به نام خدا سلام: حیوانات و موجودات و همه ی عالم پس از ايمان به امیرالمؤمنین ارزش پیدا کردند و در درگاه الهی ارزشمند شدند. از کسی شنیدم جغد پس از شهادت امام حسین شب زنده دار شد و مارمولک ایمان به امیرالمؤمنین نیاورد و سگ اولین حیوانی است که به شیطان ایمان آورد و سنگ عقیق به دلیل ایمانش ارزشمند شد. امکانش هست منبعی معرفی کنید که این موارد رو تایید یا رد کنه
باسمه تعالی: سلام علیکم: منبع چندانی در ذهن ندارم. احتمالاً باید نکاتی باشد که با اشاره و با نگاهی خاص مطرح شده وگرنه هر موجودی در ذات خود، خیر است هرچند نسبت به ما در موقعیت خاصی میتواند مضرّ باشد مانند حضور سگ در درون خانه و زندگی و نه در آغل گوسفندان که نگهبانی است بس مهم. موفق باشید
با سلام وعرض ارادت خدمت استاد گرامی: استاد عزیز طبق سوالی که از خدمتتان پرسیدم و فرمودید که طبق آیه قرآن کریم، هر شخص از پدر و مادر خاصی متولد می شوند. استاد عزیز سوال دیگری که از خدمتتان داشتم اینکه یک شخص با چه شاخصه و معیاری بیشتر می تواند بفهمد که همسر زندگیش که با او کامل می شود کیست؟ مثلا برای اینجانب مواردی پیش آمده، آن شاخصه و معیار بیشتر می تواند در انتخاب اصلح کمک کند. ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در روایت داریم مؤمن کفو مؤمن است. کافی است فرد مورد نظر انسانی مقید به دستورات شرع مقدس باشد. موفق باشید
بسمه تعالی؛ سلام علیکم: حاج آقا من دچار بی هویتی نسبت به مباحث علمی حوزه شده ام. نمیدانم فقه و اصول چه ارتباطی به دینداری من دارند. جایگاه آن ها را پیدا نکرده ام. کاملا بی میلم. چکار کنم احساس هویت کنم نسبت به مباحث حوزوی؟ منبعی معرفی میکنید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اخیراً عرایضی تحت عنوان «انگیزه طلبگی» https://eitaa.com/matalebevijeh/16673 شده است. امید است که تذکری باشد برای ادامه راه. موفق باشید
با سلام: آنچه شما در پاسخ سوال ۳۷۵۱۴ فرمودید. آیا این امکان وجود دارد که در همین دنیا آن تجلیات که به نام حوری میباشد، برای یک فرد اتفاق بیفتد؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا که نه، زیرا دنیا بالاخره نازله همان حقیقت یوم الفصلی است. آیا نشنیدهاید که چگونه انوار بهشتی هم اکنون بر قلب اهل تقوا تجلی میکند و آنان را از دنیا و ماسوی مستغنی مینماید؟! تا آنجایی که جناب حافظ فرمود: «من که امروزم بهشتِ نقد حاصل میشود / وعده فردای زاهد را چرا باور کنم!». موفق باشید
سلام استاد خدا قوت: ١. استاد بعضی اوقات من برای علامه طباطبایی فاتحه ای میخوانم یا علامه حسن زاده آملی و وارد یک احساس متعالی میشوم به فرمایش شما آنها من را به جهان خودشان راه میدهند ولی امام خمینی (رحمه الله علیهم) اصلا این طور نیست در جلسه نگاه هرمنوتیکی به علامه فرمودید باید روش خاصی برای ورود به عالم امام خمینی پیش بگیریم میخواستم این روش را بپرسم. ٢. استاد عزیزم فکرمیکنم در شرح کتاب فعلیت بود که فرمودید برای نماز باید یکی از ائمه را که بهتر امیرالمؤمنین امام علی (ع) است نصب العین خود کنیم و اگر نشد استاد خود را و باید حتما حضوری استاد خود را ببینیم نه از طریق فضای مجازی، چه ملاقاتی از این بهتر که یکی مثل من شما را ببیند ان شاءالله روزی از شیراز به اصفهان آمده یا در اربعین شما را سیر نگاه میکنم. میخواستم کمی هم در این خصوص اگر اشتباه متوجه شده ام توضیح دهید. ۳. استاد خیلی علاقمند به شرح فص حکمت العصمتیه از علامه حسن زاده هستم به کدام شرح رجوع کنم؟ ۴. استاد اگر پیشنهاد به خواندن اسفار دارید هم بفرمائید با کدام استاد شروع کنم؟ ۵. استاد خیلی دوستتون دارم علت این همه دوستی چیست؟ من خودم رو میشناسم چرا علاقمند به شما شده ام؟ امام خمینی هم عاشق استادشون بوده اند. چه سری در این هست؟ خدا حفظتان کند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. حضور در تاریخ انقلاب اسلامی ذیل رهبریِ رهبر معظم انقلاب. ۲. همینکه بتوانید آن شخص را مدّ نظر داشته باشید، إن شاءالله نتیجه میگیرید. ۳. نتوانستم شرحهایی که در این مورد شده است را مطالعه کنم تا بتوانم نظر بدهم. خود بنده نیز توفیقی جهت شرح آن فصّ محترم نداشتهام. ۴. شرحی که به طور رسمی انجام شد، شرح آیت الله جوادی است و استاد یزدانپناه نیز تلاشهایی را در این مورد داشتهاند. ۵. قضیه، چیز دیگری است یعنی همانی است که پرسشگرِ سؤال شماره 37482 مطرح فرمودند. موفق باشید
