من متوجه تعارضات شما پیرامون افراد و سلک های مختلف نمیشوم، از طرفی میگویید خواب و مکاشفه حجت نیست، از طرفی میفرمایید مطالبی که مخالفت واضح با قرآن و حدیث دارند از امثال جناب ابن عربی را نباید حکم به ظاهر کرد و باید دید او از چه نگاهی به دنیا نگریسته و اینان که مثلا به جناب ابن عربی خرده میگیرند که چرا آیات عذاب را به غرق در لذات و نعمات بهستی بودن تاویل و تفسیر کرده، این افراد در ظاهر گیر کرده اند و نفهمیدند، از طرف دیگر وقتی ده ها بار ابن عربی میگوید مکاشفه برای سنجش صحت و سقم احادیث از بررسی سند و محتوا و معیارهای حدیثی بالاتر است، هیچ واکنشی نشان نمیدهید، یعنی در این مورد هم معتقدید ابن عربی منظورش این نیست و باید نگریست چه نکات لطیفی در این نظراتش داشته؟ و یا وقتی سید حیدر آملی مینویسد اگر ابن عربی به دروغ هم اگر کتابش را به رسول الله (ص) نسبت داده باشد کار خوبی کرده میفرمایید مجال پاسخ در پرسش و پاسخ سایت وجود ندارد. حضرت استاد این تناقضات پدر صاحب مغزم را درآورده.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد بسیار است که در محدودۀ سؤال و جواب نمیگنجد. خوب است سری به کتاب «مبانی و اصول عرفان نظری» از استاد یزدانپناه بزنید. البته آنچه در مورد جناب سید حیدر آملی گفتید تهمتی است که به ایشان زده شده. اتفاقاً او بر عکس، معتقد است ملاک حق و باطل تنها پیامبر خدا و ائمۀ هدی «علیهمالسلام» هستند. موفق باشید
سلام علیکم: استاد یه افراطی برامپیش اومده که براتون توضیحمیدم تا راه برون رفتی برام بفرمایید؛ بنده از شدت غرق بودن در لغو و سرگرمی ها وقتی مواجه شدم با مباحث دینی خود را غرق در معنویات کردم، و عملا باز هم غرق شدم. بقدری از دنیا بدی در ذهن برام شکل گرفت که دیگه نتونستم ازش استفاده کنم و تعبیر امیر المومنین از دنیا که فرمود دنیا نردبان خاکیست برام به حاشیه رفت و تمام میل هایم سرکوب ماند و نتوانستم اون هارو برای حرکت خودم بکار بگیرم. تا جایی که هیچ لذتی در هیچ بعدی از طبیعیات برام معنا نداشت. غذا خوردنم، خوابیدنم، ارتباط دوستانه ام و ... کلا بی لذت و حس حال خوب شد و تنها برای رفع و دفع نیاز بود. و اکنون شدم یک آدم بسیار گوشه گیر و از همه چیز زده شده که هیچ چیزی نمیتونه حرکتی درش بوجود بیاره و میل شدید به معنویات دارم اما پایی برای حرکت بسمتشون برام نمونده. از طرف دیگه هم میل های شدید به گناه برام شکل گرفته که مقابله باهاش برام بسیار سخته و زمانی که فکر میکنم میبینم این میل همان میل حلال بوده که الان سمت و سوی حرام گرفته. چکار کنم امیالم رو زنده کنم؟ چکار کنم بتونم به نیاز های زندگی طبیعیم پاسخ بدم؟ الان وقتی بخام جوابگو باشم نفسم پس میزنه و انزجار شدیدی دارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این قاعدۀ حضور در مسیر دینداری است مسیری که هرگز بدون شیطان نیست و اساساً شیطان قسم خورده است در راهی که به سوی خداوند است به عنوان صراط مستقیم به حکم آنکه گفت: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» و از این جهت آری! «در جهان جنگ این شادی بس است / که بر آری بر عدو هر دم شکست» به این معنا که همواره ما با انواع هوسها و میلهای گناهآلود روبرو میشویم و همواره به حکم تقوا و خودنگهداری و پاسداری از ایمانی که بدان دلبستهایم، وسوسههای شیطان را خنثی میکنیم و البته و باز شیطان و باز تقوا برای شکست او. و این است معنای زیباییِ زندگی. موفق باشید
سلام استاد گرانقدرم: سوالی داشتم از همه مذهبیها! اگر خدا نیست که هیچ... اما اگر خدایی هست و حضور دارد و ما به سوی اوییم و نماز میخوانیم و روزه میگیریم، پس اینهمه نگرانی و اضطراب و استرس و فکر و خیال اینکه پسرم و یا دخترم چه میشوند و نگرانی جان و مال و آبرو برای چیست؟ نکند مردم بفهمند من این مشکل را دارم!!! این اگر دین است فرقش با کفر چیست؟ بیشتر هم قشر مذهبی اینگونه اند! بیدین ها انگار جلوترند و میگویند هرچه پیش آید خوش آید، استاد مذهبیهای این شکلی پدرمان را در آوردهاند و عاجزمان کردهاند ما کفار را...
