سلام استاد: به نظر شما عجیب نیست، چرا نتونستیم تشخیص بدیم که واقعا فرق میکنه کی رئیس جمهور باشه. یکی میگه ایران یک جهان فرصت هست یکی دیگه میگه ایران قفس هست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در بعضی از سؤلات شده است. به گفته آقای دکتر جلیلی به نظر میآید باید در حال حاضر کارهای مثبت آقای پزشکیان را تأیید و تقویت کرد. موفق باشید
با سلام و عرض خدا قوت خدمت شما و آرزوی سلامتی برای شما عزیزان و استاد گرانقدر و بسیار عزیز و محترم: سؤالی دارم خدمت استاد عزیز: خوب اکنون که دارم این سؤال رو طرح میکنم و سؤالی است که چندین سال هست در ذهنم همیشه هست، روز انتخابات مرحله ی دوم هست و خود هم همچون دور اول رأیم را با قاطعیت به دکتر سعید جلیلی داده ام و از این حیث خوشحال بوده و خیالم راحت است از انتخاب آگاهانه و همچنین ادای تکلیفی که داشته ام. نمی دانم فردا چه کسی انتخاب خواهد شد اما چیزی که هست به نظرم می رسد در این سالیان اخیر و همین طور امسال، خوب درسته که در ایام انتخابات رقبا و هواداران کاندیداهای مختلف همگی شاید به نوعی روی ضعف های رقیبان خود تمرکز نموده و از روش های مختلف و نقدهای مختلف استفاده می کنند تا خود را موجه تر و مناسب تر در انظار عموم جلوه دهند، خوب در همه جای دنیا هم همینطور هست در دنیای امروز... اما چیزی که برایم سؤال هست اینکه در مملکت ما که می گوییم شیعه و الگویمان همیشه اهل بیت (ع) هست و حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) ... خوب شاید از طرف رقبای ما که گرایش به غرب دارند از نظر برنامه و اجرا و ... اگه تخریب و احیانأ انتقادهای غیرمنصفانه صورت گیرد انتظار کمتری هست ولی اینکه عزیزان انقلابی و مرجع ها یا رسانه ها و افراد انقلابی این نوع از نسبت دادن ها و تخریب ها و انتقادهای این چنینی که رقیب را در حد دشمن و منافق و همراه دشمن قلمداد کردن آیا درست هست؟ آیا این نوع از رفتارهای تخریب گرانه در منظر عموم جامعه باعث رواج بداخلاقی ها و اختلاف ها در سطح جامعه و بدبینی نسبت به مسؤلین نمی شود؟ آیا همین اتفاق باعث این همه عدم اعتماد مردم و ایجاد سیاهی نمایی در جامعه و رواج بی اعتمادی نشده که ثمره ی آن این کمتر شدن سال به سال مشارکت و اقبال مردم به انتخابات ها گشته؟ خوب همه این رؤسای جمهور و مسؤلین بلند پایه که در این چند دهه همگی کسانی بودن که در انقلاب نقش داشتن و سالها در مناصب مختلف نظام و همراه نظام بوده اند و از فیلترهای مختلف صلاحیتی گذشته اند و با وجود اینکه از سوی نظام طرد شده اند و محکوم شده اند اما باز در انتخابات های مختلف و از جمله همین انتخابات به پای صندوق های رأی آمده و انبوهی از رأی دهندگان را هم با خود جذب انتخابات و مشارکت در آن کرده اند و این یعنی اینکه همچنان به اصل نظام پایبند هستن و گرنه مثل خیلی از اپوزیسیون خارج از کشور که همیشه مردم را ترغیب به براندازی و عدم شرکت در انتخابات می نمایند اینان هم همین کار را می کردند ولی ... چرا با همه این اوصاف ما انقلابی ها و رسانه های انقلابی در این حد از بدبینی و سوء ظن در زمان انتخابات آنها را تا حد دشمن و جاسوس (!) در اذهان ملت یاد می نماییم. مثلاً در همین دور اول کاندید منتسب به جریان اصلاحات نفر اول شد و بیش از ۱۰ میلیون رأی کسب کرد. سؤال این جاست که آیا این نسبت دادن اتهاماتی مثل جاسوس و دشمن و از این قسم... آیا نوعی عدم احترام به رای ۱۰ میلیون هموطن و رأی آنها نیست؟ آیا این باعث بدبینی بیشتر مردم نسبت به مسؤلین نمی شود؟ باعث اختلافات مختلف و ایجاد دو قطبی ها نمی شود؟ لطفا شما استاد گرامی معیار و ملاک درست اخلاقی در این زمینه را مطابق سیره اهل بیت (ع) و آنچه درست و الگو هست و جامعه ساز می باشد را بفرمایید. خیلی ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار خوب متوجه شدهاید که ما نباید آنانی که به نحوی خود را متعلق به انقلاب و رهبری میدانند هرچند از نگاه سیاسی و عقیدتی همراه ما نیستند را نفی کنیم مگر آنکه با گفتگویی که با آنها پیش میآوریم متذکر حقیقتی شویم که بعضاً گُم میشود و روش رهبر معظم انقلاب در این رابطه بسی حکیمانه است و مطمئن باشید اگر درست عمل کنیم بسیاری این افراد که به ظاهر با ما یگانه نیستند، یگانه خواهند شد. قرآن میفرماید: «وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ۚ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ» خوبى و بدى برابر نيستند. همواره به نيكوترين وجهى پاسخ ده، تا كسى كه ميان تو و او دشمنى است چون دوست مهربان تو گردد. موفق باشید
با سلام: استاد عزیز این ذهن ناخودآگاه که در علم روانشناسی می گویند در بحث وجودی چه نام دارد که در این علم به این اسم باب شده و اینکه به نظر شما راه کنترل و اصلاح آن چیست؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: این اصطلاح، مخصوص همان علم روانشناسی است. در موضوع معرفت نفس، نفس مراتبی دارد که بعضی آن مراتب، مافوقِ نسبت نفس است با امور محسوس. شاید بتوان گفت آن نوع نسبتی که نفس با آن امور دارد به یک معنا چون خود نفس اراده و انتخابی در کسب آن نداشته، برای آن ناخودآگاه به حساب آید. ولی چنانچه انسان در مراتب نفس خود حاضر شود هر مرتبهای از آن جای و جایگاهی دارد، دیگر واژه «ناخودآگاه» در آنجا معنا ندارد. موفق باشید
سلام استاد گرانمایه: دختر ۱۰ ساله ام خیلی اصرار به داشتن موبایل میکند. لطفا راهنمایی بفرمایید برای فرزندانمان از چه سنی موبایل خریداری کنیم؟ با تشکر فراوان
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه بنده درگیر این مسائل نیستم بهتر است با افرادی که در این مورد درگیر هستند، مشورت نمایید. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: گاهی میشود که بنده سخنی را به طرف مقابلم بگویم و اشتباه برداشت کند آیا میشود که کاری کرد که طرف مقابل به طور صد در صد آن حرف را درست برداشت کند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم سخن گفتن با زبان لیّن است تا طرف مقابل متوجه دلسوزی ما نسبت به خودش باشد. موفق باشید
سلام و عرض ادب: ما شنیدیم برخی از بزرگان و اولیای الهی با خواندن قرآن حالات خاصی بهشون دست میده. ظاهراً در خطبه متقینِ مولای متقیان سلام الله علیه هم اشاره ای شده. آیا شهود مثالی و مشاهده صورت و معنا در باطن کلمات قرآن رخ میده واسشون؟ پرده ها کنار میره و با همین چشم سر و در بطن این کلمات قدسی صحنههای خاصی می بینن؟ چجوری میشه به اینجا رسید؟ اینکه رهبر معظم انقلاب هم در ابتدای ماه مبارک امسال فرمودند:«قرآن هنر تصویر دارد. یعنی حوادث را تصویر میکند...» آیا میشه گفت شاید منظور اصلی شون همین شهود مثالی باشه؟ استاد اگر این برداشت های بنده توهمی است به من بگید. من ناراحت نمیشم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: لازم نیست موضوعی را که از طریق انس با قرآن پیش میآید، به شهود مثالی تعبیر کنیم. مهم توجه به اشاراتی است که باطن انسان را منوّر مینمایند و انسان متذکر معانی عالیه میشود که در عزم خود صاحبِ روحیه اولوالعزمی میگردد و بهترین انتخابها را انجام میدهد. موفق باشید
سلام علیکم: استاد ما بعضا وقتی در مورد یک نعمتی خدا رو شکر میکنیم بلافاصله اون نعمت از دست میره دیگه بعضا میترسم شکر کنم، حکمت چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینطور نیست. بیشتر در شکر نعمت، صورت دیگری از نعمت جایگزین آن میشود. موفق باشید
