بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
7104
متن پرسش
باسلام 1.درکتاب ادب خیال جمله ای را از ابن سینا برای جامعیت داشتن آوردید که درمورداین جمله دوسئوال پیش می آید:1:پس قضیه تخصصی کردن درحوزه ها چه میشود؟2:همه که استعداد هر علمی را ندارندپس عملااین صحبت ابن سینا اجرایی نمی شود؟مثلاآیت الله بهاالدینی که استعدادفلسفه رانداشتند؟ 2.درکتاب انسان از تنگنای بدن آوردیدکه امیرالمونین(ع)فرمودند ما امامان ساخته وپرداخته پروردگارمان هستیم وخلق در مرتبه بعد ساخته و پرداخته ماهستند، سئوال اینجاست مگر خلق را خدا خلق نکرده پس این دو چگونه جمع می شوندبالاخره خداخالق است یاائمه؟ 3.درکتاب انسان از تنگنای بدن آوردیدهرانسانی بالقوه انسان کامل است ولی بالفعل پیامبران و اولیارامی توان به این نام خواند،پس هر انسانی اگر بالفعل شد بامعصوم یکی می شود این چگونه جمع می شود؟ 4.بنده دلیلی برای اینکه امام بالاتر از عرفای دیگرند پیداکردم و آن اینکه ایشان سیر من الحق الی الحق هم داشتندولی عرفای دیگر بعضا به این درجه نرسیدند آیا این درست است؟ 5.کتابی که بعد از معرفت النفس و الحشر قصدچاپش رادارید چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- هر انسانی در استعدادهای اولیه‌ی خود کمالاتی که لازمه‌ی یک انسان است را دارا است. تخصصی‌کردن بدین معنا است که به یکی از استعداد ها رشد بیشتری بدهیم. انسان‌ها رویهم‌رفته استعدادهایی که قدرت تفکر به آن‌ها بدهد دارند ولی بعضی‌ها در بعضی استعدادها قوت بیشتری دارند 2- ائمه«علیهم‌السلام» واسطه‌اند 3- هر انسانی می‌تواند در ذیل امامان معصوم به مقام عصمت برسد. مگر علامه طباطبایی و حضرت امام را در جلو چشم خود ندارید، شاهد این قضیه روایاتی که ائمه می‌فرمایند شیعیان ما با ما محشور می‌شوند که این نشان می‌دهد یک نوع سنخیتی با امام پیدا می‌کنند 4- مسلّم حضرت امام چنین سیری را داشته‌اند 5- إن‌شاءاللّه شرح سوره‌ی کهف. موفق باشید
6876
متن پرسش
سلام علیکم این سؤال رو یک نوجوان دوم دبیرستانی از بنده پرسیده: "اگر معصومین مبری از غفلت هستند، ((ذق یا علی! هذا جزاء من نسی المساکین)) دیگر چیست؟ نسی المساکین: مصداق غفلته دیگه؟ یا مهدی فاطمه" این مطلب رو به نقل از داستان کتاب عربی دوم دبیرستان از بنده پرسیده. در منابع که جستجو کردم عین عبارت اینه: فَلَمَّا أَشْعَلَهُ وَ لَفَحَ فِی وَجْهِهِ جَعَلَ یَقُولُ ذُقْ‏ یَا عَلِیُ‏ هَذَا جَزَاءُ مَنْ ضَیَّعَ الْأَرَامِلَ وَ الْیَتَامَى‏... (مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب) فصل فی حلمه و شفقته ..... ص : 112 / ج‏2 / 116) البته مقاله ای (
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: امام على «ع»- زنى را دید که مشکى آب بر دوش خود مى‏برد. آن مشک را از وى گرفت و همراه او به بردن آن پرداخت؛ و چون از حال او پرسید گفت: على بن ابى طالب همسر مرا به یکى از مرزها فرستاد و او کشته شد، و چند طفل یتیم براى من برجاى گذاشت. چون چیزى ندارم ناگزیر به خدمتگزارى مردم مى‏پردازم. على رفت و شب را به پریشاندلى گذراند. چون بامداد شد زنبیلى پر از خوراکى براى آن زن برد. در راه بعضى از کسان از او خواستند که بردن زنبیل را بر عهده ایشان گذارد، او در جواب گفت: «روز قیامت چه کس بار مرا خواهد برد؟». به در خانه زن رفت و در زد، زن پرسید: کیست؟ گفت: من آن بنده‏ام که دیروز مشک را بر دوش کشیدم، در را بگشا که چیزى براى کودکان با خود آورده‏ام. آن زن گفت: خدا از تو خرسند باشد و میان من و على بن ابى طالب داورى کند. پس داخل شد و گفت: من دوست دارم که به ثواب و پاداشى برسم، میان خمیر کردن و پختن نان و نگاهدارى کودکان، این یک را برگزین تا من به نان پختن مشغول شوم. آن زن گفت:من بر پختن نان بیناتر و تواناترم، آن تو و آن کودکان، آنان را سرگرم دار تا من از پختن نان فارغ شوم! پس آن زن به خمیر کردن پرداخت و على به پختن گوشت مشغول شد، و لقمه‏هایى از گوشت و خرما و جز آن را خرده خرده به کودکان مى‏خورانید. هر وقت به کودکان چیزى مى‏داد مى‏گفت: «فرزندم! از آنچه در کار تو گذشته است على بن ابى طالب را حلال کن! على به روشن- کردن تنور مشغول شد و چون شعله آتش روى او را مى‏سوزاند مى‏گفت: اى على بچش! این است کیفر کسى که از بیوه زنان و یتیمان غافل بماند. این‌که حضرت غفلت کارگزاران خود را به خود نسبت می‌دهند به آن معنا نیست که حضرت کوتاهی کرده باشند و در نتیجه عصمت آن حضرت زیر سؤال رفته باشد مضافاً این‌که وقتی که عصمت اولیاء از بین می‌رود که در مقابل خداوند و حکم صریح او تمرّد کرده باشند.
