سلام وقت بخیر: لطفاً می شود چند کتاب از زمان پهلوی معرفی کنید. چند کتاب از زمان امام خمینی یا اینک کتابی به مقایسه زمان پهلوی و امام خمینی پرداخته باشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد علاوه بر کتاب «از سید ضیاء تا بختیار» تألیف آقای مسعود بهنود، کتاب های آقای موسی نجفی و آقای موسی حقانی نیز در این مورد مفید است بخصوص کتابهای «تحلیلی از نهضت امام خمینی» از آقای حمید روحانی. موفق باشید
استاد عزیز سلام:۱. استاد در مورد بحث توحید واقعا هر چقدر که فکر می کنیم جز این نتیجه نمی گیریم که وضعیت جامعه و زندگی و... جز با توحید واقعی قابل حل نیست. به وضعیت کف جامعه که نگاه می کنیم ما از توحید خیلی دور هستیم ولی جز این هم راهی نیست. ای کاش حوزه های علمیه و مساجد و... این اصل مهم را برای زندگی ما بیشتر برنامه ریزی کنند. ۲. استاد آیا موثق ترین روایات ما اصول کافی است؟ با تشکر از پاسخ تان
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همینطور است. باید با نور خداوند زندگیِ زمینی را به آسمان معنویت متصل کرد. ۲. به هر حال روایات کتاب شریف «اصول کافی» بسیار ارزشمند است ولی به گفتۀ صاحبنظران اینطور نیست که آن را مطلق بینگاریم هرچند بنده به لطف الهی از آن اثر شریف بهرههای زیادی بردهام و توصیۀ مؤکد بنده به رفقا آن است که حداقل یک مرتبه آن اثر شریف را مطالعه فرمایند. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: ۱. ابزار بودن تن به چه معناست؟ ۲. منظورتون از مستحکم کردن من انسان در صوت شرح نکته ی اول ده نکته از معرفت النفس چیه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. تن، وسیلۀ تکامل روح است. ۲. با عمیقشدن در معارف اسلامی، منِ انسان از نظر وجودی شدت مییابد مثل نوری که میتواند از جهت نورانیت شدت پیدا کند. موفق باشید
جناب استاد طاهرزاده ! ۱۰ سال تمام کتب و جزوات و صوت های حضرت عالی را از بر بوده و هستم ، حدیثی که چند روزی ست پیرامون آن نظریه پردازی فرموده و منتقدین را با انواع الفاظ ناصواب و ناسزا خطاب کرده اید والله بالله تالله چنین برداشتی از آن نمیشود ، بزرگوار ، عبد در آن حدیث به لحاظ ساختار ادبیاتی نکره بوده و الف و لام عهد ذکری است یعنی همان عبدی که در سطور قبل در موردش سخن گفتیم و جملات قبل انحصاری امام بود نه کل کسانی که زمام امور مسلمین را دارند. (عبد جنس نیست که ال را استغراق بگیریم مانند الانسان). اگر هم بپپذیریم ال استغراق است و سخن در مورد هر عبدی است که امور عباد را به عهده بگیرد سیاق روایت انحصار در معصوم را می رساند به قرینه جملات قبل و خصوصا جملات بعد. خودتان «فَلَمْ یَعْیَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِیهِ غَیْرَ صَوَابٍ فلم یعی بجواب» را پس از آن اشاره داشتید، لم تجد فیه غیر صواب عصمت است ، علم مطلق است ، لم یعی بعده بجواب، درمانده نمی شود در پاسخ دادن یعنی نیاز به فکر و طرح و مشاور و ...ندارد و چنین چیزی برای غیر معصوم مصداق نداشته است. بعد هم حضرت دلیل دارند که چرا این ویژگی ها را دارد؟/ به دو دلیل. 1)لیکون حجته علی عباده و 2) شاهده علی خلقه که همه می دانند شاهد خلق بودن چه به معنای شاهد خلقت قبل از تولد ادم باشد و چه به معنای شاهد اعمال مخلوقات از غیر معصوم برنمی اید... بعد هم استناد خنده داری کردید به اصالت و تشکیک وجود ، عزیز گرامی ، استاد معظم ، چرا اینچنین میکنی؟ حقیقتا که همه چیز را با شعر مخلوط کرده اید و هم شاعرانه مینگرید و هم شاعرانه اظهار نظر میکنید. وقتی مشاور حوزوی حضرتعالی که دائم هم برای نجات بخشیدن به مخاطبتان به او رجوع میدهید شش هفت سال حوزه بوده و طلبگی نکرده ، سواد درستی ندارد ، خودتان هم استاد ندیده اید اینچنین با متون و مخاطبانتان بازی میکنید . بس کن بزرگوار ، هنوز مواردی که سال های قبل زیر دست شما به فنا رفتند درد میکند ، دست ازین تهور بردار ، قیامتی هست ، قبر و حسابی هست ، لازم نیست برای حفظ انقلاب سر همه ی مقدسات را جلوی حضرت آقا ببرید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب است در این رابطه به سؤال و جواب شماره 39179 رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام استاد: فرمودید: «خداوند ابتدا با رحمت واسعه خود به میدان میآید و رحمت او همه را در بر میگیرد ولی در مورد انسان و با توجه به اختیاری که دارد اگر نسبت به آن رحمت، گشوده نباشد و آن را که انبیاء با شریعت الهی به میان میآورند؛ انکار کند عملاً از رحمت الهی محروم میگردد.» رحمت الهی رو دو نوع رحمت فهمیدم، یکی رحمانیت یکی رحیمیت. رحمانیت برای مومن و کافر در آخرت هست. کافر رحمانیت الهی را در اسم غضب و جهنم می یابد و مومن رحمانیت الهی را در قالب اسم رحیم و بهشت. اگر اسم رحمان همه اسماء را در برگرفته باشد نمیشود جایی باشد که رحمانیت خدا نباشد حتی جهنم. وسعت کل شی ء همان رحمانیت است. این برداشت به نظرتون درست نیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکته خوبی است. ولی شروعِ اولیه نسبت خداوند با مخلوقات به اسم رحمان پیش میآید مگر آنکه مخلوق، کاری کند که حضرت رحمان، رحمتش را دریغ نماید و جهنم، شرایطِ قبض اسم رحمان حضرت حق است. موفق باشید
سلام علیکم استاد گرامی: امیدوارم حالتان خوب باشد. من یه سوال دارم که مهم است برایم امیدوارم بتوانم منظورم را با مثال بزنم. استاد مثلا تعدادی زیادی آدم را در طول زندگی میبینیم اما یه عده اندکی هستند که روح کشش زیادی به آنها پیدا میکند و دوست داریم با آنها ارتباط بگیریم تجربه برای خود من اینطوری بوده که وقتی ارتباط گرقتم متوجه شدم مثلا در یک رذیله خاصی اشتراک داریم. سوالم این است آیا این حالت در ارتباط روحی وجود دارد و ممکن است که روح ها سنخیتی در جهت رذائل روحی داشته باشند و همین باعث کشش و علاقه به ایجاد ارتباط شود بدون اینکه خود شخص بداند؟ راه حل چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که با همگان در جامعه اسلامی با خوشرویی برخورد کنیم. به همان معنایی که امام حسن عسكرى عليه السلام در تفسير این سخن خداوند که میفرماید: «وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنا» قالَ: قُولُوالِلنّاسِ كُلِّهُمْ حُسْنا مُؤمِنِهُمْ وَ مُخالِفِهُمْ، أمّا المؤمِنونَ فَيَبْسُطُ لَهُمْ وَجْهَهُ وَ أمّاالْمُخالِفونَ فَيُكَلِّمُهُمْ بِالْمُداراةِ لاِجْتِذابِهِمْ اِلىَ الاْيمانِ. فَاِنِ استَتَرَ مِنْ ذلِكَ َ يَكُفَّ شُرُورَهُمْ عَنْ نَفْسِه ِشُرورِهمْ وَ عَنْ اِخْوانِهِ المُؤمِنينَ؛» يعنى با همه مردم، چه مؤمن و چه مخالف، به زبان خوش سخن بگوييد. مؤمن، به هم مذهبان، روی خوش نشان مى دهد و با مخالفان، با مدارا سخن مى گويد تا به ايمان، جذب شوند و حتّى اگر نشدند، با اين رفتار، از بدى هاى آنان در حقّ خود و برادران مؤمنش، پيشگيرى كرده است. موفق باشید
