باعرض سلام خدمت استاد: با شروع پاییز دچار نوعی افسردگی و بعضاً شیدایی میشوم، و به تجربه آموختهام بیشتر تصمیمات اشتباه و احساسی را در پاییز و زمستان گرفته ام و بیشتر میل به پناهگاه عاطفی را نیازمندم، تشکر از راهنماییهای جنابعالی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه بیشتر خود را با معارف الهی مأنوس کنیم، بهتر و بیشتر میتوانیم از این موارد عبور کنیم. موفق باشید
سلام: خسته نباشید استاد. اگه بخوایم دانشگاه فرهنگیان خدمت شما باشیم امکان و فرصتش رو دارید؟ حالا یا جلسه عمومی یا سیر یا دوره
باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه شرایطم طوری نیست که بتوانم خدمت عزیزان باشم. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: برای کسانی که حضور اربعینی را چشیده اند و از سفر اربعینی برگشتهاند چه توصیه ای دارید؟ چگونه آن انس را حفظ کنند و نگه بدارند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نسبت انسانها در جهان درونیِ آنها به آنها فکر کنید. آنها میدانند جایی باید باشند که بسی اصیلتر از جهانی است که اهل دنیا برای بشر ترسیم کردهاند. ۲. در جواب کاربر محترمی که چهل نکته از اربعین را به خوبی متذکر شده بودند (https://lobolmizan.ir/login) عرض شد باید به تاریخی فکر کرد که خداوند از طریق مردم در اربعینِ این سالها در حال شکلدادن است و باید آن را «فهم» کرد و وارستگی را با حضور در این تاریخ دنبال نمود. زیرا وارستگی در محدوده دیروزین، کافی نیست؛ اربعین و وارستگیِ پسفردایی در میان است و باید به آن فکر کرد. موفق باشید
سلام و احترام آقای استاد طاهرزاده: ۱. اینکه گفته شده «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی» آیا دربارۀ فضای مجازی هم صدق می کنه؟ ۲. با توجه به پاسخی که در قسمت اول دادید، استفاده از «هدست واقعیت مجازی» ، «از نظر فلسفی» چگونه است و چقدر میشه تجربه های واقعی با کمک اون داشت؟ لطفا بگین هم برای انسان معمولی و هم برای عرفا، استفاده از این هدست ها برای امور مذهبی و زیارت و اینا چجوریه؟ به این صورت که هدست رو روی چشم میذارید و میتونید صحنه های کربلا رو ببینید با تمام جزئیات و بسیار واقعی. یا مکه رو زیارت کنید. مثلا میتونید خودتون رو کنار اهل بیت، کنار خیمه های امام حسین در کربلا ، و... ببینید. منظور من مدلهای پیشرفته اونه مدل های کارتونی بچه ها که در ایران می فروشن منظور بنده نیست. بی زحمت هم از نظر فلسفه و هم شهودات شخصی و فردی خودتون رو در این باره با بنده در میان بگذارید بسیار برام اهمیت داره.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. نه! چون این نکته مربوط به موجودات واقعی عالم است و فضای مجازی در هر صورت چنین واقعیتی ندارد. ۲. آن نوع حضور که میفرمایید ما را وارد واقعیت صحنه نمیکند زیرا روحی در آن مکانها هست که اگر خود ما در آنجا حاضر شویم تحت تأثیر فرشتگانی که اطراف آن مکانها حاضرند قرار میگیریم. میماند که این نوع حضور که میفرمایید موجب زندهشدن خاطراتی است که از طریق حضورهای قبلی برای انسان پیش میآید. ولی به هر حال قابل مقایسه نیست. موفق باشید
سلام استاد: خدا قوت. نظرتون در مورد گرفتن فال حافظ چیه؟ گاهی اوقات دقیقا همان حرفی رو میزند که مطابق با زندگی ما است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همواره سخنان ملکوتی در جای خود آنچنان وسعتی دارد که ابعاد زیادی از احوالات انسان را در شرایط مختلف روحی، در بر میگیرد و به همین جهت انسان، در حالات مختلف خود را در آن سخنان مییابد. فراموش نکنید که «قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند». موفق باشید
با سلام و وقت بخیر: سعی میکنم واضحتر بپرسم منظور بنده این بود که به طور کلی هنگام صحبت کردن با دیگران چطور باید بود؟ آیا گفتن کشفیات عرفانی خود به دیگران ایرادی دارد؟ آیا ممکن است باعث حجاب شود برای آنهایی که مرتبه پایینتری دارند؟ و از این جهت برای اینکه بیشتر بدانند و چون باورشان تحت تاثیر قرار میگیرد نیاز به اجازه شان است یا میتوان بدون اجازه و خواستشان حقایقی را به آنها گفت و برایشان مسیولیت ایجاد کرد؟ چون وقتی بفهمند دیگر مسیولند که دنبالش بروند آیا حقی از ایشان ضایع کردیم و باید خودش بخواهد تا بداند؟ و زمانی که کسی از ما سوالی میپرسد از حقیقت و دین و... آیا فقط باید جواب سوالش را بدهیم یا ایرادی ندارد بیشتر هم به او بگوییم از حقیقت؟ رفتار درست در این مواقع چگونه است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. عموماً احوالات عرفانی را باید در نزد خود نگه داشت. آری! میتوان با مطالعه تفاسیر قرآن، تذکرات قرآن و آیات مربوطه را با افراد در میان گذاشت. ۲. بالاخره ظرفیت سؤالکننده را باید در نظر گرفت. موفق باشید
