سلام: آیا ربات ها به هر درجه ای از پیشرفت برسند محروم از دمیده شدن روحند؟ یا همانطور که جسم آدمی در چند ماهگی مهیای دمیده شدن روح می شود ممکن است ربات های پیشرفته نیز این زمینه را مهیا کنند و به نظر می رسد خداوند هیچ جا نگفته باشد الا و لابد من روح را در جسم آدمی خواهم دمید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه زمینه دمیدن روح را فراهم میکند، تدبیر الهی است به همان معنای «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي». موفق باشید
سلام استاد عزیز: خدا قوت، ان شاء الله سلامت و بهرهمند باشید. ببخشید یه سؤال داشتم، منظورتان از کشیک نفس کشیدن و مراقبتها اینجا (در شرح فص شیثی) چیست؟ آیا این تذکرات تون اخلاقی و عملی است؟ در یک مباحثه دوستانه به این چالش خوردیم. «فأی صاحب کشف شاهد صورة تلقى إليه ما لَمْ يَكُن عنده من المعارف و تَمْتَحَهُ ما لَمْ يكن قبل ذلك في يده فتلك الصورة عبلة لا غيره، فمن شجرة: المرة غرسه كالصورة الظاهرة مِنْهُ في مقابلة الجسمِ الصيقل ليس غيره، إلا أن المحل أو الحضرة التي رأى فيها صورة نفسه تلقى إليه ينقلب من وجه الحقيقة تلك الحضرة، كما يظهر الكبير في المرآة الصغيرة صغيراً و يظهر غير المستطيل في المستطيلة مستطيلاً، و المتحركة متحركاً وقد تغطيه انتكاس صُورتِهِ مِنْ حَضْرَة خاصة، وَ قَدْ تُعْطِيهِ عَيْنَ ما يَظْهَرُ مِنها فَيُقابلُ الْيَمِينُ مِنها اليَمِينَ مِنَ الرائى وقد يُقابل اليمين اليسار و هو الغالب في المرايا بمنزلة العادة في العموم و بخرق العادة يقابل اليمين اليمين و يظهر الانتكاس. وهذا كله من أعطيات حقيقة الحضرة المتجلى فيها التي أنزلناها منزلة المرايا» پس با توجه به نکتهی فوق هر صاحب کشفی که شاهد معارف و صورتهایی در مثال متصل یا منفصل باشد که به او رسیده و قبلاً نداشته و به صورت هبه به او رسیده، همه و همه آنها از عین ثابته خود اوست و از درخت نفس خودش میوه چیده است. نفس که برای ظهور آن صور و معارف مستعد شد پس آن عطایا به رنگ آنچه در مکاشفه وجود دارد، بر او آشکار میشود و آن عطایا از معتبر عین ثابتهی او نازل میشوند حضرت عیسی نقد در این رابطه میفرمایند: علم در آسمان و زمین و ماوراء دریاها نیست، «العلم محصول في قلوبكم تأدبوا بين يدى بأدب الروحانيين وتخلقوا باخلاق الصديقين اظهروا العلم من قلوبكم حتى يعطيكم» علم در قلبهای شما است به ادب روحانیون در محضر حق مؤدب شوید و متخلق به اخلاق صدیقین بگردید علم از قلبهای شما ظاهر میشود و شما را در بر میگیرد. البته سیر به سوی عين ثابته و مقام کلی خود نیاز به همت و صبر و پشت کار طولانی دارد، سالک باید همت داشته باشد و در گرفتن هبه از باطن خود تعجیل نکند تا به مرور ظرفیت لازم را پیدا کند. عطار میگوید: اگر یک انبار پر از ارزن باشد و به شما بگویند گنجشکی روزی یک دانه از آن بر میدارد تا انبار خالی شود آنگاه آنچه را باید به تو بدهیم میدهیم باید صابر باشید و بدانید آن کسانی که زود میگیرند بیم آن میرود که مجذوب اسمی شوند و در همان حد بمانند. عمده آن است که متوجه باشیم مباحث عرفان نظری چگونه جهت جان ما را متوجه حقایق و عين ثابته خود میکند تا با کشیک نفس کشیدن قدم قدم به سوی آن حقایق جلو برویم و نظر خود را به سوی چیز دیگری نیندازیم. درست است که عین ثابته حقیقت ما است ولی بسیار کار میبرد تا انسان به عین ثابتهی خود برسد و در حقیقت کلی خود