لطفا به ایشان بگویید فایل های صوتی مباحث «آن سوی مرگ» و «سه دقیقه در قیامت» از استاد امینی خواه را گوش کنند، بعضی موارد که مطرح کرده اند با گوش کردن به این مباحث به پاسخ خود می رسند، مثل مورد مربوط به تشنگی و گرسنگی که جواب آن به خوبی مشخص است. لینک پیام مد نظر: https://eitaa.com/lobolmizan/16300
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید روشن بفرمایید مربوط به کدام سؤال است. زیرا ما میتوانیم در سؤالاتی که در سایت میشود، حاضر شویم و ارجاع سؤالات به قسمت پیامرسان ایتا برای ما ممکن نیست. موفق باشید
خانه ی پدری من. وقتی به سمت حرم قدم میزنی، هُرم گرمای لطیفَش دلت را خنک میکند. خنکیِ دلچسب، حس آرامش، رسیدن، حتی دمِ غروبهای دلگیر وقتی حرم هستی برعکس دلگیریهای دمِ غروب هر روز، همه اش میشود اوج لذت، اوج دلچسبی، حس آشنایی مطلقِ از کودکی، حس تعلق و آرامش خاطری دل نشین، این ها همه اش میشود پناه دلت، جایی که باشد و تو باشی و تمام کسانی که قلبا دوستشان داری با همه ی تفاوت سلیقه ها، چه میشود که یک دفعه یک جا برایت اینگونه میشود مگر آنکه چون حق است و حال دل است با جان ما عجین، و حتی در اوج بی حوصلگی هایت باز هم بدانجا حس خوبت را داری حوصله اش را داری ولو تنها گوشه ای بنشینی و زل بزنی و بقیه را تماشا کنی. انگار پدری در راس ایستاده همه چیز را سرو سامان داده تا مبادا آب در دلت تکان بخورد. تا مبادا لحظه ای حس کنی تنهایی، اضافه هستی، جای تو نیست کسی تو را نمیخواهد و... جایی که هر کسی جای خودش را پیدا میکند. جای فکرش را، جای گفتش را، و گوشهایی که بی منت همه ی تو را میشنود و سهایی که همه اش همین است ومن هربار که برمیگردم انگار زیارتی کرده ام دلم گرم میشود و باز موقع رفتن دلم پَر میکشد. شده همه ی کارها را بگذارم و بروم! که چه کنم نمیدانم. فقط میروم و نگاه میکنم و میشنوم وهر بار تهِ دلم قنج میرود و خدا رو شکر میکنم که اینجا هست. خدا رحمت کند پدر باعث و بانی ش را. خانه ی پدری من! اینجا یک ریشه اش به قلبهامان راه دارد مگر میشود اینهمه دلبستگی پیدا کرد به جایی؟ بخصوص با همه ی مشغله هایی که داریم. اینجا تهِ دنجی برای خودمان بودن است. جایی که فکر را کادر بندی نکرده اند و هرکسی راهی به جایی میبرد. اینجا اوجِ دل نشینِ با خودت صادق بودن است و من این همه را میستایم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر هرجا به حکم نظر به جایی که «أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى» با انگیزه الهی بنیانگذاری شده است؛ مأوا گزینیم، ما را با هستیمان که اوج اتصال با هستی مطلق است، مرتبط میکند. در اینجا است که باید تلاش کرد در میدانهای مختلف حاضر شد تا با دیگر انسانها وسعت و درخشش خود را تجربه کنیم. موفق باشید
با سلام: اگر حقیقت انسان مدرکات اوست. چه عیبی دارد با مدرکات خودش باشد. اگر مطالب بالا درست است خیال پردازی و خیال بافی چه عیبی دارد چون انسان با خودش روبروست؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: مدرکاتی که با فطرت و با حقایق مربوط به وحی الهی منطبق باشند، موجب درخشش انسان در نزد خود و در ابدیت میشوند. موفق باشید
سلام استاد: طاعات و عبادات قبول. ببخشید میشه لطف کنید چند راه برای کوچک کردن قوه ی واهمه و قوی کردن قوه ی عاقله بگید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» بتواند راههایی را جهت فهم واهمه و عبور از آن به میان آورد و پس از آن خوب است که به جزوه «شرح مختصر دستورالعمل آیة الله بهجت (رحمة الله علیه) رجوع فرمایید. موفق باشید https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%A8%D9%87%D8%AC%D8%AA&tab=posts&inner_tab=leaflet