چرا بعضی در نوزادی، یا پیش از تولد به مرگ طبیعی میمیرند؟ چرا مثلا من یکی از آنها نشدم؟ در اینصورت از عذاب و... راحت بودم و بهشت رفتنم قطعی، فرق او که در نوزادی مرده با من چیست و چرا من جای او نیستم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نکته مهمی است و سعی شده در کتاب «آشتی با خدا» در قسمت «خدا چرا ما را خلق کرد» دریچههای اندیشیدن به این موضوع گشوده شود از آن جهت که ما استعدادهایی برای کمالیافتن داریم که با خلقشدن و با انتخابهای بزرگ پیش میآید. بنابراین این لطف خداوند است که ما را خلق میکند، مگر آنکه بنا به مصلحتی صلاح نباشد که آن نوزاد وارد زندگی خاص دنیاییاش شود. پیشنهاد میشود به هر حال سری به کتاب «آشتی با خدا» که روی سایت هست، بزنید. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: ۱. از کجا بفهمیم که داخل سلوک هستیم یا خیر؟ ۲. طلبه هستم. به گمانم بسیاری از این علوم به درد انتقال به نسل جوان و جهاد تبیین نمیخوره. با این علوم چه کنیم؟ ۳. ما اگه اهل سلوک بشیم، درسته که آسمانیها آرامش و سکونت و طمانینه بهمون میدهند ولی زمینیها را چه کنیم؟ آخه نسبت بهشون بیگانه و منزوی میشیم. این نگرانی چطور قابل حل هست؟ ۴. بعد از مدتی تمام تدریسها و مطالبتون حالت انتزاعی برای من پیدا کرده و شنیدن این مطالب اون لذت و حال خوش روزهای ابتدایی را ندارد. چاره و عیب کار چیست؟ ۵. وقتی عقل انسان رشد میکند و عقلانی برخی کارها و رسالتهای بسیج را انجام میدهد، متوجه میشود که بسیاری از این کارها پوچ است. اگر عقلانی تصمیم نگیرد و خود را به دست جریانات بسپارد، عمر و وقتش تلف میشود. چاره چیست؟ ۶. گاهی حس میکنم که صدای آرامم شنیده نمیشود و با برخی افراد باید جدال کنم تا عیبشان را متوجه شوند. آیا اجازه این کار را داریم؟ ۷. دوست دارم دیگران مسئلهدار و با مطرح کردن مسائل جدی به من رجوع کنند ولی کسی چنین رجوعی به من ندارد. گاهی حس میکنم عیب از دیگران است و گاهی حس میکنم من نمیتونم جوابگوی مسائل اصلی دیگران باشم. کدام مورد به واقعیت نزدیکتر است؟ ۸. در مواجهه با نسل جوان که بسیاری از مطالب دینی برای آنها سطحی و مضحک و بیفایده و کلیشه است، چه بگوییم؟ ۹. گاهی حس میکنم عمرم تمام شده است و هیچ حس معنوی برای خود و دیگران نداشتهام. این حس منجر به استرس شده. چاره چیست؟ ۱۰. دلم خواندن مناجاتهای چمران را میخواهد ولی حس میکنم همانها هم گاهی باز برایم کم است. چاره چیست؟ ۱۱. عبادتی که تمام فکر و حواس من جلب و معطوف به ادای صحیح حروف یا محسابه رکعاتش هست را نمیتونم بپذیرم. اگر نسبت به ظواهر نماز کم اهمیت بشم، نماز باطله. اگر نسبت به ظواهرش اهمیت قائل باشم، چطور انتظار داشته باشم که از چنین عبادتی افق و دریچه جدیدی به روی من باز شود؟ ۱۲. گاهی حس میکنم کسی درکم نمیکنه. چه کنم این حس از بین برود؟ ۱۳. حس میکنم رهایی از دنیا خوبه ولی چه کنیم که دنیا و استرسهاش ما رو رها نمیکنه؟ ۱۴. گاهی میخوام با دیگران صحبت کنم ولی حس میکنم درونم پر از خلاء هست و نمیدونم چی بگم که درست باشه. رهایی از این حس چطور امکانپذیره؟ هرچه بگویم، خودم گرفتارش هست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: معلوم است که هرکی در مسیری که شروع میکند با این نوع سؤالات و بیش از آنها روبرو میشود و اینطور نیست که باید به دانه دانه آنها جواب بدهد. مهم آن است که به راهی که در آن قدم گذارده، با اطمینان وارد شود – خودْ راه بگویدت که چون باید کرد- و جنابعالی به عنوان طلبه در راه خوبی قدم گذاشتهاید با این رویکرد که بالاخره این راه، راهِ درک قرآن و روایات انسانهای کامل است در آن میدان است که مییابید علاوه بر جوابگویی به سؤالات خود میتوانید به دیگران نیز کمک نمایید و از این جهت باید بدون پرداختن به حواشی، با جدیت تمام در راهی که شروع کردهاید جلو و جلوتر بروید. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار: یک روز در منزل نشسته بودم و یک لحظه در این دنیا بودم ولی نبودم مثل اینکه یک ثانیه همه چی متوقف بشود و دوستم رو دیدم که از من درخواست کمک داشت. میشه بفرمایید این چه حالتی بود که برای من اتفاق افتاد من چون از این حالاتی که پیش می آید اصلا دوست ندارم و احساس می کنم شیطان دخیل باشد سریعا ذکر بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم رو می گویم ولی باز هم ترس دارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید نباید این موارد را دنبال کرد. بهتر است با تدبّر در قرآن متوجه جهانی شد که قرآن در مقابل ما میگشاید. موفق باشید
سلام و عرض ادب: استاد فضای مجازی وقت زیادی از بنده می گیرد، ناتوان از مدیریت وقت و اولویت هستم، البته به مقتضای کار رسانه ای که انجام می دم ناچارم بعضی از فضاها رو بررسی و رصد کنم، اما می فهمم که در بسیاری از موارد، لزومی در سرک کشیدن در خیلی از قیل و قال ها و اخبار نیست، ناگهان به خودم می آیم و می بینم وقت زیادی صرف کرده ام و اولویت های زیادی را از دست داده ام، و این باعث سرخوردگی ام می شود و از فضای مراقبه ی نسبی که داشتم هم خارج می شوم و مایوس می شوم و غفلتی پدید می آید. (کتاب ادب خیال، عقل و قلب را هم مطالعه کردم.) کلاً نظم آرزوی دیرینی بوده که در یافتنش ناتوان بودم، چه نظم در برنامه و اعمال و چه نظم در فکر و ذهن و عدم تشتت فکری. ممنون میشم راهنماییم بفرمایید. التماس دعا.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکته خوبی را متوجه شدهاید که نیاز به رجوع به همه این فضاها نیست، شما را از مهمِ خودتان باز میدارد همان مهمی که رهبر معظم انقلاب به جوانان گِله کردند که کتاب کم میخوانند. باید به خودمان برنامه بدهیم و نسبت به آنچه که باید انجام دهیم، در آن برنامه بگنجانیم؛ از کتابهایی که باید بخوانیم، تا دیگر وظایفی که داریم. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم و رحمهالله و برکاته: ان شاء الله روز ولادت حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در حرم سراسر نورشان نایب الزیاره شما خواهم بود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: التماس دعا به امید آنکه شخصیت آن حضرت نمادی برای انسانیتِ امروزین گردد که سخت به آن نوع انسانیت نیاز داریم که به تعبیر جناب مولوی: « در شجاعت شـیـر ربـانـیـسـتـی/ در مـروت خـود که دانـد کیستی». موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیز آقای طاهرزاده (دامت البرکاته): ۱. کتابها را می خوانم و کتابهای شما و غیره یادم می رود و چگونه تمام کتاب را حفظ کنم و احادیث همین طور بعد از چند وقت یادم می رود ۲. سخنرانهای شما را هم بیشتر از آن گوش دادم ولی زود از یادم می رود چگونه به خاطر بسپارم وعمل کردن چگونه به آن عمل شود؟ ۳. خیلی علاقه به معنویت از جمله چشم بصیرت و برزخی وغیره دارم ولی هرچی به خدا و اهل بیت گفتم نشده شاید اینها برای من ترسناک باشد و ظرفیت ندارم و یا هنوز گنهکار هستم و این چیزها برای ما عوام بد است و نباید به اینها فکر کنم؟ ۳. کتاب معراج العساده را می خوانم بعضی شبها و مطالب سنگین هست و مطالبش را نمی فهم. چگونه بفهمیم اینها را و چگونه بفهمیم این صفات را داریم از جمله حسد و ریا و عجب و غضب و شهوت و حیله و غیره که زیاد هست چگونه از خود دور کنیم و چگونه بفهمیم از ما بیرون رفته و دیگر در ما نباشد؟ با تشکر از شما
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مطالعه کتابها و گوشدادن به صوتها، مهم آن است که فهمی کلی از موضوعات و عزمی در راستای تقوا در ما پیش آید. در مورد چشم بصیرت و برزخی، چه بگویم در حالیکه از ما خواستهاند تقوا پیشه کنیم. و این است عامل کرامت انسان. کتاب «معراج السعاده» اگر ان شاءالله با مقدمات معرفت نفسی خوانده شود، نتایج خوبی خواهد داشت. موفق باشید
