسمه تعالی: سلام علیکم: اساس بر آن است که جوانانمان را در این سن و سالها کمک کنیم تا ازدواج کنند، هرچند با سادگی تمام، به جهت مشکلات معیشتی بخصوص مشکل مسکن که این زمانه گریبان بسیاری را گرفته است و چارهای نداریم که حتی به یک اتاق در خانۀ پدری فکر کنیم که البته امروز، کار آسان و پیشنهاد قابل قبولی نیست برای این نوع زندگیها و اینهمه وسایل. آری! بالاخره خود آن جوان هم باید تلاش کند تا نیازهای زندگی خود را خودش تأمین کند و والدین باید کمک کنند، و نه آنکه بار زندگی فرزندشان را تماماً به دوش بگیرند که معلوم است ممکن نیست. با توجه به آنچه عرض شد خوب است که آن جوان عزیز به سؤال و جواب شمارۀ 41066 نظری بکنند. موفق باشید
سلام خدمت استاد بزرگوار: خدا قوت مدیر یک مجموعه فرهنگی سالهاست برای نوجوانان، خصوصا آقا پسرها طبق نظام نامه تربیتی برنامه های متعددی در طول هفته اجرا میکنند تا مکمل برنامه های مدرسه و آموزش و پرورش باشد. طبق نظر اولیا و شخص مدیر، به نظر می رسد بچه ها به لطف این برنامه ها به لحاظ فهم استدلالی و عقلی دین بسیار قوی هستند اما لازم هست که برنامه های بیشتری برای بارور شدن قلب و به اوج رسیدن شور و احساسات معنوی طرح ریزی شود. پیشنهاد شما در این زمینه چیست و چه برنامه هایی را پیشنهاد می فرمایید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال از مباحث «معرفت نفس» به زبان ساده نباید غفلت کرد. گروههای متعددی در این رابطه فعّال هستند میتوانید به کمک فعالیتهای آنها کار را جلو ببرید. موفق باشید
https://eitaa.com/tafakorism_archive/77 و https://eitaa.com/Radiohayat_ir/6806 و https://eitaa.com/marefatenafs_10nokteh
سلام علیکم: نظر جنابعالی در مورد حدیث زیر چیست؟ منظور از خسته شدن حضرت جبرئیل علیه السلام چیست؟ ۳ جایی که جبرئیل خسته شد: پیامبر روزی به جبرئیل فرمود که تو با چنین نیرویی که داری تاكنون خسته شدهای؟ 🔹 گفت: آری، ای محمّد (ص)! ۳ بار. یكی روزی كه ابراهیم (ع) در آتش انداخته شد؛ آن روز خداوند فرمود به شكوه و بزرگیام سوگند اگر ابراهیم (ع) پیش از تو به آتش برسد، اسمت را از دفتر فرشتگان پاک میكنم. من با شتاب به سویش رفتم و میان آتش و هوا او را دریافتم و به او گفتم: ای ابراهیم (ع) چیزی نیاز نداری؟ گفت: از خدا آری امّا از تو نه. 🔹 بار دوم روزی بود كه به ابراهیم (ع) فرمان داده شد تا سر فرزندش اسماعیل (ع) را ببرد. آن روز خداوند فرمود اگر چاقو پیش از تو به گردن اسماعیل (ع) برسد اسمت را از دفتر فرشتگان پاک میكنم. من شتابان فرود آمدم و چاقو را در دست ابراهیم (ع) به پشت برگرداندم و قوچی را به او رساندم. 🔹 بار سوم هنگامی بود كه یوسف (ع) در چاه انداخته شد. آن روز خداوند فرمود: ای جبرئیل اگر یوسف (ع) پیش از تو به قعر چاه برسد اسمت را از دفتر فرشتگان پاک میكنم. من شتابان فرود آمدم و او را در میان راه دریافتم و به سوی صخرهای كه در قعر چاه بود، بردم و او را تندرست بر آن نشاندم ولی بسیار خسته شدم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع روایات، بیشتر جنبۀ تأویلی دارد و لذا خستگی جناب جبرائیل به این معنا میباشد که حضور بیشتر از حضور ایشان که همان حضور مستقیم خداوند است، در صحنه میباشد که امکان حضور جناب جبرائیل را به ایشان نمیدهد و از این جهت نوعی تنگیِ حضور برای خود احساس میکند. موفق باشید