سلام استاد: الان در تعطیلات هستیم و من هم به عنوان یک دانش آموز باید بنشینم و کار های عقب افتاده ام را انجام دهم اما نمیدونم چرا نمیشه، اصلا هیچ کنترلی بر روی خودم ندارم. دارم اذیت میشم، ... اینجاس که میگم هیچ وقت هیچ چیز نمیشه. این که من بیام و برنامه بریزم و بگم حالا میخوام این کارها رو انجام بدم، شدنی نیست. پس کی میشود؟ شما گفتید باید سعی کنم در بودنم، بشوم. اما، نمی دانم! ... چه شده است ای دل. باز آمده ای ای هوش، عقل را معنا کرده ای. هر دم با عف خودت عفافی بزرگ بر گردنم انداخته ای. کجا رفته روزهای بیداری، روزهایی که ملک لایبلی شده بود مسکنم. سکنی میگزیدم در بیداری و لحضه ای نمی گذاشتم خوابم ببرد. میرقصیدم و میرقصاندم برای ستاره های آسمان، شهدا چه خوب قطب من بودند به وقت اشک آمدنم، به وقت آه و سوز... یاد گرفتم از آوینی عقل معاش میگوید که شب هنگامِ خفتن است، اما عشق میگوید که بیدار باش… و من برای آنها زحمت نمی کشیدم بلکه پیش می آمد. یک لحظه باید نظری و توسلی به حاج قاسم میکردم. یک لحظه به سروران دیگری ... آه ... چه سخت میگذرد بی آن ها. مریضم و درمانده ام در تیک تاک ساعت. برای این که از یاد نبرم چوب خطش را هک کردم بر روی دیوار، الان قریب به سال های نوری است که من در این قوطی بتونی هستم. دیوار یادهایم دیگر جا ندارد! (بغض یعنی خنده های ساختگی ، شکنجه بشی از طرف من، تو مبادا آخ بگی. همه منتظر اینن که یجایی گاف بدی) سوار بر این کلمات شدم و به عنوان این که دارم به بالا میرم اما در جهان موازی ام و در حققیت دارم به پایین چاهی بی پایان و ژرف ناک سقوط میکنم،... یاد روزهای فخر و عصمت را ... حضرت عجل مجالی ده! تازه راه رفتنم را یاد گرفته ام اما دریغا که زمان رفتن است. نه توسط پا های خودم و جاده های زمین... بلکه توسط بال هایی که یافتم در روزهای فخر و عصمت... چون رهبر من علی است و او هم راه های آسمان را بهتر از راه های زمینی میشناسد... اما من میسوز که دیر رسیدم و تک بالی بهم نرسید. آیا میشود با یک بال به از لای میله های زندان به آسمان تاخت؟ حضرت عجل مجالی ده!
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا که نه!! باید در عین برنامهریزی برای اوقات خود، چندان هم به خود سخت نگرفت. پیشنهاد میشود کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» مطالعه شود. موفق باشید
سلام و عرض خدا قوت خدمت استاد گرانقدر. سوالی داشتم در مورد بحث رفاقت با یک انسان. بعضا نگاه هایی به رفاقت با انسان اینطور هست که مییشه کمی از احساس تنهایی و غربت را با رجوع به یک رفیق خوب تا حدودی رفع کرد با فرض اینکه فردی مطمئن و صالح باشه. این سوال را با توجه به این مبحث می پرسم که انسان تنهایی و غربت را تنها با رجوع به خدا میشه به طور کامل رفع کند و در سیره علما هم داشتن یک دوست به این صورت ظاهرا خیلی دیده نشده یا گفته نشده. میشه این سوال را این طور مطرح کرد که بعضی از مسائلی که میشه به خدا رحوع کرد را با یک رفیق به صورت حداقلی رفع کرد چون ملموس تر هست و شاید سریع تر.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است و اتفاقاً در روایات به ما توصیه شده است هر روزِ خود را به سه قسمت تقسیم کنید که در یکی از آن قسمتها بحث مصاحبت با مؤمنین به میان آمده است. موفق باشید
