با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: چرا قرآن کریم گفته «رَبُّ المَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ المَغْرِبَيْن؟»
باسمه تعالی: سلام علیکم: فرمودهاند به اعتبار آن که در هر نیمکرهای که بایستیم، مشرقِ آن نیمکره غیر از مشرق نیمکرۀ دیگر است و در مورد مغرب نیز همین قاعده برقرار است. موفق باشید
سلام استاد عزیزم: خداوند سختیها را به ارتباط با مردم متذکر شدند. به خدا قسم هر روز با روز قبل و هر ساعت و هر لحظه با لحظه تی و هرگز یک نفر نیستم! و عادت کردم. به خدا قسم میخورم اگر خداوند نگه دار ما نبود ما بکل از بین میرفتیم و به همان خدا قسم که انسان اگر بار تکالیف خودش را نپذیرد فقط جنبده ایست که از حیوان هم از نظر مرتبه پایین مرتبه تر است. نهایت آرزو این است انسانها هر کدام شاخ شمشادی باشند که شاخ برگ سنگینه سبک! خود را متحملند و با زیبایی برگ های خود، احساس بی نیازی نسبت به غیر خالقشان دارند و سر به آسمان معنا کشیده با اینکه ریشه در خاک دارند. سروی با پذیرش چهار فصل از زندگی و آموخته صبر و استقامت و مفتخر به مقاومتی که تخم آن را عاشقی کاشت به نام خدا و سپس پرورشش را نیز به عهده گرفت و در همه این احوال کسی را شاهد نگرفت زیرا فقط خدا با هستی است. اگر بگویم هیچم دشمنان جری میشوند. فقط میدانم بیشترین انسانی که این نهایت را در خود به نتیجه رسانده و میشناسم امام خمینی است بخدا قسم هیچ حرفی هیچ ارزشی ندارد اگر در راه غیر از راه و شخصیت امام خمینی باشد و این مستدل است. امامی که درواقع خبر از خود و انقلاب اسلامی ما دادند و با همان صدای زیبا، لحن و بیان زیبا و با همان بدن تا ذاته مو به مو زیبایش فرمودند: «همه از خدا هستیم، همه... و همه عالم بسوی او باز میگردیم». امام همه محتوای حرفم بود، او خاص ترین عشقی است که تجربه میکنم، امام از هرکه میشناسم زنده ترند در هر دلی اورا بیابم بشوق او جان میدهم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. نهضت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» با احیای مجدد دین و ایمان آغاز شد و به طوری که میتواند خودآگاهیِ دینداری در این زمانه را به کمال خود برساند. و در آن راستا جریان روشنفکری غرب زده به اقلیت فرسودهای بدل شد که دیگر تاریخ آن گذشته بود و در مقابل آن، انقلاب اسلامی با اجمالی مبتنی بر ایمانِ مردی به صورتی شگفتانگیز و عجیب آغاز شد، با گذار از وضع موجود به وضع موعود و انسان در این شرایط در پرتو ایمان و نور محمدی «صلواتاللهعلیهوآله» و سیر و سلوک معطوف به فقر ذاتی و عمل به کتاب و سنت میتواند از جای خود برخیزد و به عالَمی دیگر انتقال پیدا کند که عالم دین و ایمانِ دینی است که پیامبران و اولیای الهی بدان آشنا هستند، حضوری ماورای مفاهیم عقلی و فلسفی، و با توجه به این حضور، کربلای دیروز و امروز، معنای اصیلی پیدا میکند که معنای مصیبت و شکست نیست. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم: تلاش برای زندگی؛ تلاشی در راستای نفس ورزی به گذشته نه چندان دوری که می نگریم، زندگی و کار بگونه ای بوده که تقریبا در حال استحاله شدن است. زمانی که انسان برای زندگی روزمره خود، کاری همچون لباس را با دست میشسته و... ، برای کاری همچون کشاورزی از گاو آهن و بیل و کلنگ استفاده میکرده و... و حتی برای تحصیل از دفتر و کاغذ و کتاب استفاده میکرده. اما اکنون در زندگی روزانه، لباسشوئی و ظرفشوئی و... و در کار، وجود ابزار های صنعتی و در تحصیل، وجود ابزارهای کامپیوتری و مجازی و هوش مصنوعی (تا حدی که مراکز علمی همچون مدرسه و دانشگاه و حوزه به سمت چالش هویتی کشیده شده اند) تمام این زحمت ها را زائل کرده (و هزاران شرایط دیگری که شکل دیگری بخود گرفته...) اگر تلاش هایی که گذشته برای زندگی و کار و تحصیل صورت میپذیرفته را جزء شأن زندگی و معنای آن بیاندیشیم، امروزه که همه اینها، عملا یا شرایط، سمت سوئی گرفته که امکان رسیدگی بهشان وجود ندارد، آن معنای زندگی را کجا باید یافت؟ آیا میشود با این زندگی صنعتی همچنان زندگی کرد و زنده بود؟ تا چه حد به صنعت باید رو آورد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که میفرمایید حال ماییم و جهان دیگر، و هنرمان آن است که در عین اتصال و حضور در روح زندگیِ قبلی، بتوانیم در جهان جدید نیز حاضر شویم. که عرایضی در چند کتاب تحت عنوان «انقلاب اسلامی و جهان بین دو جهان» مطرح شده است و غفلت از حضور در «جهان بین دو جهان» یا ما را گرفتار نوعی ارتجاع میکند و یا گرفتار نوعی تجددزدگی و بریدن از گذشتۀ خود. که هر دو بیمحتوایی و پوچی به همراه دارد. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. عرض خدا قوت و تشکر خدمت استاد بزرگوار. بابت ارسال پاسخ سوالات علاقمندم وقت بیشتری در روز را با جناب عزرائیل صلوات الله علیه بگذرانم. بیشتر با خود ایشان انس بگیرم. اصلا گاهی دلتنگ ایشانم لطفا منبعی موثق در رابطه با مطالعه در مورد ایشان اعم از کتاب و یا صوت بفرمایید در سایت چیزی پیدا نکردم. در مورد سایر ملائله الهی چطور؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: نه! چیزی در این رابطه نمیدانم. موفق باشید