بسمه تعالی: سلام علیکم: چندی پیش سوالی داشتم که مطمئن از پرسشش نبودم؛ سوالم به شرح زیر بود: استاد اساسا در چنین جهان بس گشوده ای چطور میتوان به یک ثبات و پایه ای رسید تا بتوان حرکت کرد؟ حداقلیات راه عمر کدامست؟ آنقدر حقیقت به انحاء مختلف جلوه کرده که انسان نمیداند که اساس و پایه شروع حرکتش باید به چه صورت باشد؟ آخر به گونه ایست که انسان فعالیت هایی را در پی هدفی انجام میدهد، در حالت خوبش به این بر میخورد که به عنوان مثال با در نظر نگرفتن آنچه که فیلسوفان غرب در جستجوی آن در تلاطم بودند، هدفش ناقص بوده و به تبع کاری پیش برده که در خور نبوده. با توجه به وهم انسان هم که زود رازی میشود و محدودیت طلب است و فکر میکند که هر چه دارد آخر دارایی هاست، انسان چه موقع میتواند در عرصه اجتماع در مواجه با انسان ها کاری را پیش برد که بداند حق است و کامل؟ - الان با سوالی مواجه شدم که احساس میکنم با سوال قبلم مرتبط است. ۱. استاد در یک زندگی توحیدی که میتوان با قرآن و روایت بدان رسید، حقیقتاً ما نیازی به شناخت تفکرات متفکران رو داریم؟ آیا ما از برای سلوک خودمان نیاز به خواندن تفکرات شهید مطهری و نیچه و هایدگر و علامه طباطبائی و ... داریم؟ و یا به صورت عرضی، آنهم برای هدایت انسان ها و مواجهه با آنها نیاز به دانستن تفکرات موجود داریم؟ جز این میتوان گفت که چشم های قرآن ندیده ما برای یافت بیشتر حقیقت، برای یافت بیشتر اطمینان، نیاز درونی به مواجهه با تفکرات جهان دارد؟ ۲. راز شکل گیری افراد چیست؟ چرا انسان ها حقیقت را به یک اندازه و به یک شکل دریافت نمیکنند؟ چرا شما که حقیقت را یافتید به گونه ای حضور و ظهور دارید و امام که حقیقت را یافت به گونه ای دیگر؟ چرا هرکس یکجاست؟ چه چیز هایی دارد ما را شکل میدهد؟ این نا توانی های انسان است که به هر قدر که ناتوانند، آن ناتوانی آن ها در مناصب اجتماعی جا میدهد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عمده احساس حضور انسان در نزد خود است و درک هویت روحانی که جان او احساس کند که در جایگاه خوبی حاضر است، یا نه. در این رابطه با خود به مسائلی می رسد که مییابد قرآن با او سخنها دارد و در راستای هرچه بیشتر حاضرشدن نزد خود با متفکرانی که نام بردید، آشنا میشود تا بیابد چگونه آنها در مواجهه با خود موشکافانه مواجه شدهاند و در رفع آن مسائل توانستهاند خود را بیشتر و بیشتر بیابند. به همین جهت همه حرف در آن است که در مواجهه با متفکران باید متوجه مسائل آنها شد. در خصوص علامه طباطبایی میتوان گفت ایشان متوجه مسائل تاریخ خود نسبت به انسان بودهاند و با توجه به این امر به قرآن رجوع کرده تا انسان بتواند معنای بودنِ خود را در این جهان و در این تاریخ در نزد خود با توجه به اشارات قرآنی احساس نماید. موفق باشید
با سلام استاد گرامی: با توجه به «نحن والله الاسماء الحسنی التی...» و این موضوع که زمان مختص عالم ماده است و در عالم اسما و صفات زمان مطرح نمی باشد، چگونه امام زمان (عج)، امام تمام عوالم و موجودات و فرشتگان است؟ که حتی امیر المومنین نیز اگر بخواهد فیضی به کسی برساند باید با خواست ایشان باشد. مگر در وحدت تفاوتی بین این بزرگواران و موجودات هست؟ اصلا مگر چیزی هم غیر از خدا هست؟ لطفا راهنمایی فرمایید یا کتابی معرفی کنید، ببخشید اگر سوالم به اندازه خودم کوچک است. انتم الفقرا
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاحظه کردهاید که قرآن میفرماید: «و لله الاسماء الحسنی» پس در اینجا ذات خداوند در میان نیست، بحث در اسمای حسنای اوست و هر اسمی مظهری دارد و ائمه همانطور که در آن روایت متذکر شدید؛ مظهر جامعیت آن اسماء میباشند به همان معنایی که خداوند در قرآن فرمود: «علّم آدم الاسماء کلّها». موفق باشید