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد است که باید بین باور به خدا که امری مفهومی و انتزاعی است با ایمان به خدا فرق گذاشت. آری همچنان که قبلاً نیز عرض شده است شیطان هم به خدا باور دارد ولی ایمان به خدا چیز دیگری است، ایمان به خدا حضوری است که انسان نه تنها خود را در آغوش رحمت واسعه رب العالمین احساس میکند حتی افقی در مقابل او گشوده میشود که مییابد چه اندازه باید نسبت به آینده دینداری اش امیدوار باشد. امری که شما در شخصیت رهبر انقلاب ملاحظه میکنید و بنده مکرراً عرض کردهام که آن حالت، همان ایمان است و از خداوند همواره خواستهام به حقیقت ایمان رهبر معظم انقلاب ما را منور به ایمانی بگردان که در آن ایمان زندگی معنای دیگری دارد و در آن حالت همواره امید و همواره امید به آیندهای که در بستر ایمان در پیش است https://eitaa.com/tasnimnews/289008 و عجیب است که در آن دوردستها مانند شیعیان لبنان به خصوص سید حسن نصراللهِ شهید و شیخ نعیم قاسم عزیز به خوبی متوجه نقش تاریخی رهبر معظم انقلاب هستند، نقشی که حاصل ایمان حضرت نایب الامام آیت الله خامنهای میباشد. https://eitaa.com/matalebevijeh/20675 موفق باشید
سلام و ادب استاد گرامی: چطور میشود انسان خود را در «علم به مبدأ اعلی و وجودی که عالم به جمیع اشیاء است» محک بزند؟ چطور باید آن را کسب و یا شدت داد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با نظر به خلوص. اخیراً عرایضی در جلسۀ دوم بحث «در موضوع توحید و ایمان» https://eitaa.com/matalebevijeh/20441 شده است. خوب است نظری به آن بحث بیندازید. موفق باشید
سلام علیکم: با عرض احترام و تقدیم ارادت خدمت استاد گرامی. استاد عزیز تضاد و تناقضی برای حقیر پیش آمده و آن اینکه هر چقدر مطالب استاد داوری اردکانی را پیگیری میکنم بر یاس و ناامیدی بنده نسبت به آینده افزوده میشود اما هر چقدر با قرآن و مطالب حضرت آقا مانوس میشوم نسبت به آینده بسیار امیدوار میشوم. خدای رحمان و رحیمی هست که درهم شکننده کفر و نفاق است و رحمت و نصرت را برای خود واجب کرده و کفر و نفاق و شیطان را ذلیل و ضعیف و از بین رفتنی معرفی کرده، حال استاد عزیز شما که تفکر استاد داوری را قبول میکنید چگونه میتوانید این تفاوتها را با هم جمع کنید؟ آیا برداشتهای حقیر را از کلام استاد داوری درست تلقی میکنید؟ اگر درست نمیدانید روش فهم صحیح گفتارهای استاد داوری چیست؟ لطفا راهنمایی بفرمایید. التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنانکه مکرر عرض شده است نسبت ما با آقای دکتر داوری نسبتی است که با هر متفکری مانند هایدگر و یا هگل داریم از آن جهت که حقیقتاً این مرد، نسبت با مسائل، متفکرانه برخورد میکند. ولی موضوعِ ایمان، فوق العاده متفاوت است و آن نسبتی است که بودن هرکس با بنیانِ بودن خود میتواند پیدا کند و از آنجایی که چنین حضوری نهایت آرزوی هرکس میباشد، مواجهه با متفکران در بستر حضور ایمانی، میتواند از جهاتی، ایمان انسان را معنای وسیعتری بدهد به همان صورتی که ما با نظر به اصالت وجود جناب صدرالمتألهین نوعی از آنچه هستیم را تعقل میکنیم و از این جهت عرض میشود مواجهه با متفکران، ایمان انسان را معنای وسیعتری میدهد. موفق باشید
سلام وقتتون بخیر باشه: من دختری ۱۵ ساله دارم که آن حدود ۳ سال میشه که نماز خوندن را ترک کرده دخترم از ابتدای تکلیف نمازهاش رو میخوند و با تشویق من به نماز خوندن ادامه میداد تا اینکه یک مدتی دچار افسردگی شد و حتی افکار ناامیدی مطلق از زندگی و گوشه گیری که با مشاور مذهبی و حتی حرفه ای درمانی صحبت کردم گفتن ایراد نگیرید سلامتی جسم و روحش مهمتره بعد از اون کلاً نماز خوندن رو کنار گذاشت بعد از آن سوالاتی از من داشت که چون نمیتونستم قانعش کنم اون هم گفت که دیگه نماز نمیخونه از جمله سوالاتی که داشت این بود که میگفت خدا چرا ما را آفریده و حالا که ما را آفریده نمیتونه ما رو زور کنه که نماز بخونیم. بنده واقعا ناراحتم چون میبینم برای دخترم و رفع شبهه اون کاری نتونستم بکنم دنبال کسی میگردم که بتونه با دلیل متقاعدش کنه دختری هست بسسیار باهوش و سوالاتش فلسفی و سطح بالا که اگه متقاعد بشه نمازش رو میخونه میخواستم من رو راهنمایی کنید چیکار کنم و کی میتونم دخترم رو بیارم که استاد باهاش صحبت کنن. ممنون میشم ازتون. خدا خیرتون بده. جسارتا من هر هزینه ای باشه میدم که دخترم شبهاتش پاسخ داده بشه. هر