سلام استاد عزیز: اگر نیست برای هر انسانی جز تلاش او کیفیت انتقال اعمال چگونه است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همان نیّت ها عمل اصلی انسان است و فردا انسان با همان نیت های خود روبرو می شود و در این رابطه می توانید به کتاب معاد و صوت های مربوط به آن که روی سایت هست مراجعه فرمایید. موفق باشید
سلام: در رابطه به پرسش 40248 با اینکه بنده صلاحیت سخن گفتن ندارم، اما به عنوان کسی که از بدو تولد در انتظار همهٔ انسانیت بودم و هر نوع زخمی را که حتی تصورش را نمیکنید - بیرحمانه چشیدم (و نتایجش را دنبال کردم و زیباییش مثال زدنی نیست)- به خواهر عزیزم و هر انسان زیبایی که حقش زندگیای بزرگ است مینویسم: سلام! شما تنها نیستید. در سالهای دراز و زهری که مردم در خواب بودند و با شادی و سماجت به روند نابودی خود در نظام ظالم جهانی ادامه میدادند، و گفتارها، عمل ها، اندیشه ها، اراده هایشان نه فقط به خود که به دیگران آسیب میزد، افرادی بیدار بودند تا راه خود و در نتیجه راه شما عزیزان را باز کنند؛ هرچند همهٔ مردم دنیا با نادانی در مقابل آنها ایستادند و تحریمها آنقدر شدید شد که در زندانی غریب محبوس شدند. هرچند در ظلمت شبانهروز، شیطان در گوش مردم زمزمه میکرد: «برو و حتی با کوچکترین حرکتی زخمی بر آنان بزن تا راهشان بسته بماند.» آنان تمام مظلومیتها، تمام سنگها و شمشیرهای شیطان بزرگ و تمام تحریمها را تحمل کردند تا جایی که یک به یک شهید و فنا شدند، اما امیدی را دنبال میکردند که خداوند به آنان نویدش را داده بود: امید به آزادی، انسانیت، زندگی کامل و یاری خداوند و حضورش در میان بشریت، و به آن رسیدند. آری عزیزان! ما تنها نیستیم و بار داریم. امروز خود خداوند در جلال و جمال کاملِ حقیقتِ «الله» حاضر است بوجود حضور اهل بیت. اگر به من بگویند: «نگو اهل بیت ظهور کردهاند»، میگویم: «آنچه عیان است، پنهان کردنش ممکن نیست.» زندگی در جهان بینهایت معصومین یعنی زندگی در زندگی حق مطلق. ای فرزندان آدم! جهان به همهآنچه از خودمان انتظار داریم، رسیده. بنده هرگز صلاحیت سخن گفتن نداشتم، اما از اشتیاق به زندگی و سعود کمال شما و درک دردهای مشترکمان، این را گفتم. در این روزهای زیبا که گام به گام به سوی کمال پیش میروید، یاد بزرگانمان را زنده نگه دارید. مثلاً کودکان شهید غزه بزرگانند؛ آنان بر گردن همهٔ ما حق بزرگی دارند آنها خون پاک خدا هستند. در این کلمات که از من هم نیست ققط فکر لازم نیست، دل دادن همه چیز را منور مینمایاند. خداوند حافظتان باشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به این نکته باید فکر کرد که انسانِ آخرالزمانی چگونه میتواند در بستر هستی خود که «عین اتصال به خالق هستی است»، اندیشههای تازه که مطابق روح نهاییترین انسان است، بیافریند، به جای مشغولشدن به باورهای سادهای که جوابگوی نهاییترین طلب انسان این دوران نیست. با توجه به این نکته باید متوجه بود؛ انسانِ آخرالزمانی، انسانی است که از سیطره اندیشههای معمولی که امکان تردید در آنها هست، رهایی یافته تا با اصلترین اصلها روبهرو شود که آن مواجهه با انسانیت انسانهای کامل است، انسانیتی که بالاتر از آن ممکن نیست و این یعنی انسانیت اولیای الهی در نمادهایی همچون علی «علیهالسلام» و سیدالشهداء «علیهالسلام» و دیگر ائمه «علیهمالسلام»، و لازمۀ چنان حضوری اولاً: عبور از خیالاتی است که در آن خیالات، توهّماتِ ساختۀ ذهن پنهان است و ثانیاً: حضور در معارفی است که مانع میشود تا انسان در گرداب نومیدی و انکار حقایق فرو غلتد. حضوری که این روزها میتوان در حرکت مقابله با رژیم صهیونی و استکبار آمریکایی آن را تجربه کرد و از آن به بعد با آن حضور و با تاریخی که در این رابطه در مقابل ما گشوده میشود میتوان زندگی خود را معنا بخشید زیرا در این حضور است که به یگانگی بین «زندگی» و «مقاومت» رسیدهایم. موفق باشید