6337
متن پرسش
سلام علیکم ، ادامه سؤال 6275: . در سؤال 6275 فرمودید : "ثانیاً: بر فرض که برنامه‌ها عین برنامه‌ی برادران باشد، آیا این درست است؟ آیا زمینه‌ی اجتماعی ما همان نوع فعالیتی که برای طلّابِ مرد فراهم کرده است برای خواهری هم که رسائل و مکاسب خوانده و در درس خارج فقه شرکت کرده، فراهم نموده؟ ". مشخصا منظورتون از زمینه ی اجتماعی چیست ؟ مصداق های خارجی زمینه ی اجتماعی که برادران فقه و اصول خوانده ، دارند چیست که وجود آن زمینه ها برای خواهران محل سؤال است ؟؟؟ . استاد ، من این دو تا راه را تصور می کنم : 1 ) راهی که صرفا تو فضای معرفتی کار عمیقی صورت بگیرد و تقریبا چیزی شبیه شاگردان شما که شارح مباحث شما هستند ، شارح مباحث معرفتی باشیم ، این راه هم از طریق ادامه دادن دانشگاه و هم از طریق حوزه محقق می شود و خیلی نیاز به کار عمیق و دقیق در زمینه ی فقه و دیگر دروس حوزه نیست و شاید از طریق دانشگاه این کار زودتر محقق می شود. 2) کار در زمینه ی نظریه پردازی و نگاه کلان به مسائل انقلاب و پیدا کردن راهکارهای دینی برای حل آن مسائل و برآورده کردن نیازهای حکومت بواسطه ی دین. مثل نشست اندیشه های راهبردی به لحاظ موضوع و مخاطب رهبری که حاکی از این است که زمانه ی ما ، زمانه ای است که متفکران اسلامی باید راجع به مسائل مبتلا به انقلاب باید وارد عرصه ی نظریه پردازی و تولید فکر بشن . ما چون امروز با مسئله ی نظام سازی روبرو هستیم و نظام سازی محقق نمیشه مگر اینکه نگاه فقهی اصولی هم در آن لحاظ بشه چون اصولا نظام سازی مربوط به حوزه ی باید ها و نبایدها ست و در کل هر چیزی که مربوط به عمل انسان می باشد مربوط به فقه می شود ، و چون همان طور که مستحضرید باید پدیده های اجتماعی را با نگاه جامع دید و نگاه های صرفا فقهی یا صرفا فلسفی عرفانی راه به جایی نمی برد ، و به نسبت جامعیت انسان ، باید نگاه انسان برای تمدن سازی جامع باشه و فقه و اصول هم فقط از طریق حوزه قابل دسترسی هست، در این راه دوم گریزی نیست جز رفتن از مسیر حوزه و اجتهاد. مثلا همین موضوع " چیستی زن امروز" که باید به طور جدی موضوع فکر قرار بگیرد که این راه ، مجهز شدن به نگاه فقه اجتهادی و نگاه فلسفی و عرفانی جدی رو می طلبه. در ادامه ، البته هر کدام از این راه ها معایب و مزایایی دارند ، راه اول سهل الوصول ، زود بازده و تحویل گرفته می شود و مسیر روشن و واضحی دارد و با سبک زندگی امروز سازگارتر است اما حیطه ی کار محدود تر است هم به لحاظ عمق هم از نظر وسعت کار. راه دوم ، ابهامات زیادی داره که در وهله ی اول در خود مسیر آموزشی سیستم حوزه وجود داره که آیا این هدف فقهی اصولی رو چقدر می تواند تأمین بکند ؟ دوم چون این مسیر ، وسیع است و زمینه های علمی زیادی را می طلبد ، هم به لحاظ زمانی هم به لحاظ وسعت علمی ، کار زیادی می خواهد و این کار با سبک زندگی امروز و خانه داری و بچه داری و ... معلوم نیست چقدر این زندگی به ما اجازه ی کار علمی را بدهد. و این که چقدر مطمئن هستیم که به نتیجه می رسد ؟؟؟ از طرفی این حسن را دارد که در دل خودش راه اول را البته به اجمال دارد. حسن دیگرش این است که مجهز شدن به راه دوم ، راهی است برای ورود به نهادهای نظام و اثرگذاری بیشتر در انقلاب . دیگر اینکه چون زن متفکر انقلابی تو عرصه های تصمیم سازی و تصمیم گیری نبوده ، خیلی جاها نقایص جدی وجود دارد مثل مواردی که بعضا در مباحثتون اشاره کردید. حالا ما به هر پاسخی که به "چیستی ماهیت و جایگاه زن امروز" برسیم در قالب این دو راه قابل پیاده شدن است ، این طور نیست ؟؟؟ من چون این دو راه در نظرم بوده ، اومدم حوزه ، شما راه دیگری را متصور می دانید ؟؟؟ شما در نظرات قبلی تان این دو راه رو مدنظر داشتید ؟ نظرتان چیست ؟ در انتها ، به نظر شما زن متفکر فعال حاضر در صحنه ی انقلاب ، ذیل حضرت امام ، الآن وجود داره ؟ اگر می شناسید لطفا معرفی کنید و اگر وجود ندارد چرا وجود نداره ؟؟؟ به خاطر اینکه چیستی زن امروز مشخص نیست یا به خاطر اینکه اراده و عزمی نبوده ؟؟ یا شاید رویکرد و نگاهشون درست نبوده ؟؟ لطفا یک آسیب شناسی اجمالی بفرمایید. با تشکر و التماس دعا.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی به صورت اجمالی متوجه جایگاه نوینی برای زن مطابق اهداف انقلاب باشیم بالاخره در هر صحنه‌ای که بتوانیم در راستای تحقق آن هدف و به تفصیل‌درآوردن آن اجمال قدم برداریم وارد می‌شویم تا اشراق لازم تجلی کند و راه گشوده گردد. اصل روایت «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُالْفَرَج‏» را رسول‌خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» در همین رابطه فرموده‌اند که می‌توان یکی از مصداق‌هایش را انتظار ظهور حضرت مهدی«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» دانست. انتظار فرج یعنی با آگاهی وارد صحنه شویم تا اشراق لازم که نوری است همه‌جانبه تجلی کند، لازمه‌ی تجلی آن اشراق تفکر و تدبّر در موضوعی است که باید اشراق شود، که در این مورد در کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» عرایضی داشته‌ام. موفق باشید
6090

دعای مطالعهبازدید:

متن پرسش
سلام.خدمت استاد. چرا در دعای مطالعه در دو دعای اول اخرجنی واکرمنی می باشد و تنها برای خود این2 دعا را می کنیم ودر2 دعای بعد افتح علینا وانشر علینا می باشد ودیگران را هم در این دعا سهیم می کنیم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان این‌طور توجیه کرد که وقتی دعا می‌کنیم و طلب خیر داریم بقیه را شریک می‌کنیم ولی وقتی نظر به ضعف‌های خود داریم و طلب رفع آن ضعف را می‌کنیم جمع را در آن شریک نمی‌گردانیم. موفق باشید