سلام علیکم: چرا با وجود اینکه انصار با حضرت علی (ع) دشمنی نداشتند و پیام غدیر را فهمیده بودند و دیده بودند بعد از رحلت پیامبر در سقیفه برای جانشینی جلسه گذاشتند و شد آنچه نباید می شد؟ کتاب بیت الاحزان
باسمه تعالی: سلام علیکم: به فضای رعبی میتوان فکر کرد که برنامهریزانِ سقیفه در صحیفه توسط آن ۳۰۰ رجالۀ خشن ایجاد کردند و لذا ابتکار را از انصار گرفتند به همان معنایی که حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» به زنان آنها فرمودند: «چقدر زشت است فرسودگی و سستی بعد از جدیّت و تلاش و تیزی!». استادرجبی دوانی نکاتی فرمودهاند که خوب است به آن نکات توجه شودhttps://eitaa.com/ahmadmodaraeiir/4535 موفق باشید
سلام علیکم استاد گرامی: در جلسه ۶۹ معاد می فرمایند انسان هم اکنون در همه عوالم حاضر است و اگر افسردگی یا ناامیدی دارد، بهتر است به جای مراجعه به روانپزشک، مشکل خود را از اصل حل کند. حال آنکه معمولاً آنچه باعث افسردگی می شود ناشی از اختلالات در مرتبه هورمونها و عصبها است که مربوط به روان (همان جسم) می شود و نه مربوط به روح. در این موارد فقط داروهایی که تعادل هورمونی را به انسان برگردانند کارسازند. به عنوان مثال اگر کسی از سن ازدواج گذشته باشد و مجرد باشد، به دلیل اینکه هیجان جسمی لازم را در زندگیاش ندارد، هورمون سروتونین در بدن او کمتر از میزان لازم تولید می گردد و شخص به افسردگی مبتلا می گردد. این فرد حتی اگر روحش در بهشت باشد، تا زمانی که روح به این بدن متعلق است ناچار است با کمک دارو، کمبود هورمون خود را جبران کند و این ربطی به اعمال و عقایدش ندارد. آیا بنده درست عرض می کنم یا اشتباه متوجه شدم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است که میفرمایید که اگر روح انسان در گسترۀ بیکرانۀ خود حاضر نشود که کارِ سادهای هم نیست، عملاً در مدیریت و تدبیر بدن با مشکلاتی روبهرو میشود که عکس العمل آن نمونههایی است که در اختلال هورمونیِ بدن پیش میآید و باید با همان تجربیات روانپزشکی درمان شود. ولی اگر در همان حالت هم سعی کنیم وسعت روح خود را مدّ نظر قرار دهیم، ان شاءالله روح انسان به تعادل خود برمیگردد و در تدبیر بدن موفق میشود. و البته این بدان معنا نیست که از کمک به بدن از طریق آن داروها منصرف شویم. موفق باشید