سلام حاج اقا: بین حب جاه و مقام و مسئولیت پذیربودن یا نبودن چه فرقی وجود دارد، من از کجا بفهمم باید یه مسولیت راستی برم دنبالش و بدست بیارم یا اینکه من حب جاه دارم و باید به همین پایین ها قانع باشم حاج اقا نسل الان گم شده در این مبانی است کما اینکه نسل من هم همین بلا سرش بود من تومان اینهمه نظر و فکر درمانده ام، یکی میگه تو تنبلی، یکی میگه نباید حب جاه داشته باشی،یکی میگه زن بایدبچه داری کنه یکی میگه اجتماع ومسیولیت اجتماعی ،یکی میگه حوزه خوب نیست یکی میگه حوزوی هاقوی ترن ،یکی میگه حوزوی هادرس نمیخونن ،یکی میگه اکثرمشکل معیشت دارن حاج آقا چکارکنم، تازه من بدبخت یه عده چشم دوختن ببینن من چکارمیکنم اونا بکنن ،ازیه طرف هرکاری دست میگیری همه میخان بقاپن ،تامیدی دستشون درست انجام نمیدن ،هرچی فکرجدیدارائه میدی فقط میخورن نمیدانم تشنه اندوکارنیست یاحرص. داره این کارومیکنه یااثارسیاست وفضای مجازی است ویااینکه چون گروههای فرهنگی باهم هماهنگ نیستن دارن به هم وبه اعضای هم آسیب میرسانند
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که در همه این امور توجه ما به روح عبودیتمان باشد هرکجا که هستیم و در هر صحنهای که باید حاضر شویم. در این حالت است که در عین تواضع، تلاشهای ما معنا پیدا میکند. دیگر تفاوت نمیکند خانم خانهدار باشید و یا رهبرِ یک نهضت. موفق باشید
سلام علیکم: در رابطه با سوال ۳۶۹۸۴ منظورم را خوب منتقل نکردم. اصل سوال آن است که همان گونه که من معلول خدا هستم و به خدا علم حضوری دارم، آیا اعمال من شعور دارند و مرا که علت آنه ا(اعمال خودم) هستم، آیا به علم حضوری مرا درک میکنند؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که عرض شد اساساً در وادی علم حضوری، موضوعِ علت و معلول که مفاهیمی است مربوط به علم حصولی؛ در میان نیست تا گفته شود ما که معلول هستیم و علم حضوری به خداوند داریم، آیا معلولِ ما هم علم حضوری به علت خود دارد!! این نوعی خلط بین علم حضوری و علم حصولی میباشد. موفق باشید
سلام استاد عزیزم: باز زحمت براتون دارم. صوتی پر کرده ام تخصصی، خطاب به نامزدهای کل کشور. و به نمایندگی از همه مردم خواسته هایی از آنها دارم. خواسته هایی برای حوزه انتخابی خودشان و خواستهها ایی برای کل کشور. استدعا دارم دوباره قبول زحمت فرمایید و گوش کنید و نظرتان را بفرمایید. با تشکر فراوان صوت در کانال «شور انتخاب» قرار داده شده است. صوت شماره سوم
باسمه تعالی: سلام علیکم: با عرض معذرت به جهتِ زمانبر بردنِ آن صوت حقیقتاً بنده را معذور دارید. زیرا از کارهایی که مدّ نظر دارم، باز میمانم. موفق باشید
سلام استاد عزیز: حجت خدا را (عقل، پیامبر، قرآن، امام،) چه در درون و چه در بیرون ما کی تائید میکند. و که باید تائید بکند. من که از علی ع فقد اسم قصه شنیدم این ها آیا رساننده است به مقصد و یا از قرآن الفاظ شنیدم بعد چیزی فهمیدم این فهم با جان ما چه میکند چطور مطمئن شویم که فهم ما به حقیقت راه پیدا کرده است و ما در محاسبه مثلا یک فعل خود را می گویم عاری از ریا غفلت است بعد به خدا می پسندیم آیا این کار صحیح است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: این خود انسان است که نزد خود می یابد که ابعاد و وجوه کمالی اش را چگونه حجت های الهی متذکر او می شوند. به همین جهت انسان در این موارد اگر واقعاً طالب کمالات عالیه باشد، خودش با نظر به حجت های الهی این موضوع را تصدیق می کند. موفق باشید