مستقر گردد، مقامی که تماماً در محضر حق است و حق تنها از آن مجرا برای او ظهور میکند و او همه ی آن حقی را که میتواند بیاید مییابد. محی الدین در رابطه با این که هر هبهای از عین ثابته سالک به او میرسد مثال آینه و صورتی که در آینه ظاهر میشود را میزند و این که آینه چیزی جز همان صورت را نشان نمیدهد، هر چند ممکن است آن صورت به جهت خصوصیات آینه متفاوت ظهور کند و لذا تفاوت عطایا به جهت تفاوت آن ظرفی است که هبه در آن تجلی میکند ولی در هر حال همه از خود شما است و شما خود را در آن عطایا میبینید هر چند خطورات خیال و قلب و روح بر آن هبه اثر میگذارند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نسبت تکوینیِ خود با وجود مطلق و به این معنا به حضرت حق بیندیشید، و از طرف دیگر به امکان ذاتی خود که تماماً عدم است ولی «عدمٌ مّا» که نیستی است در عین ظرفیتِ شدن با امکانات گوناگون. و این موجب حضوری از جنس انتخاب در بین آن نوع امکانها میشود و انسان در این میدان که میدان بودنی است که هیچ هویت خاصی ندارد ولی با کشیک نفسکشیدن به همان معنای انتظار و باز انتظار، مییابد که در وجود خود خبری هست و استقرار در این انتظار، یعنی زندگی و باز زندگی. موفق باشید
درد دلی از دوستی عزیز. آموزش شنا در کویر گریزی به چالشهای انتقال فرهنگ ایثار و دفاع مقدس به نسل جوان، پسر جوانی که در لاله گوشش گوشواره ریزی کاشته، شاید با این تغییر کوچک، در تلاش است تا در زندگی راهی تازه را تجربه کند، راهی که پیش از این پدر او نرفته. دختر جوانی که از هر طرف موهای خود را بیرون انداخته، در کنار مادر چادری خود به آرامی قدم میزند. آرامشی که شاید ساده به دست نیامده. میتوانم مدتها کلنجارشان را در ذهنم بازسازی کنم. قهر و آشتی هایی که در نهایت هر کدام را به پذیرش طرف مقابل وادار ساخته. این ها تصویر تمام جامعه ما نیست، اما لااقل بخشی از آن را بازنمایی میکند. چه شده؟ این نسل چرا از مسیر والدین خود به این میزان گریزان است؟ چطور فرهنگی که نسلی را تا پای جان شیدا و شیفته خود ساخته بود، توسط نسلی دیگر پس زده میشود؟ آیا در انتقال آن فرهنگ خطایی رخ داده؟ آیا آنطور که باید و شاید از ابزار رسانه استفاده درست نشده؟ ما که کم کاری نکردیم. ما خیابان های زیادی به اسم شهدا نام گذاری کردیم، فیلم های زیاد و خوبی برای آن ها ساختیم، عکس آن ها را بر روی جلد کتاب ها و دفتر ها چاپ کردیم. مگر میشود انسان پاکفطرتی، داستان شهدا را بشنود و در دلش تصدیق نکند؟! مگر میشود تصاویر آن ها را ببیند و همراهی با آن ها را آرزو نکند؟! آیا این نسل به فطرتش پشت کرده و منحط شده؟ یا دلیل را از جای دیگری باید جستجو کرد؟ به گمان من، آنچه تحت عنوان فرهنگ ایثار و شهادت تا به حال به نسل جوان عرضه شده، صورتی ظاهری از آن بوده است بدون آنکه نسبتی با حقیقت آن برقرار کرده باشد. فرهنگی که به جوانان دهه ۵۰ جرئت طوفان میداد، برای جوانان دهه هشتاد پای تخته تدریس میشود و آنها باید دست به سینه مفاهیم آن را حفظ کنند تا در امتحان نمره ۲۰ بگیرند. اما او هم میخواد طوفان به پا کند. او هم میخواهد دل به دریا بزند. حتی اگر این مفاهیم برای عده ای علاقه مندی ایجاد کند، نهایتاً مانند جوان ویلچری ای خواهد بود که عاشق دویدن های رونالدو باشد. یا پسر لال و بی زبانی که شیفته چهچهه های شجریان است. مگر میشود به کسی آموزش شنا داد، بدون آنکه او را لااقل در حوضچه ای از آب رها کرد؟ مگر بدون آب، معلم شنا فایده ای دارد؟ فرهنگ ایثار و شهادت هیچگاه متبلور نمیشود، مگر آنکه عرصه ای برای ظهور و بروز آن وجود داشته باشد. باید پرسید چرا جوان امروز آنگونه که باید، ذیل انقلاب اسلامی، عرصه را برای خود گشوده نمییابد و به دنبال شکوفایی خود در عرصه های دیگر میگردد؟ به ادعای این متن، چالش اصلی در انتقال فرهنگ ایثار و شهادت، نه پایین بودن کیفیت محصولات فرهنگی، بلکه تنگ شدن این عرصه و میدان است. به تعبیر دیگر، اصلا قرار نیست این فرهنگ از نسلی به نسل دیگر منتقل شود، بلکه قرار است در هر نسلی آبیاری و شکوفا گردد. امام به جوانان مشق شهادت را دیکته نکرد، بلکه بذر آن را در جانهایشان بیدار نمود. شاید آن جوانی که در اعتراضات خیابانی علیه نظام شعار میدهد، یا دختری که حجاب از سر بر میدارد، روحیه شهادت هنوز در او زنده است، هرچند مسیرش به خطا رفته. و آن جوانی که در مدرسه ده بار از روی درس شهدا خورشیدند رونویسی کرده، روحیه شهادت درونش کشته شده باشد. ما روایت های صادقانه را قربانی چارچوب های ذهنی خود میکنیم. از شهدا، درس خوان هایشان را دستچین کرده و برای فرزندانمان تعریف میکنیم. و با چند روایت از نماز اول وقت و احترام به پدر و مادر آن را تکمیل میکنیم. ما فرزندانی منظم و حرف گوش کن میخواهیم که موهای خود را یک طرفه شانه کرده باشند و عکس شهدا پس زمینه تلفن های همراهشان باشد، بدون آنکه قدرت نه گفتن به ما را داشته باشند. در نهایت هم یک زندگی کارمندی با حقوق ثابت برای آنها آرزو داریم که عکس شهدا را در دفتر کارشان قاب کرده باشند. نتیجه این رویکردها در بهترین حالت، کویرنشینانی است که حسرت دل به دریا زدن را میخورند و زمینگیرانی که عاشق آسمانند ولی امید به پرواز ندارند. محصولات فرهنگی و روایت های دفاع مقدس، در فضایی تاثیر خود را خواهند گذاشت که دیکته نشوند بلکه الهام بخش باشند. جوان مانند نویسنده ای است که به دنبال ایده ای برای نوشتن داستان زندگی خودش است. او باید خودش را در جهانی که شهید گشوده حاضر ببیند و به او اجازه داد تا داستان متفاوت خودش را بنویسد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر حقیقت چیزی نیست که بتوان آن را تعریف کرد، پس گزارشدادن از حقیقت، ما را با آن روبهرو نمیکند و تاریخ، از آنجایی شروع میشود که انسانها در افق زندگی خود متوجۀ روحانیتی باشند که به سوی آنها آغوش گشوده است و آنها نیز برای عبور از روزمرّهگیها به سوی حقیقت نظر کنند. و این قصۀ تاریخی است که در زمانۀ ما پیش آمد تا هرکس خود را در این دورانِ بیمعنایی، معنا کند. در این صورت است که حتی روایت شهدا، معنای حقیقی خود را پیدا میکند و برای بازخوانیِ آنچه گذشت و آنچه در آن هستیم باید به این نکتۀ مهم فکر کرد که ما در نسبت با حقیقت که در دلِ تاریخ به ظهور میآید؛ چه ارتباطی باید به میان آوریم؟ و در سخنان و رفتار خود چگونه بدان اشاره کنیم؟ به امری که تعریفبردار نیست ولی انسانها با رفتار و سکنات خود میتوانند اشارهای به آن باشند و این یعنی «انسان و باز انسان» در دورانی که انسان، خودش مسئلۀ خودش شده است. موفق باشید