سلام استاد: بنده هر موقع خواب میبینم خودم رو نمیبینم خودم رو درک میکنم انگار صحنه ی خواب من جسمانیتی از من درش نیست من فقط هستم که صحنه رو میبینه میترسه میدوه و... ولی یکسری خودشون رو میبینن مثلا میبینه آدمی که از عرض خیابون رد شد خودشه علت این تفاوت چیه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد که بیشتر جنبه تعبیر خواب دارد، علمی و ورودی ندارم. موفق باشید
مادرم باش و دستم بگیر به جان پدر، خسته ام، دستگیر نباشد مرا، جز تو راه دگر مرا مرحم درد باش، بار دگر گر او را نگه کرده ای، یک نظر زخود برکشید و برفت از نظر ز خود بیخودی را توان بایدت زتن بر شدن را توان بایدت توانم تویی، خود بده، نه دگر بدانم که تو لیله ای، نه دگر لیله را نشاید نشان بر بشر. لیاقت بده با دعای سحر. لقایت شود آسان بر دلم. لیاقت بده تا نگاهت کنم. نظر بر رخ با حیایت کنم. شوم غرق حیرت و ماتت شوم. سر افکنده از احوال و اعمالم شوم. خجل روی، زبان بسته و شرمسار شوم. قطره ای از دریای یار قطره را به باید که دریا شدن. در او نیست و با او شدن شوم غرق در دریای یار کنون من شدم رستگار تو ای حوریه، انسیه، تو ای فاطمه از این پس نظر کن مرا،فاطمه تمام جهان هست در تو نهان فدای تو باشد همه، انس و جان
باسمه تعالی: سلام علیکم: ان شاءالله به نور حضرت زهرا«سلام الله علیها» منور و منورتر شوید. موفق باشید
سلام و رحمت: استادِ جان مدتی است درست در زمانی که به قله نزدیکیم و زمان استراحت نیست من از کار افتاده شدم. در عین رغبت خودم و بقیه توام حضور در فعالیتهای اجتماعی و فردی و خانوادگی از من گرفته شد و با احساس شکست با افسردگی مواجه شدم. عزت نفسم را از دست دادم و در عین حضور در جمع خودم رو منزوی میبینم حس کردم گیر کار در جهاد همسرداری هست. چند وقتی هم و غمم را روی این امر گذاشتم اما هنوز گشایشی که لذت بندگی را به من بچشاند حاصل نشده. ذهنی بسیار شلوغ دارم و باعث خجالت است که اعتیاد به رسانه دارم. در این زمانه که همه سعی اتصال به دریای انقلاب رو دارند حس میکنم من با ابطال وقتها و دوری از اصلها رو به زوال میرم. کاش کلامتون دستگیرم باشه.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نوع دیگری از زندگی فکر کنید. زیرا یکی از راههای حضور در نزد خود و در جهان، در جهاد همسرداری است که کار ارزشمندی است که اگر رزق شما باشد خود به خود پیش میآید. ولی نسبت به دیگر حضورها که ملاحظه میکنید بعضی از خواهران وارد شدهاند؛ غفلت نفرمایید. مثل حضور در جهاد تبیین و عمیقشدن در معارف قرآن و خدمت به خلق. موفق باشید
با عرض سلام و احترام: استاد قلبم سر موضوعی به طور جد قبض شده است و سینه ام درد میکند، برای همین با شما مطرح میکنم شاید جوابی برای آرامش یافتن باشد یا شاید در آینده شاهد این تراژدی ها برای دیگران نباشم. قبل از آشنایی با شما و نوشته ها و تفکرتان، راستش را بخواهید در مورد رهبر یک دیدگاه خنثی داشتم، بعد از آشنایی با شما دیدگاهم نسبت به ایشان مثبت شد تا جاییکه او را حسین زمان و طرفدارانش را عاشوراییان دیدم. ولی حالا در مورد او کاملا تردید دارم دلیلش هم افرادی است که با ظواهر صالح، خود را سینه چاک او میدانند و در این راه از هم سبقت میگیرند و کاملا تک بعدی نماد ولایتمداری را بچه بیشتر آوردن میدانند و راستش را هم بخواهید تا حد زیادی پاک و مومن و دلنشین هستند یا بهتر است بگویم بودند لا اقل برای من تا قبل از شناخت کاملشان و چشیدن آزاری که به من رساندند باورم نمیشد هنوز در بهت و حیرت مانده ام، ایشان به جای تشویق افرادی که پاکتر و بهتر و با استعداد تر از بقیه اند ایشان را به گونه ایی راهنمایی میکنند تا درزندگی دنیوی در شرایط سختتر قرار بگیرند طوریکه از درون اسلام را انکار کنند یا از دین برگردند یا از هدفشان باز بمانند یا هر روز آرزوی مرگ کنند، ایشان دلیل زده شدن بیشتر افراد جامعه از دین هستند و شاید دلیل معضلاتی که اکنون در جامعه میبینیم، فساد، تاخیر ازدواج یا عدم ازدواج، فحشا، بی حجابی، سرکشی، عصیان نسل جوان، تنفر از نظام و رهبر و...