4883
متن پرسش
سلام استاد گرانقدر باتوجه به شرایط پیش آمده در انتخابات و نتیجه رقم خورده قلوب مومنین محزون و خوف بازگشت به مواضع غربی در امور اجرائیه کشور به چشم میخورد لذا از جناب عالی تقاضامندیم با رهنمود های خود مثل همیشه ما را راهنمایی فرمایید و بفرمایید وظیفه ما در این دوران چیست و کجا قرار داریم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به جواب سؤال شماره‌ی 4880 رجوع فرمایید و فکر کنید کارهای زمین‌مانده‌ی ما چیست تا تمدن اسلامی از افق آینده‌ی ما بیرون نرود. موفق باشید
4351
متن پرسش
باسلام خدمت استاد عزیز -بنده میخواستم بدانم در عالم علم خدا ما چگونه وکی مردن خود را انتخاب کرده ایم؟ واین چگونه با اینکه اجل قطعی در دست خداست قابل جمع است -اینکه بعضی ازبزرگان عالم علم خدا را قبول ندارند منظور چیست ؟ میخواهم از زبان خودتان شرح دهید باتشکر از شما استاد گرامی
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما در عین ثابته‌ی خود بر اساس جنبه‌ی امکانی خود زندگی خود را انتخاب کردیم و بر اساس همان جنبه‌ی امکانی همچنان می‌توانیم انتخاب‌های مجددی انجام دهیم ولی با توجه به این‌که وجوددادن و میراندن در دست خدا است و ربطی به جنبه‌ی امکانی ما ندارد پس اجل ما در دست خداوند و به تقدیر او است. هیچ موجودی نیست که منکر علم خدا باشد ممکن است منکر جنبه‌ی عین ثابته‌ی انسان باشند. موفق باشید
2142
متن پرسش
به نام خدا برخی از اهل تفکیک جدایی بحث روایی از بحث فلسفی را که علامه طباطبایی در تفسیر مطرح کرده‌اند دلیل بر اعتقاد ایشان به تفکیک می‌دانند، نظر شما در این امر چیست؟
متن پاسخ
بسمه تعالی اگر تفکیک به این معنا است که مواظب باشیم حقیقت اشراقی و وجودی قرآن و روایات در محدوده‌ی تفکر انتزاعی و مفهومیِ فلسفی تقلیل نیابد، بسیار چیز خوبی است ولی متأسفانه آن‌هایی که تحت عنوان مکتب تفکیک اصرار دارند قرآن و فلسفه مخلوط نشود هیچ‌گونه تفکری را بر نمی‌تابند و مخاطبان خود را به یک نوع اخباری‌گری و تحجر گرفتار می‌کنند که علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» هرگز این‌گونه نبودند. اینان به اسم آن‌که قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در مقام عقل کل هستند، هرگونه خردورزی در قرآن و روایت را به اسم تفکر فلسفی مردود می‌دانند و عملاً نظریه‌پردازی بر مبنای قرآن و روایت را از جوامع علمی سلب می‌نمایند در حالی‌که سراسر آثار مرحوم علامه‌ی طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» تجلی خردورزی آن مرد فرزانه است در کتاب و سنت و المیزان صورت نظریه‌پردازی‌های او است مبتنی بر قرآن و روایات مربوطه.
1828

سوال فقهیبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی - استاد عزیزتر زجان بنده پزشک هستم ودر شغل خود مرتبا با خانم ها در تماسم ومثلا برای گرفتن فشارخون ساده هم گاهی نگاهم به دستان آنها میافتد واگر هم بعضا بخواهم از روی لباس فشار سنج را ببندم آنها تعجب میکنند و قبول نمیکنند ویا در موارد دیگر زنان بی حجاب مراجعه میکنند و مجبورا باید برای تشخیص بیماری به آن قیافه های شیطانی نگاه کرد در صورتیکه پزشک زن هم در شهر وجود دارد .واقعا مانده ام چکنم آیا صلاح است این شغل را رها کنم یا راه حلی وجود دارد .ایا این اثر بدی بر روح من نخواهد گذاشت
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام این سؤال را از دفتر مرجع تقلیدتان بپرسید. موفق باشید
13900
متن پرسش
سلام و درود: استاد گرانقدر من طلبه ارشد در رشته مشاوره هستم. برخی از اساتیدم که دکترای روانشناسی دارند، تاکید دارند برای درمان بیماریهای روحی و روانی مانند وسواس و افسردگی فقط خودشان می توانند درمان کنند و کسی دیگری از جمله استاد اخلاق نمی تواند این بیماریها را درمان کنند. این اساتیدم برای درمان وسواس به ما کتبی را معرفی می کنند که نویسندگان آنها غربی هستند. این اساتیدم تاکید دارند برای درمان وسواس باید دکترا یا حداقل ارشد رشته روانشناسی داشت در غیر این صورت حتی استاد اخلاق هم اجازه درمان وسواس را ندارد. البته اساتیدم همه فاضل و با تقوی و طلبه هستند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وسواس وقتی به عنوان یک بیماری هورمونی و تحت تأثیر روان انسان باشد، روان‌پزشک و روان‌شناس می‌توانند کمک کنند. ولی همیشه قضیه این‌طور نیست، خوب است به جواب سؤال شماره‌ی 13898 رجوع فرمایید. موفق باشید

12320

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی: اهل توحید همه ی آنچه در لحظه لحظه ی زندگیشان روی می دهد را از جانب الله می دانند همه از آن اوست و چقدر زیباست الله تو را بخواباند، الله تو را یقظان کند، الله تو را بگریاند، الله تو را بخنداند، الله نازت را بکشد، الله در آغوشت بکشد، الله تو را بالا بکشد، الله معشوقت کند، الله عاشقت کند و یک کلام الله تو را مثل خودش کند. استاد عزیزم به برکت انسان های کاملی که در اعصار مختلف، جهان به یُمن وجود آنها برپا می ماند، قلب ما هم شروع کرده برای الله تپیدن برای الله گریستن برای الله خندیدن برای تشبّه به الله، هرچند پای لنگان داریم و راهی به مدتِ «نمی دانم». زلفش هزار دل را به یک تارمویش، و راه هزار چاره گر از چهارسو بسته است. به فدای محمد، به فدای حسین، به فدای سلمان، به فدای اباذر، به فدای مولانا، به فدای انسان های کاملی که با لبیک گفتن امر حق، بستر تجلی نامتناهی شدند و سالک راه بودند و شدند راه، شدند راه برای امثال من راه نشناس. استاد به تازگی به دنیای وجودی ما مولوی ای حنفی مسلک که به شرح مثنوی معنوی می پردازد، وارد شده است، طبیعتاً در بین صحبت هایشان مکرراً به روایاتی از بزرگان اهل سنت رجوع می کنند و اشخاصی را که در بین شیعیان مورد احترام نیستند را با احترام خطاب می کنند. بنده دراین میان دچار تناقض نشده ام بلکه احساس نیاز می کنم که حتی در تمام آنچه که شما هم می فرمایید بازنگری کنم و خودم به تحقیق بپردازم و غرض از مزاحمت این است که چطور می شود در این تحقیقات بتوان بدون موانست با اهل سنت جانب حق را نگه داشت؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقاً متوجه سؤال‌تان نشده‌ام. اگر در رابطه با مولوی سؤال دارید مرحوم آیت اللّه حسین طهرانی در کتاب «روح مجرد» نکات مفیدی نسبت به مولوی و محی‌الدین مطرح کرده‌اند خوب است که آن کتاب را کاملاً بخوانید، در ضمن در مورد این سؤال‌تان نیز از آن کتاب استفاده نمایید. موفق باشید