با سلام: شما در تفسیر واقعه در بحث حورعین، لذت جنسی در رابطه با حوری را نفی میکنید. اگر استدلال شما درست باشد، پس خوردن غذا و میوه هم باید نفی شود. در حالیکه ما آیات زیادی داریم که اشاره به خوردن و آشامیدن دارد. در اینباره چه توضیحی دارید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همه آن حالات به حکم آیه ۲۴ همان سوره که میفرماید: «جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» همه آن حالات، وجوه ابعاد توحیدی و صورت ارادههای اهل ایمان است. موفق باشید
سلام خداقوت: بنده در حیطه کار با نوجوان دارم کار میکنم میخوام یه سیر مطالعاتی از کتاب استاد طاهر زاده بهم معرفی کنید خیلی نیازمند هستم، هم روش کار با این سن، هم اعتقادی. ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: إن شاءالله با کتاب «جوان و انتخاب» و «چه نیازی به نبی» شروع فرمایید و سپس با کتاب «فرزندم؛ اینچنین باید بود» ادامه دهید، نتیجه خواهید گرفت. موفق باشید
با سلام خدمت شما استاد عزیز و بزرگوار: یک روزی دست اندرکاران سایت شما از آقای رییسی حمایت کردن و ما هم فریب دادن. بنده شخصا معترضم به خاطر رویکرد غلط ایشان و اعتراض دومم به شماست که شخص عارفی هستین و با سواد و محبوب، اما توجیه گر رفتار غلط حاکمان مغرور و ستمگر شده اید و بعضا فرمایشاتی دارید که انسان را از همه چیز ناامید میکند. اینکه میفرمایید نایب امام زمان یا این انقلاب به انقلاب حضرت مهدی عج وصل می شود اینا صحت ندارد و هیچکس دیگر قبول نمیکند ۴۳ سال است که وعده بهتر شدن و صبر به مردم میدهند ولی دریغ از یک ذره امید به مردم. این چه خدایی هست که روی کره زمین فقط ایران و مردم ایران و نه مسوولین آن را اتنخاب کرده برای امتحان و در فرمایشاتون از امتحان الهی اسم میبرید اگر امتحان فقر و بدبختی هست چرا برای مسوولین نیست. شما به عنوان انسان صبور و متقی آیا میدانید در بغل گوشتان در همین حسین آباد و سه راه سیمین چقدر زنان تن فروشی میکنند و روزبروز تعدادشان زیادتر می شود؟ الان ما با بدترین نوع فقر مواجهیم. این فقر یک ویژگی مهم دیگری هم دارد و آن وضعیت تشدیدکنندگی آن است. به عبارت دیگر خانوارها برای زنده ماندن دست به اقداماتی میزنند که آنان را فقیرتر میکند. تحصیل، آموزش، بهداشت و سایر امور رفعکننده فقر را از سبد مصرفی خانوار حذف میکنند، در نتیجه در آینده فقر را تشدید میکنند. در سطح جامعه نیز نیروهای نخبه و تحصیلکرده و کارآمد اقدام به مهاجرت میکنند و بزرگترین سرمایه کشور که سرمایه انسانی است، خارج میشود و این نیز فقر را در سطح کلان تشدید میکند و جامعه را وارد چرخه فقر میکند. خداوند لعنت کند در این لحظه و خوار کند حاکمان بی لیاقت و ظالم و مغرور به جای اینکه الگوی جهان اسلام باشند یک کشور کمونیست و کافر باید آن ها را با عربستان آشتی دهد یا سلطان هیثم مشکلات آن ها را با دنیای خارج حل کند. استاد عزیز لطفا یک چرخی با لباس مبدل در جامعه بزنین و ببینید زیر پوست جامعه چه خبر هست. هرچند حضرتعالی اشراف کامل دارید با معذرت خواهی
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به همین فرمایشات جنابعالی، سعی شد عرایضی در جواب سؤال شماره 35184 به آن کاربر محترم داده شود. امید است بتواند کمکی باشد نسبت به تحلیل درست شرایطی که در آن هستیم. موفق باشید
با سلام خدمت استاد محترم: می خواستم پیشنهاد بدم کتاب سر الصلاه را حتما با دوستان شروع بفرمایید. فوق العاده شیرین و عالی است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: إن شاءالله توفیقی باشد. همین طور که می فرمایید نکات ظریفی در آن کتاب عزیزالقدر در میان آمده است. موفق باشید
سلام استاد وقت بخیر: کلیپی دیدم مبنی بر اینکه آیت الله بهجت فرمودند قبل فلسفه باید کلام خوند و الا منحرف شدین تقصیر خودتان است. خواستم نظرتون رو درمورد این حرف بفرمایید و اینکه آیا فلسفه به تنهایی ممکن است موجب انحراف شود؟!