سلام استاد: ضمن تشکر از پاسخ گویی تون خیلی خلاصه بعد از شنیدن شرح آداب الصلاه شما تصمیم گرفتم کمی از دنیا زدگی فاصله بگیرم به عنوان مثال تصمیم گرفتم برای منزل لوستر نگیرم در حالی که قبلا خیلی پیگیر امثال این مورد بودم اما دیگران به من انتقاد میکنن که این ساده زیستی کار ولی جامعه است و کار افراد معمولی مثل ما نیست و کجا اسلام گفته مؤمنین نباید زندگی خوبی داشته باشن و این نوعی زهد احمقانه است که در نج البلاغه بهش اشاره شده راستش گیج شدم نگران نکنه رفتارم اشتباه باشه لطفا راهنماییم کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید زندگی را مشغول اموری کنیم که نیاز اساسی ما میباشد و حالت تجمل ندارد. زهدِ احمقانه زهدی است که زندگی و انس با دیگران را از ما میگیرد، نه اینکه از تجملات فاصلهگرفتن را، زهد احمقانه بدانیم. موفق باشید
با سلام: ما گروهی از طلاب حوزه علمیه هستیم که قصد آشنایی اجمالی با مفهوم «دولت» به صورت عام و مفهوم «دولت اسلامی» به صورت خاص را داریم. عناوینی مانند: ارکان دولت، کارکردهای دولت، عوامل ناکارآمدی دولت، نقاط شکلگیری فساد در دولت، معنای اسلامی بودن دولت، راهکارهای محقق کردن اسلامیت در دولت، موانع پیشروی تحقق دولت اسلامی و... مد نظر ما میباشد. البته واضح است که یک کتاب واحد تمام این عناوین را در خود جای نداده است. اما ما به دنبال سلسله کتب، جلسات، همایشها و... میباشیم که بتوان در خلال آنها به آشنایی اجمالی از دولت اسلامی دست یافت. ما تا به حال - که البته مدت زیادی از شروع کارمان نمیگذرد - کتاب نظریه و نقشهی راه دولت اسلامی، اثر آقایان عرب اسدی و کشاورز را مطالعه کرده و جلسهای نیز با آقای عرب اسدی داشتهایم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع دولت یا به تعبیری «استیت» امر جدیدی است. همچنانکه «شهروند» امر جدیدی میباشد به همان معنایی که این سیاست است که سرنوشت انسانها را در دست دارد و در همین رابطه حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» خیلی زود متوجۀ این امر شدند و فرمودند: «والله همۀ اسلام سیاست است». به هر حال این موضوع، عرض عریضی دارد. در سلسه مباحث «جهان بین دو جهان» که در ۴ جلد تدوین شد، بعضاً به این موضوع پرداخته شده که خوب است با جستجوی واژۀ «شهروند» و «استیت»، نگاه به موضوع انداخته شود. کتاب «ما و بشر جدید و آیندۀ قدسی پیش رو» نیز افقی را در این مورد میتواند بگشاید. موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیزم: در صوت مصباح الهدایة فرمودید که؛ در مرتبه احدیت هیچ کثرتی نیست جز کثرت علمی. مگر همین علم جزء صفات خدا نیست؟ اگر جواب مثبت است، چگونه صفت علم در مرتبه احدی است؟ با تشکر از زحمات استاد عزیزم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: منظور، علمِ ذات به ذات است و از این جهت شاید در این حالت نتوان علم را به عنوان یکی از اسماء در نظر گرفت. موفق باشید
سلام علیکم استاد گرامی: این روایت از حضرت امیرالمومنین: «كم أطردت الأيام أبحثها عن مكنون هذا الامر، فأبى الله إلا إخفاءه.» پیرامون مرگ را با توجه به مقام فنای ایشان و اینکه خواست آنها همان خواست خداست چطور جمع میگردد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که حضرت علی «علیهالسلام» میفرمایند: « اى مردم. هر كس چيزى را كه از آن مى گريزد، به هنگام فرار خواهد ديد. مدت عمر هر كس چونان میدانى است كه در آن ميدان به سوى مرگش مى رانند. فرار از مرگ، گرفتار آمدن است به چنگ آن. چه روزگاران كه براى دانستن راز اجل كنجكاويها نمودم، ولى مشيت خداى تعالى آن بود كه هر بار پوشيده ترش دارد. هيهات، دانشى است در خزانه اسرار.» و این یعنی ما همچنان در هر شرایطی و در هر انتخابی حضور ذیل ارادۀ الهی را مدّ نظر داشته باشیم. در این صورت است که اگر زندگی دنیایی خود را مدیریت میکنیم ولی در همان حال، حضور در ابدیت خود را نیز مدّ نظر داریم.. موفق باشید