موقعی که بفرماین من خدمتتون میرسم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: روش ما اینطور نیست که بتوانیم به طور حضوری خدمت رفقا باشیم عیناً جواب این سوالات در کتاب آشتی با خدا مطرح شده است خوب است که همان سوال و جوابها را با ایشان در میان بگذارید و برایشان بخوانید. نظر به سیره شهدا و توصیه آنها به نماز و حجاب ان شاالله میتواند مفید باشد. البته پس از مطالعه آن کتاب و کتاب جوان و انتخاب بزرگ که هر دو روی سایت هست میتوانید سوالات ایشان را از طریق خود ایشان و یا جناب عالی در سایت مطرح فرمائید. موفق باشید. https://lobolmizan.ir/book/69?mark=%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C
https://www.aparat.com/v/etq8xug
https://lobolmizan.ir/book/70?mark=%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86
سلام علیکم: سوال زیر را فقط از منظر ابن عربی پاسخ بدید نه ملاصدرا. این جملاتی که میگم آیا درست است یا نه؟ الله عین علیم است و علیم عین الله است. این جمله درباره تمام صفات با ذات میباشد. جمله بعدی، علیم عین قدیر است و قدیر عین سمیع هست و این جمله در رابطه همه اسما با هم است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این امور، اموری است که هرکس باید خودش در آن حاضر شود و شرطش آن است که: «تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس» و خود به خود راه، ما را به جایی میبرد که «آنکه عمری در پی او میدویدم کو به کو / ناگهانش یافتم با دل نشسته روبرو». به گفتۀ اساتید این امور، چشیدنی است و نه شنیدنی، تعلیمی نیست باید به میدان حضور حاضر شد و جلو رفت. موفق باشید
سلام: اخیرا فیلم یوسف پیامبر سلام الله علیه در حال پخش است منتها مسئله ای که به نظر می آید انطباق این فیلم با واقعیت است. در این فیلم حضرت به زیبایی بر بت پرستان فائق می آیند منتها آن طور که آمده است بعد از آخناتون باز بنای بت پرستی از سر گرفته می شود و اگر واقعا چنین پیروزی ای به دست آمده بود آن بت پرستی بعدی به چه معناست و نیز گفته شده «بهطور کلی نظر محققان این است که داستان یوسف هیچ مبنای تاریخی ندارد یا مبنای تاریخی کمی دارد. هیچ منبعی (غیر از خود کتاب مقدس) وجود ندارد که به حضور بنی اسرائیل در مصر اشاره کرده باشد و در متون باستانی یا یافتههای باستانشناسان نیز هیچ مدرکی دربارهٔ افراد و وقایع داستانهایی که در مصر جریان دارد (از یوسف تا موسی) پیدا نشده است. همچنین، هیچ مورد مشابهی در متون مصر باستان دربارهٔ فردی که از چنین جایگاه پایینی به ردههای بالای قدرت برسد، یافت نشده است.» همچنین در مورد حضرت سلیمان گفته شده «هیچ اثری از سلیمان در یافتههای باستانشناسی نیست.» شاید اگر ما باشیم و تاریخ فقط حضرت محمد را بتوان اثبات تاریخی نمود حال سوال است حضور پیامبران در تاریخ کجاست؟ نقش های سیاسی و حکومتی آنها کجاست به خوبی در فیلم حضرت یوسف می توان شاهد بود نبی با توجه به تایید الهی اگر وارد سیاست شود چه زیبا و مدبرانه به تدبیر امور می پردازد حضور در سیاست و حکومت شاید از منظر تاریخ فقط بتوان در پیامبر و امام علی و امام حسن دید که خود می دانید چه مدت بسیار کوتاهی بوده است و این مسئله ای است که چرا عمر پیامبر بیشتر نبود که پایه های حکومت آن چنان مستحکم شود که تعدادی معدود در سقیفه نتوانند حکومت را از آن خود کنند شاهان فرزندان خود را با تدابیری جانشین خود می کنند چگونه در مورد حضرت شاهد این جانشینی نبودیم و دیگری خلیفه شد. ده یازده سال حکومت آیا کم نیست مثلا چه اشکالی داشت پیامبر صد دویست سال عمر می کردند و ایمان مردم کامل محکم می شد و امام جانشین می شدند و حکومت امام علی نیز با آن همه جنگ ها که وقت و مجال حضرت را بسیار گرفت و امام حسن نیز که حکومت کوتاهی داشتند و بعد بقیه ی ائمه نیز تقریبا دور از حکومت و امام مهدی نیز در غیبت و بعد انقلاب اسلامی را اگر تداوم راه انبیا بدانیم دچار جنگ و دولت های فترت و اقتصاد این چنینی و ... بنابرین عملا می بینیم که ظهور و بروز سیاست و حکومت قدسی و الهی در طول تاریخ چقدر در محاق بوده است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد خوب است به جایگاه پیامبران و اولیای الهی نظر شود که هرکدام آغازگرِ تاریخی بودهاند و از آن به بعد این مردم هستند که باید خود را در دل آن تاریخی که در مقابل آنها گشوده شده است، جلو و جلوتر ببرند.