بسمه تعاای. سلام علیکم: سحر امامی؛ نمایانگر معنویت انقلاب اسلامی ما همچنان در قبل از انقلاب جا مانده ایم، انقلابی در قلب ما رخ نداده. همچنان اهل دغدغه دنبال استادی میگردند تا سلوکی (موهوم) برای خود داشته باشند و خلسه ای بدون حرکت برای خود رقم زنند. غافل از اینکه زمانه زمانه انقلاب است. پیش از انقلاب اسلامی روح زمانه بگونه ای بود که ایمان و تقدس ظرفیت حضور جمعی نداشت و آن روح ایمانی در تعدادی از علماءربّانی جلوه میکرد و تنها قاضی ها و همدانی ها و بهجت ها را نشانه میرفت. زمانه ی انقلاب، زمانه ی حقیقت ایمان است، زمانه ی شکوفایی وسعت است. روح زمانه _به نشانه رخ دادهای بینظیری که رقم میخورد_ ظرفیتی پیدا کرده که تجلی ایمان را محدود در اشخاص نمیکند و در عین اینکه معنویت را در جمع و عمیق تر از گذشته معنا میکند، (بگونه ای که صرف بودن، رشد را محقق میگرداند) تجلی تامّ شخص محوری ندارد. چه علماءربّانی و عرفانی فانی ای که افسوس حضور در انقلاب اسلامی را هم اینک میخورند!! و آن روح زمانه؛ در اقیانوسی از ظرفیت ها خود را محصور در نقصان افراد نمیکند و در موقعیت های مختلفِ انسان ها خود را می نمایاند؛ هنگامی که همت ها و باقری ها و خرازی ها و آوینی ها و سلیمانی ها و نصرالله ها و سنوار ها و حاجی زاده ها و هزاران اندر هزار ها دیده شدند و حتی وقتی سحر امامی ها دیده شدند، یافتیم که دیگر آن معنویتِ آرمانی و آن قدسیّت محمدی (ص) در راه باریکه ی ستاره دیدن افراد نمیگنجد و در شاهراه جمهوری در جریان است. و این مدعای کوچکی نیست؛ چه اینکه ولی زمانه تمامی سردمداران عزت را با تمجید یاد میکند و آنان را تاریخ سازان ملت ایران میخواند. معنویت غیر از اینست؟ و سحر امامی و باز نفحه ای دیگر از عزت ایمانی ایران نمایان شد؛ آلا فتعرضوا الیها و این ماییم و این اقیانوس معنوی انقلاب که به چشم دل دیده می شود و آن دیده میگوید که: نیک بنگر شاید که رسیده باشی. و نهایت آنکه راه ایمان از راه خدمت به مردم میگذرد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همینطور است که میفرمایید. آری! ما بحمدلله در حضور عرفانی خود در بستر انقلاب تا آنجا میتوانیم جلو و جلوتر رویم که به فرمایش حضرت امام خمینی با جوانانی روبرو میشوید که در تعالی روح موجب حسرت عارفان و شب زندهداران میشوند و به گفتۀ جنابعالی این در شاهراهِ جمهوری اسلامی محقق میشود با همان نفحهای که ما با عزّتِ ایمانیِ خاصی روبرو میگردیم به همان صورتی که در شخصیت خانم سحر امامی به ظهور آمد. چه اندازه خوب است صحنۀ به ظهورآمدنِ ایمانی که در شخصیت آن بانوی محترم به ظهور آمد را با نگاه پدیدارشناسیِ تاریخی بنگریم تا بتوان نسبت خود را نهتنها با آن بانوی محترم، بلکه با همۀ آنانی که شخصیت آنها به نحوی ذیل ارادۀ الهی به ظهور آمده است بر قرار کنیم. موفق باشید
سلام بر استاد عزیز تر از جانم: ۱. استاد شما اینهمه توی کتاب هدف خلقت توضیح دادید ما اومدیم به زمین تا تمرین کنیم از عوامل منحرف کننده از خداوند فاصله بگیریم و اسماء الله رو ملکه کنیم. خب این فعالسازی اسماء در درونمون دقیقا چه شکلیه؟ هیچ حرفی درمورد شیوهش زده نمیشه. ۲. من افرادی رو میبینم که شریعت رو رعایت نمیکنن اما بسیاری از اسماء الله درشون فعال تره، خصوصا رحمانیت و رحیمیت. خب اینا میرن جهنم؟ اصلا شیوه ی تشخیص فعال بودن این اسماء به چه صورته؟ ۳. استاد من با فلسفه وجودی جهنم خیلی مشکل دارم. یه جا خوندم جهنم یعنی عدم تطبیق با بهشت، ولی من تو قران همچین چیزی ندیدم! فقط نوشته آب جوشان و آتش و مذاب و... آخه خداوند بی نهایت مهربان چرا باید همچین چیزی خلق کنه حالا هرچقدر هم که مخلوق معصیت کار باشه. نمیشه در شیوه ی درمانیش کمی لطیف تر برخورد کنه؟! ۴. از یه طرف میایم بریم عباداتمون رو زیاد کنیم، میگین به نتیجه نمیرسی برو معرفتت رو زیاد کن. از این طرف میشینیم پای کوه کتاب و سخنرانی، گیج تر از قبل میشیم و بعد دوباره میگین علم عشق در دفتر نباشد!! ای بابا استاد بالاخره بریم مسجد یا مدرسه. هرجا میریم انگار میکده یه جا دیگهست! خب آدرس این میکده رو به ما هم بدین دیگه. عمرمون تو سرگردونی بین این کتاب ها و استاد ها گذشت. همهش رمز آلود و مبهم حرف میزنین ۵. این سوال شدیدا ذهنم رو دگیر کرده. از وقتی با شما آشنا شدم بنظر میاد دینداری هم یک رشته ایه مثل بقیه رشته ها و حرفه ها که پیشرفت و ترقی درش مستلزم مطالعه و درس خوندنه. خب استاد اگه یکی اندازه ی شما به مطالعه علاقه نداشته باشه یا اصلا ظرفیت مغزیش رو نداشته باشه باید چیکار کنه؟ اون از اینهمه معارف و چرایی احکام و... بی بهره میمونه. انگار باهوش ها و درسخون ها تو دینداری هم موفق ترن! خب هوش رو که خدا میده باید چه کنیم. (بله یادمه توی شرح صوت ها گفتید اون پیرمرد بی سواد بی دندون که میره نماز جمعه علمش بیشتره ولی خب تو کت من یکی که نمیره. ۶. استاد! تو رو خدا اینو راستکی جواب بدید. چجوری اینقدر باهوشید؟! چجوری اینقدر درس میخونین؟! این ظرفیت رو از کجا آوردید؟ ۷. اگه بخاطر خدا آدم از خواست دل خودش بگذره، چیزی گیرمون میاد توی این دنیا هم؟ کاش دلم آروم میگرفت استاد. همهش بهانه میگیره. اینقدر نق میزنه اصلا نمیتونم صدای آسمون رو بشنوم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: گویا دوست دارد یار این آشفتگی. به همان معنایی که در آن حاضر شدهاید تا این سرگردانی را به نحوی و به شکلی به سر و سامان برسانید. میفرمایید چرا خداوند در جهنمش اینقدر سختگیری کرده است در حالی که اساساً همه حرف خداوند آن است که ای انسانها شما در بهشت و جهنم مهمان سفره خود هستید. فرمود: «أُولئِکَ مَأْواهُمُ النّارُ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ.» اینکه در قیامت گرفتار آتش میشوند به جهت اعمالی است که انجام دادهاند، بدین معنا که صورت همان اعمال غیر صحیح آن ها آتش جهنم است و خداوند با تذکرات دینی خواست ما مرتکب اعمالی نشویم که منجر به آن آتش شود. که البته بحث آن مفصل است. عرایضی در شرح سوره واقعه در این رابطه به میان آمده است.
آری اگر کسی در صفای انسانی خود فعالیت کند به همان اندازه نتیجه میگیرد. میماند که آیا بدون حضور در راههای زیبایی که شریعت الهی مقابل ما گذارده میتوان به آن نتایج متعالی رسید؟
لازم نیست که خود را در مسیر کسب معارف و انجام وظایف به زحمت بیندازیم، مهم این است که درمیدان معرفت نفس خود متوجه شویم حقیقتاً ما ابد داریم و برای حضور در آن ابدیتِ جلیل القدر چگونه خود را حاضر کنیم که بهترین ابدیت نصیب ما شود.
در رابطه با اینکه انسان در نسبت با عالم و آدم متوجه زیبایی عالم و آدم شود، خوب است به موضوع اسماء الهی که در جان انسان نگاشته شده است بیندیشید، نکاتی که در دو جلسه اخیر بحث سوره مبارکه بقره مطرح شد. https://cdn.lobolmizan.ir/uploads/quran/baqarah/speech/hHf_Tafsir_soreh%20_Baqarah-11.MP3
https://cdn.lobolmizan.ir/uploads/quran/baqarah/speech/DNz_Tafsir_soreh%20_Baqarah-12.MP3
مهم آن است که انسان در مسیری که خداوند در مقابلش قرار داده قدم بگذارد و بداند. «رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود / رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.» خوب است در این رابطه به بحث های شرح کتاب معاد که روی سایت هست سری بزنید. https://lobolmizan.ir/book/94?mark=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF .موفق باشید
سلام و درود بر استاد طاهرزاده عزیز: استاد عزیزم! همزمان با ورود به حوزه علمیه با حضرتعالی آشنا شدم، کتابهای شما را میخواندم، فایلهای صوتی شما را گوش میکردم و گاهی هم در جلسات شما حاضر میشدم. از سوی دیگر انگیزهی اصلی من برای ورود به حوزه، عشق به علامه امینی رحمه الله بود که طبیعتاً در مباحث علمی مسیر خاصی را پیش پای من میگشود. چند سال پیش در حال حرکت در همان مسیر بودم که ناگهان با پدیدهای عجیب روبرو شدم. و آن پیدیده دوستان طلبه و انقلابی بودند که بسیاری از آنها اتفاقا اهل روضه و هیئت هم بودند اما در عین حال دین را به گونهای تقریر میکردند که در آن، اعتقاد داشتن یا نداشتن به امامان هیچ نقشی در سعادت دنیوی و اخروی ندارد، بلکه از آنجا که عنصر عقیده به حسب ذات و طبیعتش، عامل ایجاد هویت میشود، با هر چیزی که رنگ و بوی طرح مباحث اعتقادی داشت و به متمایز شدن شیعه از غیرشیعه میانجامید به شدت مبارزه میکردند و آن را مانعی بر سر راه رسیدن به تمدن اسلامی برمیشمردند. مواجهه با این پدیده ذهن مرا درگیر کرد. گاهی که با این دوستان سخن میگفتم، مرا به شما حوالت میدادند و میگفتند: اینها سخنان استاد طاهرزاده است. اما من هرگز باور نمیکردم. چون استاد طاهرزادهای که من میشناختم ۱۸۰ درجه با چیزی که آنها میگفتند متفاوت بود. هنوز طنین دلنواز صدای زیبای او دربارهی فضیلت اعتقاد به تشیع که به مناسبت سالروز شهید مطهری رحمه الله در مدرسه حضرت ولیعصر عجل الله فرجه الشریف سخنرانی کرد در گوشم هست. اما یک بار که برای پاسخ به یکی از این دوستان و اثبات اینکه این حرفها نمیتواند حرف استاد طاهرزاده باشد شروع به جستجو در سایت شما کردم با چیزی بسیار عجیب مواجه شدم. دیدم حق با ایشان است. همهی آن حرفها حرف استاد طاهرزاده است. اما چطور میشد که هم آن کسی که من او را میشناختم استاد طاهرزاده باشد و هم کسی که