سلام و احترام: ضمن تبریک ایام خواهش میکنم در مورد حب خیالی، قلبی، روحی، سر وجودی و ذاتی توضیح بفرمایید ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نکات عرض عریضی دارند. آری! اگر در محبوب نظر به صورت خیالی او باشد، حبّ خیالی است و اگر نظر به حقیقت وجودی او گردد، حبّ قلبی است و بقیه در همین راستا میباشد با شدت بیشتر. از آن جهت که در این دستگاه «روح» باطنِ قلب، و «سرّ» باطنِ روح است. نکاتی در این مورد در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست، مطرح شده. موفق باشید
با سلام خدمت استاد: همان طور که میدانیم انسان بهشت میشود نه اینکه بهشت برود. از سوی دیگر بهشت تجلی اسماء الله است. نتیجه فرد بهشتی که بهشت شده است، مظهر اسماء الله شده است. که در این قضیه میتوان گفت من عرف نفسه فقد عرف ربه. یعنی فردی که بهشتی است، با مشاهده ی، جانش که بهشت شده و مظهر اسماء الله شده، خدا را شهود میکند و میچشد. آیا درست فهمیدم؟ با تشکر از زحمات شما استاد گرامی!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است به اعتبار آنکه انوار الهی در درون جان آن انسانها به ظهور میآید و این، غیر از آن است که انسان تا مقام مظهریت اسم جامع الهی متعالی شود که مخصوص ائمۀ معصومین میباشد. موفق باشید
سلام استاد عزیز: وقت شما بخیر مدتی است (حدود ۲ سال) که به همراه دوستان سیر مطالعاتی شما را شروع کرده ایم و به نظر می رسد باید با این رویکرد زندگی کرد و نیاز به تذکر لحظه به لحظه دارد و تنها خواندن کتابها کافی نیست؛ مخصوصا در سنی که من قرار دارم و در آستانه میانسالی می باشم؛ و از طرفی میخواهم اقدام به شرکت در آزمون دکتری در رشته تخصصی خود بنمایم که قبولی در آن و نیز تحصیل در دوره دکتری نیز نیاز به تمرکز زیادی دارد. به نظر میرسد پرداختن به هر دو با هم برای من ممکن نیست؛ نه اینکه اصلا ممکن نباشد، احتمالا هر کدام به نوعی ناقص می ماند؛ و در عین حال بنا به شرایطی نمی توانم هیچ کدام را کنار بگذارم؛ و انگار آخرین فرصت هاست؛ و شاید فرصت دیگری نباشد؛ لطفا من را راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به خودتان برنامه بدهید و جای هرکدام از دروس تخصصی و معرفتی را مشخص نمایید و معلوم است که در چنین شرایطی بیشترین وقت باید برای دروس تخصصی باشد و در هفته، دو مرحلۀ یکساعتی به مباحث و یا صوتهای مربوطه ورود شود. موفق باشید
سلام علیکم: وقتی ما ذکر «سبحان الله» یا ذکر «الله اکبر» را میگوییم. آیا در اینجا کلمه ی الله، همان الله به عنوان اسم جامع است ؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! زیرا در این اذکار به لطف الهی قلب نظر به حقیقتی دارد که در عین تعالی و کبریاییاش در جلوات مختلف به ظهور میآید. موفق باشید