9338
متن پرسش
با سلام خدمت استاد ارجمند و آرزوی قبولی طاعات إن شاءالله. استاد گرامی من چندین بار از شما در مورد مشکل اخلاقی شوهرم مبنی بر دیدن فیلم ها و عکس های مبتذل در اینترنت راه حل خواستم و شما هر بار من رو به زیاد حساس نشدن و صبر کردن توصیه کردید. اما استاد این وضعیت بدتر شده ما الان دو سال که ازدواج کردیم و من هیچ جوره کم نذاشتم، مخصوصا با فهمیدن این مشکل تلاشم رو برای انجام وظایفم به عنوان یک زن بیشتر هم کردم. اما استاد دیگه خسته شدم. چند ماهی هم است که در مورد بچه دار شدن صحبت کردیم. و به توافق رسیدیم اما استاد واقعا من هیچ آرامشی و اطمینانی و پشتیبانی ای از طرف شوهرم برای خودم نمیبینم، از اینکه با این وضعش بخوام ازش بچه دار هم بشم میترسم از اینکه آنقدر نسبت به واجبات و محرمات که حداقل چیز برای یه فرزند خوب داشتنه کاهلی میکنه. ناامید شدم. استاد خواهش میکنم راهنماییم کنید جوونیم خراب شده و از خیلی کارهای خودم هم بازموندم. ملتمسانه میخوام که یک چیزی بگید که راه رو نشونم بده و آروم بشم. ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: سخن کلی بنده آن است که در این موارد باید مدارا کنید تا إن‌شاءاللّه همسرتان متذکر اشکالات خود بشوند، ولی عنایت داشته باشید که بنده در این موارد تخصصی ندارم. موفق باشید
7969

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام واحترام خدمت استاد عزیز.استاد عزیزحدود شش سال است که دورازخانواده وبستگان زندگی میکنم و این مسئله موجب شده به همسروابسته باشم و گاهی اوقات هم دلتنگ برای پدر و مادر.هرگاه دلتنگ میشوم دوست دارم به زیارت قبور شهدا و علما یا امامزادگان بروم و گاهی اوقات هم احساس میکنم علاوه بر اماکن مذهبی به طبیعت هم نیاز دارم ولی متاسفانه شوهرم اصلا علاقه ای به بیرون رفتن ندارد و دوست دارد همیشه در خانه یا مطالعه کند یا سخنرانی گوش دهد و...و حتی گاهی مورد تمسخر همسرم هم بخاطر دلتنگی قرار میگیرم مخصوصا وقتی از ایشان میخواهم تفریح سالمی در زندگی داشته باشیم ونظر ایشان این است کسی که به زیارت شهدا امامزادگان و... میرود دیگر رفتن به سفر و مکانهای تفریحی معنا ندارد استاد لطفا مرا راهنمایی کنیدکه اگر بخواهم زندگی معنوی داشته باشیم چه تفریحی مناسب است با تشکر
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: اصل قضیه که انسان در دل طبیعت حضور یابد کار خوبی است، ولی برای هماهنگی با همسرتان می‌توانید آن گرایش را با گرایش‌های دیگر مثل ورزش و طولانی‌کردن عبادات جایگزین کنید. موفق باشید
7546

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
چرا هیچ نهاد دولتی یا روحانیون به فکر ازدواج دختران محجوب و باایمان با پسران مومن نیستند و اینها که می توانند بهترین مادران شوند، در حاشیه قرار می گیرند؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: حقیقتاً این یک ضعف بزرگ ما است. نهاد رهبری در دانشگاه‌ها اقداماتی انجام می‌دهند که خوب است ولی نیاز به کار گسترده‌تری داریم. موفق باشید
6631
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام خدمت استاد عزیز در کتاب مهج الدعوات سید ابن طاووس که در ابتدا گفته این دعا هایی است که بر اعتماد داشته ام در دعایی که به نام دعای جامع اورده است نوشته است پیامبر فرموده قسم به حق کسی که مرا براستی به پیغمبری فرستاد هر کس که این دعا را بخواند و بخوابد و حال ان که همه گنا هان کبیره را انجام داده باشد پس بمیرد آن شخص شهید در راه خدا خواهد بود و اکر چه بی توبه بمیرد و خدای تعالی او را و اهل بیت او را و پدر و مادر و فرزندان او را و موذن مسجد و پیش نمازی را که در ان مسجد با ان شخص نماز بجا می آورد به عفو و رحمت خود می آمرزد حال سوال این است پس ان همه ایات مثل فمن یعمل... و ان همه مباحث فلسفی و معرفت النفسی که در قیامت عقیده و عمل است که جسم و روح انسان را می سازد چه می شود اگر گفته شود انما یتقبل من المتقین با متن روایت نمی سازد لطفا راهنمایی بفرمایید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید متوجه بود که این روایات با نظر به سایر اقتضائات ،چنین نتیجه‌ای را دارد مثل آن‌که باید به محتوای دعا ایمان داشته باشیم و مطابق محتوای آن عمل کنیم. موفق باشید
16187