ولی عیوبشان را نمیبینند جالب اینجاست راحتی و آسایش را برای خود و نزدیکانشان میخواهند چون خود را برتر از دیگران می بینند در واقع نوعی نظام طبقاتی مذهبی به راه انداخته اند که خود را طلا و دیگران را مس می بینند و هر بلایی سر بقیه بیاورند را تقدیر و سرنوشت معنا میکنند و اگر ببیند در میان سختی خودساخته شان تسلیم شده ایی و از دین پس کشیده ایی میگویند از ابتدا منافق و منکر بود و اگر ببینند ادامه میدهی علاوه براضافه نمودن سختی میگویند راست میگفت و اینکه فرد چقدر روحش در فشار است تا وانمود به خوشبختی کند برایشان مهم نیست، با زیر دست هایشان مثل حیوان خانگی برخورد میکنند چون در ازای فداکاریهای بسیارآنها باید به تکه استخوانی قانع باشند و آنها را دچار بدترین سرنوشت ها میکنند راستش دلم میخواهد باز قلبا رهبر را تایید کنم اما با این موجوداتی که اطراف ایشان هستند، هم در حق بودنشان شک کرده ام و هم ناراحت و عصبی وخجالت زده هستم که مردم مرا همسنگ اینها ببینند و قضاوت کنند در نتیجه تصمیم گرفته ام دیگر حمایتی از آقای خامنه ایی نداشته باشم وسکوت کنم، شما باز هم نظرتان راجع به ایشان مثبت است؟ راستش را بخواهید بعد از ازدواج با فردی که تجویز این افراد بود دیگر خودم را نمیشناسم، دینداری روی قلبم سنگینی میکند اسلام را دینی زن ستیزانه میبینم تمکین را بیهوده و احکام را با تردید نگاه میکنم، چرا باید به اسم دین این همه ظلم به راحتی در حق زنان اعمال شود؟ این همه خون دل، دیدن تحقیر، نبود پشتوانه، نبود راهی برای رفت یا بازگشت، راضی نبودن از خود، تلف شدن استعداد ها، دور شدن از مسیر حقیقی خدمت و خلقت جواب اینها را چه کسی میدهد؟ قطعا کسیکه در این زمان ازدواج را برمیگزیند و به ساده ترین حالت پیش میرود نیت بدی نداشته و جهاد کمی نکرده ولی چرا باید از این عقاید خوب سو استفاده شود به طوریکه ترجیح بدهی از همه چیز دست برداری؟ خدا که انسانها را بیش از طاقتشان سختی نمیدهد پس چرا خلاف آنرا میبنیم؟ من در این زمان با وجود اینگونه ابلیس های آدم روی ازدواج را به صلاح هیچ فردی نمیبینم چه رسد به بچه دار شدن، کاش دنیا کمی عادلانه تر میبود تا بشود با دل خوش در آن زیست مگر یک انسان آنهم مومن چه میخواهد؟!
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته ملاک حقانیت هرکس به آن است که بنگریم چه اندازه خودش به حق و حقیقت نزدیک است وگرنه همچنان که میفرمایید حتی کسانی بودهاند که به نام اسلام در قالب خوارج امام الموحدین را به قتل رساندند و از این جهت ما در نظر به رهبر معظم انقلاب نظر به ایمانی داریم که در شخصیت خود ایشان پیدا و آشکار است و این غیر از روحیهای است که متأسفانه در بعضی از مردها نسبت به خانمها به چشم میخورد که خود را محور فهم میدانند. این تنگنظریها نباید به پای اسلام و یا رهبر انقلاب گذاشته شود و از این جهت هنر امثال شما آن است که به جای درگیری با چنین افرادی، راهی را در آن زندگی پیشه کنید که راه صفا و تقوا باشد به جای آنکه خود را در درون بشکنید. سیرۀ مادربزرگانِ ما بعضاً همینطور بوده است که در همین نوع زندگیها توانستهاند منشأ فرزندان بزرگواری باشند و از این جهت اتفاقاً آنان با فرزندآوریِ بیشتر، به زندگی خود معنای دیگری بخشیدهاند. موفق باشید
سلام علیکم: استاد چگونه از وجود صرف و غیرماده صرف وجودی صادر میشود که هم جنبه ماده و هم جنبه غیرمادی داشته باشد؟ نمیشود از شوری هم شوری و هم شیرینی صادر شود پس خداوند برای خلقت ماده چگونه وجودی را خلق میکند که یکی از خصلتهاش ماده بودن و یکی از خصلتهاش غیرماده بودن هست. چون گفته بودیم جهت خلقت جهان ماده باید واسطه ای باشد که هردو جنبه ی ماده بودن و غیرماده بودن را دارا باشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد نیاز است به بحث «برهان صدیقین» که روی سایت هست رجوع فرمایید. موفق باشید