سلام استاد جان: حمد و ثنای الهی که بنده مباحث شما را یافتم. الحمدلله رب العالمین با تدریس کتاب جوان و انتخاب بزرگی که در مطالب ویژه قرار گرفت با کانال تفکریسم آشنا شدم و با صبر حوصله بسیار عجیب آقای وحدتی فر از سوالات پرتعداد بنده در وقت و بی وقت، توانستم جوان و انتخاب بزرگ را به اتمام برسانم و زندگی ام از این رو به آن رو شود. حالا برای ادامه راه به عنوان یک دختر دانشجوی تهرانی دقیقا چه کنم؟ البته برنامه هایی با دانشگاه برای دعوت آقای وحدتی فر داریم و قرار است جلسات مداومی داشته باشیم اگر خدا بخواهد ولی من نمیخواهم فعلا متوقف باشم. شوقی مرا فرا گرفته از یافتن این جنس معارف که قدرت توقف ندارم فعلا پس بی زحمت راه را برای ما مشخص کنید. سپاس از شما و وقتی که گذاشتید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد اولیه بنده رجوع به سیر مطالعاتی سایت است. خوب است در این مورد فکر کنید. موفق باشید
با سلام: استاد آیا می توان ذهن انسان را اینطور تعریف کرد که روح انسان کلا یک موجود منسجم و واحد است منتهی چون نظر به جسم مان دارد پس تجرد نسبی دارد پس آن قسمتی که نظر به جسم دارد شاید نسبتا گاهی ویژگی های جسم را بگیرد وآن می شود ذهن انسان که گاهی وسوسه شیطان هم در آنجا نفوذ می کند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته قضیه همینطور است. و در این رابطه برای نفس ناطقه تجرد نسبی قائلند ولی در مورد مراتب بالاتر نفس مانند قلب و سرّ، مسئله فرق میکند. موفق باشید
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم: طبق آنچه شما در تفسیر سوره واقعه درباره کمالات حضرت حق به جامعیت به حور العین تجلی میکند. می خواستم بدانم که در پیمان الست «الست بربکم...» هم، آیا خداوند به جامعیت اسما الهی بصورت حور العین تجلی کرده است؟ سوال دوم: اگر جواب سوال بالا منفی است، آیا در قضیه «الست بربکم...» آیا اصلا پروردگار صورت داشته است؟ با تشکر از وقتی که صرف پاسخگویی مینمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در عهد الست بحث در ظهور ربوبیت خداوند است و نه در جزایی که به مقربین میدهند. ۲. صورت جسمانی برای خدا معنا ندارد بلکه نظر به انوار الهی در میان است در صحنهها و مظاهر. مانند آنکه عزیزان ما دیدند که چگونه خداوند خرمشهر را آزاد کرد. موفق باشید
سلام خدمت استاد طاهرزاده: در کتاب آشتی با خدا می فرمایید کافي است انسان موانع اتصّال با حق را برطرف کند تا آن اتصال از بين نرود. و بعد در ذیل آیه شریفه «اَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْري» اشاره می فرمایید: «نماز بهپا داريد جهت پايدارماندن در ياد من. يعني نگذاريم توجه ذاتي ما به پروردگارمان از صحنة روح و روان ما برود.» استاد الان حضرتعالی این نوع برداشت از آیه را چگونه از خود این آیه بیرون کشیدید؟ «لام» در «لذکری» را چه نوع لامی در نظر گرفتید که این معنا را افاده کرده؟ چون ظاهر آیه میگوید نماز اقامه کنید تا یاد من در جان شما طلوع کند. ولی شما فرمودید نماز به پا دارید تا یاد من که در جان شما هست، غروب نکند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به این سخن حضرت صادق «علیهالسلام» نظر داشته باشید که در رابطه با سرشت انسانها فرمودند: «فطرهم علی التوحید». آری! در جان انسانها، مُهر توحید نگاشته شده و از این جهت نماز، نوعی به خودآمدن است. موفق باشید