حضور مردم در تاریخی که با پیامبران شروع شده، بدون تنگنا و دلبستگی و عادت نسبت به تاریخ قبلی نبوده. ولی در هر حال، همچنانکه در دعای ندبه ملاحظه میفرمایید و عرایضی در این رابطه در کتاب «دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی» شده؛ آن حضور، همچنان جلو و جلوتر آمده تا به نهاییترین حضور که حضور حضرت مهدی «عجلاللهتعالیفرجهالشریف» است برسد. موفق باشید
با عرض سلام استاد عزیز: خواستم از خدمتتان در مورد ویژگی های قبض و بسط سوال کنم. اگر شخص بعد از حالات عادی زندگی دچار غمی افسردگی مانند شود که در کنار این غم چیزهایی را میفهمد یا متوجه می شود از درسهای زندگی و حکمت مانند که در حالات عادی متوجه نبود. خواستم اگر لطف کنید بفرمایید این چه حالتی است؟ استاد احساس می کنم آنچه ایمان نام دارد در درونم نمی یابم احساس می کنم با ایمان میتوانم از این وضعیت خارج شوم لطفا بفرمایید اگر ایمان موهبتی است باید دقیقا چه کار کنم تا ایمانم قلبی تر بشه؟ ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به گفتۀ مولایمان علی «علیهالسلام»: «إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً- فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ- وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ» قلبها را حالات مختلفی هست، گاهی در بسط است و طالب انس با حضرت حق، و گاهی در قبض است تا انسان به خود و ضعفهای خود بیندیشد و هر دو را لطف خدا بداند. با مطالعۀ سیرۀ اولیای الهی و زیارت آن عزیزان، از آن جهت که آنان نماد ایمان هستند، متذکر ایمانی که در جان شما به صورت فطری هست، میشوید. در رابطه با نظر به سیرۀ اولیای الهی میتوانید به جزوۀ «رجوع به هویت شیعه در تاریخ اسلام» که روی سایت هست رجوع فرماییدhttps://lobolmizan.ir/leaflet/360?mark=%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA . موفق باشید
سلام علیکم: می خواستم ببینم دو نکته که ذهنم را مشغول کرده است درست است. اگر ممکن است هر دو نکنه را جداگانه پاسخ دهید. نکته اول: من که مثلا در این دنیا مرد هستم در بهشت از نظر جنسیتی در بهشت مرد نیستم. اما دیگر اوصاف مردی را دارم. نکته دوم: در بهشت دهان، گوش، و چشم دارم، اما با دهان چیزی نمی چشم، با گوش چیزی نمیشنوم، با چشم چیزی نمیبینم بلکه آنجا فقط ادراک است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. انسانها در بهشت با عقاید و اعمال خود به سر میبرند آنهم آزاد از مردبودن و یا زن بودن، از آن جهت که بدن این دنیاییِ آنها زن یا مرد است. ۲. آری! صورت قوای انسان در میان است ولی بدون بدنی که با نفس تدبیر شود بلکه بدنی که عین قوا و اعمال و اخلاق و عقاید است بدون دوگانگی با نفس. موفق باشید
با سلام: در روایات آمده یکی از عوامل استجابت دعا پافشاری و تکرار و اصرار بر دعاست. آیا منظور از تکرار و پافشاری و اصرار بر دعا اینست که هر روز دقایق طولانی یا ساعت ها دعا کنیم تا حاجتمان برآورده شود یا منظور اینست که هر روز بعد از نمازهای یومیه دعا کنیم؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید به آن معنا است که از اجابت آن دعا مأیوس نباشیم وگرنه از طرف دیگر هم داریم الحاحِ در دعا با اصرار همراه نباشدکه در واقع گمان کنیم خداوند باید با اصرارِ ما آنچه ما میخواهیم را عمل کند. موفق باشید
سلام: آیا افرادی که امکانات بیشتری برای رسیدن به مدارج علمی بالاتر دارند مثل حمایت خانواده، حمایت مالی پدر و آسایش و رفاه ... نسبت به کسانی که از اینگونه موارد برخوردار نیستند و جز تلاش خود، حمایت دیگری ندارند وظیفه سنگین تری در این دنیا دارند؟ بنده جزء مورد اول هستم که با حمایت مالی پدر تا مقاطع بالا درس خوانده ام اکنون نگرانم اگر جایی را از نظر شغلی بگیرم در حق کسانی که این امکانات را نداشته اند اجحاف شود. زیرا اطرافم انسانهایی هستند که بسیار توانمند هستند اما به دلیل اوضاع مالی ضعیف نتوانستند در مقطع دکتری آزاد درس بخوانند در حاالی که من با پول پدرم توانستم رشد کنم. آیا اگر شغلی در این راه به دست بیاورم حق کسی را از بین برده ام؟ و آیا وظیفه ام نسبت به افرادی که با تلاش خود بدون حمایت به جایی رسیده اند سنگین تر است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در این مسیر اگر نسبت به آنچه در مقابل تان بر اساس تحصیلاتتان قرار میگیرد، حاضر شوید؛ باید به عالیترین شکل انجام وظیفه نمایید و بستر را برای رشد دیگر افراد فراهم نمایید بدون آنکه بخواهید کسی را عقب بزنید تا شما جلو بیفتید. موفق باشید