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد گرانمایه و عزیز: در موضوع دعا و تغیر مقدرات در سوال 16178 گفتم بسیاری از بزرگان تصریح به تغییر مقدرات با دعا و صدقه و... دارند که سه نمونه آن در ذیل آمده است استاد عزیز لطف فرموده توضیح فرمایند: آیت الله مصباح می فرمایند: «هر چند اقتضای تقدیرات در شب قدر محکم و غیر قابل تغیر بودن است اما اگر انسان دعای جدی داشته باشد می تواند این تقدیر را تغییر دهد.» آیت الله صمدی آملی می فرماید: «قضای الهی قابل تغییر نیست اما قدر با صدقه و دعا و... قابل تغیییر است.» آیت الله جوادی آملی می فرماید: «در عالم حرکت که عالم دگرگونی، تغییر و تبدیل است، «بداء» راه دارد. بداء در تکوینیات همانند نسخ در تشریعیات است.» در محدوده عالم طبیعت، تحول و دگرگونی راه دارد و خدای سبحان این چنین مقدر کرده که صدقه یا صله‌رحم یا دعا انجام گیرد تا فلان کار عملی شود و اگر چنانچه این امور صورت نگرفت فلان امر هم حاصل نشود. و از سوی دیگر خدای سبحان هم می‌داند، که فلان شخص دعا می‌کند و بهره می‌‌گیرد و دیگری دعا نمی‌کند و بهره‌ نمی‌برد. پس در علم خدا جهلی نبوده و در جهان هستی ابهامی نیست. به ما راهنمایی کردند که اگر خواستیم از خیر بیشتری برخوردار باشیم دعا، صدقه، صله‌رحم و مانند آن راه‌گشاست؛ وگرنه محروم خواهیم شد. پس دو مطلب، مورد نظر است: یکی اینکه گر چه در ازل همه امور تنظیم شده، ولی هر امری با علل و اسباب آن تنظیم شده است و یکی از علل و اسباب در محدوده حرکت و عالم تحول همان صدقه و صله‌رحم و دعا و مانند آن است. وقتی از محدوده تحول و لوح محو و اثبات گذشتیم و به عالم قضای محض رسیدیم، آنجا دیگر صدقه و صله‌رحم و دعا و ... معنا ندارد. گر چه عبادی بودن دعا مسئله جداگانه است؛ اما دعا برای تغییر و تبدیل، لزوماً در قلمرو لوح محو و اثبات به پایین است نه در محدوده لوح محفوظ. مطلب دیگر آن است که خدای سبحان می‌داند که فلان شخص صله رحم می‌کند در نتیجه از عمر طولانی برخوردار می‌شود و دیگری قطع رحم می‌کند و از عمر طولانی محروم می‌شود، پس نه در علم خدا تردید و ابهام است، نه در واقع امر، و نباید گفت: قضا و قدر حق است، چرا دعا کنیم؟ زیرا که خود دعا جزء قدر است؛ یعنی خدا مقدر کرده که در صورت دعا فلان حادثه که حادثه خیر است واقع شود؛ و فلان حادثه شر پیش نیاید. از این جهت دعا اثر دارد و جزء قضا و قدر عالم است. فرمود: «وَسْئلُواْ اللهَ مِن فَضْلِهِ»، از خداوند فضل او را طلب کنید. همان که قضا و قدر را مشخص کرد و فرمود: «وَکُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ» یا: «إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ» همان فرمود: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ». با تشکر از استاد عزیز و التماس دعای فراوان.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌چه در مجموعه‌ی جواب‌های سؤالات مربوط به «دعا» عرض شد، نظر به معارفی است که اساتید عزیز متذکر آن هستند. به نظرم خوب است که به عنوان یک مجموعه با زوایایِ مختلف همه‌ی سؤال و جواب‌ها جمع‌آوری شود. موفق باشید

11165
متن پرسش
سلام علیکم: جناب استاد ضمن تشکر از پاسخ های کاملی که ارائه می فرمایید چرا بنده با توجه به اینکه سعی می کنم مستحباتی را که می توانم انجام بدهم ولی همیشه برای بسیاری کارها وقت کم می آورم و به قول شما دچار کثرت شده ام؟
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: باید در ذیل وظیفه‌ای که شریعت الهی برای ما تعیین کرده جای هرکاری را تعیین کنیم، حتی متوجه باشیم شریعت در انجام‌ندادن مستحبات به ما رخصت داده. موفق باشید
11029
متن پرسش
با سلام و عرض احترام به استاد گرامی: سوال بنده با عنایت به متن زیر که منبع آن هم در انتهای متن ذکر شده از حضرت عالی این است: ملک برتر از انسان است یا انسان برتر از ملک؟ و اگر انسان برتر است این برتری تکوینی هست یا تشریعی؟ آیا انسان ذاتاً باارزشتر و برتر از فرشتگان است؟ ممنون می شوم بنده را با توضیحات خود راهنمایی کنید. آیا مقام من انسان از ملائکه پست تر است؟ پس چرا می گویند انسان اشرف مخلوقات؟ و اگر بالاتر است این برتر بودن تشریعی است یا تکوینی؟ در جایی با مطلب زیر برخورد کردم که برای بنده این سوال مطرح گردید:
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان به عنوان کسی که ظرفیت خلیفةالله‌ای دارد اگر آن ظرفیت را به فعلیت برساند مثل اولیاء معصوم از فرشته برتر است ولی یک انسان معمولی باید سال‌ها به مدد انوار فرشتگان استعدادهای بالقوه‌ی خود را بالفعل کند در نتیجه آن استعداد تکوینی است ولی هر کس تشریعا باید آن را بالفعل کند. موفق باشید
10552
متن پرسش
سلام استاد: چه طور میشه متوجه شخصیت اشراقی اولیای الهی شد؟ اگه معیار تشخیص همه چی عقله آیا در این جا هم چیزی رو که حس می کنیم باید تا عقل اونو تایید نکرده بهش اهمیت ندیم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین طور است. عقل آزاد از هوس و تعلقات توان تشخیص حقیقت هرچیزی، حتی اشارات شریعت الهی را دارد. به همین جهت قرآن ما را در راستای اثبات خودش دعوت به تعقل می‌کند و رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» به علی«علیه‌السلام» می‌فرمایند: «یَا عَلِیُ‏ إِذَا تَقَرَّبَ الْعِبَادُ إِلَى خَالِقِهِمْ بِالْبِرِّ فَتَقَرَّبْ إِلَیْهِ بِالْعَقْلِ تَسْبِقْهُم» اى على! وقتى مردم به انواع نیکى‏ها مى‏خواهند به خدا نزدیک شوند تو با عقل، به خدا نزدیک شو، که از آن‏ها سبقت خواهى گرفت. موفق باشید
10382

ماهوارهبازدید:

متن پرسش
با سلام: آیا تماشا کردن بر نامه‌های ماهواره‌ای مثلا «من و تو» توی ذهن انسان تاثیر منفی میذاره؟ یعنی من با دیدن چنین شبکه‌هایی ممکنه از اعتقاداتم غافل بشم؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: گفت: «می‌رود از سینه هادر سینه‌ها/ از ره پنهان صلاح و کینه‌ها» شیطان خود را به عنوان دلسوز و ناصح به پدر و مادر ما حضرت آدم و حوّا نزدیک کرد و همه‌چیز آن‌ها را گرفت و آن‌ها را عریان کرد. راه‌کار آن است که به شیطان نزدیک نشویم و دشمنی او را فراموش ننماییم. موفق باشید.