با سلام: آیا ذکر یا دعایی میدانید که سبب ایجاد توحید مد نظر جنابعالی بشود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: از سوره قل هو الله احد و ۶ آیه اول سوره حدید و آیة الکرسی غفلت نشود. موفق باشید
با سلام: وقتی خودمان را در خواب میبینیم، این خودمان جسم مثالی صعودی است یا جسم مثالی نزولی و سرنوشت آخر آن چه میشود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بستگی به حضور خودمان نزد خودمان دارد که نظر به کدام مرتبه از خود داریم. مباحثی است که در معرفت نفس بدان پرداخته میشود. موفق باشید
سلام جناب استاد طاهرزاده ی بزرگوار: وقت بخیر. آیا با توبه و استغفار اثر وضعی گناهان هم از بین میروند یا برای از بین بردن آثار وضعی گناهان راه های دیگری وجود دارد؟ ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان توبه کافی است .آری! تماماً محو میشود در آن حدّی که به ما فرمودهاند: «من تاب لذنب کمن لا ذنب له» هر آنکس که از گناهی توبه کند در آن حدّ است که گویا آن گناه را انجام نداده است. موفق باشید
عرض سلام و احترام دارم خدمت شما استاد گرامی: من هرچه از طریق عقلانی بررسی میکنم میبینم اسلام و ادیان ابراهیمی دینهای درستی نیستند. پس از آن میخواهم ببینم خدا هست یا نه که باز هم از طریق عقلانی به این نتیجه میرسم که بر من معلوم نیست خدا وجود دارد یا خیر. اما هم از طریق دیدن اثر او در زندگیم (مثلا اینکه کارها مطابق میل من پیش نمیرود و شاید مطابق میل دیگریست) و هم اینکه از نظر دلی، فکر میکنم خدا هست یا من دوست دارم باشد. این وسط من باید چکار کنم؟ دل را ملاک قرار دهم یا عقل را؟ ١. رضایت مهم تر است یا واقعیت؟ همینطور در جایی یک سوال پرسیده شده بود از شما و فرموده بودین طبق نظر حکما همینکه خداوند هست، مخلوق هم در صحنه هست. این مقداری شبیه ادیان هندو بود. ٢. این یعنی ما بخشی از خداییم؟ در بخش خدایان فلسفی که مطالعه میکردم مفهومی بود تحت عنوان همه در خدایی یا وحدت حقیقی (Panentheism) امری که شما فرمودین به این امر اشاره دارد؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد میشود با رجوع به مباحثی مانند «برهان صدیقین» از یک طرف متوجۀ رابطۀ «ما» با خدا، و از طرف دیگر رابطۀ خدا با «ما» خواهیم شد و البته این نیاز به آن دارد که حقیقتاً با عقل خود در این برهان وارد شویم. و در مورد رابطۀ نسبت ما با انبیاء و ائمه در میدان عقل میتوانید به کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» رجوع فرمایید که روی سایت هست همانطور که بحث «برهان صدیقین» روی سایت میباشد. موفق باشید
https://lobolmizan.ir/book/71?mark=%D8%AF%D9%87%20%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87
https://lobolmizan.ir/sound/641?mark=%D8%AF%D9%87%20%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87
درود استاد: تا ۱۷ سالگی که آدم مذهبی نبودم و سر سوزنی به هیچ یک از محرمات الهی مقید نبودم، استدلالم این بود که خب این آدم هاییکه اینهمه توی روضه وقت تلف کردن و قرآن و صلوات کیلویی ختم کردن و اینهمه دولا راست شدن، چه برتری نسبت به ماهاییکه یکبار هم از اینکارها نکردیم، دارن؟! پس اینها صرفا یک سنت فرهنگی و از روی عادته. مدت ها بعد دست روزگار بهم سیلی زد و یه جوری حالم از دنیا و مافیها بهم خورد که «مجبور» شدم «ناچارا» و «بدون اختیار» رو بیارم به مذهب و مطلقا هیچ امید و هیچ خوشی و انگیزه ای جز همین روضه های وقت تلف کن و ختم کردن صلوات به تعداد فلّه ای، نداشته باشم. اتفاقا باز تو مسیر دینداری هم پدرم دراومد، خیلی هم خواستم برگردم، اما نتونستم. یعنی نشد. کلاف کاموا یه جوری توی هم پیچیده بود که راه برگشتی وجود نداشت. کاش دلم از سنگ بود. کاش اصلا دل نداشتم. القصه. ما گیر افتادیم توی اون هزارتوی بینهایت و تمام نشدنی دین و خدا و شریعت و چه میدونم از این کلمه ها که خودتون بهتر بلدین. شروع کردم به جمع کتب و هی این کلمه ها رو ریختم توی