سلام علیکم: اینکه انسان در هنگام مصیبت حالتی دارد که ما به آن فطرت می گوییم و منتظر کسی هستیم که ما را نجات دهد و خود را عاجز می دانیم که حتی خود آه در روایات به اسم خداوند تعبیر شده اگر یک نفر بگوید خوب انسان قوه وهم و خیال دارد این برگرفته از وهم و خیالش هست که همیشه برای خودش خیال می بافد و حالا هم منتظر یک ناجی خیالیست چه جوابی می توانیم در راستای برهان فطرت و جدای از سایر براهین و آیات و روایات و تماما عقلی به این سوال بدهیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به خود فرد بستگی دارد که آیا می تواند در عمق جان و فطرت خود به آن توهّمات اصالت دهد؟ یا اگر نخواهد خود را فریب دهد می یابد که در فطرت خود امور دیگری را باید اصل بداند. موفق باشید
با عرض سلام خدمت استاد عزیز: استاد سوالی از خدمتتان داشتم اینکه در مورد تقلید از یک مرجع تقلید اگر احیانا مرجع، حکم خطایی دهد و مقلد انجام دهد، کل گناه آن به گردن مرجع است. اول اینکه آیا این صحیح است؟ دوم اینکه برایم جای سوال و روشن شدن دارد. ممنون میشم توضیحی بفر مایید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی شخص مقلد با اعتماد به فتوای آن مرجع عمل کند، خداوند از او آن عمل را می پذیرد و خطابودن و یا خطانبودن آن فتوا مربوط به خود مرجع است که در این مورد بحث های مفصلی صورت گرفته است. موفق باشید
سلام خدمت استاد: مطلبی که خواستم با شما در میان بگذارم عبارت است از تحصیل در حوزه علمیه به صورت مجازی و غیرحضوری. بنده به دلیل علاقه زیاد به دروس حوزوی و رفتن به دانشگاه و اینکه الان تا چندین سال دیگه حوزه رفتن برایم مقدور نیست خواستم این مسیر را در کنار دروس دانشگاهم بگذرانم. برای طی این مسیر، وقت کافی و مناسبی هم کنار گذاشته ام و طبق الگوی شخصیتی که دارم به لطف خدا از پس چنین کاری برخواهم آمد. منتها الان چیزی نمی یابم که در بستر آنلاین آموزشی باشد! به نظر جنابعالی خوب است که از صوتهای موجود استفاده کنم و طبق چارت معمول در حوزه های علمیه، دروس را فرا بگیرم؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر بسیار خوبی است. به نظر بنده با آموزش ادبیات عرب به روش حوزوی شروع بفرمایید که صوت دروس آن در فضای مجازی به صورت مختلف وجود دارد و ان شاءالله در ادامه، به بقیه دروس از طریق همان فضای مجازی میپردازید. موفق باشید
با عرض سلام خدمت شما: کتابی منتشر شده چند ماه قبل با عنوان «فراسوی ایمان و کفر: اهمیت هایدگر برای تفکر دینی» از انتشارت نقد فرهنگ که مترجم اون در مقدمه کتاب از شما هم اسم برده. خواستم بپرسم شما کتاب رو مطالعه کردید یا نه و نظرتون در موردش چیه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب را ندیدهام. ولی به جهت عنوانی که مطرح شده است، باید نکات مهمی در آن باشد. موفق باشید
سلام علیکم: زیارت اربعین تان قبول درگاه حق و التمای دعا. در مورد حالتی که به انسان دست می دهد و در آن حالت زندگی را بی معنا میشمرد و دیگرمعنایی برای خودش نمی یابد یعنی همان حالتی که گفته می شود درک نیست انگاری یا بگوییم مواجه با عدم من احساس می کنم این حالت فراخوانی از سوی وجود هست برای اینکه آنچه که ما داریم را خراب بکند تا خود وجود بنیانی را برای ما و افقی را برای ما پیش آورد در چنین حالتی انسان باید با این حالت مواجه شود تا گوش به ندای وجود دهد پس ما نباید از این حالت ترس داشته باشیم و فرار کنیم و دنبال درمان باشیم بلکه باید گوش به ندای بی صدای همچین فراخوانی دهیم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: درک نیستانگاری و فهم آن، نوعی به خودآمدن است تا از توهّمات عبور کنیم و با نظر به «اصالت وجود» این امر ممکن است. موفق باشید