سلام علیکم: خدا میدونه با وجودم چقدر دلم به سازندگی تمدنی انقلاب اسلامی مسمم و امیدوار هستم. توانایی در انقلاب احساس میکنم که میتونه اونقدر متفاوت و کامل باشه که تقریباً همه دنیا ازین برتری شگفت زده بشن و نجات دهنده دنیا خواهد بود. متأسفم که از ابتدای انقلاب بیشتر افراد مسئول در مسائل مختلف موقعیت شغلی که خدمت از برای شایستگی و تلاش بوده رو بعنوان هدیه ای برای برتری جویی و استراحت استفاده کردند. متاسفم که تعداد بیشترین مسئولین و کم کارترین مسئولین دنیا را به اختلاف بسیار فاحش از هر کشوری داریم زیرا جایگاه شغلی رو هدیه گرفتند نه اینکه از خودسازی و لیاقت بدستش آورده باشن. اما از دل همین ظلم ها انقلاب اسلامی شروع کرده و امروز میبینم که امکان ساختن ایران اسلامی در وسعت حهانی بدست افراد شایسته و عاشق وجود داره. این فیلم از آیت الله مستجاب الدعواتی رو ببینید که چطور در آخر عمر روی تخت بیمارستان از خشکی آب زاینده رود گلایه میکنه و میگه ایران و اصفهان توانایی و برتری ذاتی داره و از اشتباه کاری مسئولینه که خشک شده. اینها نمونه ای از تلاشهای غمخواران دل سوخته ایه که به این زمان امید داشتند و جانشون رو فدای آینده کردند. ما میتوانیم ما توانمدیم و چنته پری از علم های الهی انسانی ایرانی، جهانی و اراده های راسخ و هوش های بینظیر ایرانی داریم. اونقدر منتظرم که گویا تشنه ای دم مرگ هستم. https://www.google.com/amp/s/www.khabaronline.ir/amp/1538877/
باسمه تعالی: سلام علیکم: الحمدلله که متوجۀ این نکات هستید و حقیقتاً بدانید که در دل همین طوفانها، راهِ نجات به معنای واقعی آن به ظهور میآید. این است که رهبر معظم انقلاب با نگاه حکیمانۀ خود میفرمایند: «ملّت ایران بدون تردید در آیندهای که آن آینده انشاءالله خیلی دور نخواهد بود و شما جوانهای عزیز قطعاً آن آینده را مشاهده خواهید کرد، از همه جهت در قلّههای شرف و افتخار خواهد بود.۱۳۹۳/۱۱/۲۹. و یا در جای دیگر میفرمایند: «من حقیقتاً به آینده خوشبینم و خیلی از افقها را خوب و روشن میبینم. ۱۳۷۰/۰۴/۲۵
▪️وضع ما بحمداللّه وضع خوبی است.۱۴۰۲/۰۱/۰۱ موفق باشید
سلام وقت بخیر و التماس دعا خدمت استاد طاهرزاده ی عزیز. ببخشید که وقت تون رو می گیریم چیزی که از بعضی سخنان شما متوجه شدم (شاید برداشت بنده اشتباه هست) این هست که در بحث ازدواج همسر آدمی چیزی از پیش تعیین شده هست (همانند پدر و مادر انسان) پس استاد تکلیف آدم ها در بحث ازدواج چیه من پسری رو میشناسم از لحاظ اخلاق و دین و کاری بودن خوب هست و چند جا به خواستگاری رفته و با اینکه تو محیط کوچکی هستن و شناخت خوبی از همدیگه دارن جواب منفی بهشون میدن مگه نه تو احادیث داریم که حضرت امیر علیه السلام می فرماید: رسول مکرّم اسلام فرمودند: وقتی کسی به خواستگاری، به خانه شما آمد که شما از اخلاق و دین او راضی هستید، او را زن بدهید، به رسول خدا عرض کردم آیا اگرچه نَسب پستی داشته باشد؟ حضرت فرمودند: اگر از اخلاق و دین او راضی هستید، کافی است که به او زن بدهید و البتّه اگر او را به دامادی نپذیرفتید، فساد و فتنه ای بزرگ در زمین ایجاد می شود. ( وسايل الشيعه، حديث 25078) حالا استاد این ها که جواب منفی میدن آیا دچار خطا و گناهی هستن یا نه چون که ازدواج از قبل تعیین شده هست اشتباهی مرتکب نشدن؟ و به نوعی جبراً این انتخاب رو میکنن؟ اگه اینطوری هست فلسفه ی امتحان و آزمایش بندگان چی هست تو این مورد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در هر حال باید به توصیۀ حضرت پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهوآله» عمل نمود وگرنه دختران و پسرانمان بیهمسر میمانند و این غیر از آن بحثی است که میفرماید بالاخره هر کودکی از پدر و مادر خاصی به دنیا میآید. موفق باشید