این کله ی گندهام. خیلی زود رسیدم به جایی که توی تمام جمع های مذهبی گنده گنده، کلی حرف برای گفتن داشته باشم و بتونم در موردش بنویسم و بتونم حتی بجنگم با استدلال های بی پایه ی ملحدین!! الان به جایی رسیدم که کافر جلوی روم بشینه، میتونم به شبهات جورواجور از مسائل اجتماعی و چرایی لزوم حجاب و ازدواج و محرمات گرفته، تا شناخت خود حقیقی و هدف زندگی زمینی و و و حرف بزنم و حتی اون طرف رو قانع کنم!! اما!!! خودم قانع نمیشم!!! یعنی طرف راضی میشه و حرفی برای گفتن نداره اما منی که رفع شبهه کردم خودم قبولش ندارم!!! تنها و تنها علتش هم وجود بی فایده ی خودمه در جهان هستی. هنوز سر همون پله ی اول هستم و اون شبهه ی بچگی ها، که الان تو که اینهمه دولا راست شدی و نامحرم ندیدی و تسبیح گفتی و خودخوری کردی، خودت چه گلی به سرت زدی که میخوای یکی دیگه رو دعوت کنی به این راه؟! لپ هات گل انداخته یا چهرهت نورانی شده یا سر سوزنی از چیزی خبر داری که بقیه ندارن؟! هیچ استاد. هیچ. الان من اینهمه با یاد خدا نشستم و پا شدم و خوابیدم و غذا خوردم و گریه کردم و خندیدم و قدم زدم و کتاب خوندم و نوشتم و نوشتم و نوشتم، چی دارم که اون ملحد ها ندارن؟! البته، خیلی چیزها اضافه تر دارم. مثلا بیماری خودایمنی که داره پدر اعصابم رو در میاره. بگی نگی، یه نَمه دیوونگی و جنون هم دارم. بی حوصلگی و بیزاری از آدم ها هم هست تازه. در کل از خیلی رذایلی رنج میبرم که اون کافر ها هیچ کدوم رو ندارن و بدون این نماز و روضه ها، خیلی بیشتر از من و خیلی از مذهبی های دیگه متصف به خلق و خوی الهی هستن. چون دختر جوانی هستم که لچک سرش میکنه، بچه ها ازم درمورد حجاب میپرسن و من اونارو میتونم قانع کنم ولی خودم رو نه! الان این لچک چی به من داده که میلیاردها آدمی که زلف پریشان به باد دادن، ندارن؟! خلاصه اوضاع مغزم خرابه استاد. این کلمه ها و حرف ها و خیالات هی بهش حمله میکنن و هستی و نیستی رو زیر سوال میبرن. کاش میشد یه کاری کرد این مغزِ خدانشناسِ خیر ندیده، دو ساعتم که شده آروم بگیره. میگم لابد اسکیزوفرنی دارم که میتونم اینهمه بشینم با خدا و امام زمان حرف بزنم! لابد از بیکاری و توهمه. خودتون گفتین مفهوم ذهنی شما از خدا واقعیت نداره، گفتین اون خدایی قابل تردیده که ساخته ی ذهن شماست. پس این عبادات منم خیالات خامه فقط. باید خودم رو مشغول کنم به یه کاری، خودم رو بزک دوزک کنم بشینم پشت میز منشی گری یا کارمند بانک شم و بعد دوباره با حقوقم لوازم آرایش بخرم و اینجوری ترقی کنم. درسته اینجوری هم تهش چیزی به دست نمیارم اما حداقل ادعای چیزی رو نداشتم. یا حداقل حساب کتاب های یه بابایی رو سر و سامون دادم به جای اینکه بیخود جمع کتب کنم. مجبور هم نیستم بخاطر این لچک، بشم نماینده اسلام و مسلمین و مسئول پاسخگویی به شبهات شبانه روزی ملحدین و فساد موجود در سیستم مالی حکومت آخوند ها! بیخیال استاد. من با دینداری بیش از پیش دچار پوچی شدم. اما راه برگشت هم ندارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف سالهای اخیر بنده قصّۀ همین سخنان جنابعالی است که یا کفرِ نهایی و یا ایمانِ نهایی. و ما مذهبیها اگر نخواهیم به خود دروغ بگوییم به هر حال در مسیر دینداری به این انکارهای بزرگ میرسیم و اتفاقاً در اینجا است که معنای ایمان را، آری! معنی ایمان را و نه باورهای انتزاعی را مییابیم. ایمانی که حضرت سیدالشهداء «علیهالسلام» در اوج حضور خود در قتلگاه امیدوارند بلکه خداوند از ایشان راضی باشد. عرضه میدارند: «صَبْراً عَلَى قَضَائِکَ یَا رَبِّ لَا إِلَهَ سِوَاكَ، یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ، مَا لِی رَبٌّ سِوَاكَ وَ لَا مَعْبُودٌ غَیْرُكَ، صَبْراً عَلَى حُكْمِكَ یَا غِیَاثَ مَنْ لَا غِیَاثَ لَهُ». و این است راز ایمان. در این رابطه عرایضی تحت عنوان «حقیقت ایمان در منظر امامان معصوم «علیهمالسلام» و عرفا» https://lobolmizan.ir/sound/1476?mark=%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%81 شده است. خوب است بدان رجوع شود ولی ما