سلام وقت بخیر: چه طور می توانم بفهمم ایمانم به خدا و قیامت و اهل بیت علیهم السلام واقعی است یا فقط ادعا است؟ تو مسیر خود سازی خیلی تلاش میکنم سعی میکنم دایم ارتباطم را با خدا و اهل بیت داشته باشم اما گاهی وقتی اشتباهی میکنم بعدش خیلی خیلی پشیمان میشم تو ارتباطم دچار شک میشم نه این که خدای نکرده شک در وجود خدا داشته باشم یا حضور اهل بیت را بخوام انکار کنم. در نحوه ارتباط خودم و مسیری که دارم میرم شک میکنم گاهی به قدر نامید میشم چند روز تمام مطالعاتم را کنار میگذارم احساس نا امیدی از خودم میکنم. این که حضورشان را احساس نمیکنم را گناه کار بودن و بی لیاقتی خودم میدانم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاک برای تشخیص حق از باطل، سیره و عمل اولیای الهی میباشد و تدبّر در قرآن و معارف قرآنی از طریق تفاسیر همچون المیزان و یا رجوع به روایات اخلاقی همچون کتاب شریف «جامع السعادات» که عرایضی در شرح آن شده است که میتوانید به کانالhttps://eitaa.com/jameo_saadat «شرح کتاب جامع السعادات ملا محمدمهدی نراقی» رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام استاد عزیز: خدا قوت به شما. انقلاب ما ظهور اراده الهی در این زمانه هست و قاعدتاً تا وقتی که مردم پشت انقلاب رو خالی نکردن نباید انتظار داشت شکست بخوره. اما یک نگرانی که وجود داره در مورد ادامه رهبری انقلاب بعد از رهبر معظم انقلاب (حفظه الله) هست. ان شاء الله سایه ایشون تا ظهور حضرت حجت (عج) مستدام باشه، اما اگر تقدیر الهی بر این قرار گرفت که ایشون پیش از ظهور حضرت رحلت کنند، با این اوضاعی که ما میبینیم (هیچ شخصیتی در کشور ما در تراز رهبری انقلاب شناخته شده نیست) آیا «سنت الهی» بر این هست که خداوند مرحمت میکنه و یک نفر رو در قواره رهبری انقلاب روی کار میاره و ما رو از بحران رهبری نجات میده؟ هر وقت به این قضیه فکر میکنم دچار دلهره میشم، چراکه هر چه نگاه میکنم کسی رو که بتونه جای خالی ایشون رو پر کنه نمیبینم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به این امر مطمئن بود، مسیری که با هویت توحیدی و با شهادت آن انسانهای متعالی شکل گرفته، محال است در آینده بیش از پیش حاضر و حاضرتر نباشد و مسلّم این مسیر، بدون رهبری بزرگ ادامه نمییابد و از این جهت ایمان داریم همان خدایی که رهبر معظم انقلاب را در چنین سنی اینگونه یاری و توانا میکند؛ خودش در ادامۀ این راه به شکلی که ما نمی دانیم، در میان است. موفق باشید
سلام علیکم و رحمت الله: سزاوار است که خداوند را به پاس آفرینش وجود پربرکت پیامبر اکرم صلیاللهعلیه وآله وسلم شکرگزار باشیم؛ آن رسول آخرالزمانی که چنان کافی و حاضرند که پس از ایشان هیچ پیامبری نیاز نبود، چرا که خود آن حضرت (روحی فداه) تا قیامت نزد هر انسانی که باید هدایت یابد، حاضرند. راستش را بخواهید، ما هرگز آنقدر پاک و شایستهٔ این موهبتهای الهی نبودیم، و این کمبود را خداوند با وجود مقدس رسولالله جبران فرمود و بنده حقیر اینها را لطف محمدی صلوات الله علیهم از جانب خداوند متعال میابم. و بیایید یاد عزیزان ازدسترفتهمان را گرامی بداریم؛ شهیدان بزرگواری چون جلال افشار و حججی، و همهٔ آنهایی که دلمان برای دیدارشان بیتاب است. گاهی نمیفهمیم شوق رسیدنشان به ما بیشتر است، یا اشتیاق ما به ایشان. حقیقتا اینان سربازان خالص و مطیع آن حضرتند. حال با این معجزههای الهی که جز لطف خدا نیست، اگر مولانای بزرگ در میان ما بود، شاید این شعر را میسرود و متذکر یاران انقلاب الالخصوص مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی میشد، رهبری که تحیر میکنم از این همه دقت عزم بزرگ که خداوند به ایشان عطا فرموده: هَله هُش دار که در شهرْ دو سه طَرّارند / که به تدبیرْ کُلَهْ از سَرِ مَه بردارند / دو سه رندند که، هُشیارْ دل و، سَرمستند / که فَلَک را به یکی عربده، در چرخ آرند / سَر دِهانند که تا سَر نَدِهی، سِرّ نَدِهند / ساقیانند که انگور نمیافشارند / یارِ آن صورتِ غیبند که جانْ، طالب اوست / همچو چشم خوش او خیره کُش