به اسم الله الرحمن الرحیم این که اینجا نوشته میشود سوال یا درد دل نیست. اما خواندنش توسط شما مرحمی است بر زخمی که خدا نکند اگر بخواهیم درمانش کنیم. یک سال از زمانی که مردم به آن میگویند طوفان الاقصی میگذرد. اکثرا با دید ترحم به این قضیه نگاه میکنند. اینکه زن و بچه ها گناه دارند و اگر خیلی منطق به خرج دهند میگویند حماس حق داشته از خودش دفاع کند و حالا اگر نهایتا دیگر خیلی وظیفه شناس باشند میگویند باید از آنها حمایت کنیم و بگوییم که با آنهاییم. اما ماجرای من کمی متفاوت است. یعنی آنقدری از ماجرا پرت بودم که اصلا نمیدانستم فلسطین اشغال شده و تا همین پارسال فکر میکردم دو کشورند که با هم میجنگند. درست غروب چنین روزی بود که یک شب کامل را نتوانستم بخوابم و نیز شب های دیگر و روز های دیگر را. کارم شده بود نشستن و زل زدن به پخش زنده ی غزه و حالا دیگر مقصد رویایی من نه پاریس بود نه سواحل آفریقایی. تنها غزه. به حکم شهید خبرنگار قصد کمک مالی یا هر کمک دیگری را نداشتم. قصد داشتم بلند شوم. دستم را به زانوی غزه ی عزیزم بگیرم و بلند شوم. خانه ی رویایی من یک وجب خرابه بود در غزه و سفر دریایی ام قایقی در خان یونس که یکی از ماهیگیران فلسطینی روی آن به شهادت رسیده بود. نمیدانم به گمانم دنیا سالها بود که خاک خورده بود. غبار سر و رویش را گرفته بود. نفسش بند آمده بود و هیچ چیز اعم از آخرین پیشرفت های هوش مصنوعی و اینکه اولین زن دارد به ماه سفر میکند نمیتوانست تکانی به آن بدهد. ساعات کاری محصور در تیک تاک های تایم ها بودند و شب و روز ما کوک میشد. اما درست سال پیش در چنین روزی دنیا یک بار دیگر طلوع را به چشم خود دید. نه این یک استعاره نیست. صبح های ما برای ما چه معنایی دارند؟نهایتا یک گردش دیگر یک سیاره خاکی دور یک غول هلیومی. در دنیای ما نه شب تاریک بود نه روز روشن. نه غروب غربت داشت و نه طلوع طوفان. در این میان بود که به قول عزالدین قسام تنها خورشید قدس میتوانست طلوعی را در عالم رقم بزند و این طلوع کاری کرد که مزه ی طوفان در دهانمان بماند. شور صبح های طوفانی و شب های غریب. شور تونل های استعاری زیر هزاران تن بمب زندگی تکنولوژیک و بالاخره طوفان الاقصی همه مان را خطاب قرار داد: «اقرا. اقرا به اسم ربک الذی.» من شنیدم که او میگفت از راه مدرسه و خانه و دفتر کار بیا بیرون. در جاده ی خاکی قدم بگذار و بخوان. بخوان به نام خدای فلسطین به نام پروردگار غزه به نام رحمن طوفان طلوع ها و رحیم غروب ها
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همان طور که می فرمایید تنها باید « به نام خدای فلسطین، به نام پروردگار غزه، به نام رحمنِ طوفان طلوع ها، و رحیمِ غروب ها». همراه سال هایی که امام موسی صدر و شهید چمران و در این اواخر سید حسن نصر الله، خواند. خواندنی که در دلِ این همه خرابی و شهادت، مانند آن شهیدان تازه متولد می شویم و چون جنین از ظلمات رحم بیرون می آییم و می فهمیم زندگی یعنی اگر ظلم تا آن اندازه اوج می گیرد که در غزه و لبنان اوج گرفته؛ مردمی در صحنه می آیند که تصور عظمت شخصیت آن ها ممکن نیست و می توان از زبان حضرت نایب الامام گفت: «مقاومت در غزه چشم دنیا را خیره کرد و به اسلام عزت بخشید، ... در غزه اسلام در برابر همه شرارت و پلیدی سینه سپر کرده است» و همچنان که در دیدار با شهید اسماعیل هنیه فرمودند: «امروز بلندترین پرچم اسلام در دستان مردم غزه است». و این یعنی حضور در تاریخی که به ما معنا می بخشد آن هم در روزگارِ بی معنایی ها. مهم آن است که امروز نسبت خود را تنها با مردم غزه و لبنان معنا کنیم تا در هویت عین الربط بودنِ خود معلوم شود از کدام آینه باید در محضر خداوند حاضر شد. موفق باشید
سلام علیکم: زمانی که فرعون داشت غرق میشد، خدا را صدا زد. آیا فطرت فرعون بود که آشکار شد؟ اگر جواب مثبت است، چرا خدا نجاتش نداد؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: در آن جا دیگر میدان اختیار و انتخاب نیست تا با عبور از نفس امّاره رجوع به حضرت حق صورت گرفته باشد. موفق باشید