در آنچه جناب حافظ به میان آورده است، هنوز باید بیندیشیم که میفرماید: «چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم». تصور بنده آن است که این حضور، حضوری است که باید به جای آنکه گمان کنیم در اختیار ما قرار گرفته است، در جستجوی آن باشیم. عرایضی در رابطه با «متعَمّقون» که قصۀ انسانهای آخرالزمانی است، شده است. خوب است در سرگردانیِ خود به آن سو نظر کنید و از موضوع نیهیلیسم و یا نیستانگاری که تقدیر بشر آخرین دوران است، نیز نمیتوان به راحتی عبور کرد و از فهم آن خود را مصون داشت با توجه به همین امر، عرایض بنده در رابطه با کربلا در این روزها با مدّنظرقراردادنِ این نوع سرگردانی که عین چشیدن ایمان است و باز سرگردانی؛ پیش آمده است. موفق باشید
با سلام: وقتتون بخیر باشه، یکی از دوستان نزدیک من وارد عرفان حلقه شده و من دچار شکشدم از این جهت که نمیدونم چرا واقعا السلام راه درسته؟ چرا عرفان حلقه اشتباه و علما باهاش مخالفن؟ تغییراتی که در ایشون ملاحظه شده اتفاق بدی نیست، و از طرفی من دچار تردید این شدم نکنه خدایی که من انتخاب کردم و در ذهنم ساختم غلطه، این دوستم از اتصالات و ارتباطش و چیزایی که دیده تعریف میکنه من احساس میکنم اصلا من بنده پاک و درستی نیستم و مورد قبول خدا نیستم در حالی که از بچگی هم با حجاب بودم هم نماز خون هم سعی کردم باید ها و نباید ها رو در حد توانم رعایت کنم و بنده خوبی باشم، من میخوام اطلاعاتم درباره اسلام کامل و درست باشه، با علم این دین رو انتخاب کنم میشه کمکم کنید که چه منابعی میتونن برای شروع به من کمک کنن؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد میشود بحث «معرفتنفس و روانشناسی و قدمی جلوتر» https://eitaa.com/matalebevijeh/19233 و پس از آن باب مطالعۀ «معرفت نفس» را که منجر به درک حضور بیکرانۀ انسان میشود را در خود بگشایید تا در کنار سلامت روحی، نظر به سعادت ابدی نیز مدّ نظر آید. https://lobolmizan.ir/book/70?mark=%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86 و https://lobolmizan.ir/book/71?mark=%D8%AF%D9%87%20%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87 . موفق باشید
سلام استاد وقت بخیر: استاد بنده به محض این که پلک هام روی هم میره و میخوابم حتی در حالت چرت زدنِ چند ثانیه ای خواب میبینم؛ خواب های آشفته درهم و بی ربط، انگار ذهنم مدام مشغول تولید فیلم میشه و با ربط و بی ربط را سر هم میکنه این حالت را خیلی وقته دارم. ممنون میشم راهنمایی کنید. دلیل و راه برطرف کردنش را. ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: ان شاءالله مطالعۀ کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست در این مورد میتواند کمک کند. موفق باشید
با سلام و عرض ارادت خدمت استاد طاهرزاده: این سؤالم شاید ناشی از انتزاعی نگاه کردن به قضیه باشه ولی برام سوال شد که اگر در شب قدر مقدرات ما رقم میخوره درکش به چه کار ما میاد؟ وقتی ما در تقدیرمون سیر میکنیم جایگاه درک تقدیرمون دقیقا کجاست؟ یعنی مثلا عملمون متفاوت میشه با درک متفاوت داشتن؟ پس تقدیر به چه معناست؟ مگه تقدیر مشخص کننده سیر فرد نیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در درکِ شب قدر است، به این معنا که به چنین حضوری میتوان فکر کرد و خود را با نیایش با خداوند به هر صورتی که ممکن است؛ در آن حضور قرار داد تا به زیباترین تقدیر نایل شویم. تقدیری که مسلّم، امری انتزاعی و مفهومی نیست که بتوان آن را با فکر درک نمود، بلکه افقی است که در مقابل جان انسان گشوده میشود تا در معرض انوار و الطاف الهی قرار گیرد. موفق باشید
سلام استاد: خوبید شما؟ من با ۷ تا دختر دیگه تو مسجدمون بجای قران خوندن که الان خسته میشیم سریع میخوایم مطالعه کنیم که بعدها قران خواستیم بخونیم بفهمیم چی داریم میخونیم و خسته نشیم، حالا شما به ما بگید چی بخونیم تا بعدها بتونیم بفهمم چیکار داریم میکنیم! جوان و انتخاب بزرگ خوبه؟ تابحال نخوندم تو سیر مطالعاتیتون دیدم نوشتید سنگین نیست برای ما شروعش کنیم؟ ۸ تا دختر ۱۷ ، ۱۸ ساله هستیم ممنون، تو ماه رمضون دعامون کنید مسجد امام جواد تهران، حلقه شهیده صدر