با سلام و احترام خدمت استاد گرامی: بنده در حال حاضر کارمند آموزش و پرورش هستم و چند روزی هست که از بانکی که قبلا آزمون داده بودم به من زنگ زدند که بیا برای تکمیل مدارک و استخدام در بانک. اتفاقی که در این بین برای من افتاده این است که حس میکنم تغییر شغل برای داشتن درآمد بیشتر شک به این است که خداوند روزی دهنده حقیقی است و در این امر ما کاره هستیم. لذا بنده در شک و دودلی قرار گرفته ام که بین شغل بانکداری و معلمی چه انتخابی بکنم که بعدا در پیشگاه خداوند شرمنده نباشم؟ علت شکی که دارم این است که اگر بدون در نظر گرفتن اینکه حقوقی برای انجام این کارها بدهند، میخواستم انتخاب بکنم؛ قطعا معلمی را انتخاب میکردم چرا که اکنون حس میکنم معلمی را خیلی دوست دارم و از طرفی میترسم شيطان در سختی های مالی مرا به سرزنش خودم به خاطر این انتخاب بکشاند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته همینطور که میدانید بنده شغل معلمی را با همه سختیهایی که دارد شغل شرافتمندانهای میدانم و این مربوط به خود جناب عالی است که آیا میتوانید با سختیهایی که از نظر اقتصادی به هر حال در شغل معلمی هست کنار بیایید و یا نه. موفق باشید
سلام و نور و رحمت خدمت استاد عزیزم: استاد آیا ماه مبارک رمضان جلوه ای از آیه عند ربهم یرزقون است؟ بنظر معنایی از ضیافت الله باشد. آیا این تعبیر درست است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکتۀ خوبی است به همان معنایی که حضرت حق میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (بقره/۱۸۳) اگر خداوند فرمود: هان ای اهل ایمان! روزۀ ماه رمضان بر شما تکلیف و نگاشته شد همانگونه که بر دیگر موحدان در طول تاریخ چنین شد؛ «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» به این امید که به تقوا نایل شوید. پس باید به روزهداری به عنوان زمینهای نظر کرد که روحی و معنویتی را به افراد و به جامعه برمیگرداند که آن «تقوا» است. روحیهای که به حکم «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ» انسانها را به ایمانی خاص مفتخر میکند. موفق باشید
سلام علیکم: گویا دوران افول سریع و پر چالش آمریکا بحمدالله آغاز شد و دوران حکومت حق الهی آغاز و انسان بحق تعالی پیروز شد و به نهایت حضور در مخلوقات نایل شدند و ما را در این روزها استغفار و توبه به سوی او همان خدای یگانه باد. در همین احوالات جناب مولوی میفرمایند: «بانگ تسبیح بشنو از بالا / پس تو هم سبح اسمه الاعلی / گل و سنبل چرد دلت چون یافت / مرغزاری که اخرج المرعی /یعلم الجهر نقش این آهوست / ناف مشکین او و مایخفی / نفس آهوان او چو رسید / روح را سوی مرغزار هدی / تشنه را کی بود فراموشی / چون سنقرئک فلا تنسی»
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. به گفتۀ جناب مولوی: «نردبان این جهان ما و منیست / عاقبت این نردبان افتادنی است. هرکه بالاتر رود ابله ترست / که استخوان او بتر خواهد شکست». موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیزم: در قرآن آمده است که هو الظاهر یعنی خداست ظاهر. و ظاهر یعنی کسی که ظهور کرده است. پس این ظهورات همه همان اسم ظاهر است. یعنی خدا مطلق ظهور است. یعنی من به هر ظهوری (مثلاً درخت، ماه، کوه و...) نگاه کنم دارم الله را به اسم ظاهر میبینم. اسم ظاهر همین درخت کوه انسان و... میباشد. منظورم از درخت، کوه و... ماهیت نیست. منظورم این کثرت در ظهور را هرچه که از درخت، کوه و... مشاهده میکنم ،الله است به اسم ظاهر. مطالب فوق را از شرح تفسیر سوره حمد امام خمینی (ره) فهمیدم. آیا درست فهمیدم؟ با تشکر از زحمات شما استاد عزیزم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! «دیده آن باشد که باشد شهشناس / تا شناسد شاه را در هر لباس» مهم توجه به نوری است که موجودی را ظاهر میکند و ما با هر چیزی با نور ظهور مواجه شویم و نه به آن چیز. در این مورد حضرت امام خمینی (ره) در جلسات آخر تفسیر سورۀ حمد متذکر این نکتۀ دقیق شدهاند. موفق باشید