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم، فلسفه بخصوص فلسفه صدرایی که عملاً یک نوع کلام به حساب می آید موجب انحراف نمی شود ولی سخن آیت الله بهجت در این است که بالاخره ابتدا باید عقاید خود را بر مبنای عقل و استدلال محکم نمود و در بستر همان عقاید، سراغ فلسفه رفت. موفق باشید
با سلام و ادب: برای جستجوی موضوع «مدیریت اجتماعی» در قرآن و آیاتی که در این حوزه هستند، آیا کتاب خاصی را معرفی میکنید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد به طور خاص کتابی را نمیشناسم. ولی میتوانید با توجه به چنین رویکردی به تفسیر «المیزان» رجوع فرمایید و مطالب فراوانی بهدست آوردید. موفق باشید
بسمه تعالی. بازخوانی هویت دینی و ملی. محضر طربناک استاد دلتنگ آینه وجود شما هستم و از راه دور سلامی به گرمی آفتاب. میخواستم نظر شما را در ارتباط با اندیشه جبران خلیل جبران بدانم. من ایشان را انسانی پیامبر گونه یافتم که نفحات آسمانی عمیقا وجود او را از عشق جلا داده و گویی ایشان زبان گذار از ساحت خشک صرفا فقهی دیانت به سوی حیات طربناک زیبایی شناختی به انسانیت است. خواستم نظر شما در رابطه با این اندیشمند را بدانم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله بنده سالها است از نگاه ایشان به عالَم و آدم بهره بردهام و حقیقتاً او را روحی بزرگ میدانم ماورای زمانه خود. موفق باشید
سلام و خسته نباشید: سوالم در مورد عالم ذر هست من سوال و جواب ها و مقاله که گفتید رو در این مورد خوندم و تجربه های تجربه گرهای ایرانی و خارجی رو هم خوندم و دیدم و اشتراکاتی که شما هم اشاره کردید مثله انتخاب پدر و مادر منطقه زندگی و …رو در همه یافتم ولی سوال اصلی در مورد عالم ذر که علت اصلی تفاوت در ذرات و انسان ها رو درک نمی کنم و سوالی هست که مخاطبین شما هم معمولا پرسیدند و شما جواب فرمودید که در ذات انسان هاست یا هر میزان که شایسته بوده داده شده خیلی به دل نمی نشیند می خواستم خواهش کنم همونطور که جواب سوال ها ی ما را دقیق می فرمایید این رو هم برای ما روشن کنید تا به جان بنشیند. تشکر و اینکه آیا فرضیه اینکه در عالم ذر مثل این دنیا ما آزمایش شدیم و از این اتفاقات برای ما بفرمایید. ممنون.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت آیت الله جوادی در تفسیر آیات ۱۷۲ و ۱۷۳ سورۀ اعراف بیش از ده جلسه بحث فرمودند و در رابطه با روایاتی که موضوع ذرّهبودن، تحت عنوان عالم ذر مطرح میشود، فرمودند این روایات قابل اعتماد نیست و به تعبیر خودشان، آب زیرش می رود. پیشنهاد میشود به بحث خوب ایشان در رابطه با «عهد الست» و «توحید فطری» که قبل از خلقت هر انسانی در انسان نگاشته شده است؛ رجوع گردد.سری هم به سوال و جواب شماره 40665 بزنید. موفق باشید
چرا رهبری به دکتر جلیلی ماموریت خاصی نمیدهند؟ جمله «امتداد سیاست مدبرانه دولت شهید رئیسی برای شناسایی و بکارگیری نیروهای جوان و نخبه» در حکم رهبر معظم انقلاب برای دکتر محمد مخبر، کلیدی ترین بخش از این حکم به حساب می آید. روز گذشته مطلبی نوشتم که بیشتر گزارشی از برداشت و تحلیل کاربران فضای مجازی و رسانه ها درباره این حکم بود. اما سوال مهمی که ذهن هر ایرانی را به خود مشغول میکند این است که چرا حضرت آقا این ماموریت را به دکتر مخبر سپردند درحالی که دکتر جلیلی سالها است تلاش میکند خود را فعال در این حوزه معرفی کند؟ چرا سعید جلیلی علیرغم داشتن این ادعا که ادامه دهنده راه شهید رئیسی است، اما رهبری ماموریت ادامه راه شهید را به دیگری میدهند؟ اگر دولت سایه ظرفیتی دارد چرا مورد توجه رهبر انقلاب قرار نمیگیرد و در هیچ جا هم مورد اشاره، تایید، تقدیر یا تمجید عمومی ایشان قرار نگرفته است؟ چرا هر آنچه از حمایت رهبری از دکتر جلیلی و فعالیت هایش در رسانه ها مطرح شده عموما غیر شفاف و نقل قول است؟ در حوزه دیپلماتیک هم که هواداران دکتر جلیلی او را متخصص میدانند بحث هایی وجود دارد؛ مثلا اینکه چرا شمخانی اصلاح طلب برای برقراری مجدد روابط با عربستان فرستاده میشود اما جلیلی نه؟! چرا لاریجانی بعنوان فرستاده ویژه رهبر انقلاب عازم چین میشود اما جلیلی نه؟! چرا قالیباف حامل نامه رهبری به روسیه میشود اما جلیلی نه؟! اینها یک سری پرسش های ساده هستند که اگر بدون تعصب به آنها فکر کنیم و دنبال پاسخ باشیم میشود بحث را بهتر جلو برد و به نتیجه های بهتری هم رسید. واقعا دستاوردهای دکتر جلیلی در طول این همه سال چه بوده است؟ سابقه اجرایی اش چیست؟ مسئولیت هایی که به او محول شده چه بوده است؟ چرا حتی جبلی از رهبری حکم اجرایی میگیرد ولی جلیلی نمیگیرد؟ چرا فتاح ها و مخبرها مامور انجام کارهای های بزرگ میشوند اما جلیلی نه؟! اصلا بگذریم از اینکه چرا رهبری به ایشان پستی اجرایی نمیدهند؛ بیایید بگویید چرا خود جلیلی به جز ریاست جمهوری هیچ رغبتی به پست های اجرایی دیگر نشان نمیدهد؟ اگر میخواهد تحقیق و پژوهشی داشته باشد، جوانان نخبه را شناسایی کند و دردهای کشور را مورد ارزیابی قرار دهد، چرا این کارها را در یک روال قانونی، تحت نظارتی، سازمانی، چیزی انجام نمیدهد؟ چرا فعالیت هایش صرفا در حوزه هایی است که به هیچ عنوان قابل اندازه گیری نیست؟ اینکه اینجا و آنجا جلسه بگذارند و همایش برگزار کنند یا مسافرت هایی به این شهر و آن روستا داشته باشند اثراتش کجا مشخص میشود و در کجای کارنامه ایشان نمود دارد؟! من فکر میکنم در طول همه این سالها بزرگترین دستاورد دکتر جلیلی فقط صعود به مرحله دوم در انتخابات ۱۴۰۳ بوده است که آن را هم کسی نمیداند بابت کدام عملکرد و کارنامه بوده است! شما از حامیان جلیلی بپرسید رای ۹ میلیونی ایشان بابت چه بوده؟ یا هیچ جوابی نخواهند داشت و یا بی دلیل دهان به مذمت شما و سایر رقبا باز خواهند کرد! آیا دستاورد و کارنامه جلیلی این است که پزشکیان خوب نیست یا قالیباف بد است؟ دکتر جلیلی به نظر بسیاری از مردم یک سیاستمدار معمولی به پایین است که تا کنون هیچ مزیت ملموسی در کارنامه اش نبوده است، اما به لطف کادرسازی و داشتن تیم رسانه ای منسجم و استفاده از احساسات و هیجانات مذهبی توانسته بدون داشتن سوابق اجرایی ارزشمند، خود را به چهره ای برجسته در اذهان امت حزب الله مطرح نماید. میدانم عده ای از این مطلب ناراحت خواهند شد اما از آنها میخواهم قبل از آنکه خشم بر آنها غلبه کند اندکی آب سرد بنوشند و به آنچه اینجا ذکر شد و موارد زیادی که ذکر نشد بیاندیشند. به هر حال ما معتقدیم رهبری اگر فرد اجرایی کارآمد و شایسته ای به معروفیت دکتر جلیلی بشناسند، قطعا از توانمندی هایش در جایی استفاده میکنند و او را بدون پست و سمت نمیگذارند. حالا چرا این توجه شامل جلیلی نمیشود، سوالی است که بهتر است هوادارانش پاسخ دهند. ما به رهبر انقلاب، سیاست ها و رویکردهایشان باور و اعتماد داریم و معتقدیم حکم اخیر حضرت آقا برای دکتر مخبر هم میتواند پیام هایی برای دکتر جلیلی داشته باشد که ای کاش مورد توجه شان قرار بگیرد. عبدالرحیم_انصاری.» سلام استاد شما به عنوان کسی که در ایام انتخابات حمایت تمام قد از جناب آقای جلیلی کردید جواب این چرا ها را میدانید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید جایگاه آقای دکتر جلیلی بسیار بالاتر از این نوع مسئولیتها میباشد که موجب محدودیت ایشان میگردد. حضور آقای دکتر جلیلی عملاً حضوری است نامرئی در همه ساحات و ابعاد انقلاب. و حتماً در جریان هستید که نزدیکی آقای دکتر جلیلی به مقام معظم رهبری بیش از این حرفهاست. او سرمایه بزرگی است که نباید خرج چنین اموری بشود که افراد دیگر میتوانند در آن قرار گیرند. موفق باشید
سلام و ادب استاد گرامی در سوال ۳۸۳۹۰ معلوم گردید چرا حضرت امام، منصور حلاج را «ناآگاه و اهل دعوت به خود و صوفیِ بی صفای مشرک و نه متاله» دانسته؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنانکه عرض شد موضوع، جوانب مختلف دارد که از کدام جنبه نقد میشود و از کدام جنیه تأیید. همین امر را حضرت امام خمینی در مورد ابن عربی دارند. نکتهای که خوب است به صحبت حضرت امام خمینی در کتاب «سرّ الصلواۀ» مورد توجه قرار گیرد، این نکته است که میفرمایند: «و از امور مهمهای که تنبه به آن لازم است، و اخوان مؤمنین خصوصاً اهل علم ـ کثرالله امثالهم ـ باید در نظر داشته باشند، آن است که اگر کلامی از بعض علمای نفس و اهل معرفت دیدند یا شنیدند، به مجرد آنکه به گوش آنها آشنا نیست یا مبنی بر اصطلاحی است که آنها را از آن حظی نیست، بدون حجت شرعیه رمی به فساد و بطلان نکنند و از اهل آن توهین و تحقیر ننمایند؛ و گمان نکنند هرکس اسم از مراتب نفس و مقامات اولیا و عرفا و تجلّیات حقّ و عشق و محبت و امثال اینها که دراصطلاحات اهل معرفت رایج است برد، صوفی است یا مروج دعاوی صوفیه است، یا بافندۀ از پیش خود است، و بر طبق آن برهان عقلی یا حجتی شرعی ندارد؛ به جان دوست قسم که کلمات نوع آنها شرح بیانات قرآن و حدیث است.» موفق باشید
آن استقبال گرم رهبری از دور با آغوش باز آن در آغوش گرفتن یک عالم شیعی و یک مجاهد و عالم سنی آن نگاه ها و لبخند ها، ریشه اش عمق همدلی! «هرگاه بزرگی از میان ما رفت بزرگ دیگری جای او را خواهد گرفت» حرف هایی که اسماعیل قبل از قربانی شدن گویی در مورد خود می گفت و برای التیام دل های پر درد بعد از شهادتش همه چیز آن دیدار بوی شهادت می داد! همانند دیدارها و لحظات واپسین حاج قاسم عزیز و چه زیبا شهادت هایی در شگفت تاریخی زیبا به اعتبار «ما رأیت الا جمیلا»!!!