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر خوبی است . به نظر میآید میتوانید با کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» که آقای استاد وحدتی در صوت خود شرح دادهاند کار را شروع کنید. https://eitaa.com/tafakorism/79 و در ادامه با خود ایشان در کانال «تفکریسم» ادامه کار را در میان بگذارید. موفق باشید
با عرض سلام خدمت استاد گرامی: لطفاً راهنمایی بفرمایید با توجه به اینکه بنده از دانشجویان نابینا هستم و سیر مطالعاتی که فرموده اید را پیگیری کرده ام و همه ی کتاب های شما و فایل های صوتی را کار کرده ام، اکنون چه منبعی را مطالعه کنم و چه فایل صوتی را گوش بدهم؟ همچنین یک کانال لبیک یا مهدی در ایتا راه اندازی کرده ام. لطفا راهنمایی بفرمایید برای ماه مبارک رمضان چه مطالبی را بارگذاری کنم. از لطف و وقت شما سپاسگزارم. التماس دعا.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بعد از مباحث مربوط به نفس و معاد، مباحث سورهها بخصوص مائده و انعام و در کنار آن مباحث مربوط به ماه رمضان، ان شاءالله مفید خواهد بود. موفق باشید
سلام استاد عزیز: التماس دعا در این روزها. دعا کنید آدم بشویم. ارتباط عین ثابته و نقش دعا را نمیفهمم. اگر همه چیز در علم الهی هست و چه بخواهیم چه نخواهیم همان اتفاقات می افتد پس دعا نقشش چیست؟ اینکه مثلا حضرت ایوب فرمودند و مسنی الضر و ورق برگشت همین هم در علم الهی بوده پس دعا یعنی چی؟ آیا یعنی همین که ما عبودیت خود را نشان دهیم و اعتراف به فقر ذاتی با دعا ممکن است و الا همان چه تقدیر ماست همان میشود و دعا آن را عوض نمی کند. مثلا اینکه فلان رزق را داشته باشی مادی یا معنوی در علم الهی هست که با دعا فلان روزی داده میشود. یعنی این هم در علم الهی ست که من دعا میکنم و خدا قرار است بدهد. میشه بگیم که نقش دعا در عالم ناسوت همان است که فقط دعا کنیم که فقر ذاتی امان را به خود متذکر شویم و دعا فقط برای عوالم دیگر و ارتقا در اتقا نفی در آن عوالم موثر است و الا در عالم ناسوت هر آنچه طلب کنیم یا نکنیم همان میشود؟ کلا نقش دعا را با توجه به اینکه قضای ما در علم الهی مشخص است را نمیفهمم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که مرحوم شهید مطهری در کتاب «انسان و سرنوشت» میفرمایند علم خدا به فعل انسان به همان صورتی است که انسان با اختیار خود آن فعل را انجام میدهد. منتها خداوند قبل از آنکه آن فعل انجام گیرد، میداند ولی همانطور که انسان اختیار کرده است. در این مورد خوب است به جزوۀ «جبر و اختیار» که روی سایت هست، سری بزنید. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم: اسعدالله ایامکم. ۱. پرسش از انقلاب اسلامی، پرسش از هویت انسانیست؛ انقلاب را تنها انسان هایی میبینند که انسان های اهل خلوت اند؛ انسان هایی که درکی از خود دارند. انسان هایی که صاحب ارزش اند. انسان هایی که جنگ با نفس را یافته اند، درد این جنگ را چشیده اند؛ بستر انقلاب اسلامی تنها برای آنهایی معنا دارد، و تنها کسانی نقشی پیش برنده در این بستر دارند که نسبت خود را با هویت انسانی شان در نسبت فردی یافته اند و اینک بدنبال یافت هویت خود در بستری بس عظیم اند. انقلاب اسلامی چیزی خارج از یافت انسانی نیست بلکه هر انسانی در مسیر آرمان خود او را بدون شک باید بیابد! حضور آدمی در انقلاب اسلامی حضور در ظهور غوغای درونی هر انسان است. انقلاب اسلامی کارزار انسانیت است؛ هرچه انسان تر، انقلابی تر! و هر انسان صاحب عزمی و هر انسان خفته ای و هر انسان دیو صفتی میتواند با دید زمانه شناسی به انقلاب جایگاه خود را نسبت به او بیابد؛ صاحب عزم، ذوب در آنست خفته را نمیدانم کجا می ایستد اما دیو صفت، همینی میشود که در بزرگ و کوچک غرب میبینید؛ کم میخورند، کم میخوابند تا جواب شهوت پولادین خود را با غضب به این بستر ارضاء کنند. هرچند صاحبان عزم جلو دار تاریخ اند، اما بنابر اقضای طبیعی