سلام علیکم: بر اساس برهان صدیقین میخواستم ببینم که مطالب زیر درست است یا نه؟ در واقعیت عین وجود نداریم. بلکه عین کمال داریم. عین کمال عین علم، عین قدرت و عین حیات است. (البته منظورم تمام صفات ذاتی است.). حال این عین کمال تجلی کرده است و این موجودات به وجود آمده است. این موجودات در حقیقت همان عین کمال است (همان علم، حیات، قدرت) است که نزول کرده است. (البته با حفظ عینیت ذات و صفات). یعنی وقتی عین علم، عین قدرت، عین حیات تجلی کند در جهان ماده این موجودات به وجود آمده اند. حال اگر این موجودات را در صعود بالا برویم، به عین کمال میرسیم که این موجودات به نحو وحدت در عین کمال به بیرنگی و جامعیت هستند. راستش من با عین وجود مشکل دارم. چون وقتی گفته میشود که وجود اشیا از عین وجود است من هر چه دقت میکنم نمیتونم این مطلب را درک کنم. اما وقتی گفته میشود که کمال هر موجودی از عین کمال است، من درک میکنم.چون علم، قدرت و حیات قابل درک کردن هستند. لطفاً راهنمایی بفرمایید. با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! واژه «عین وجود» واژهای است فلسفی. و آنچه در واقعیت و خارج است «وجود» است به اعتبار صفات کمالیه. موفق باشید
با سلام: معاد خیالی سهروردی چه فرقی با معاد ملاصدرا دارد؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: تفاوت و فرقی ندارد مشروط بر آنکه معنای معاد را در جناب سهروردی و در جناب صدرا متوجه باشیم که آنها معاد را حضور در خود و در جهان خود میدانند و این غیر از خیالی است که به معنای صورتهایی میباشند و ما به ازای خارجی دارند و در موضوع ذهن و عین بوجود میآید. موفق باشید
با سلام: در بحث ده نکته در معرفت نفس، در بحث حضور و ظهور آیا میتوان گفت که: انسان از ظهور وجود مجرد پی به حضور مجرد میبرد؟ و یا اینکه باید بدانیم که مجرد حاضر است و متوجه ماست؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: در نزد خود، متوجه نفس خود میشویم که آزاد از مکان و زمان خاص نزد ما حاضر است و این یعنی تجرد نفس از احکام ماده. موفق باشید
«السلام علیک یا قتیل العبرات». سلام علیکم. اگر کسی حتی یک بار بر مصیبت امام حسین علیهالسلام گریسته باشد، به خوبی متوجه عظمت و ارزش این اشک و این بکاء بر حضرت می شود. حال پرسش حقیر این هست: در کنار کسب معارف حسینی، چه کنیم چشمه دائمی و خون آلود اشک بر سالار شهیدان در چشم و جان ما گشوده شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم توجه به افق گشوده عرشی است که با نظر به نهضت حضرت اباعبدالله «علیهالسلام» در مقابل جانها گشوده میشود و در این فضا، حتی ناخواسته آن اشکی که اشکِ اتصال به عرش است به میان میآید. موفق باشید
آیت الله خامنهای در خطبههای مشهور ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ در نمازجمعه تهران فرمودند: « از این طرف هم شبیه همین کارها به نحو دیگرى انجام گرفت. کارنامه ى درخشان سى ساله ى انقلاب کمرنگ جلوه داده شد؛ اسم بعضى از اشخاص برده شد که اینها شخصیتهاى این نظامند؛ اینها کسانى هستند که عمرشان را در راه این نظام صرف کردند. بنده در نماز جمعه هیچوقت رسمم نبوده است از افراد اسم بیاورم؛ اما اینجا چون اسم آورده شده است، مجبورم اسم بیاورم. به طور خاص از آقاى هاشمى رفسنجانى، از آقاى ناطق نورى من لازم است اسم بیاورم و باید بگویم. البته این آقایان را کسى متهم به فساد مالى نکرده؛ حالا در مورد بستگان و کسان، هر کس هر ادعائى دارد، بایستى در مجارى قانونى خودش اثبات بشود و قبل از اثبات نمیشود اینها را رسانه اى کرد. اگر چیزى اثبات بشود، فرقى بین آحاد جامعه نیست؛ اما اثبات نشده، نمیشود اینها را مطرح کرد و قاطعاً ادعا کرد. وقتى اینجور حرفها مطرح میشود، تلقى هاى نادرست در جامعه به وجود مى آید، جوانها چیز دیگرى خیال