و بیمارند / صورتیاند ولی، دشمن صورتهایند / در جهانند ولی، از دو جهان، بیزارند / همچو شیران، بِدَرانند و به لب، میخندند / دشمن همدگرند و، به حقیقتْ، یارند / خَرفروشانه یکی با دگری در جنگند / لیک چون وانگری، مُتَّفقِ یک کارند / همچو خورشیدْ همه روزْ نظر میبخشند / مَثَلِ ماه و ستارهْ همه شب سَیّارند / گر به کفْ خاک بگیرند زَرِ سرخ شود / روزْ گندم دَرَوَند اَر چه به شبْ، جو کارند / دلبرانند که دلْ بَر ندهد بی بَرِشان / سَروَرانند که بیرونْ ز سَر و دستارند / شَکَّرانند که در معده، نگردند تُرُش / شاکرانند و از آن یارْ، چه برخوردارند / مَردُمی کن، برو از خدمتشان، مَردُم شو / زانکه این مَردُمِ دیگرْ، همه، مَردُمخوارند / بَس کن و، بیش مگو، گرچه دهانْ پُر سُخَنَست / زانکه این حرف و دَم و قافیه، هم اَغیارند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر رابطهای بین مسئله داشتن و مسئولیت داشتن هست، که هست. مسئله ما در این تاریخ چیست و مسئولیت ما کدام است؟ آیا میتوان با ظهور انقلاب اسلامی به امکانی فکر کرد که مقابل ما گشوده شده به عنوان افق تازهای که مدّ نظر ما آمده تا به زندگی دیگری ما را راهنمایی کند، ورای زندگی غربزدگی کنونی؟ چه چیزی در تاریخ ما با انقلاب اسلامی رخ داده است که نه زندگی گذشته میتواند کفاف بودن ما را به ما بدهد و نه زیست جهان مدرن چنین توانایی را دارد؟ آیا نوعی آمادگی در راستای اتحاد ظاهر و باطن و تحولی در جانها در حال وقوع نیست تا انسان شأن حقیقی خود را باز یابد و انسانی شود که سیاست او عین دیانت او گردد؟
همه چیز حکایت از آن دارد که مسئله ما گشودهشدن به آیندهای است که در حال تولد انسان جدیدی است، برای عبور از بیاخلاقیها که ما را فرا گرفته، باید به انسانی فکر کرد که با انقلاب اسلامی در حال به ظهورآمدن است و همچنان که متذکر شدید شهید حججی و حاج قاسم سلیمانی نماد چنین انسانی است. موفق باشید
با سلام خدمت استاد محترم: سوال دیگه ای که داشتم این بود که وقتی به سوی خداوند حرکت می کنیم باید منازلی را به ترتیب طی کنیم اینکه می گویند به عقب برگشتن و یا به جلو رفتن حالا با اعمالی... چگونه است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: طی منازل سلوک، همان رعایت دستورات شرع است با رویکرد هرچه بیشتر در معرض الطاف وجودیِ حضرت حق قرار گرفتن. مهم، پایدارماندن بر آن دستورات است. موفق باشید
با سلام خدمت استاد محترم: چند موضوع مبهم واسم وجود داره. تو مسیر حرکت به سمت خداوند طبق کتاب سلوک بانو امین اول مسیر حضور قلب و بعد مسیر شهود قلب. اگر مسیر حضور قلب طی شد وبه دلایلی مثل فرزند آوری عوامل غفلت زیاد شد ممکن است که مسیر به سوی شهود ادامه یابد. وقتی که مثل قبل دیگر حضور قلب و همواره در محضر بودن اتفاق نمی افتد. ولی به نظر مسیر به سوی شناخت اسما ادامه دارد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، ادامۀ «حضور» است و حاضربودن در آن حضور، بقیۀ آن را باید به خدا واگذار کرد تا چه چیزی را مصلحت میداند. موفق باشید
سلام و عرض ادب: وقت به خیر. در پاسخی که به سوال ۴۰۷۴۶ فرمودید؛ مطالعه و درک فلسفه غرب و همچنین اسلامی، عمیقاً دغدغه بنده هست و چندسال است که فکرم را مشغول کرده. نمیخواهم بیش از این معطل بمانم چون راهنمایی برای مطالعهام نداشته ام. شیوه مطالعه به صورت شخصی؛ چون به استادی که غرب را خوب فهمیده باشد دسترسی ندارم که یک در یک سیر مطالعاتی با ایشان همراه شوم. ممنون میشوم مسیری که حضرتعالی پیمودهاید اگر قابل میدانید در اختیار بنده نیز بگذارید که به آن نوع حضوری که میفرمایید از هر دو فلسفه اسلامی و غرب معاصر دست یابم. منتظر مجموعه رهنمودهای شما در این خصوص هستم؛ هر آنچه که مناسب است از کتب و صوت ها و آثار متفکرانه متعدد و... همچنین اگر حضرتعالی به این مباحث مبسوط و مفصل پرداختهاید که صوتها و کتب هم موجود هستند بسیار بسیار خوشحال میشوم استفاده کنم. بسیار سپاسگزارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید برای شروع بعد از آنکه تا حدی با فلسفه صدرایی آشنا شدید جزوات فلسفه غرب که روی سایت هست خوب باشد https://lobolmizan.ir/leaflet/397?mark=%D8%BA%D8%B1%D8%A8 و https://lobolmizan.ir/leaflet/960?mark=%D8%BA%D8%B1%D8%A8 موفق باشید