با سلام و احترام: با توجه به اختلافات روحی و جسمی زن و مرد، این تعبیر صحیح هست که بگوییم مرد مظهر صفات جلال الهی و زن مظهر صفات جمال هست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است که میفرمایید و آیت الله جوادی با توجه به این امر نام کتاب خود را «زن در آینه جلال و جمال الهی» نامیدند. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: زيارت و سوگواری هاتون قبول. سوالی برای برخی از جوانان مطرح شده: آیا حجاب فقط به چادری است که معمولا خانمهای ایرانی سر می کنند؟ و پوشیدن عبا) مانتوی بسیار گشاد و بلند به همراه روسري يا شال حجاب حساب نمیشه؟ این سوال از جایی تو ذهن بعضیا اومده که برخی از گروهها وکانالهای ارزشی و مذهبی مرتبا دارن اعلام خطر می کنند که این مدل پوشش برای این طراحی شده که خانمهای چادری چادر را کنار گذاشته و این مدل پوشش را انتخاب کنند، این نوع پوشش آیا اشکالی داره استاد؟ بالاخره راحتر از چادر معمولی هست و حتی برای بعضیا (مثلا مادرانی که بچه کوچک دارند) بهتر میشه حجاب را حفظ کرد پس چرا بعضیا مخالفن؟ موید باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که صاحبنظران در این امور میفرمایند حجاب، منحصر به چادر نیست و نباید تا این حدّ حساسیت از خود نشان دهیم. موفق باشید
سلام و نور و رحمت الهی تقدیم شما پدر مهربان و عالم پرمهر و بزرگوار. استاد از اینکه سؤالات قبلیم رو پاسخ فرمودید ممنونم. خداوند مهربان بر توفیقات شما بیفزاید. استاد ابدال و اوتاد چه کسانی هستند؟ چطور بعضی افراد مورد عنایت خاص حضرت حجت ارواحنا فداه قرار میگیرند؟ مثل بحرالعلوم. یا در زمان ما مثل امام خمینی (ره) و علامه حسن زاده آملی یا علامه طباطبایی (ره)؟ چه کار کنم که منم در طبقه این افراد قرار گرفتن در تقدیرم باشه؟ آیا خودشون کاری کردند یا ذهن و هوشی متفاوت داشتند؟ یا مشاهده های سنگین و سخت داشتند؟ یا انتخاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند؟ یا در عالم الست اصلا جوهره وجودشون چیز دیگه ای بوده مثل اهل بیت علیهم السلام بلاتشبیه؟ خلاصه چطوریه که بعضیا مثل شیخ مفید و نائبان خاص و عام میشن بعضیا مثل من اندر خم یک گوشه اند؟ واقعا هر چی بیشتر از اساتید متفاوت معارف الهی و امام زمان شناسی میشنوم میبینم چقدر دستم بسته است و ناتوان از لحاظ وجودی، بر ترک گناه یا انجام مستحبات. راستی استاد خیلی دوست دارم در وجود امیرالمؤمنین علی علیه السلام فانی بشم، کدوم مباحث تون رو گوش کنم؟ البته نهج البلاغه رو دارم گوش میکنم فوق العاده است. خدای مهربان شما و رهبر عزیزمان رو برای ما و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نگهداره.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّماً هر کدام از افراد فوق الذکر با اراده و انتخاب خود به راهی که خداوند مطابق زمانۀ خودشان، مقابلشان قرار داده، قدم گذاردهاند و با صداقت تمام آن راه را ذیل اراده و شریعت الهی ادامه دادهاند. اینجا است که ما نیز به راهی باید بیندیشیم که در این زمانه ذیل ارادۀ الهی در مقابل ما قرار گرفته، بقیه را به خدا وامیگذاریم که هر طور صلاح ما میداند هدایتمان کند. به گفته عزیزالدین نسفی: «ای درویش! یکی را استعداد کاری را دادهاند و او در این کار چون قدم زند به راحتیِ جانش میافزاید. و یکی را استعداد آن کار ندادند، تلاش او در آن کار، جانکندن است». موفق باشید.