این سخنان را گفته؟! آخر چطور میشود استاد طاهرزادهای که در پاسخ به ادعای دلالتِ تعدادی از آیات قرآن بر پلورالیسم (پرسش ۵۶) پس از پاسخهای متقن هشدار میدهد که: «جالب است بدانید کسانی که در قبل تحت عنوان صراطهای مستقیم، پلورالیسم دینی را دامن میزدند، اخیراً با طرح بشریبودن قرآن میگویند بعضی از آیات قرآن اندیشههای حضرت محمد «صلّیاللهعلیهوآله» است که تحت تأثیر اندیشههای غلط و خرافی زمان خود وارد قرآن کرده است» امروز خودش عینا با استناد به همان آیات، سخنانی از جنس همان چیزی که خودش رد کرده را واگویه کند؟! آیا استاد طاهرزاده عزیز ما که حرفهای جدید و ۱۸۰ درجه متفاوت خودشان را هنوز به پای مرحوم علامه طباطبایی و شهید مطهری مینویسند (انگار نه انگار تا دیروز خلاف همانها را خود ایشان از آن بزرگان نقل میکردند) در مبانی بنیادین دینی نیز همینگونه دچار چرخش به سوی ورژن جدیدی از دین انسانیت شدهاند اما هنوز تلاش دارند این معارف جدید را نیز معارف شیعی بنامند؟ استاد عزیزم! آیا «در جای درستی از تاریخ ایستادن» جای اعتقاد به خدا و رسول و امام مینشیند؟!!! بله. قطعا هر کسی با هر نیتی از مظلومان فلسطینی دفاع میکند کارش (خود این عملش) کار درست و ستودنی است و باید دستش را فشرد و این عملش را تقویت کرد. اما باید به این مسئله توجه داشت که مبانی جهانبینی متفاوت و بعضا کاملا مخالف، ممکن است در نقطهی واحدی در خوب یا بد ارزیابی کردن یک کنش، اشتراک داشته باشند، یعنی همهگی اتفاق نظر داشته باشند که فلان کار پسندیده یا ناپسند است اما این اشتراک در تحسین یک کنش، هرگز مقتضی نفی تفاوت در مبانی جهانبینیها و تفاوت در معنای کنش با توجه به خاستگاه آن نیست. بیرون کشیدن یک فضیلت از دل شبکهی معنایی شیعی و تبدیل کردن آن به یک فضیلت خودبنیاد در حقیقت یک چرخش پارادایمی در مبانی معرفتی است که بعد از آن حتی ارجاع به متن دین کاملا بی معنا و بی خاصیت است چون وقتی قرار باشد ارزشها لابشرط از امر اعتقادی باشند دیگر مراجعه یا عدم مراجعه به دین اصلا چه معنایی دارد؟ برای نمونه، مقابله با هژمونی جهانی آمریکا و جنایات فرزند نامشروعش اسراییل خونخوار در شبکه باورهای شیعی به معنای مبارزه با طواغیت و دشمنان خدا و اهل بیت علیهم صلوات الله است که طبیعتاً اقتضاءات خاص خودش را هم دارد، اما همین کنشِ به ظاهر مشابه میتواند در شبکهی معنایی دیگری معنای دیگر تولید کند و در نتیجه لوازم متفاوتی را در پی داشته باشد؛ که از جمله میتوان به مقاومت در برابر هر عرف فرهنگی و اجتماعی جاافتاده یا هنجارهای جنسیتی و یا مقاومت در برابر دین یا قرائت رسمی از دین باشد بلکه به دیگر سخن میتوان گفت از لوازم این نگاه، مقابله با هر کلانروایتی از عالم و آدم است حتی اگر آن کلانروایت روایت قرآن کریم باشد. به نظر میرسد در این نقاط اشتراکی، راهحل آن است که به جای آنکه آن کنش (محل توافق) را از جای خودش برکشیده آن را به جای باورهای بنیادین اعتقادی بنشانیم باید با حیث التفاتی قاعدهی الزام با آن مواجه شویم تا ضمن تقویت آن کنش خوب در سطح جهانی، از یک سو بابی برای گفتگو در امور اختلافی بگشاییم و از سوی دیگر از افتادن در ورطهی برکندگی از هویت شیعی جلوگیری کنیم. اساءه ادب حقیر را ببخشید! همیشه ارادتمند شما بوده و هستم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلماً دینداری حقیقی رجوع به توحیدی میباشد که آخرین پیامبر صلوات الله علیه با این بشر به عنوان آخرین بشر و با استعدادهای آخرالزمانی در میان گذاشته است و ذیل اسلام وجود شخصیتهایی که نماد کامل و متعالی ایمان هستند یعنی امامان معصوم باید مدنظر باشد تا انسان در مسیر هدایت الهی و انس با حضرت محبوب قرار گیرد. در این رابطه بقیه سخنها و اشارات و نسبت هایی که به کمک دیگر انبیاء الهی توحیدی هستند، آیا توحید محمدی اجازه میدهد که ما دیگر موحدان که با توحید آخرین پیامبر همراهی کردهاند را به عنوان اهل ایمان قلمداد کنیم؟ عرض بنده آن است که شواهد قرآنی اتفاقاً ما را در چنین جهانی و با چنین حضوری نسبت به همدیگر پذیرفته است که نمونه آن را در آیاتی مانند قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ و آیه لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ الْمُقيمينَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أُولئِكَ سَنُؤْتيهِمْ أَجْراً عَظيماً» که حکایت دارد از حضور توحیدی که بین اهل کتاب و اسلام در میان است و چنین ارتباطی با دیگر ادیان همان راهی است که قرآن متذکر میشود و این غیر از آن است که متاسفانه بسیاری از بنی اسرائیل این راه را پیشه نکردند و حالت فرقهای به خود گرفتند مگر آنانی که در آیه ۱۶۲ سوره نساء با موضوع برخورد کردند که در عین ایمان به هر آنچه بر پیامبر آخرین نازل شده بود بر آنچه بر پیامبر خود نیز نازل شده بود پایدار ماندند و خداوند آنان را تحت عنوان: «لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ» معرفی میکند یعنی اهل کتابی که چنین خصوصیات برجستهای دارند و در آخر آیه میفرماید «أُولئِكَ سَنُؤْتيهِمْ أَجْراً عَظيماً» بدین معنا که این افراد با همان حضوری که در دینداری قبلی خود دارند در عین ایمان به وحی محمدی با اجر عظیمی روبرو میگردند و در این رابطه خوب است به نکتهای که رهبر معظم انقلاب در پیامشان به همایش ۱۰۰ ساله حوزه قم نسبت به انسانیت مطرح کردند، بیندیشیم که آیا آینده توحید محمدی تا آنجا جلو نمیرود که چنین افرادی در بستر انسانیت خود آن اندازه به اسلام نزدیک میشوند که رهبر انقلاب هدف تمدن اسلامی را به میان آوردن چنین انسانیتی قلمداد میکنند. میفرمایند:
تمدّن اسلامی، مبتنی بر توحید و ابعاد اجتماعی و فردی و معنوی آن است؛ مبتنی بر تکریم انسان از جهت انسانیّت ــ و نه از جهت جنس و رنگ و زبان و قومیّت و جغرافیا ــ است؛ متّکی بر عدالت و ابعاد و مصادیق آن است؛ متّکی بر آزادی انسان در عرصههای گوناگون است؛ متّکی بر مجاهدت عمومی در همهی میدانهایی است که در آنها نیاز به حضور است، حتماً در این رابطه اندیشیدهاید که چون حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تشریف بیاورند و در کنار آن حضرت، حضرت عیسی علیه السلام نیز نازل شوند ملت حضرت عیسی را مخیر میکنند که بر دین اسلام حاضر باشند و یا ذیل حضور توحیدی حضرت عیسی علیه السلام؟ به نظر عزیزان از این روایت چه پیامی برای توحیدی که با حضرت مهدی علیه السلام به میان میآید برای ما در میان است؟ حاکی از آنکه توحیدحضرت مهدی علیه السلام جایی برای پیروان دین حضرت عیسی علیه السلام نیز قائل است. موفق باشید
سلام علیکم و عرض ادب: در سفر راهیان نور امسال در یادمان شهید حسن باقری جرقه و ایده ای در ذهنم زده شد. یادم افتاد آقا فرموده بودند راهیان نور یک فناوری است، به این فکر کردم که چقدر راهیان نور ظرفیت تمدن سازی دارد برای آینده. چقدر میتوان از آن مؤلفه استخراج کرد و در جای جایِ زندگی استفاده کرد، به خصوص برای کسانی که آینده پردازی و آینده سازی دغدغهٔ اصلی شان است. مثلاً یکی از مهم ترین درس های دفاع مقدس مسئلهٔ چالش و حل چالش است، مسئله چگونگی تاب آوری در شرایطی ست که عقل کور ما به آن میگوید بن بست. اما آقا میفرماید بن بست نداریم و همه راه ها بُن باز است. درس های دفاع مقدس زیاد است. آن جرقه و ایده؛ که البته قبلاً هم وجود داشته، اما الآن بسیار روشن تر شده، چون قبلاً تنها دغدغه ام این بود که وقتی مبانی معرفتی ام را تقویت کردم و به فلسفه اسلامی مسلط شدم از روند رشد روحی شهدایمان کتاب و مقاله بنویسم تا این بهترین انسان ها را به دنیا معرفی کنم. اما، بعدِ یادمان حسن باقری علاوه بر این دغدغه، دغدغه های دیگری مثل معرفی مشی شهدا در شبکه سازی و رشدِ شبکه ای، در مدیریت عاطفه و خشم، نقش فرماندهان در رشد روحی و معنوی و نظامی و معرفتی نیروها، ارتباط گرفتن با مردم عادی و محلی و سازماندهی آن ها و استفاده از ظرفیت عظیم نیروهای مردمی و پرداختن به بعد باطنی و حقیقی این ماجرا ها، همچنین شرح تمامی این نکات در پشت جبهه ها، نقش زنان و هزاران هزار نکته نهفته در جنگ... بعد هم آوردن این فضا به مدرسه ها و دانشگاه ها و خارج از مرزهای کشور، در انواع و اقسام قالبهای هنری و رسانه ای... دوست دارم تحقق بخش آرزوی آقا در عرصهٔ راهیان نور و معرفی دفاع مقدس باشم و قدم هایی بردارم. بنده مدتی است برای تقویت مبانی معرفتی ام، سیر مطالعاتی شما را شروع کرده ام، رشته دانشگاهی بنده نیز فلسفه اسلامی ست. اما میخواهم بدانم برای شروع و ادامه این مسیر باید چگونه و از کجا شروع کنم؟ آیا گروه یا تشکیلاتی هستند که به صورت قوی در این حوزه فعال باشند و بنده از تجربه و تخصص آن ها بهره ببرم و نیز از پایه کار یاد بگیرم و کمک کنم؟ اگر ممکن است در این زمینه راهنمایی بفرمایید. خوشحال میشوم در این خصوص بیشتر آشنا شوم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همین همّتی که موجب به چنین تصمیمی شده است را باید از شهدای عزیز دانست. مهم آن است که آنچه در این راستا برایتان پیش آمده است را به عنوان راهی بدانید که باید شروع کنید تا خود به خود به میدانهایی وارد شوید که به دنبال آن هستید. در دل این مسیر، خودتان متوجه میشوید با کدام تشکیلات میتوانید همراهی و همکاری کنید. موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیز: با عرض معذرت بعضی سوالات مانند 39538 که خیلی طولانی هم هست، میخونیم و شبهه ای ایجاد میشه و درپایان می فرمایید دراین موارد، ورودی ندارم. خب لطفا این موارد رابه ایمیل آن شخص ارسال کنید که وقت عزیزان تلف نشود. التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: با تشکر، پیشنهاد درستی است. به همین جهت با تذکر جنابعالی به حالت خصوصی ارسال شد. ولی به این جهت در معرض نظر و نگاه کاربران محترم قرار داده شد که دیگر عزیزان نیز متوجه باشند که آن موارد، مواردی نیست که ما بتوانیم جوابگوی سؤال کاربران محترم باشیم. موفق باشید
سلام علیکم: استاد شما میفرمایید ةنچه در مستند شنود است یا آنسوی مرگ توهمات مغز است در صورتی که نوار مغز صاف میشود چطور میتواند توهمات داشته باشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض بنده آن است که ما نمیتوانیم با چنین خطوراتی برای خود و یا آینده، برنامهریزی کنیم مگر آنکه با مبانی قابل اعتمادی آن خطورات را تطبیق دهیم و البته این به معنای بیاحترامی به آن عزیزی نیست که آن خطورات را در خود یافتهاند. موفق باشید
سلام و احترام: بنده بیست سال سن دارم و حالاتم خیلی متحول نسبت دو سال پیش خود شده. از درون حس گمشدگی و گاهی اوقات هلاکت دارم، چراکه نمیتونم برای ائمه کاری کنم که اونا شاد و رضایتمند باشن، نمیدونم چرا هیچ کاری حس شادمانی رو در من زنده نمیکنه! حس میکنم گرفتن دست گناهکاران و افرادی که راه را گم کردن هدف خلقت منه. چون با اون فقط حس خوبی دارم. هرروز خودم رو دوره میکنم و محاسبه، اما انگار نمیدونم دارم چیکار میکنم. نمیدونم دنبال چی هستم. فقط فکر میکنم هدف اصلیم مستی خداست به واسطه اهلبیت و این کار مرگ را لازم دارد، مرگ دنیایی، اما نمیدانم چه مرگی مناسب من است!
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد هر اندازه انسان در معارف توحیدی عمیق و عمیقتر شود، اعمال او مؤثرتر خواهد شد بخصوص در این دوران که رهبر معظم انقلاب بر جهاد تبیین نظر دارند در مقابل تهدید نرمافزاریِ دشمن که سعی در دستکاریِ افکار عمومی دارد. اخیراً عرایضی تحت عنوان «برکات محاسبۀ عمل» شده است. خوب است سری به آن بزنید. موفق باشید https://eitaa.com/matalebevijeh/18759
سلام علیکم: سالهای زیادیه روند رشد ظلمات را با دقت بررسی میکنم. مثلا از اواخر دهه هفتاد که مدرنیته مثل همیشه متجاوزانه، هجومی یکهویی آورد و چه زخم ها که نزد یا از حدود پانزده سال قبل که موضوع تقابل خیر و شر و ضعف و گمشدگی خیر و راستی بود تا به امروز که ظلمات با همه قدرت میپذیراند خیری وجود ندارد، هرچه هست بدی است و راهی جز آنقدر بدشدن تا پادشاهی بدان شدن نیست. از طرفی سالهاست چشمم روشن به زندگی است سرشار از خیر که براستی انقلاب اسلامی است، انقلابی که در شرح حقیقت آن ناتوانم ولی یابنده آنم. هرکدام سلوکی مد نظر دارد، ظلمات با استفاده از اسلام و ادیان دیگر یا ادیان ناآگاهان که همه بودنش منتهی است به آمریکایی شدن یا هر بودنی- سلوکش را گسترده- و با رسانه به این گسترش رسیده. در مقابل، انقلاب اسلامی که با قرآن- انسانیت- شهادت- علم-رابطه حاضر اهل البیت و پیامبر خدا- متذکر شدن همه ابعاد انسان، در حضور روز افزون است. نظر به این اسلام و رو برنگرداندن از آن- در عین آگاهی از خطرات بسیار زیاد، راهی است که فکر میکنم نامش را میتوان تقوا گذاشت. از نظر بنده تقوی یعنی «آگاهی و یافتن· بودنی در عین یگانگی در دنیا و عقبای خود و بودنی از طبیعت تا آسمانها». موانع نایل شدن به این یگانگی دینی برای بنده، اسرائیل با نفسانیت و خرش یعنی رسانه است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. حقیقتاً اگر انسان متوجه باشد که در دل غوغاهای رسانه و دروغهای پنهان آن چگونه باید خود را دریابد و مبرّا از اینهمه بدی در میدان دفاع از حقیقت حاضر شود؛ مزه تقوا را خواهد چشید. تقوایی که نور چشم اولیای الهی است. خوشا به حال آنانی که در طوفان ظلمات دوران توانستهاند و میتوانند با نظر به انوار الهی خود را جلو و جلوتر ببرند و مزه تقوا را به جانشان برسانند. موفق باشید
سلام علیکم: شما در جایی فرمودید که: رو مجرد شو مجرد را ببین. سوال اول: مگر نفس ما مجرد نیست؟ سوال دوم: چکار کنیم که مجرد شویم؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه به سوی حقیقت خود را از توهمات عبور دهیم، به مجردبودنِ خود نزدیک می شویم. موفق باشید