ضمن عرض سلام و احترام: استاد من یک چیز رو متوجه نمیشم اونم اینه که وقتی مواجه میشیم با انواع و اقسام بلاها از گره هایی که هیچ وقت باز نمیشه و بیماری هایی که با دست هیچ طبیبی درمان نمیشه و احاطه دشمنانی که با زخم زبان شون تا مغز استخوان آدم رو میسوزونن چطور به خودمون بقبولونیم که مورد توجه و محبت خدا و اهل بیت علیهم السلام هستیم در حالیکه کوچکترین تغییری در این امور که حاکی از بهبود اوضاع باشه رو نمیبینیم با توجه به امیدی که به خدا بستیم و نظری نکرد و توسل هایی که داشتیم و به ثمر ننشست! جواب این سوال بسیار مهمه واسم استدعا میکنم خدمت استاد که پاسخگو باشند. متشکرم
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در «ایمان» است و اعتماد به خدایی که بعضاً «دوست دارد یار این آشفتگی» به همان معنایی که جناب مولوی میفرماید: «در اگر بر تو بِبَندد مَرو و صبر کُن آن جا / زِ پَسِ صَبرْ تو را او به سَرِ صَدْر نِشانَد. و اگر بر تو بِبَندد همه رَهْها و گُذَرها / رَهِ پنهان بِنَمایَد که کَس آن راه نَدانَد». پیشنهاد میشود نظری به بحث «برکات صبر و صبر امام حسین علیهالسلام در کربلا» که شب گذشته مطرح شد؛ بیندازید. موفق باشید https://eitaa.com/matalebevijeh/18642
السَّلاَمُ عَلَى الْحَقِّ الْجَدِيدِ و السَّلاَمُ عَلَى الْقَائِمِ الْمُنْتَظَرِ وَ الْعَدْلِ الْمُشْتَهَرِ السَّلاَمُ عَلَى السَّيْفِ الشَّاهِرِ وَ الْقَمَرِ الزَّاهِرِ (وَ النُّورِ الْبَاهِرِ) سلام بر امام قائم منتظر خلق و بر سلطان عادل مشهور عالم سلام بر صاحب شمشير كشيده و بر ماه تابان و نور درخشان، السَّلاَمُ عَلَى شَمْسِ الظَّلاَمِ وَ بَدْرِ (الْبَدْرِ) التَّمَامِ السَّلاَمُ عَلَى رَبِيعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ (فِطْرَةِ) الْأَيَّامِ سلام بر آفتاب شام ظلمانى جهان و ماه تمام ايمان. سلام بر بهار اهل عالم و صفا و شادى بخش روزگار. یقین تاریخی یعنی بودن همه مردمی که، بودی انسانی توحیدی و عبادی داشته و در پی یافتن بودن قدسی خود، صبر و مقاومت و ایستادگی کردنده اند بودیست یقینی. مسلماً در مقابل نیهیلیسم یقین قرار گرفته و اگر میبینید ترامپ در ریاست جمهوری اش دارد میرقصد از پوچی و فشار شدید نبودنش نشأت گرفته و اگر عزت و ارزش دشمنان مدرنیته امروز به سبب بودن حق الیقینی تاریخی استوار جاودان شده پس این پیروزی است در دنیا و برزخ و آخرتشان که خبر از جاودانی اهل الله را دارد میدهد. خوشا بحال ما! و بدا بحال آمریکایی و اسرائیلیان عالم. ای مردم شمایی که تا پای جان برای خدا ایستادگی کردید پیروز شدن خود را در خود مشاهده کنید. جناب استاد بر ما بی شأنی است اگر با یکدیگر طوری سخن بگوییم که از الفاظ گذشته یا دیگری و اشارت گونه استفاده کنیم به مردم! زیرا حق الیقین تاریخی در اکنون است و یادآوری وجوب بودن یقینی هرشخص یک نوع ایمان است. خوش بحال ما که حال یک امام زمانی برای ظهور تام آشکار جهانی، کم داریم تا یقینمان بالیقین به کمال برسد. خوشا بحال حضرت صاحب الامر علیه السلام که جهان سرتاسر به یک امر توحیدی الهی ایشان قابلیت یکپارچگی به خود گرفته و همه به یک امر ایشانیم. بندگان خدا در آخرالزمان چه سرنوشت سختی اما زیبایی داشتند و دارند همین ما، مبارکباد بر مایی که ظرفیت عالم را گسترش دادیم و خدا را راضی کردیم و بندگی خدا را همچون تاج پادشاهی برسد نهادیم و عشق خدا را به ظهور آوردیم که خدا را خدایی سزاست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. حقیقتاً جهان در بستری قرار گرفته که همان قابلیتِ یکپارچگی است، نکتهای که جنابعالی نیز متذکر شدهاید. و آنچه مدّ نظرها آمده است انسانیت انسانها میباشد خارج از هر قوم و قبیله و کیشی. موفق باشید