عرض سلام و احترام دارم خدمت شما استاد گرامی: من هرچه از طریق عقلانی بررسی میکنم میبینم اسلام و ادیان ابراهیمی دینهای درستی نیستند. پس از آن میخواهم ببینم خدا هست یا نه که باز هم از طریق عقلانی به این نتیجه میرسم که بر من معلوم نیست خدا وجود دارد یا خیر. اما هم از طریق دیدن اثر او در زندگیم (مثلا اینکه کارها مطابق میل من پیش نمیرود و شاید مطابق میل دیگریست) و هم اینکه از نظر دلی، فکر میکنم خدا هست یا من دوست دارم باشد. این وسط من باید چکار کنم؟ دل را ملاک قرار دهم یا عقل را؟ ١. رضایت مهم تر است یا واقعیت؟ همینطور در جایی یک سوال پرسیده شده بود از شما و فرموده بودین طبق نظر حکما همینکه خداوند هست، مخلوق هم در صحنه هست. این مقداری شبیه ادیان هندو بود. ٢. این یعنی ما بخشی از خداییم؟ در بخش خدایان فلسفی که مطالعه میکردم مفهومی بود تحت عنوان همه در خدایی یا وحدت حقیقی (Panentheism) امری که شما فرمودین به این امر اشاره دارد؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد میشود با رجوع به مباحثی مانند «برهان صدیقین» از یک طرف متوجۀ رابطۀ «ما» با خدا، و از طرف دیگر رابطۀ خدا با «ما» خواهیم شد و البته این نیاز به آن دارد که حقیقتاً با عقل خود در این برهان وارد شویم. و در مورد رابطۀ نسبت ما با انبیاء و ائمه در میدان عقل میتوانید به کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» رجوع فرمایید که روی سایت هست همانطور که بحث «برهان صدیقین» روی سایت میباشد. موفق باشید
https://lobolmizan.ir/book/71?mark=%D8%AF%D9%87%20%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87
https://lobolmizan.ir/sound/641?mark=%D8%AF%D9%87%20%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87
با عرض سلام: بنده دانشجو رشته کامپیوتر هستم و سال آخر هستم. اما احساس میکنم که استعداد و رسالت من این نیست که در این رشته باشم اما اگر هم انصراف بدهم باز هم نمیدانم باید چه رشته ای و چه کار کنم، سوال من این است که چگونه متوجه استعداد و علاقه خود بشوم و همچنین رسالت من و هدف زندگی من چیست و چگونه باید آن را پیدا کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه استعداد بشر امروز منحصر به یک رشته نمیشود، میتوان به این نکته فکر کرد که انسان در عین حضور در شرایطی که برایش پیش آمده است؛ از امکانات دیگری که مقابل او در شرایط تاریخی امروزین گشوده شده غفلت نکند. موفق باشید
آقا سلام: چجور بگم. حرف آخر رو همین اول میزنم، دلم آرامش میخواد و این داره منو می کُشه که میدونم آرامش میخوام و دارم از شما میپرسم. آه ای آرامش که امروزه چقدر تو، نامت آشنا و خودت در بین کوچه پس کوچه های جهان مدرن گم گشته ای. چند وقتی است که با خودم خلوت نکرده ام و دیگر دیوانه شدم از بس که شلوغم. این برام مسئله شده که نمیخواد جامعه را زیاد خوب کنیم جامعه خود به خود خوب میشه، اون چیزی که هست اینه که ما باید بدونیم خدا الکی یه کاریا نمی کنه. مثلا من این چند وقت نه حوصله خودم رو دارم نه پدر و مادرم، منی که قبلا این همه با بابام حرف میزدم، حالا با خودم میگم این حرفا به چه دردم میخوره، دلم میخواد به خودم بگم خفه شو، به خودم میگم خاک بر سر گوش کن به حرف مامان. اما از روی خرفتی این قدر پر رو بازی در میارم که آخر میبینم حرف درست رو مادرم میزد . حالا میان این ها نمیدانم این چه دردی است که بنشینم و برای کسانی مثل شما بگم. دلم میخواد شک نکنم، حالا اگه یک از خدا بی خبری بیاید و به من بگوید تو آدم مهمی هستی هر لحظه باید شک کنم به همه چیز، زمین و آسمان. دلم میخواد چشمم را ببندم و وقتی باز میکنم ببینم دوباره از نو زاده شده ام. که باشم من مرا از من خبر کن / چه معنی دارد اندر خود سفر کن
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اخلاق را همیشه چیزی ورای اخلاق نگه میدارد که همان بصیرت اصیل انسانی است نسبت به بودنِ متعالی خود. بودنی که آدمی را تا بینهایت معنا میکند و در اینجا است که باید به انسانهایی نظر کرد که نمونههای بودنِ متعالی ما در هر زمان میباشند. آدمهایی که به جای گفتن و باز گفتن، آینههایی هستند برای معنابخشی به زندگی به همان معنایی که جناب مولوی فرمود: «آینهام، آینهام، مردِ مقالات نِیَم / دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما» به همان معنایی که دیدن در جای خود، فکرکردن است. امید است در شرح غزل شماره ۱۴۰ مربوط به جناب حافظ که در حال تدوین است؛ در این مورد نکاتی به میان آید. موفق باشید.