10025
متن پرسش
با سلام: حضرتعالی فرمودید در مورد تصاویر مستهجن مدتی بی اعتنایی کنید تا قدرت آن روی اراده کم شود. خواستم بپرسم اگر صور خیالی آن تصاویر باعث شده روی اراده فرد تاثیر بگذارد بدین معنی است که چنین شخصی از روی اراده خود گناه انجام نداده و نقصیر صور خیالی بوده است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان ابتدا چیزی را تصور می‌کند و مطابق آن اراده می‌نماید. حتی وقتی شما اراده می‌کنید بروید جلسه‌ی سخنرانی، ابتدا تصوری از آن جلسه دارید. حال اگر کسی بنا به تصوری که از پیش خود داشت اراده کرد به تصاویر مستهجن نگاه کند آن تصاویر در خیال او شکل می‌گیرند و از این به بعد با صورت‌های شدیدی از آن تصاویر روبه‌روست و لذا همان صورت‌ها اراده‌ی او را تحت تأثیر قرار می‌دهند هر چند می‌تواند مقابله کند. ولی اگر صورت‌ها قوی باشند ممکن است مقاومت او را بشکنند. حال اگر مدتی مقاومت کند قدرت آن صورت‌ها کم می‌شود و اراده‌ی او قدرت مقابله با آن‌ صورت‌های خیالی را به‌دست می‌آورد. موفق باشید
9875
متن پرسش
سلام علیکم: با احترام محضر مبارک استاد طاهرزاده: یکی از موضوعاتی که در خصوص شهدا مورد پرسش اقشار مختلف مردم خصوصا علاقمندان به فرهنگ ایثار و شهادت است، عبارتست از اصل و کیفیت حیات شهید بعد از شهادت و به تعبیر دیگر اینکه آیا شهید بعد از شهادت - آنگونه که قرآن اشاره فرموده است - حیّ است؟ این حیات آیا بقای روح او در عالم برزخ است؟ که در اینصورت همه اموات هم چنین اند و معنا ندارد که خداوند بفرماید: ولاتحسبنّ ... امواتا! و یا حیات مادی و استمرار حضور و تاثیرگذاری و تاثر از امور دنیاست؟ نوع و کیفیت این حیات از نظر جنابعالی چگونه است؟ خداوند بر توفیقات شما و همه مرزداران اندیشه و حکمت اسلامی بیافزاید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که خود حضرتعالی مستحضرید حیات بعد از مرگ تنها منحصر به شهداء نیست و قرآن هم از این جهت در مورد شهداء سخن نمی‌گوید، بلکه در دو آیه‌ای که بحث حیات شهداء را مطرح می‌کند نظر به حیات خاصی دارد. در آیه‌ی 154 سوره‌ی بقره می‌فرماید: «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ» نگویید آن‌کسی که در راه خدا کشته شده به آن صورت که همه می‌میرند، مرده است بلکه نوعی از حیات دارند که شماها متوجه‌ی آن حیات نیستید. در حالی‌که عموماً متوجه حیات بعد از مرگ هستند. و در آیه‌ی 169 سوره‌ی آل‌عمران نوع حیاتی را که شهداء دارند تبیین می‌کند و می‌فرماید: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون‏» آن حیات طوری است که در نزد پرودگارشان مرزوق هستند و روزی داده می‌شوند، مثل آن‌که یک انسان زنده روزی داده می‌شود، با این تفاوت که شهداء جسمی ندارند که برای ادامه‌ی حیات رزق جسمانی به آن‌ها داده شود، بلکه برای ادامه‌ی برنامه‌هایی که در دنیا داشته‌اند مثل یک انسان زنده روزی داده می‌شوند تا بتوانند آن برنامه‌ها را به ثمر برسانند و تا آن‌جایی دست آن‌ها در حیات دنیایی باز است که در آیات بعدی یعنی آیات 170 و 171 سوره‌ی آل‌عمران نوع حضور آن ها را در ادامه‌ی کارشان روشن می‌کند که چگونه همچون سرداری خط‌شکن به سایر رفقایشان که هنوز شهید نشده‌اند خبر می‌دهند، بدون خستگی راه را ادامه دهید که این راه، راه بدون شکست است و راهی است که نه‌تنها انواع نعمت‌های الهی در آن هست بلکه نتیجه‌ی این مبارزه‌ی توحیدی بیش از آن‌که شما تصور می‌کردید خواهد بود «آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏». و شما امروز با حضور انقلاب اسلامی در معادلات جهانی صدق بشارت آن‌ها را ملاحظه می‌کنید. خدا کند یک لحظه از اُنس دائم با این سرداران جهاد و شهادت که در حیات برزخی خود نیز در حال گشودن راهی هستند که ما باید در آن وارد شویم فاصله نگیریم. موفق باشید
8855
متن پرسش
حضور استاد گرامی سلام 1- عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ عَلَى ثَلَاثَةٍ وَ سَبْعِینَ حَرْفاً وَ إِنَّمَا کَانَ عِنْدَ آصَفَ مِنْهَا حَرْفٌ وَاحِدٌ فَتَکَلَّمَ بِهِ فَخُسِفَ بِالْأَرْضِ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ سَرِیرِ بِلْقِیسَ حَتَّى تَنَاوَلَ السَّرِیرَ بِیَدِهِ ثُمَّ عَادَتِ الْأَرْضُ کَمَا کَانَتْ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَیْنٍ وَ نَحْنُ عِنْدَنَا مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ وَاحِدٌ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى اسْتَأْثَرَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ 2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَکَرِیَّا بْنِ عِمْرَانَ الْقُمِّیِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع لَمْ أَحْفَظْ اسْمَهُ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ ع أُعْطِیَ حَرْفَیْنِ کَانَ یَعْمَلُ بِهِمَا وَ أُعْطِیَ مُوسَى أَرْبَعَةَ أَحْرُفٍ وَ أُعْطِیَ إِبْرَاهِیمُ ثَمَانِیَةَ أَحْرُفٍ وَ أُعْطِیَ نُوحٌ خَمْسَةَ عَشَرَ حَرْفاً وَ أُعْطِیَ آدَمُ خَمْسَةً وَ عِشْرِینَ حَرْفاً وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَمَعَ ذَلِکَ کُلَّهُ لِمُحَمَّدٍ ص وَ إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ ثَلَاثَةٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً أُعْطِیَ مُحَمَّدٌ ص اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ حَرْفاً وَ حُجِبَ عَنْهُ حَرْفٌ وَاحِدٌ 3- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ صَاحِبِ الْعَسْکَرِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ اسْمُ اللَّهِ الْأَعْظَمُ ثَلَاثَةٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً کَانَ عِنْدَ آصَفَ حَرْفٌ فَتَکَلَّمَ بِهِ فَانْخَرَقَتْ لَهُ الْأَرْضُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ سَبَإٍ فَتَنَاوَلَ عَرْشَ بِلْقِیسَ حَتَّى صَیَّرَهُ إِلَى سُلَیْمَانَ ثُمَّ انْبَسَطَتِ الْأَرْضُ فِی أَقَلَّ مِنْ طَرْفَةِ عَیْنٍ وَ عِنْدَنَا مِنْهُ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ عِنْدَ اللَّهِ مُسْتَأْثِرٌ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ باتوجه به روایت که میگوید کل اسم اعظم 73حرف است و از آن73 حرف فقط 2حرف به عیسی عطا شده و یا 72 حرف به رسول الله (ص) عطا شده میتوان گفت عیسی واجد 2 اسم بوده؟ با توجه به متن روایت اگر توضیح جدیدی به نظرتان میرسد بفرمائید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام‌علیکم: با توجه به این‌که برای حضرت نوح«علیه‌السلام» و یا حضرت آدم«علیه‌السلام»، اسم بیشتری نسبت به حضرت ابراهیم«علیه‌السلام» نقل فرمود، و با توجه به این‌که در آیات قرآن مشخص است مقام حضرت ابراهیم«علیه‌السلام» از اکثر انبیاء بالاتر است ولی حضرت در آن روایت دارای هشت اسم اند، معلوم می‌شود داشتن این اسماء مربوط به مقام آن‌ها نیست ، بلکه مربوط به مأموریت آن‌ها است و ظهوری که باید بر اساس اسماء الهی در عالم داشته باشند و تاریخ خود را تغذیه کنند. توصیه می‌کنم بر روی آیه‌ی 68 سوره‌ی آل‌عمران توجه بیشتری بفرمایید که می‌گوید: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنینَ» سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند که از او پیروى کردند، و(در زمان و عصر او، به مکتب او وفادار بودند؛ همچنین) این پیامبر و کسانى که(به او) ایمان آورده‏اند(از همه به ابراهیم سزاوارترند)؛ و خداوند، ولىّ و سرپرست مؤمنان است. ملاحظه کنید یکی از امتیازات حضرت محمد«صلواة‌اللّه‌علیه‌و‌‌آله» را نزدیکی آن حضرت به حضرت ابراهیم«علیه‌السلام» می‌داند و این خبر از درجه‌ی بالای حضرت ابراهیم«علیه‌السلام» می‌دهد. در آیه‌ی 130 سوره‌ی بقره نیز مکتب ابراهیم را منحصر به‌ فرد می‌کند، همچنان‌که آیه‌ی 125 سوره‌ی نساء مقام خلّت را مخصوص حضرت ابراهیم کرده و آیه‌ی 161 سوره‌ی انعام به رسولش می‌فرماید بگو دین من دین حضرت ابراهیم است. موفق باشید
5829

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام وخداقوت 1.اگرمی شود تا جایی که مقدور است درباره مبحث شما سلوک ذیل شخصیت امام بنده متوجه شدم ومطالبی که فرمودید اما متوجه فقه جواهری که امام میفرمایند وباتوجه به صوت شما که بین همه ی رشته فقه را اهم دانستید درباره جایگاه فقه توضیح بفرمایید؟(باتوجه به اینکه این همه خواندن وکاردرحوزه درفقه واصول است) 2.(این که دانشجوکارشناسی هستم ومیخواستم باتوجه به سیرمطالعاتی شما(تا آخربرهان وعرفان)جلورفتم ولی میخواستم به طور تخصصی کارکنم همان توصیه ای که امام می فرمایند درباره فقه-فلسفه- عرفان-(حدیث) کارکنم ومقدور به تحصیل حضوری دائم درحوزه نیستم ،ومیخواستم غیرحضوری بخوانم چه سفارش وتوصیه ای میفرمایید؟ باتشکرفراوان وآرزوی سلامتی
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: 1- فقه جواهری یک روش است که مرحوم صاحب جواهر در کتاب خود ابداع کرده و روحیه‌ی کشف اصول فقه را از متن روایات نشان می‌دهد 2- بعد از خواندن ادبیات عرب سی‌دی مربوط به هر بحثی از مباحث فقهی و فلسفی و عرفانی موجود است. در مورد فقه به افرادی که در این مورد صاحب‌نظرند رجوع فرمایید و در مورد فلسفه از بدایة الحکمة و نهایة‌الحکمه علامه طباطبایی«رحمت‌اللّه‌علیه» شروع کنید تا به اسفار برسید بعد از اسفار به فصوص محی‌الدین بپردازید. موفق باشید
5432
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد عزیز و بزرگوار جناب استاد طاهر زاده(حفظه الله):حضرت استاد نظر شما در مورد آثار استاد سید حیدر آملی چیست؟ به نظر شما کدام یک از آثار ایشان را مطالعه کنیم؟ با تشکر از توصیه های ارزشمندتان
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همه‌ی آثار ایشان مفید است ولی باید بعد از مطالعه‌ی فصوص‌الحکم محی‌الدین خواند و یا باید با استاد مطالعه کرد. موفق باشید
585

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم.مدتی است که در دانشگاه جمعی از اعضای یک تشکل هستیم که قصد رفتن به حوزه را داریم و این در حالی است که به نظر میاید که این انتخاب و زمینه های آن از زمانی که با شما به طور جدی همراه شده ایم در پیش رویمان قرار گرفته است. و همچنین که کار خیلی سختی نباشد پیشبینی این موضوع که بقیه ی اعضا تشکل مذکور نیز همین کار را انجام دهند دلیل اصلی این موضوع را هم به نظر میرسد این باشد که ما این نتیجه را از دل مبانی شما و تبیین فلسفی آن ازجمله در کتاب مدرنیته و توهم و عالم انسان دینی و...گرفته ایم وحرفهای دیگری که انصافا به ما حیات دیگری داد و این را به وضوح میتوان در دوستان مشاهده کرد ولی موضوعی که مطرح است این است که انتقادی به مجموعه میشود که: ((شما میگویید که ما در مقام گذار از غرب باید باشیم نه این که از آن فرار کنیم وبه دل حوزه پناه ببریم تا از کثرت زدگی دانشگاه که از حوزه بیشتر است دور بمانیم واگر میخواهید حرفی برای دانشگاه داشته باشید باید مدلی متناسب باگذار بدهید که همه بتوانند استفاده کنند وبه عنوان الگو مطرح شویدکه افرادی باشید در دل دانشگاه منتها عالم دینی خود را هم حفظ کنید)).و طبیعی است که پاسخ به آن حتما باید از دل مبانی خودمان و همراه با تبیین فلسفی موضوع باشد که ما از ماندن در دانشگاه احساس خسران نکنیم و حرف برای دیگران هم داشته باشیم وگرنه از یک طرف موضوع خوب تبیین شده که فرد با کمی تفکر این را میفهمد که چه حیاتی را میتواند داشته باشد و الان چقدر بدبخت است وناچار با حذف گزینه های پیش رو به حوزه روی میاورد ولی از طرف دیگر سوالی که با آن روبرو هستیم حرفهای آقا و دوران گذار و...را چگونه تبیین کنیم یا اینکه اصلا جنس دانشگاه کثرت زدگی و بی عالمیست و درمانی بر آن نیست و اینکه آیا میتوان وحدانی زیست همراه با دروس و فضای کثرت زده؟.لذا خواهشمندیم با تبیین فلسفی موضوع نه توجیه وتوصیه ی اخلاقی ما را از راهنماییهای حکیمانه ی خود بهره مند کنید.باتشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی؛ علیک السلام:
1- با توجه به جواب سوال شماره572،تا این‌جا نظرمان با هم هماهنگ است که باید تلاش کنیم برای خود «عالَم دینی» دست و پا کنیم و برای رسیدن به عالم دینی با تمام جدیّت باید معارف الهیه را بشناسیم و از زمان‌زدگی و کثرت‌زدگی آزاد شویم و صاحب «وقت» گردیم و اگر در دوران جوانی این راه را بر قلب خود باز نکردیم، بعداً دیر می‌شود.