نسبت انسانی آنها با انقلاب، همیشه در رنج اند. اما جامعه ما بیشتر از خفتگان است؛ خفتگانی که مدعی هستند و مع الاسف جایگاه هایی را اشغال میکنند که در نسبت با یک جهان باید پیش روند، اما نهایتاً بدنبال پیشبری افرادی معدود درجا میزنند. این یعنی بلاهت، یعنی نفهمیدن و مسئولیت ربودن، یعنی اهل خلوت نبودن، یعنی انسان نبودن...! ۲. در کتاب مبانی معرفتی مهدویت ص۸۰ فرمودید: روایت بدین مضمون داریم که کسی در مبانی دینی زیاد فکر نکند اما زیاد کار کند احتمال بدهید منافق است. میشود زحمت بکشید آدرس روایت را بدهید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آری! همینطور است که میفرمایید. آن کس که در این زمانه برای ما افق حضور در آینده را گشود و دروازه امید را برایمان باز کرد، حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» بود، او بود که دروازه امید را روی ما گشود. همانطور که انسانهای عادی از درخت، شاخه و میوه را می بینند و نه تنه و ریشه را و نه زمین و آبی که این درخت نسبتی عمیق با آن دارد، در همین رابطه با حضوری که باید در نزد خود داشته باشند یعنی از تاریخی که انسانها با معنویت خود رمز بقای جامعه میگردند؛ غافل میباشند و از روحی که از طریق قرآن و روایات در این آخرالزمان طراوت ما را پایدار میکند، نیز غافلاند. این است غفلت بزرگ که به تعبیر جنابعالی همان بلاهت است و نه بلاهتِ فردی، بلکه بلاهت تاریخی ۲. این نکتهای است که عدم تفقّه در دین، از خصوصیات نفاق است. حال باید با توجه به این نکته، روایات اینچنینی را جستجو کرد و در حال حاضر روایت خاصی در نظر ندارم. ولی فکر میکنم اگر مطلب را دنبال بفرمایید نکات خوبی به دست میآید. موفق باشید
سلام استاد گرامی: خبر فوت جیمی کارتر رئیس جمهور اسبق آمریکا من رو به فکر فرو برد. که چطور فردیکه قصد داشت ایران را از روی نقشه حذف کند. و اوایل سال ۵۷ گفته بود این انقلاب حداکثر ۶ ماه دیگه پا بر جاست. ۱۰۰ سال عمر کرد و حادثه طبس رو هم دید و گروگان ها رو نتوانست آزاد کنه. (با اون همه ادعای قدرت) و نهایتا فرسوده و فرتوت و چروکیده در گذشت و انقلاب ایران همچنان ادامه دارد. خیلی دلم میخواهد بدانم آیا این اواخر اعترافی اذعانی هم کرده به شکست آمریکا در مقابل ایران یا خیر؟ یا به سایر روسای جمهور آمریکا متذکر نشده که نمیتوانن با ایران مقابله کنن؟ واقعا دوست دارم بدونم. بنده بعد از پایان جنگ و رحلت امام به دنیا آمده ام و این روایت ها رو شنیدم فقط. اما به نظرم خیلی عجیب و زیبا بودند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمیکنم این افراد به این راحتی به خود آیند. موفق باشید
بسمه تعالی؛ سلام علیکم و الرحمه ۱. برای جان خسته ام چه کنم؟ این صبر که من میکنم افشردن جانست. غرور و خیالات جهنمی و زندگی در گذشته و آینده مرا سلاخی میکند و حتی نایی برای فریاد ندارم برای فرار ندارم برای ایستادگی ندارم. چه کنم خود را برای ماه رجب و شعبان و رمضان آماده کنم؟ ۲. برای جان خسته ام، از شما تسکین میخواهم، برای رهایی از جهنم خیال، همچون معصومانه ترینِ درخواست ها از شما میخواهم دعای سحر، و یا مناجات شعبانیه را با قلم و خط تان مکتوب کنید تا با این نوشته های معنا دار عشق بازی کنم تا بمیرم تا بسوزم تا زندگی کنم. هیچ عجله ای هم ندارم، تا هر موقع شما فرصت دارید. من میتوانم هفته آخر دی ماه و یا ایام البیض رجب خدمتتان برسم و دریافت کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: تنها در آنجایی هستم که میتوانم باشم و آن حضور در جادهای است که در دلِ بحثهای شنبهها و دوشنبه میباشد. در دیروزهای خود عرایضی در مواجهه با «دعای سحر» از دریچه شرح دعای سحر حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» با عنوان «اسماء حسنی دریچه های نظر به حق» شده. به نظر میآید افقهای خوبی برای عزمی که باید به میان آید، برایمان میگشاید. در مورد ماه رجب گمان میرود کتاب «ماه رجب، ماه یگانه شدن با خدا» هنوز نفس آن را دارد که ما را در بر بگیرد و جلو و جلوتر برود. موفق باشید