سلام و عرض ادب: طاعات و عبادات قبول درگاه حق انشاءالله. دیده ام که بین شاگردان جناب فردید و آنان که اندیشههای ایشان را مورد بررسی قرار میدهند، بر سر مفاهیم وقت و زمان و تاریخ، مقداری عدم تفاهم و تفاوت وجود دارد. میخواستم بدانم تفاوتِ مفاهیمِ وقت، زمان و تاریخ در چیست؟ و دقیقا منظور از حوالت تاریخ چیست؟ وقت بخیر.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این موضوع بسیار مفصل است که البته با ادامۀ مباحث مربوط به جناب دکتر احمد فردید باید روشن شود. در این مورد خوب است به عنوان مقدمه به بحث «گزیدههایی از افکار و اندیشههای دکتر احمد فردید»
https://lobolmizan.ir/leaflet/1284?mark=%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF
و به مباحث «دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان»
https://lobolmizan.ir/leaflet/1615?mark=%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF رجوع فرمایید. موفق باشید
حالّی دلی باختن خود و یافتن خود در آغوش دلی که دارم؛ بیاکسیر و پر از درد و با خون آلوده شده؛ بیهمدمی؛ باز میگویم؛ باختن خود، و یافتن خود در آغوش دلی که دارم (دل را همان وجود یا حقیقت یا حتی خدا یا روح یا هر چه میخواهید نام بگذارید)؛ از خود میپرسم تسکین؟ تسکین مییابم اما برایم همهی تسکینها ناکافیاند؛ آرامم نمیکنند؛ گمشده؛ گمشده؛ گمشده؛ سردرگم؛ سردرگم؛ سردرگم؛ گم کردهام حتی جسمم را و زندگی را؛ همه چیز را گم کردهام و حتی دیگر نمیتوانم کارهایی که برایم کار بودند را ادامه دهم حتی رسیدگی به جزئیات جسم و روح خود؛ و فقط به این نگاه دارم که «باختن خود و یافتن خود در آغوش دلی که دارم؛» چرا دروغ بخواهم بگویم؟ خیلی هم کَم آوردهام؛ کمبودها بسیارند و در اینجا دیگر توانی برای دلم برای ادامه دادن نمانده؛ با خود میگویم این هم جزئی از راه است منتهی زندگی نمیتواند بایستد تا من توان بیابم و من و من ماندهام... و دردی عمیق در تمام جانم ریشه دارد و من ماندهام... ادامه دادن برایم ناممکن شده که حتی گویی سر پا ایستادن هم برایم جان فرساست از شدت رنجی که در جانم است و جانم دیگر یاری نمیکند و من ماندهام، من ماندهام ...
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به ایمانی و حضوری نظر کرد که به تعبیر جناب حافظ : «چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم». در این رابطه خوب است به مباحث «حقیقت ایمان در منظر امامان معصوم «علیهمالسلام» و عرفا» رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/sound/1476?mark=%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%81 موفق باشید
سلام: طاعاتتون قبول. در جلسه ۱۴ از شرح کتاب معاد، جناب استاد می فرمایند جرج جرداق مسیحی هزار بار بیشتر از مادربزرگ ما امیرالمؤمنین را می شناخت اما تماشاگر مذهب شیعه بود نه خود شیعه. تا اینجا بحثی نیست. هرچند ما در مورد جرج جرداق اطلاع نداریم که چقدر بر اساس منش امیرالمؤمنین زندگی می کرد. اما در زمانه کنونی انسانهایی ظهور کرده اند که فقط اسمشان سنی است اما روش و منششان اتفاقاً بسیار به امیرالمؤمنین و امام حسین (علیه السلام) شباهت دارد و در عمل از بسیاری از شیعیان، شیعه ترند! (البته این برداشت بنده است و شاید حقیقت نداشته باشد) به عنوان نمونه شهید یحیی سنوار یا بسیاری دیگر از شهدای مقاومت فلسطین از این دسته اند. بنده خودم با افراد زیادی از ملیت های گوناگون برخورد نموده ام که اسماً سنی، اما رسماً عاشق امام حسین (علیه السلام) هستند و به مرگ سرخ احترام می گذارند و دنبال می کنند. آیا با این افراد در برزخ و قیامت معامله سنی می شود؟ آیا نمی توانیم احتمال دهیم که جرج جرداق هم در مرام و مسلک شیعه امیرالمؤمنین بوده و فقط اسمش مسیحی باقی مانده است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ایمان و سلوک مواردی که از فرزندان جبهۀ انقلاب مثال زدید همان است که میفرمایید و آن به جهت سبک و سلوکی است که با توجه به فرهنگ تشیع در دل انقلاب اسلامی پیشه کردهاند. عرض بنده در مورد جناب آقای جورج جرداق آن بود که متوجه باشیم داناییهای ما هرچند نسبت به شخصیتی همچون حضرت علی «علیهالسلام» باشد، کافی نیست، بلکه باید نسبتی با شخصیت آن حضرت و امثال ایشان داشت تا در سبک و سلوک آن شخصیتها، خود را حاضر کنیم. و البته این یک مثال بود. موفق باشید
سرودهای نصراللهی تقدیم به امت حزب الله: «عقل کم جو لحظهی آغاز یک شیدایی است / آبروداری نکن تاوان ما رسوایی است» «راه کشف معرفت یک جادهی دشوار نیست / معرفت نوشیدنِ یک استکانِ چایی است» «وقت خواب ماست وقتی عالَمی را آب برد / داد و بیداد جهان در گوش ما لالایی است» «گفتم از عشقت به صحرا میروم فارغ شوم / گفت کمتر کوش چون جادوی ما هرجایی است» «از که میپرسی نشان از بینشانیهای ما؟ / خلق را بگذار چون این گنج در تنهایی است» «نا امیدی را به کوی عشقِ یزدان راه نیست / بوی نان حاکیِّ از نزدیکی نانوایی است» «گاه گاهی در بیابانی رهایت میکنم / تا نپنداری سرشتِ هر دلی دریایی است» «هیج لطفی نیست در پیدایی و پیدا شدن / آنچه هم پیدا شده مرآت ناپیدایی است» «راه نصرالله اوج عزّت تاریخ توست / هرچه در این راه دیدی جلوهی زیبایی است» جای آن گمگشته را مابین فرداها مجو/ در تحیّر باش جنسِ عشق پس فردایی است»
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! جنس عشق، «پس فردایی» است و حیرتی که در نسبت به تشییع سید حسن نصرالله بزرگوار پیش آمد هم، به همین جهت بود که اشاره به «پسفردایی» داشت و نه «فردایی» که ادامۀ امروز است و قدرتنماییهای صاحبان بمبهای چند تُنی. در حالیکه در پسفردایِ این تاریخ، این انسانیتِ انسانها است که به ظهور میآید. و عرض بنده در این رابطه آن بود که:
یوم الله تشییع سید حسن نصرالله متذکر حضوری بود که حضرت روح الله «رضوان الله تعالی علیه» در مقابل انسان این دوران گشود تا انسانها دوستی و مهر حقیقی را در صبحگاهان تاریخی که با مقاومت در حال وقوع است تجربه کنند و این یعنی در درون خود جهانی گشتن بیانتها به وسعت انسانیت همه انسانها. موفق باشید
سلام استاد عزیز: بنده کتاب ادب خیال شما رو خوندم. یک مشکل و سوالی دارم لطفا راهنمایی بفرمایید. من به موضوعات مختلف علاقه دارم و پراکنده خوانی هم میکنم. به تعبیر شما اقیانوس به عمق نیم سانت. چاره این مشکل چیه. باید مثلا در یک زمینه و موضوع کتب مختلف رو خوند یا فقط یه عالم رو پیگیری کنیم؟ به شدت علاقه به مطالعه دارم و همین پراکنده خوانی آسیب زاست. لطفا راهنمایی بفرمایید. تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کنار توجه به تفسیر مبارک «المیزان» به آثار اساتیدی مانند شهید مطهری و آیت الله محمد شجاعی فکر کنید که متذکر معارف بلند توحیدی میباشند و در این رابطه ذیل تذکرات رهبر معظم انقلاب، میتوان راه را ادامه داد وگرنه با غفلت از معارف توحیدی صحنهها آنطور که باید معنا نخواهند شد و راه آینده برایمان روشن نمیشود آنطور که برای رهبر معظم انقلاب به لطف الهی روشن شده است. موفق باشید