با سلام و احترام: مطالعه کتاب شرح العیون علامه حسن زاده، به تنهایی برای بحث معرفت نفس کافی هست و اشراف لازم را می دهد یا مطالعه بقیه منابع مثلا نفس شفا هم لازم است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «شرح العیون» در رابطه با موضوع «معرفت نفس» کتاب بسیار دقیقی است ولی اشارات استاد در مورد نفس در دیگر کتابهایشان نیز هرکدام نکاتی دارد. موفق باشید
سلام علیکم: وقت بخیر. استاد من بین خودم و قرآن فاصله ی زیادی می بینم. احساس میکنم اصلا متوجه آن بزرگ نمی شوم. برای همین هیچ عشق و جذبه ای نسبت به تلاوت آن ندارم. این من را عذاب می دهد، چه کنم. بیشتر تلاوت گوش می دهم. اما دوست دارم با عشق قرآن را خودم تلاوت کنم حتی دوست دارم حفظ کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال ما مأمور به تدبّر در قرآن هستیم و به همین جهت قرآن میفرماید: «أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا» و با تدبّر در قرآن است که متوجه میشویم خداوند با ما سخن میگوید و آن تدبّر موجب اُنس با خداوند میشود. اینجا است که علاقۀ انسان به لطف الهی آنچنان به قرآن رشد میکند که مانند حضرت امام خمینی (ره) بنا به گفتۀ عروس ایشان، هر روز ۸ مرتبه به قرآن رجوع خواهیم کرد. ان شاءالله. موفق باشید
با عرض سلام خدمت استاد گرامیم! میخواستم بدونم که رویت قلبی که در عرفان بیان میشود، آیا فقط در سطح خیال است؟ و یا اینکه ما بالاتر از خیال هم داریم؟ با تشکر از مرحمت استاد بزرگوارم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً بالاتر از خیال در صحنه است و آن رؤیت قلبی است که همان فنای سالک به حساب میآید و انسان در آن ساحت، از خود عبور کرده است. موفق باشید
عرض سلام و ادب: به لطف خدا جلسه ای داریم هفتگی که مباحث معرفتی برای نوجوانان مطرح میشه و حدود ۱۴ نفر از نوجوانان دختر و پسر شرکت میکنند. فضایی که داریم دخترها در یک سمت اتاق و پسرها در سمت دیگر می نشینند. آیا مشکلی نداره یا باید حتما پرده زده بشه بین آنها؟ تشکر از وقتی که می گذارید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در زمان حضرت امام خمینی در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان کلاسها طوری بود که خانمها یک طرف کلاس بودند و آقایان طرف دیگر. و خانمها از در ورودی پایین وارد میشدند و در محل خود قرار میگرفتند و آقایان از در ورودی بالا. و هیچ اختلاطی در ورود و خروج آنها نسبت به کلاس پیش نمیآمد. با این حال مسئولان دانشگاه دستور داده بودند که پردهای بین خانمها و آقایان کشیده شود تا همدیگر را نبینند و تنها هر دو گروه استاد را ببینند. خبر به حضرت امام رسیده بود فرموده بودند سریعاً پرده را بردارند و حتی وقتی مسئولان مربوطه درخواست کرده بودند که اجازه داده شود به مرور این کار انجام شود؛ حضرت امام فرموده بودند سریعاً برداشته شود و نباید اسلام را زشت نشان داد. میماند که به هر حال باید فضا طوری مدیریت شود که حالت اختلاط نامحرم پیش نیاید و از این جهت میتوان به حالت جلو نشستن برادران نیز فکر کرد. اگر احساس میشود نوعی نزدیکی غیر عرفی در آن فضا پیش میآید. موفق باشید
با سلام خدمت استاد ارجمند: با توجه به مطالعة کتاب هستی و زمان هایدگر مزاحم اوقات شما میشوم، جناب استاد نمیدانم چرا اولا این کتاب برام جالبه و دوما چرا افق های آشنای عرفانی از آن درک میکنم، لطفا راهنمایی در خصوص این کتاب و در خصوص ضرورت بحث دازاین بعنوان پیش نیاز احتمالي برای مطالعة هایدگر و علی الخصوص این کتاب بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم برای جناب هایدگر جایگاه بلندی قائل هستم بخصوص که مسیر او به هایدگرِ واپسین میرسد که بسیار درخشان است. تصور بنده آن است که اگر با شرح اساتید محترم کتاب «هستی و زمان» را ادامه دهید نیازی به پیشنیازنداشته باشید. موفق باشید