عنوان: عصمت. سلام علیکم: با ادب و احترام. ۱. خلقت نوری مخصوص ۱۴ معصوم است. لذا عصمت در سایرین مثل پیامبران اولوالعزم موهبتی یا اکتسابی می شود؟. از هنگام تولد يا از زمان مبعوث شدن؟ ۲. عصمت موهبتی شامل چه کسانی هست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عصمت موهبی شامل همه آن هایی است که مأموریت هدایت بشر را دارند مانند انبیاء و اولیای الهی. موفق باشید
سلام و عرض ادب: ضمن عرض پوزش و تبریک و تسلیت به مناسبت شهادت جناب سید حسن نصرالله، دو تا پرسش تربیتی از محضرتان داشتم: ۱. اگر کودک چهار و نیم ساله ای که در مورد خدا زیاد پرسشگری می کند را با زبان بسیار ساده متوجه حضور غیرمادی و همه جایی خدا کنیم اشکال دارد؟ ۲. کودک را در چه سن و سالی با زبان معرفت النفس متذکر و متوجه خودِ بی رنگ و بی نشانش کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. نه! مثل بحث «من کو» در کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» ۲. همان سنینی که می فرمایید آمادگی دارند. موفق باشید
با سلام: استاد عزیز به نظر شما این جمله درست است که ما مال شبهه ناک نداریم. مال یا حلال است یا حرام.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد، مواردی است که فقها باید روشن کنند. موفق باشید
سلام استاد خدا قوت: استاد عزیزم چه کسانی عالم برزخ ندارند و مستقیما وارد قیامت میشوند؟ آیا آنهایی که علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات خیال پاک دارند این چنین هستند؟ خداحفظتان کند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نظر خاصی در این مورد ندارم. مهم، حضوری است که در اکنونِ خود، خود را در ابدیت احساس کنیم. موفق باشید
سلام: کتاب معرفت نفس و نوع نگاه صدرایی و عرفانی باعث شده که من به نتایجی برسم. الف: به خواب اصالت بدهم. چون دنیای خواب اصل وجود و زندگی ما را می رساند. چون پس از مردن وارد عالم خواب میشوم. ب: شما در یکی از کتابهای خود گفتید که زمانی میرسد که این بدن مثالی نزولی که الان دارم، از بین میرود و جای آن را بدن مثال صعودی میشود. مگر نمیگویید که وجود مثالی فنا ناپذیر است پس چگونه بدن مثالی نزولی میمیرد ج: فرق عالم خواب با عالم مثال چیست؟!
باسمه تعالی: سلام علیکم: در قیامت نفس انسان بدن خود را مطابق ملکاتش میسازد. موفق باشید
سلام علیکم: خسته نباشید. در چند تا از سوال هایم دیدم صحبت از بحث انسان و باز انسان میکنید گویا قرار هست در آینده این بحث مطرح شود آیا امکان دارد جزوه این بحث را تا آنجایی که آماده شده در اختیار ما قرار بدهید تا ان شاء الله اندیشه کنیم. خیلی ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: هنوز در حال تکمیل است. موفق باشید
سلام: ببخشید در حال مطالعه سلوک ذیل شخصیت امام خمینی هستم با توجه به موضوع وجود و تجلی تمام انسان های ظالم هم از حیات برخودار هستند و تجلی نور الهی میباشند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! وجود آنها نیز تکویناً از خداوند است ولی از نظر حضوری که میتوانند نسبت به خدا داشته باشند، غافلند. موفق باشید
با سلام: در آیات و روایات هست که بعضی انسانها کور محشور می شوند. چگونه میشود که قوه بینایی که از شؤن نفس است از او گرفته شود؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: منظور آن است که به حکم: «والامر یؤمئذ لله» عالم برزخ و قیامت، عالمی است که حق به صحنه میآید و معلوم است کسی که چشم حقبین با خود نبرده است؛ در آنجا نابینا میباشد. موفق باشید
سلام: در حال مطالعه تفسیر سوره ی جاثیه هستم وقتی عذاب های سخت غربت و تنهایی کسانی که در دنیا ابدیت و قیامت را انکار میکردند و از هوس پیروی می کردند را مطالعه میکنم میبینم من هم دچار اینچنین مدل عذابی هستم حالا شاید ضعیف تر. علت گناه و غفلت من بوده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال انسانها در این دنیا باید نسبت به چنین موضوعاتی، خودشان را ارزیابی کنند و ذیل سیره اولیای معصوم مسیر زندگی را با جامعیت خاصی که دارد شکل بدهند بدون آنکه خود را گرفتار سختی نمایند. موفق باشید
سلام علیکم استاد خسته نباشید: ببخشید این حضور قلب در نماز، از کجا بفهمیم مشکلمون چیه که نمیتونیم توجه کامل به حضرت حق (عز و جل) داشته باشیم، با اینکه سعی مون بر مراقبه از اعماله روش پیدا کردن مشکلِ خودمون چیه؟ ما رو توی نماز شبتون دعا کنید. یا علی
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه نسبت به معارف توحیدی عمیقتر شویم، حضور ما بخصوص در نماز بیشتر میشود. تلاش برای معرفت توحیدی از طریق معرفت نفس راه خوبی است. موفق باشید