2- صحبت از این‌جا شروع می‌شود که شرایط نزدیکی به عالم دینی را چگونه فراهم کنیم و در کجا بهتر فراهم می شود و آیا دوستانی که از دانشگاه به حوزه می‌روند صِرفاً برای رسیدن به عالَم دینی به این کار دست می‌زنند و یا مسئولیت دیگری را در کنار آن موضوع احساس می‌نمایند؟
بنده هرچه فکر می‌کنم نمی‌توانم راحت بپذیرم جهت ورود به عالم انسان دینی اگر کسی بخواهد به آن برسد در دانشگاه شرایط برایش فراهم نیست، به همین دلیل که می‌فرمایید توانسته‌اید حیات دیگری را در حین درس در دانشگاه بشناسید و با آن اُنس بگیرید. تجربه‌ی دوران دانشجویی خود ما هم همین‌طور بود که شرایط عزم زندگی دینی و انقلابی بودن را در اختیار داشتیم و فراموش نفرمایید که یک طلبه در حوزه‌ی علمیه مثل دانشگاه با انبوه درس‌هایی روبه‌رو است که هیچ ربطی به تحقق عالم دینی‌اش ندارد. تفاوت دو دانشجویی که یکی در حوزه و یکی در دانشگاه می‌خواهند در عالم دینی وارد شوند مثل کاپیتان تیم فوتبال است با سایر بازی‌کنان، که در بازی در میدان هیچ تفاوتی بین آن ها نیست و همه در مدت 90 دقیقه در عالَم بازی هستند، منتها کاپیتان تیم مسئولیتی را در میدان به عهده دارد تا بازی مدیریت شود – نه این‌که بیشتر بازی کند – دانشجویی که تصمیم می‌گیرد به حوزه برود موضوعی را می‌خواهد دنبال کند که یک مهندس به نحوه‌ای دیگر باید آن موضوع را دنبال نماید و آن ورود در نهضت نرم‌افزاری و تئوری‌پردازی در علومی است که نظام اسلامی به آن نیازمند است.
بنده فکر می‌کنم موضوع وحدت بین حوزه و دانشگاه موضوع بسیار مهمی است که تا کنون تحقق نیافته و اگر از جهتی حوزه به دانشگاه سر زد و معارفی را با خود آورد، روح دانشگاه – به عنوان نوعی عقل که زمانه نمی‌تواند چشم خود را نسبت به آن ببندد – به حوزه نرفت و جامعیتی که باید حاصل وحدت بین حوزه و دانشگاه باشد و نتیجه آن عقل خاصی است که در دوران جدید می‌تواند جامعه را جلو ببرد و مشکلات به‌جا مانده را حل کند، پدید نیامد، عقلی که اگر در حوزه است زبان طرح موضوعات را با مبانی حوزه در دانشگاه دارد و اگر در دانشگاه است بتواند با حوزه تعامل و گفتمان داشته باشد و بیگانگی موجود بین حوزه و دانشگاه به واقع از بین برود و شعور جدیدی متولد شود که یک طور دیگر فکر ‌کند و یک طور دیگر سخن ‌گوید. در راستای پدیدآمدن چنین عقلی اگر تشکل‌های دانشجویی به این نتیجه برسند که باید بعضی از دانشجویان با روح دانشجویی به حوزه بروند ولی دانشجو بمانند و در تمام مدت خود را متعهد کنند که رابطه‌شان را با تشکل خود حفظ کنند، فضایی به‌وجود می‌آید که دانشجویی که متصل به حوزه شده و طلبه‌ای که متصل به دانشگاه است، در آن فضا به تعقل برتر دست می‌یابند، در این حال دانشجو در خودآگاهی خاصی قرار می‌گیرد که زهر کثرت‌زده و بی‌عالَمی دانشگاه در او نفوذ ندارد و طلبه نیز در خودآگاهی خاصی قرار می‌گیرد که زهرِ ایزوله‌شدن و به دور از تفکر دوران به محفوظات خود مشغول بودن، در او نفوذ نخواهد کرد. با توجه به چنین رسالتی است که باید دانشجویان رسالت تاریخی حضور بعضی از دانشجویان را در حوزه بشناسند و معتقد باشند در متن دانشگاه و برای حفظ هویت دانشگاه این کار انجام می‌شود، نه این‌که دانشگاه به نفع حوزه مصادره گردد.
مسئولیت دانشجویی که می‌رود در حوزه شبیه مسئولیت علامه‌طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» است در تدوین تفسیر المیزان، تا هرکس خواست در قرآن تدبّر کند زمینه‌ی کار برایش فراهم باشد. انصافاً می‌توان گفت امروز دانشگاه کم‌تر از حوزه از المیزان استفاده می‌کند یا باید گفت علامه«رحمه‌الله‌علیه» تشخیص دادند این نقیصه را رفع کنند تا همه بتوانند در تفکر قدمی جلو بگذارند و در حال حاضر دانشجویان ما کم‌تر از طلاب از المیزان بهره‌مند نیستند. پس کار علامه«رحمه‌الله‌علیه» کاری بود برای دانشجویانی که می‌خواستند با عقل قرآنی راه را ادامه دهند. یا شبیه کار موسسه‌ی آیت‌الله مصباح«حفظه‌الله» که بعضی طلاب را به اروپا و آمریکا فرستادند تا زبان تفکر آن دیار در حوزه تجزیه و تحلیل شود و بیگانه از آن عقل و آن زمان نباشند.
خلاصه باید دو موضوع از همدیگر تفکیک شود؛ یکی موضوع رسیدن به عالَم دینی که ربطی به دانشگاه و حوزه ندارد و دیگر موضوع رسالتی که در سنگر نهضت نرم‌افزاری و تئوری‌پردازی در علومی که نظام اسلامی به آن نیاز دارد – اعم از علوم انسانی یا علوم فنی – همه باید در آن سنگری کاری را به عهده بگیرند و برای عبور از فرهنگ غربی تلاش کنند و مسلّم اگر رویکرد عزیزان – در حوزه یا دانشگاه - موضوع اخیر شد، به‌خوبی در عالَم دینی خود همچون سربازی فداکار از الطاف عالیه‌ی حضرت صاحب‌الأمر«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» برخوردار می‌شوید و مددهای خاص حضرت به شما خواهد رسید. إن‌شاءالله
موفق باشید

نمایش چاپی