میکنند، چیز دیگرى میفهمند. آقاى هاشمى را همه میشناسند. من شناختم از ایشان مربوط به بعد از انقلاب و مسئولیتهاى بعد از انقلاب نیست؛ من از سال ۱۳۳۶ - یعنى ۵۲ سال قبل - ایشان را از نزدیک میشناسم. آقاى هاشمى از اصلى ترین افراد نهضت در دوران مبارزات بود؛ از مبارزین جدى و پیگیرِ قبل از انقلاب بود؛ بعد از پیروزى انقلاب از مؤثرترین شخصیتهاى جمهورى اسلامى در کنار امام بود؛ بعد از رحلت امام هم در کنار رهبرى تا امروز. این مرد بارها تا مرز شهادت پیش رفته. قبل از انقلاب اموال خودش را صرف انقلاب میکرد و به مبارزین میداد. اینها را جوانها خوب است بدانند. بعد از انقلاب ایشان مسئولیتهاى زیادى داشت: هشت سال رئیس جمهور بود؛ قبلش رئیس مجلس بود؛ بعد مسئولیتهاى دیگرى داشت. در طول این مدت هیچ موردى را سراغ نداریم که ایشان براى خودش از انقلاب یک اندوخته اى درست کرده باشد. اینها یک حقایقى است؛ اینها را باید دانست. در حساسترین مقاطع ایشان در خدمت انقلاب و نظام بوده.» سلام: خیلی از آقای هاشمی بد گفته میشه من واقعا با خواندن متن تسلیت که اشاره های عجیبی داشتند و متن های سخنرانی و و خصوصا اشاره ای که در متن تسلیت داشتند که خناسان نتوانستند ما رو جدا کنند و و میخواستم بپرسم چرا اینقدر موضع شما نسبت به آقای هاشمی به گونه ایست که ایشان انگار منحرف شدند. خصوصا اینکه شما در کتاب سلوک چقدر نگاه متعادلی به موضوعات دارید و بحث نگاه آزاد اندیشی و را مطرح کرده اید. واقعا آقای هاشمی اینقدر بد بودند که وقتی کسانی از شما سوال میکنند و کلی توهین میکنند شما تایید میکنید. خواهش میکنم سوال من در لب المیزان گذاشته نشه و همچنین پاسخش. خصوصی بفرستید ممنونم. استاد من شما رو خیلی قبول دارم سالهاست از دور شاگرد شمام و شما را به عدالت قبول دارم. ان شاءالله از پاسخ شما ابهامات ذهنی من حل بشه
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچند بحث در این مورد مفصل است و تصور میشود اگر سؤالات مربوط به آقای هاشمی را در آرشیو سؤالات سایت دنبال بفرمایید؛ تا حدی موضوع جایگاه متفاوت آقای هاشمی در مراحل مختلف حضور ایشان در میدان انقلاب روشن میشود. مهم مسیر شخصیت ایشان است که چگونه از شخصیتی مبارز با آنهمه توصیفاتی که رهبر معظم انقلاب در مورد ایشان به کار بردند، در مقابله با آقای احمدینژاد کارشان به جایی رسید که رهبری بفرمایند در مقایسه با آقای هاشمی به احمدینژاد نزدیکترند و حتی در نماز میتی که برای آقای هاشمی خواندند برخلاف معمول جمله«اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا» را بر زبان نراندند. موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیزم: مدتی است که از صحبت های شما استفاده می کنم، حس می کنم هم در نگرش خودم نسبت به دنیا هم مقدار اندکی هم در عمل تغییر کرده ام، اما گاهی فکر می کنم شیوه استفاده ام از بحث ها درست نیست و مثلا قسمت هایی رو فراموش می کنم و یا خیلی از مطالبی که فهمیدم و پذیرفتم عمل نمی کنم. مراجعه ما به این درس ها و بحث ها چطور باید باشد، آیا صرف گوش کردن مطالب و اندکی تأمل روی آن کافی است؟ یک ترسی هم دارم از اینکه این دانسته های عمل نکرده اثر عکس نداشته باشند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور خوب است. إن شاءالله به مرور که مبانی توحیدی انسان قوت میگیرد، انعکاس آن در گفتار و رفتار انسان بیشتر میشود. موفق باشید
سلام استاد: طاعات و عباداتتان ان شاالله مقبول و مستدام، یک متنی برایتان ارسال میکنم اگر برایتان امکان داشت نگاه کنید که ادامه بدهم یا لازم نیست؟ و اینکه اصلا بفرمایید به نظرتان در کل وقتی برای نوشتن بگذارم یا سراغ امر دیگری بروم؟ https://s8.uupload.ir/filelink/GoYZ8SUmmdSA_01122f7b87/آخرین_نگاه_aite.docx
باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی شد مطابق آدرسی که فرمودید، متن دانلود شود ولی موفق نشدم. لطفاً اصل متن را ارسال فرمایید. موفق باشید
سلام حاج آقا: ببخشید یه موضوعی خیلی آزارم میده، در مسیر سلوک، برای عمل کردن فراتر و بالاتر از فقه و حدود شرعی درباره ی پوشش، نه میتونم عمل بکنم بهش و نه میتونم بهش عمل نکنم و بی تفاوت بشم. آیا این درسته که بگیم فقط در حد شرع رو رعایت کنم و توجه ام رو بذارم روی ارتباط با خدا و معارف و نماز و دعا و .... و فهم بالاتر از دین تا وقتی خداوند خودش در قلبم نشونم بده که باید بالاتر از حد فقه رو انجام بدم؟ یا باید با فشار زیاد به خودم، بالاترین حدِ فراتر از حد فقه که میتونم رو انجام بدم و منتظر نباشم تا خدا از درون بهم نشون بده و خودِ این فشار عمل کردن فراتر از فقه، زمینه نورانی شدن قلب رو فراهم می کنه؟ خواهش میکنم من رو از دو راهی در بیارید و حقیقت رو بگید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نباید به خودتان سختگیری کنید. مسلّماً حضور در مسیر شریعت به حکم آیۀ: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» موجب گشودهشدن راههای اُنس با خدا میشود. اخیراً عرایضی در جلسۀ دوم بحث «در موضوع توحید و ایمان» https://eitaa.com/matalebevijeh/20441 شده است. خوب است نظری به آن بحث بیندازید. موفق باشید
سلام خدمت آقای طاهرزاده عزیز: سوالی داشتم درباره اینکه بعضی مواقع با وجود نبود گناه و تقوا باز انسان و نفس در آرامش و حالت توحیدی نیست و فطرت بسیار ضعیف میشه و وقتی هم در حالت توحیدی هستیم فطرت خیلی خیلی ضعیف کار میکنه علت این چیه؟ و راه درمانش چیه؟ ترس در آنجاست که ما آنقدر حضور خدا را کم در زندگی حس میکنیم نعوذ بالله کار به انکار خدا بکشه. و اما من در شرایطی نیستم که بتونم تمام کتاب شما را مطالعه کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این همان حالت قبض و بسط است که برای اهل ایمان پیش میآید و انسان را در بین خوف و رجاء قرار میدهد. موفق باشید
حوادث اخیر نشان داد: گویا سیر تکامل تاریخی انسان جدید به سوی یک هیچجای جهتدار است؛ هیچجای جهتداری که آنی نیست که ما با خود فکر میکردیم اما دقیقا همان است به جلوهای شدیدتر! که وقتی آن را کشف میکنیم مثل یک رویای صادقه با خود خواهیم گفت: آری من این را در تاریخ خواب انسانیت دیده بودم و آن هیچجای جهتدار با گشودن افقی ما را به خود و سپس به ورای خود دعوت میکند تا حتی بازتاب حقیقت هم حجاب حقیقت نشود تا از خودبنیادی و اوهام و باورهای کوتاهقدمان پلی بزنیم به عالمی که در عین دوردست بودن روبروی انسان جدید است و به جایی برسیم که اگر همه هستی در گوشه قلبمان باشد احساس نکنیم. تا جایی که متنبه شویم اوست که اوست و ما فقط یک ما هستیم و نه چیزی بیشتر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همین و همین؛ و این یعنی حضور در «اصالت وجود» و کشف ظهور خداوند در حوزۀ ایمان، تجربهای که به یک معنا ظهور وَحی است و خدا خود را در آن حال بر ما میگشاید. و در آن حالت است که در سخن انسان آن گشودگی به ظهور میآید در رویدادِ آن وحی که اظهار شریعت نیست ولی ظهور سخنهای نو به نو میباشد که همراه است با غیاب خداوند، خداوندِ واپسین که از ظهور، امتناع میورزد و در عین حال در کلام همچون مولایمان علی «علیهالسلام» به ظهور میآید. موفق باشید