سلام و نور: امیدوارم حال استاد گرامی خوب باشد. سوالی دارم: وقتی بررسی میکنم احوال خودم رو در نماز، اخیرا در نماز خیلی در خودم هستم، غرق در افکار خودم هستم، دارم نماز میخونم اما هیچ اتصالی با خداوند و بیرون از خودم ندارم. دائما درون خودمم، در افکار خودمم، زبان به اذکار میچرخد و بدن حرکات نماز را انجام میدهد اما هیچ اتصالی بین خودم و بیرون از خودم و توجه به خدا نیست حال بدی دارم. حس میکنم این نماز اول وقت، هیچ فایدهای نداره وقتی خدا رو حس نمیکنم در نماز. خودم رو در حضور او حاضر نمیبینم. من در خودم حاضرم همانطور که در حال غیر نماز و دور از دیگران در افکار خودم هستم، در نماز هم همانطور هستم لطفا بفرمایید علت چیست و درمان چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آیت الله بهجت فرموده بودند در این رابطه روغن چراغ کم است یعنی قبل از نماز در امورات زندگی باید مواظب بود طوری وارد شویم که همواره حضور ما و خداوند در میان باشد تا در نماز آن حضور، با گشایش بیشتر پیش آید. کتاب «آداب الصلواۀ» حضرت امام خمینی نکات ظریفی دارد. شرح کتاب روی سایت هست. موفق باشید
با سلام: شما در نکته هشتم معرفت نفس میفرمایید: «حضور خداوند، حضوري خاص است و نمي توان گفت در فلان مكان، يا جاي موجود مادي است و يا جاي موجود مجرد، بلكه بايد گفت: در عيني كه يك مكان مادي است، موجود مجرد مي تواند در آن مكان نيز حضور كامل و تمام داشته باشد». در متن بالا درباره کلمه «میتواند»، سوالی داشتم. آیا هر موجود مجرد در هر مکان میتواند حضور کامل و تمام داشته باشد یا اینکه موجود مجرد در هر مکان حضور کامل و تمام دارد؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: تجرد کامل مربوط به خداوند است و بینهایتبودنِ او. و اوست که در عالم حضور کامل و تمام دارد مثل آنکه ما در قوای خود، حضور تمام و کامل داریم. موفق باشید
آیا هدف از خلقت نفس این هست که انسان در سایه مبارزه با او و تأدیب رشد یابد و به کمال برکمال برسد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا که نه؟! در کتاب «آشتی با خدا» که روی سایت هست، بحثی در مورد «چرا خدا ما را خلق کرد؟» مطرح شده، خوب است به آن مطلب رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام استاد: درسته که اهل بیت مستقیما از نور حضرت غیب الغیوب آفریده شده اند و شیعه ها از نور اهل بیت، خوب وقتی میگم پروردگارم من دارم با امام زمان علیه السلام ارتباط میگیرم ؟ او داره من رو پرورش میده؟ یا پروردگارم رو غیب الغیوب مخاطب قرار بدم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در رابطه با موضوعی که مطرح میفرمایید نکات دقیقی هست که بیشتر جنبه تأویلی دارد که بحث آن مفصل است و در شرح کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» تا حدّی به آن پرداخته شده. مهم آن است که باید ما با نظر به حضرت «ربّ»، خود را وسعت دهیم. موفق باشید
با سلام: آیت الله جوادی آملی در تفسیر سوره واقعه میفرماید: عالم آخرت عالم ثبات است نه سکون. منظورشان از ثبات چیست؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار نکته مهمی را متذکر شدهاند زیرا عالم آخرت عالم وجود و ثبات است، نه تغییر. و «وجود» را که عین ثبات و بیکرانگی است؛ سکونی نیست بلکه دریایی است بیکرانه که در هر جایی که باشی در همه جا هستی. موفق باشید