سلام و درود الهی بر شما استاد گرامی: با تشکر از اینکه سؤالات قبلیم رو جواب دادید. یک سؤال دیگه از حضرتعالی دارم اینکه ما در معنای حمد میگیم: حمد مخصوص خود خداوند است و کسی جز خودش نمیتواند حمد را بجا آورد، در حالی که در خطبه ۸۳ امام علی فرمودند: احمدهُ آیا چون صرفاً انسان کامل هستند، این اجازه رو دارند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت «علیهالسلام» هم در آن جمله حضرت حق را حمد میکنند به معنایی که حمد مخصوص اوست و تنها او شایستۀ حمد است. موفق باشید
سلام علیکم: خدا قوت. بنده سالهاست که این پرسش به صورت اساسی در ذهنم وجود دارد و خواهش دارم که به زبانی ساده و صریح پاسخ دهید که بنده از پاسخ اطمینان پیدا بکنم و کاملا متوجه آن بشوم. میدانیم که رشد انسان بی نهایت است و حد توقف ندارد و از طرفی اهل بیت و انبیاء الهی علیهم السلام نیز انسان هستند، انسان متکامل، آیا اساسا ممکن است که به مقامات اهل بیت دست پیدا کرد دقیقا به همان کیفیت و شدت و مرتبه ی اعلی که آنها در آن هستند نه مرتبه ضعیف آن، و آیا دعا کردن و درخواست مصرانه از خداوند برای دست یابی به این مقامات اشکالی دارد یا خیر؟ اگر علمایی هستند که قائل هستند که میتوان بدین مقامات رسید به همان کیفیت نام آنها را بفرمایید. خیلی ممنون از صبر و حوصله ی شما
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که آب، عین تری می باشد و نزدیک شدن به آب و بهره بردن از آب به معنی عین تری و عین رطوبت و عین آب شدن نیست؛ به حکم آیۀ ۳۳ سوره اجزاب خداوند اهل البیت را اراده کرده است تا در مقام طهارت باشند از آن جهت که هیچ نقص علمی و عملی در آنها نباشد تا دیگر انسانها سرگردان نگردند. آری! آنها از اختیار خارح نیستند و حفظ آن عصمت برای آنها واجب است که البته این سخت ترین کار می باشد. عرایضی در این رابطه در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» شده است. کتاب روی سایت هست. موفق باشید
با سلام و عرض ادب: بنده چند سالی است که سعی کرده ام پرهیزکاری پیشه کنم و در مقابل نفس خود جهاد پایداری انجام دهم. در این مسیر لحظات نابی را در مقابل خدا و اهل بیت حس کردم. اما در زمان های که نزدیکی زیادی را نسبت به خدا حس میکردم در یک سری آزمایش ها به گناه متمایل شدم. با اینکه آن گناه را انجام ندادم اما حس دور شدن از خدا در خود احساس کردم و به قول استاد طاهرزاده حس کردم درونم کدر شده است. میخواستم از استاد بخواهم کمک کنند در این لحظات برای دوری از گناه چه کاری انجام دهم و برای رفع این کدری چه کاری انجام دهم؟ تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک قاعده است که قرآن از قول شیطان به ما متذکر میشود که شیطان گفت: «قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» بدین معنا که هرکس در صراط مستقیم به سوی پروردگارش رهسپار باشد بدون وسوسۀ شیطان نیست و این جا است که انسان امیدوار میشود که گویا در مسیر به سوی خدا میباشد که این احوالات و وسوسهها به سراغش میآید و در نتیجه با جدیّت بیشتر و صبر و پایداری راه را ادامه میدهد. موفق باشید
سلام علیکم: در رابطه با سوال 40255 میخواستم بدونم که چگونه میشه که هم توجه ما به کسی که نصب العین قرار دادیم باشد و هم تمام توجه ما به خدا باشد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مسیر سلوک، این حالت پیش میآید به همان معنایی که فرمودهاند: «دیده آن باشد که باشد شهشناس / تا شناسد شاه را در هر لباس» از آن جهت که همه چیز آینۀ به ظهورآمدن انوار و اسماء حضرت محبوب است. موفق باشید
سلام استاد گرامی: در مورد اسماء الهی، ظهور هدفمند و سیاست گونه؛ آیا می توانیم بگوییم امام خبر از نیروهای هستی (ملائکه) دادند و این خبر دادنِ وجودی در سیاستِ ایشان ظهور یافت. ظهوری در عین در بطن بودن. و سیاست عین دیانت، تحقق اسماء و خبردادنی وجودی است. «أَنْبَأَهُمْ» ، در سیاست وجودی رخ می نمایاند. از طرفی آیا می توانیم بگوییم «أَنْبَأَهُمْ» نیز محقق کردن اسماء است و «خرمشهر را خدا آزاد کرد.» از جنس «أَنْبَأَهُمْ» است. با تشکر از راهنمایی شما التماس دعا.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حضرت روح الله رضوان الله تعالی علیه به عنوان نمادی از آدم و آدمیت در این زمانه حکایت بودن را با بشریت در میان گذارد تا هر آنکس جایگاه هر جریانی را بشناسد و بداند حقیقتاً سیاست عین دیانت است و دیانت عین سیاست و میدان اندیشیدن اجتماعی حکایت تاریخی است که شهر و شهروندی به معنای امروزینش پیش آمده. موفق باشید