باسمه تعالی: سلام علیکم: ای زندگی! ای زندگی! چه اندازه چهره خوبی از خود در این زمانه به ما نشان دادهای. چه کسی باور میکرد که در این آخرین زمان، اینهمه در میدان انسانیت با هر مذهب و مرامی که هستند، به همدیگر نزدیک و نزدیکتر باشند. حکایت قرارگرفتن شهید اسماعیل هنیه در آغوش رهبر معظم انقلاب، حکایت در آغوشگرفتن هزاران هزار انسان است که زمانه خود را درست تشخیص دادهاند. حکایت عبور از همه تقدسهای احمقانهای است که دشمنان انسانیت در قالب وهابیگری به ما تحمیل کرده بودند و ما به لطف الهی از آن عبور کردیم تا آنجایی که به گفته رهبر معظم انقلاب حتی آنهایی که ظاهراً رعایت احکام فقهی را نمیکنند چه اندازه نسبت به انسانیتی که در مردم غزه به ظهور آمده است؛ نزدیکند. اینجا است که در آن همآغوشی، ما به تاریخی فکر میکنیم که همه انسانیت و حقیقت در حال طلوع است به حکم «الیس الصبح بقریب» وقتی انسانها به حقیقت انسانی و معنویت الهی خود نظر داشته باشند. موفق باشید
سلام استاد گرامی: نوعی مواجهه با انتخابات به دل بنده افتاد که در ادامه تقدیم میکنم حدیث روحافزای غم شنبه است، دیروز انتخابات برگزار شده، چند هفته قبلش همه جوره برای معرفی نامزد مدنظرت تلاش کردهای اما امروز که نتایج انتخابات اعلام شده، نامزد مد نظر تو رأی نیاورد، حالَت گرفتهاست، غمی تو را فراگرفته، اما کدام غم؟ مثل روزی که میشد ایران به جام جهانی راه پیدا کند و نشد؟ مثل روزی که تیمی که مشتاق قهرمانیش بودی قهرمان نشد؟ مثل روزی که در کنکور رتبه خوبی نیاوردی؟ مثل شبی که تا صبح مبهوت فاجعه بیمارستان المعمدانی بودی؟ مثل روزی که شب تا صبح دعا کردهبودی تا بالگردی با سرنشینان عزیزش سالم پیدا شود و صبح که مه کنار رفت امیدها را ناامید کرد؟ مثل روزی که هواپیمای اوکراینی سقوط کرد و نمیدانستی سرِ چه کسی میشه فریاد زد ولی یک فریاد در گلوی تو بود، چون دهها هموطن شهید شدند و شیرینی روزهای تشییع سردار را از ما گرفت؟ مثل روزی که صبح جمعه بیدار شدی و فهمیدی چند ساعت پیش سردار به شهادت رسیده؟ مثل روزی که خبر رحلت امام آمد و ناگهان یک ملت با هم، حس یتیمی را چشید؟ مثل روز قبول قطعنامه که جنگ تمام شد اما امام جام زهر نوشید؟ مثل ۸ تیر ۶۰ که شهید بهشتی و ۷۲ نفر در دفتر حزب سوختند؟ . . . اینهمه غمها را شمردم تا عظمت و حقارت غمها به چشم بیاید، گاهی فقط چون آنکه "من" طرفدار او بودم رأی نیاورده، غمگینیم، گاهی چون دیگری خشم ما را تحریک کرده از پیروزی او ناراحتیم، گاهی امیدی برای ساختن ایران قویتر در دل رویاندهایم و چون آن امید پژمرده شده، پژمردهایم گاهی به برنامه فردی امید بستهایم و بابت بیبرنامه بودن دیگری ناامیدیم به عملکرد یکی امید بسته از عملکرد دیگری ناخرسندیم گاهی گمان میکنیم شخص یا طیفی میتواند مسیر رشد انقلاب اسلامی را وارد جادهای پر دستانداز کند و با قدرت گرفتنش، از دستاندازهای آینده ناخشنودیم. اینها همه طیفی از معنایی غمناکی است و اینکه ما کجای این طیف از معانی غم ایستادهایم، اثر خود را درست از همان روز شنبه بعد از انتخابات نشان میدهد. اگر دلایل غم ما همان دلایل اول باشد، چند روزی هست و دیگر نیست و هیچ تاثیری بر روزهای آینده ما ندارد، هرچه به دلایل انتهایی نزدیک میشویم، غم ما ماندگارتر و پویایی و سازندگی آن نیز زندهتر و پرتکاپوتر است. این کلمهها را نزدیک یک ماه در دل نگه داشتم تا اگر غمی از جنس هواداری و بغضِ گذراست بگذرد، تا غبار انتخابات فروکش کند تا غمهای اصیل و عمیق، پیش از هرکس خود را به صاحبشان اثبات کنند، تا بگویند که هستند و به قوت نیروی حیاتبخش عشق، غم نیز در عالَم کارساز است، هرچه اصیلتر کارسازتر. به غم عمیق عصر عاشورا، به اولین شب بیاباعبدلله، به غم بینظیر اولین صبح بعد از عاشورا فکرکن، به عظمت و عمق و اصالت آن غم بیاندیش و به نفوذ بی هماوردش در تاریخ. اگر جنس غم ما آزاد از حزب و گروه و جناح و هوادار، از جنس غم اصیل صبح یازده محرم باشد، به اندازه وسعت و قوت وجودش، در عالَم کارساز است، غم اصیل را هیچ نسبتی با افسردگی نیست؛ اگر عشق، آب حیات انسانیت است، غم درست آن روی سکه عشق است، غم آفتاب پرحرارت روحافزای انسانیت است، غم عنصر پویا و ماندگارِ حرکت و نهضت و انقلابی بودن است، غم مبارک است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این غم یعنی توجه به راهی که در پیش است و هنوز باید رفت و هر قدمی که برمیداری با نوعی نزدیکی همراه میشوی ولی باز باید رفت به همان معنایی که «وجود» بسی نزدیک و نردیکتر و بسی دور و دورتر است. و اینجا است که اگر کسی در بستر حضور تاریخی خود در میدان درک هستی حاضر شود، همواره امیدو باز امید، او را پُر میکند بدون آنکه به غرور نزدیکی به مقصد مبتلا شود. گفت:
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
و این یعنی بدون محاسبات عادی و بدون قرار داشتن در محاسبات عقلِ حسابگرانه، غمی را تجربه کرد که بسی در آن شادیهای حضور نهفته است و باز غم. موفق باشید
سلام استاد عزیز: شما رو دوست دارم به امیر المومنین فکر میکردم که این شعر به زبانم جاری شد: باز مرا مشق شب واژه قهار شد / در عجبم زین صفت، مهر معلی رسید / در بر املای عشق حرف الف کم نبود / هستی هر واژه از عالی اعلا رسید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله نظر به مولایمان علی «علیهالسلام» نظر به افقی است که انسان میتواند ابعاد نهایی انسانیت خود را در آن افق و در آن آینه انسانیت بنگرد. موفق باشید
سلام علیکم: «چونکه غم پیش آیدت در حق گریز / هیچ جز حق غمگساری دیدهای؟» چگونه بود که در زمانی نه چندان دور مردم عادی مثل بنده خدمت اساتیدی بزرگ می رسیدند، شرح حال می دادند و از ایشان راه چاره می خواستند؛ راه حلی مخصوص به خود! بنده خسته از تپیدن در گرداب گناه و مسموم از سموم شیطانی شده ام به گونه ای که حال سابق رفته و قبلا اگر در خواب اشاراتی به بنده می شد الان به کلی حذف شده است و زندگی ام دچار روزمرگی ها شده و لذت ارتباط را از دست داده ام. خب تقصیر کار خودم هستم که صبر نداشتم و زندگی را هرز میگذراندم. در کنار این نمازم را قطع نکردم و اکنون که به اسبابی در میان اهل سنت عزیز سکونت دارم نیز هرازگاهی در نماز جماعت ایشان حضور دارم و فیض می برم. دانشجوام و الان که این مطلب را مینویسم حالات نسبتا خوبی دارم که از این بابت خدا را سپاسگزارم. مردم به علامه طباطبایی رحمه الله علیه نامه می نوشتند و ایشان پاسخ می گفتند. بنده چرا باید اینقدر محروم باشم؟ محروم از دین، از استاد، از سلوک، از قرآن؟ گونه شخصیتی بنده اینطور است که در هرکاری باید همراهی داشته باشم یعنی هیچ کاری را تنهایی نمیتوانم به طور صحیح انجام بدهم. قبلا قصد طی مسیر دین را داشتم قصد سلوک جدی و رسیدن به معرفت و خود شناسی و خداشناسی، اما وقتی هیچکس را نداشتم که دلگرمی من باشد و مرادم را در ایشان ببینم از طی مسیر باز می ماندم؛ نه اینکه خود بخواهم نه! ظاهرا خداوند متعال اینگونه مرا آفریده است که پیشرفتم در گرو همراه داشتن باشد. الان میفرمایید: «استاد تو، عقل توست» اما من نمی توانم با این سیر کنم. اصلا درک نمیکنم که عقلی که پرورش نیافته و سطحی است چگونه استاد من است. من استاد میخواهم،آری! استادی که به خدمتش برسم، سیره و رفتارش را به طور زنده و مستقیم بنگرم، کلامش را بشنوم و او نیز مرا نظاره کند و مطابق حال و شرایط و استعدادی که در من میبیند به من توصیه کند و من به لطف خدای متعال انجام بدهم تا حالم خوب باشد. آری! حال من با خدا خوب است. درس خوان تر میشوم، منظم تر میشوم، آراسته تر، با اخلاق تر، نیکوتر، خوش برخوردتر و سالم تر و صالح تر می شوم. خودم را گول نمیزنم بنده متوجه حال خود می شوم که چقدر با این اوضاع بهترم. بنده نیازمندم به استاد و فیلم و کتاب و این چیزها درد مرا دوا نمی کنند. به زور نمی توانم به خودم بقبولانم که این کار را انجام بده آن کار دیگر را نه. علامه حسن زاده آملی رحمه الله علیه همین سه سال قبل فوت کردند، ایشان استاد داشتند (علامه طباطبایی رحمه الله علیه)، پس به من نگویید دوره استاد داشتن به سر آمده. هرچه انسان بزرگ دیده ام با استاد بزرگ شده اند و اینگونه شرر در جانها انداخته اند. اگر بگویید نمی دانم امام خمینی رحمه الله علیه یا رهبر معظم انقلاب مدظله العالی، ایشان استاد ما هستند باز نمی توانم بپذیرم. من ایشان را دوست دارم و تا جایی که بتوانم پیرو ایشان هستم ولی ایشان از حال من خبر ندارند یا اگرهم دارند نمی آیند بگویند فلانی فلان کارت تو را از خدا دور میکند فلان کار را انجام بده. من نیاز به دسترسی به استادم را دارم اینگونه نمی توانم. چون نمی توانم میخواهید بفرمایید راه سلوک به رویم بسته است؟ اینطور نیست! برای رسیدن به خدا برای هر فرد راهی است. استعداد خدادادی و موهبت های الهی به هر شخص رسیده است، استعداد بنده اینگونه اقتضا میکند که با این گونه عمل کردن و استاد داشتن به خود و خدا برسم ان شاءالله. این شرح حال من بود. امیدوارم خدای متعال به شما و خانواده تان خیر فراوان و سلامتی و موفقیت روزافزون عطا کند. السلام علیکم