سرودهای نو از دلی کهنه: هزار سنگ به سر خورد و سر به سنگ نخورد / به نام عرشی تو گوشیام که زنگ نخورد / میان اینهمه کفش سفید و مشکی و زرد / یکی به درد دو تا پای زخم و لنگ نخورد / چه عیب دارد اگر یک شبی نزول کنی؟ / بیا که از ازل این ماه را پلنگ نخورد / خدای حوصلهدار است و ما عجولِ عجول / دلم به درد شکیبایی و درنگ نخورد / چرا شراب تو را جرعه جرعه نوشیدم؟ / هزار ننگ به نوشنده که قشنگ نخورد / کسی که از همه دل کند عشق بلعیدش / بدان که حضرت یونس! تو را نهنگ نخورد / نه ننگ راه تو است و نه نام مسلک تو / خوشا اگر دل ما مُهر نام و ننگ نخورد / خدا کند که نوازنده زخمهای بزند / چه خاک سر کنم آن زخمه گر به چنگ نخورد؟ / برای داشتنت (صلح کلِّ) ما دغل است / بمیرد آن دلکی که به درد جنگ نخورد/ ۲۸ شهریور ۱۴۰۴
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! «صلحِ کل بودن» و انسانها را دوستداشتن و تا آنجا که ممکن است کار آنها را حمل بر صحتکردن؛ کار سادهای نیست بخصوص که جهان یهودیزده، دغلکاریهای خود را در زیر پوشش حقوق بشر پنهان میکند و انقلاب اسلامی به حکم رسالت جهانیِ اسلام آمده است تا سرنوشت جهان را به نور اسلام از آن نوع دغلکاریها رهایی بخشد. موفق باشید
یک سوالی داشتم از محضرتون و اون اینکه انسان توی ازدواج چطوری میتونه نیتش برای رضای خدا باشه یعنی نیتش چی باشه میشه رضای خدا نه خودش و نفسش؟ خلاصه تحقق رضای خدا درباره ازدواج چطوری است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم:خداوند میفرماید: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً» برای هر کدام از شما زوجی را خلق کرده و این حکایت از آن دارد که در ازدواج، انسانها در مسیری قرار میگیرند که خداوند آن را پیش آورده و این همان حاضرشدن در میدان رضای خداوند است. موفق باشید
با سلام: ما در این عالم لذتها را دو دسته میدانیم: خوردنیهای نیکو و خانههای مجلل و همسر و فرزند و... که به آنها لذتهای حیوانی یا مادی میگوییم و لذت انس با خدا، اشک بر حسین، ذکر اهل بیت، نماز با حضور قلب که لذتهای معنویاند. اگر قرآن و روایتی نبود و قرار بود ما بگوییم بهشت خداوند از جنس کدام لذتهاست احتمالا دسته دوم را انتخاب میکردیم. اما در قرآن از کاخها و باغها و شراب و حوریان و ... سخن میگوید. آیا در بهشت کاری از جنس عبادت نیست؟ چه چیزی در بهشت هست که ما را از بندگی خدا غافل نمیکند و نیازی به اعمال عبادی نیست؟ صورت بندگی خدا در بهشت چیست؟ اشاره قرآنی به آن صورت غیر از «رضوان الله اکبر» چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در بحث شرح سورۀ واقعه عرض شد اتفاقاً حوریان در آن مقام، صورت بندگی خدا هستند و از آن جهت نه تنها مانع حضور معنوی انسان نمیباشند بلکه تماماً صورت همان اعمال عبادی انسان هستند تا انسان در وسعت بیشتر ابعاد عقل و خیال با انوار پروردگار مأنوس شود و این نکتۀ بسیار مهمی است که چرا معاد باید جسمانی باشد. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم: تنها نسبت ما، نسبت با خدا! در حال و هوای جست و جوی راهی برای یافت نسبتی میان خود با شرایطی که برای انسان پیش می آید بودم که باشم، که بمانم و از شرایط منقطع نشوم، منصرف نشوم، کنده نشوم... تا بتوانم بپیش روم، حرکت کنم؛ چرا که آدمی تنها در استقرار و ثبات و در مقام جمع توان حرکت دارد و نه در هنگامه ای که آشفته و پریشان و پخش باشد در کثرات. به قلبم الهام شد که تنها در مقام انس است که میتوان نسبتی واقعی و عمیق و به دور از کوته بینی با شرایطی که برای انسان پیش می آید، برقرار کرد. تنها در انس با حق است که انسان از وحشت خارج میشود و فرار کردن از سختی ها که نشانه وحشت است را با اطمینان و انس جایگزین کرد و دید که «هرچه هست از اوست...» به صحفه لب المیزان رجوع کردم و صوت های «ماه رمضان ماه انس با خدا» را یافتم. از حقّی سخن به میان آوردید که اگر بدان نظر کنی، بعد از مدتی در خود حس میکنید که دیگر راستی را می طلبید و از کذب بیزار میشوید. فرموید عالم پر از خداست و ارکان همه چیز است. برایم پیش آمد: حالا که جز خدا نیست، زمانی که طلب کذب در انسان راسخ بود و از راستی بیزار بود کدام خدا در صحنه میدان داری میکند؟ کدام خداست که هست اما نخواستنیست؟ کدام خداست که در جلوه رحمت در ثقلین ظهور کرد و خود را پیش از اینکه به غضب معرفی کند، به رحمت نمایاند؟ آیا جز اینست که هرچه هست خداست و تنها آنچه حائز اهمیت است اینست که آدمی به خود بنگرد که ذات او کدامین خدا را میطلبد؟ جهان گسترده خود را چگونه می یابد؟ فقط میدانم که تنها خدا با خود سر و کار دارد ولاغیر؛ اگر رحمت خود را در حسین علیه السلام می نمایاند، غصب خود را نیز در شمر علیه اللعنه مینمایاند، که تنها شمر است که میتواند در مقابل حضرت علیه السلام بایستد و مگر میشد کسی جز شمر؟ (همچنانکه در تاریخ آمده قبل از شمر چندین نفر قصد عزیمت کردند اما نتوانستند در آنجا حضور خود را ظهور دهند)؛ که تنها خداست که با خود روبرو میشود...
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است و امروز گمشدۀ ما خدایی است که مولایما حضرت امام المتقین «علیهالسلام» در خطبۀ متقین با ما در میان گذاردهاند تا ما نیز همچون جناب همّام که مخاطب آن خطبه بودند تا مرز قالبتهیکردن و فانیشدن از خود جلو و جلوتر رویم. امروز این نسل، خدای حضرت علی «علیهالسلام» را طالب است که در خطبۀ اول و خطبۀ 83 نهجالبلاغه در کلام الهیِ حضرت مولایمان به ظهور آمده. و در این رابطه مباحث «در موضوع توحید و ایمان» به میان آمد. به امید یافتن خدایی که مقابله با آن خدا یعنی شمر. و اغتشاشگران و آدمکُشها که مقابله با خدای انقلاب اسلامی میباشد و پرسشکنندۀ محترم سؤال شمارۀ 41069 توانستهاند با او مأنوس شوند و با همۀ عواطف مادرانه، حتی به شهادت فرزندشان در این راه راضی باشند. موفق باشید