سلام و خدا قوت خدمت استاد گرامی: به لطف خدا امسال عازم حج تمتع هستم، می خواستم راهنمایی بفرمایید چه کار کنم و چه کتابهایی مطالعه کنم که با معرفت ان شاءالله بتونم به این سفر برم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ان شاءالله که در سفر توحیدی و باز توحیدیشدن موفق و موفقتر باشید. جزوه «حقیقت حج بیت الله الحرام» https://lobolmizan.ir/leaflet/177?mark=%D8%AD%D8%AC و جزوه «وظیفه مردم نسبت به حجاج و وظیفه حجاج نسبت به مردم» https://lobolmizan.ir/leaflet/234?mark=%D8%AD%D8%AC ان شاءالله وسیلهای باشند به عنوان تذکر تا راه، گُم نشود. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد گرانقدر: استاد بزرگوار؛ نظر به فرمایشات حضرتعالی، وظیفه کنونی ما رشد و تعالی هم در مسیر دین است و هم متخصص شدن در زمینه شغلی تا بتوان به عنوان نیروی متخصص شغلی و متعهد دینی تراز مانند شهید تهرانیمقدم، به انقلاب اسلامی خدمت کرد. استاد عزیر، بنده در حوزه «منابع انسانی» در سازمانها فعالیت دارم. در حال حاضر اساس و بنیان این حوزه شغلی، غربی است. ادبیات و شاکله امروزیِ این علم و رشته شغلی از غرب آمده و برای متخصص شدن از یک سو گزیری نیست از مطالعه کتب اندیشمندان غرب (که مبنای نگاهشان صرفاً بهرهکشی از نیروی انسانی است نه تعالی بشر) و از سوی دیگر نگاه اسلامیِ توحیدیای در متخصصان داخلی در این رشته وجود ندارد. چه باید کرد؟ از کجا باید نقطه اتصالی بین این دو برقرار کرد؟ چگونه میتوان نگاه اسلامی الهی به نیروی انسانی را به دست آورد و در سازمانها انتشار داد؟ حتی بزرگان داخلی این حوزه هم همان حرفهای غربیها را صرفاً تکرار و ترجمه کرده اند. در زمینه علوم انسانی دیگر مانند فلسفه و جامعهشناسی، اندیشمندان اسلامی قبلاً ورود کرده اند و آثار مرجعی میتوان یافت و نگاه خطای فیلسوفان غرب را تشخیص داد. اما در این حوزههای اینچنینی، منابع به روز شده و جدید اسلامی وجود ندارد (حضرتعالی هم در سوالات قبلی، به نامه حضرت امیر به مالک اشاره فرمودید) علی ایحال تقاضا میشود ارائه طریق فرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینجا است که توجه به موضوع «معرفت نفس» و تدبیر روح بر جسم، ما را متوجۀ تدبیر عالم معنا بر عالم ماده میکند و اگر با نظر به این امر، علوم انسانی تنظیم شود و کارگزاران نظام اسلامی متوجۀ چنین قاعدهای باشند، در کنار فعالیتهای خود میدان تأثیرگذاریِ امور معنوی را مدّ نظر میآورند و از این جهت فعالیتهای آنها به جای بیآینده و عقیمبودن؛ آیندهدار و با برکت خواهد بود. موفق باشید
سلام و خسته نباشید خدمت شما استاد بزرگوار: استاد بنده ۲۷ سالمه، سه تا پسر دارم، زندگی متاهلی پر از تنشی دارم، همیشه دعوا، کتک کاری، فحش و ناسزا، توهین و تحقیر شوهرم. همیشه به من شک داره میگه دست خودم نیست همش دارم عذاب میکشم دلم برای بچه هام میسوزه، اونا هم تو این آتیشی که برپاست دارن میسوزند. هیشکی رو ندارم شوهرم یکی از دوست داران شما هست، کتابهای شما رو میخونه،عاشق رهبری هست، عاشق ولایت و معصومین علیهم السلام هست ولی اخلاق و رفتارش خیلی بده، نمیدونم چکار کنم. بخدا خسته شدم از زندگی. اصلا آرامش ندارم تو رو خدا بهم بگید چکار کنم؟ ممنونم ازتون
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره شیطان قسم خورده است تا این نوع افرادی را که اهداف خیر و خوبی دارند؛ به زحمت بیندازد و از راه مستقیم خارج کند. ولی از آنجایی که کید شیطان ضعیف است ان شاءالله مشکل حل میشود و این افراد به خود میآیند. موفق باشید
با سلام استاد عزیز: سوالی دیگر در ادامه سوال قبلی به ذهنم رسید. اینکه آیا به نظر شما درست است که بگوییم آنچه که در بیرون از ذهن وجود دارد علم است و در لایه باطنی ترِ علم، عشق یا محبت یا رحمت الله است. چون وقتی انسان به ماهیت علم می اندیشد گویی این نظمی که علم می نامیم که نظمی حکمت وار است، حاصل یک نوع عشق است. ممنون از پاسختون
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد میشود در این رابطه به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» رجوع شود زیرا به راحتی نمیتوان ربطی که جنابعالی بین علم و عشق دادهاید را فهمید. موفق باشید