با سلام و عرض ادب استاد ارجمند: نوین اسلامی گروهی از جوانان انقلابی و تلاشگر در مسیر جهاد تببین و آگاهی بخشی برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی کانالی را راه اندازی کرده اند با عنوان حکمران که نشریه ایی را هم به صورت ماهانه بعضا چاپ می کنند به منظور آگاهی بخشی و انتشار. چند نسخه از نشریه به صورت فیزیکی هم نزد اینجانب موجود است که کاربرانی که علاقه مند هستند می توانند در ایتا به آیدی rahdoust@ پیام بدهند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: رفقا کار خوبی را در آن نشریه به عهده گرفتهاند. امید است کاربران محترم بتوانند با تهیۀ آن نشریه، استفادۀ لازم را ببرند. موفق باشید
سلام علیکم و رحمه الله: عرض ادب و احترام و نور بر استاد، اولا که خیلی دعامون کنید، دوما میخواستم از مباحث کانال مطالب ویژه و صبار و تفکریسم خیلی تشکر کنم که خیلی واضح و زیبا دارن در یک راستا و در سطوح مختلف میجنگن و ما رو هرکدوم به نحوی به تفکر دعوت میکنن. واقعیتش من خودم با تفکریسم وارد مباحث دیگه شدم و چقدر لذت بخش شد مباحث آقای موسویان و اخیرا هم همون شرح حدیث معراج! اصلا فکرش رو نمیکردم با چند تا جلسه جوان و انتخاب بزرگ و چند تا جلسه معرفتی دیگه از آقای وحدتی و چند جلسه از آقای موسویان یهو خودم رو در آغوش مباحث شما ببینم! خدا رو شکر میکنم واقعا و چقدر زیباست اینکه تو هرسطحی کسی هست که دستمون رو بگیره و چقدر زیباست که الان خدمت خودتون میتونم سوال بفرستم واقعا ذوق زده شدم نمیدونم چی میگم. فقط میتونم بگم خدا رو شکر کاش زودتر میتونستم مرتبط بشم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ این امور حکایت از آن دارد که خداوند بندگان خود را رها نکرده است و از این جهت همۀ ما باید خدا را شکر کنیم. موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیزم: در رابطه با متن یکی از کتابهای شما سوالی دارم آن متن «در اين حال است که ممکن است با خيالات خود صورتي از امام بسازد و اين غير از آن است که انسان با حقيقت آن ذات مقدس روبه رو شود و در راستاي رويارويي با او، جمال آن حقيقت در خيال انسان نيز جلوه کند که هوالمطلوب» سوالم این است که در متن بالا منظور شما از حقیقت ذات مقدس امام معصوم علیه السلام چیست؟ با تشکر از زحمات استاد بزرگوارم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینها گفتنی نیست. تذکری است که هرکس باید در خودش متوجه آن باشد. ساحتی ماورای سؤال و جواب که در آن حال، انسان هنوز در میدان مفاهیم میباشد؛ در میان است. موفق باشید
با سلام خدمت استاد گرامیم: انسان کامل (امام معصوم (ع) مظهر اسم جامع الله است. انسان کامل الله را بصورت حضوری درک میکند. در علم حضوری خود معلوم در نزد انسان است. این حضور(اسم جامع الله) وقتی در قوه خیال فعال امام معصوم ع نزول میگیرد، به شکل انسان تجلی میکند. اگر مطالب بالا را درست فهمیدم میخواستم بدونم که این تجلی اسم الله (بصورت انسانی) در خیال امام معصوم (ع) همیشگی است یا آنکه هر وقت اراده کند، این اتفاق رخ میدهد؟ با تشکر از زحمات استاد گرامیم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه از قرآن متوجه میشویم در مورد «حوری» میفرماید: «وَحُورٌ عِينٌ» و بعد میفرماید: «جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» یعنی جزای آن عبودیت و اعمالی است که اولیای الهی و مقربین در دنیا انجام میدادند. و در این مورد باید فکر کرد. موفق باشید
با سلام خدمت استاد گرامیم: میخواستم بدونم که آیا میشود که اسم جامع الله و سایر اسماء الله باشد و هیچ مظهری هم نباشد؟ با تشکر از زحمات استاد عزیزم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همواره هر حقیقت وجودی امری است تشکیکی، و این یعنی بدون تجلی و محل ظهور ممکن نیست به همان معنایی که به گفتۀ جناب مولوی: « گل خندان که نخندد چه کند». موفق باشید