سلام خدمت استاد گرامی: بنده و چند نفر از دوستان اعضای اصلی شورای کانون فرهنگی هستیم که در خصوص ادامه روندمان از محضر شما راهنمایی می خواستیم. کانون مان از سال ۸۳ شروع به کار کرده که در مقاطع مختلف روندهای مختلفی را تا کنون آزموده، حدود ۸ سال پیش یک روند تربیتی با توجه به تجربیات قبلی انتخاب و شروع کردیم در زمان شروع روند از روحانی کانون درخصوص ادامه حضورشان روند کلی کانون سوال پرسیدیم و ایشان گفتند روی بنده حساب نکنید و دنبال فرد جایگزین باشید چون قصد رفتن به قم را دارم، ولی ما اهتمام داشتیم که ایشان در راس حضور داشته باشند، حدود سه سال پیش و با رفتن امام جماعت شب مسجد، ایشان جایگزین ایشان شدند و گفتند هستم، ولی در عمل اتفاقی نیفتاد و مسائل معطل ایشان شد و تا کنون هم همین روند ادامه دار بوده، در کلام می گویند بنده محکم هستم ولی در عمل این طور نیست. این اتفاق نه تنها در روند کانون بلکه در روند مسجد هم وارد شده و کم کم یکی یکی نفرات مسجد و کانون به خاطر رخوت و مشخص نبودن مسائل در کلان مسجد و کانون یا رفته اند یا درحال رفتن به مجموعه های دیگر هستند. درمورد وظیفه ما که از دغدغه مندان و مسولان مسجد و روند تربیتی هستیم در مورد ایشان که جایگاه مسئول کانون و امام جماعت مسجد را دارند درخواست مشورت داریم و به چه نحوی مسیر خود را با ایشان مشخص کنیم که از یک طرف فرمایش امام خمینی عزیزمان است که مرکزیت امر باید روحانی باشد و از طرف دیگر عدم مشارکت جدی ایشان در امورات مجموعه. و العاقبة للمتقین. با تشکر از حسن توجه شما استاد گرامی. یا علی
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال با احترام به شخصیت ایشان و بدون تقابل که مطمئناً به ضرر مسجد و فضای معنوی آن خواهد شد سعی بفرمایید با همراهی هیئت امنای مسجد به همان روش نرم و ظریف اهداف رهبر معظم انقلاب را متذکر جوانان عزیز بشوید و حقیقتاً باید نگذارید به راحتی مردم ما از رهنمودهای ارزشمند رهبری غفلت کنند و معلوم است که آن روحانی محترم در این رابطه اگر فرصت همراهی نداشته باشند مسلماً مخالفت نخواهند کرد. موفق باشید.
با سلام و نور و رحمت خدمت استاد عزیزم: امشب که آغاز ماه مبارک ذی الحجه هست با خود مداوم حدیث میکنم از حکمت خداوند و جریانی که حضرت موسی در این روز و شب ها و خلوت ها و انس ها داشته و افزوده شدن ده شب و در نهایت مواجه با امری که قوم او در غیاب او کردند و البته حق به همه ی اینها آگاه و ... و ... و اما جالب برایم این بود که در خلع نعلین که به تعبیری شاید دنیا و تعلقات آن باشد، فرمان است و تذکر و حضرت موسی خود اراده خلع نمود اما در خلع انیت خود، تجلی است و به اراده او آیا قاعده این گونه است؟ و چون اسماعیل وجودت که در واقع خودیت توست حتی به نورانیت بخواهی قربانی کنی، خود نمی توانی و باید ابراهیمی باشد که تو را از خود ذبح کند. و چه دلتنگ این حضور هستم. کجاست طور سینای عاشقان و عارفان؟ چگونه به این کوه باید صعود کرد؟ و این چه خیالی است که سودای رها کردن ندارد و جان را می سوزاند و خاکسترش خاموشی ندارد؟ کدام جهنم سخت تر و سوزاننده تر از نرسیدن! ندیدن! نگفتن و نشنیدن! استاد آیا درست است این فهم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینجا است که پس از نظر به انسانهایی تا این اندازه بزرگ و فرهیخته از یک طرف اوج انسانیت را مدّ نظر میآوریم و از طرف دیگر، خطرِ ماندن در راه را. و در این رابطه همت حضور در آن فضا به میان میآید که چگونه حضرت کلیم الله در میدان میقات با پروردگارشان حاضر شدند تا معلوم شود انسانها تا کجا امکان حضور دارند. لذا در دهۀ ماه مبارک ذیالحجه در بین نماز مغرب و عشاء متذکر این امر میشویم: «وَوَٰعَدنَا مُوسَىٰ ثَلَٰثِينَ لَيلَة وَأَتمَمنَٰهَا بِعَشرفَتَمَّ مِيقَٰتُ رَبِّهِۦأَربَعِينَ لَيلَةوَقَالَ مُوسَىٰ لِأَخِيهِ هَٰرُونَ ٱخلُفنِي فِي قَومِي وَأَصلِح وَلَا تَتَّبِع سَبِيلَ ٱلمُفسِدِينَ» تا در خود نیز جستجوی چنین حضوری را داشته باشیم.
https://eitaa.com/mahdavi_arfae/23623
موفق باشید