سلام استاد مهربانمان: چند وقتی است خیلی در قبضم، قبضی طولانی! استادی در حوزه داشتیم همین هفته که گذشت اتومبیلش را برای لبنان هدیه کرد تا در تاریخ انقلاب حاضرتر باشد، چند کیلو طلا جمع شد! آه آه، خوشا بسعادت شهادتگونه ایشان! استاد دور و بری هایم غیر از اینکه از من بپرسند قسط چندم نهضت ملی مسکن هستی و بعد از اینجا کجا میخواهی خانه کرایه کنی و شغل و پول و درآمدت چه میشود و... سوالاتی ازین دست مرا آزرده میکنند و حس میکنم معاشرتم با ایشان مرا عقب میاندازد، من میخواهم شبیه به این استاد حوزه باشم نه دور و بری هایم که تمام سعادت مرا در تکمیل واحد نهضت مسکن و شغل من و امثاله میدانند و اینها مدتیست برایم بی ارزشند، خیلی سخت است دو نفر با دو دنیای متفاوت با هم معاشرت کنند، هر آنچه برایشان مهم است برایم بی اهمیت است و هرچه برای آنها بی اهمیت است برای من مهم! مادر میگوید جور دیگری شدی پدر و همسر هم همین طور! استاد من دنیای آنها را دیگر نمیتوانم دوست داشته باشم حتی هنر تظاهر هم ندارم، در برزخی بین بودن و شدن هم ماندهام که شده قوز بالا قوز! کاش من بجای سنوار روی مبل سلطنتی ملک و ملکوت و همه عوالم نشسته بودم و جانم را فدای دوست میکردم و زنده میشدم چون یحیی! آه استاد میدانم که احوال چون منی برای شما کاملا روشن است اما استاد تنهایی امانم را بریده، استاد فقط مرگ میتواند قدری آرامم کند مرگی که اختیار من است و سهم و حق من از این دنیا. کاش زودتر این سرکهگیها آه دوباره خواستم! در حالی که حق در نخواستن است! صادق نیستم آنچنان که باید! اما دوستتان دارم آنقدر که... یا علی مدد
باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر بنده آن است که ما در نسبتی که با شهدای عزیزی مانند حاج قاسم و سید حسن نصرالله و یحیی سنوار که با آنها پیدا کردیم مانند آنها از این دنیا رفتهایم و بحمدالله همانطور که احساس میکنید دنیایی در مقابل ما نیست، تا آنجایی که به جای پیروزی و شکست، به حقانیت جبهه مقاومت نظر داریم و این همان حضور قیامتی است، حضوری که در بیکرانگیِ خود قابل درک است و از این جهت است که مرگ را تجربه کردیم و باز به دنیا آمدهایم تا با مردم صحبت کنیم و معاشرت داشته باشیم و به انسانیت آنها که وجه بیکرانگی آنان است دل بسپاریم تا معنایی که اولیای الهی تجربه کردند به سراغمان آید که همان «موتوا قبل ان تموتوا» میباشد. این یعنی وسعتدادن به خود، فوق مرگ و زندگی معمولی با حضوری فعّال غیر از حضور صوفیان تارک دنیا. در این حالت که حالت «موتوا قبل ان تموتوا» میباشد اگر به لوازم زندگی فکر میکنیم، برای هرچه بیشتر حاضرشدن در بیکرانگی خود است و آزادشدن از مشغولیات جزیی دنیا. همانطور که اولیای الهی انجام دادند در مقابل تارکین دنیا. موفق باشید
سلام استاد: اخیرا یک تفکر احمقانه ای که حتی حاضر است بگوید برای چرا باید چشمانم را باز کنم و ببینم پیش آمده و این جریان از رگ گردن به من نزدیک تر است، بسیار آزارم میدهد. دلم شدیدا نگاه تاریخی میخواهد. دلم میخواهد این دستاورد غرب، یعنی فضای خلائی که او ایجاد کرده مخصوص من و کاری که با منیتم کرده را جواب دهم. اما چگونه نگاه تاریخی داشته باشم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید پس از «معرفت نفس» در راهی قدم گذاشت که انقلاب اسلامی در مقابل ما گشوده و در افق این راه، رهبر معظم انقلاب را به عنوان آینۀ ایمان به وعدههای الهی مدّ نظر داشت. آری! بالاخره باید با همّت بلند و در دل طوفان به سوی اهداف بلند جلو رفت زیرا: «رنج راحت شد چو شد مطلب بزرگ». موفق باشید