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بالاخره اینکه انسانها با فراد فرهیختهای مأنوس باشند و با نظر به صفای شخصیت آنان، زندگی را معنا کنند و به انتخابهای بزرگ دست بزنند، کار خوبی است. ولی قصه حضور استاد به معنایی که در تاریخ گذشته معنا داشته و انسانها در تاریخی حاضر نبودهاند که بتوانند شخصیتهای غریب را که بنای مطرحکردنِ خود را نداشتند، را بیابند با زمانهای که امروز بالاخره به اقتضای تاریخ حتی آیت الله بهجت با همه روحیه غربتی که داشتند، در معرض نگاه انسانها قرار گرفتند. با توجه به این امر است که آیت الله بهجت میفرمایند: «علم تو، استاد توست». یعنی با نظر به انسانهای فرهیختهای چون حضرت امام خمینی به خوبی میتوانید در درون خود متوجه همان تذکراتی شوید که تا دیروز باید استادی خاص شما را متذکر آن میکرد و با اینهمه چه اشکال دارد در حال حاضر نیز انسانهایی که در جامعیت آنها اطمینان هست و تنها ما را مشغول عبادات فردی نمیکنند را، بیابید و از آنها استفاده کنید. عمده آن است که آنان را مدّ نظر داشته باشید نه به معنایی که دائم به حضورِ آنها برسید که این امر در حال حاضر ممکن نیست. موفق باشید
با سلام و احترام: استاد لطفا راهنمایی بفرمایید: ۱. اگر درست دعا کردن را بیاموزیم، استجابت آن حتمی است. ۲. خداوند انسان را در دنیا به خودش واگذار نکرده و دین آورده ولی به قوانین دین واگذار کرده. یعنی همه چیز قانون داره. خدا هست ولی نه این خدای ذهنی ما که دلش می سوزد و شبیه مادر با ما باشد!. یعنی در دنیا در چهارچوب دین به خودش واگذار شده! ۳. تمرکز ذهن بر خود و معاد (در چهار چوب دین) حیات است؟! ۴. راه افزایش تمرکز و منبع مطالعاتی معرفی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مسلماً اگر مصلحت ما در اجابت دعاهایمان توسط حضرت حق باشد، او حتماً در إزای رجوع ما به او، آن دعاها را اجابت میکند. مهم، معرفتی است که ما باید به خود و به خداوند داشته باشیم و آن را عمیق و عمیقتر کنیم تا اندیشه ما نسبت به آنچه باید بیندیشیم، صرف شود. کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» میتواند إن شاءالله مؤثر باشد. موفق باشید
با سلام به استاد عزیز و بزرگوار حاج آقا طاهر زاده دامت البرکاته: راجع به این فیلم هفت سر اژدها و نقش این آقازاده در این فیلم که در شبکه ۳ سیما پخش می شود نقش اصلی این آقازاده پسر مرحوم هاشمی رفسنجانی نقش اصلی و کلیدی دارد. تعبیر سلطان خان دارد. استاد من نظرم در مورد مرحوم هاشمی و خاندان ایشان را مثل طلحه و زبیر در زمان حضرت علی علیه السلام بودند می دانم چه برای دسترسی به بیت المال به گفته حضرتعالی اینها اموال خود را با تبر جدا کردند به خاطر اینکه این قدر مال حرام جمع کرده بودند دقیقا تاریخ تکرار شده چرا هاشمی و خاندان او به این روز دچار شدند و مورد نفرت ولعن و نفرین قرار گرفتند؟ چرا ایشان آمدند در نماز جمعه به مردم گفت اگر بچه های ما از را حرام ارتزاق کنند پای ما می نویسند؟ ایشان دقیقا همین طور عمل کرد و یا آمد مانور تجمل را استارتش را زد و همه مسولین را دعوت به تجمل و رفاه زدگی کرد. دیگه بعضی این نمی شود که خاندان ایشان در این فیلم چقدر جنایت چقدر خباثت و پلیدی خود را به نهایت گذاشته مثل ساواک مثل صدام ملعون دارد عمل می کند. آقای احمدی نژاد تو مناظره با میر حسین موسوی همان اول پته هاشمی را رو کرد به موسوی گفت که دست هر کاری بزنیم ته اش پسر هاشمی هست پسر هاشمی چکار می کنند در کشور پرونده قطوری دارد در قوه قضاییه و بعد هاشمی خاندان او با احمدینژاد بد شدند به او چیز گفتند و حتی شکایت کردند هاشمی مظلوم نمایی کرد اگر ریگی به کفشش نبود قاعدتاً واکنش نشان نمی داد ولی ایشان دستش نگیر پس بی افتاد نه تنها حرف زد حتی اعتراض کرد ایشان غیر قانونی تو شرکت نفت زمان وزیر زنگنه مهدی را سر کار آورد. متاسفانه تو خاطرات ننگین خودش آورده ولی دریغ که فاصله رهبری با ایشان زمین تا آسمان هست. زندگی حضرت آقا را می بینم و زندگی پر نکبت و بی خدای ایشان را تفاوت ره از کجا تا به کجا؟ حضرت آقا ساده زیست عارف حکیم و مومن به معنای واقعی و فرزندان آقا هیچکدام در نظام نه مسولیت نه نامی و نه نشانی دارند ولی اگر حضرت آقا تا آخر با هاشمی ساخت من ماندم با صبری که حضرت آقا دارد چه خون دل خورد ه نه تنها آبروی او را حفظ کرد از ایشان حمایت کرد در نماز جمعه از ایشان و حتی اختلاف نظر با ایشان را طبیعی می داند چیز مهمی نمی داند نظرم این هست اگر آقا با ایشان کنار آمد و چرا پست به او داد به خاطر خودش نبود شاید می خواست به ملت بفهماند هاشمی کیست و چیست و خود ملت او را کنار بزنند مثل همان کاری که حضرت امام با بنی صدر کرد خودش رای نداد ولی گذاشت ملت او را کنار بزنند اگر او این کار را می کرد می شد دیکتاتور. هرگز امام این کار را نکرد ولی هاشمی از امام عزیز و حضرت آقا می خواست با ملتش این کار را بکند و از امام می خواست بنی صدر را بگذارد کنار و در زمان حضرت آقا از آقا می خواست احمدی نژاد را بگذارد کنار و رای ملت و مردم را نادیده بگیرد و دوست خودش میر حسین موسوی را سرکار بیاورد ولی نه امام و نه رهبری به حرف او اعتنا نکردند. در مقطعی می بینم حضرت آقا با ایشان برخورد کرد ولی باز با احترام در مورد برجام و مذاکره با آمریکا ولی ایشان به آقا توهین کرد و دهن کجی کرد می گفت من حرف رهبری را می پذیرم حرف اول آخر را می زند ولی کار خودش را می کرد و آقای سید حمید روحانی فرمودند هاشمی از اول اعتقاد به ولایت فقیه نداشت و پیرو نبود و غرور داشت که به این روز دچار شد ولی انتظار از قوه قضاییه خواستاریم با این آقازاده ها باید سفت و سخت برخورد کند زندان برای اینها کم بود ولی هاشمی و فرزندانش در پیشگاه خداوند متعال باید جواب تک تک مردم و شهدای عزیز بدهند و هاشمی دفتر مجمع تشخیص مصلحت نظام را از کاخ مرر شاه ملعون کرده بود برای خود و آخر سر در استخر مرد «ای آنکه مذاکره شعارت / استخر فرح در انتظارت» و این پایان کار بود که در نهایت قرق در دنیا پرستی و این تجمل و فخر فروشی و این سکوت کبکبه دبدبه بی نهایت در زر و زور تزویر بود. آخر در استخر غرق شد و آخر عاقبت بدی از دنیا رفت برای تاریخ عبرت شد و برای همیشه در تاریخ ماندگار و ثبت شد که برای آیندگان عبرت شد و حضرت آقا در نماز میت برای ایشان خواند نگفت ایشان آدم خوبی بود و جز خوبی از او ندیدم نگفت حتی برای مردم معمولی می گویند آقا گفتند خدا او را ببخشد و او محتاج به مغفرت هست. این شد عبرت تاریخ اگر عبرت بگیرند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکات دقیقی را به میان آوردهاید. در این رابطه در جلسه شنبه، متنی تحت عنوان «زمان شناسی حضرت امام صادق علیه السلام و حضوری دیگر» و شرح صوتی آن خدمت دوستان عرضه شد که میتوانید آن را در کانال «مطالب ویژه» دنبال بفرمایید تا از عظمت سیره و روش انقلاب که راهِ امام صادق «علیهالسلام» را در این موارد طی میکند، حیرت نمایید. موفق باشید
سلام استاد: من میخوام چله کلیمی بگیرم برای اینکه بتونم غضب و پر حرفی خودم رو کنترل کنم چه کارهایی باید انجام بدم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: چهل روز همچون حضرت موسی «علیهالسلام» در میقات با خدا حاضرشدن با رعایت آداب و اذکار دینی همراه با روزهداری که البته به جهت کاملشدن ۴۰ روز روزهداری و با در نظرگرفتن آنکه دهم ذیالحجه عید قربان است و روزهداری در آن روز جایز نیست؛ بهتر است یک روز یا دور روز قبل از ماه ذیقعده شروع شود تا به روز عرفه ختم گردد. بخصوص که روزهداریِ روز عرفه در جای خود نیز موضوعیت دارد. موفق باشید
سلام و عرض ادب و احترام و ارادت بی منتها خدمت حضرت مهدی علیه السلام. آیا در آثار شما جزوه یا مجموعه ای تحت عنوان آیات مهدویت تهیه و تنظیم شده است؟ بنده برای مسابقات قرآنی محلی بسیج ویژه ماه مبارک، قسمتی با این عنوان گذاشتم. خواستم از بیانات شما استفاده کنم. استاد بنده ۱۷ ساله بودم که با دعای امام عصر علیه السلام با استاد لطفی آذر آشنا شدم. و ایشون از مباحث شما در کلاسهاشون استفاده میکردند. امروز در کانال مطالب ویژه بنر فراخوان مدارس همگان ولایت در اصفهان رو دیدم که اسم شریف شما دو بزرگوار رو برای همکاری شاگردانتون در اداره این مدرسه دیدم و بسیار خوشحال شدم. حقیقتا پانزده ساله که نمیتونستم کلاسهای استاد لطفی آذر رو ادامه بدم و خیلی غصه می خوردم اما یکسالی که مباحث نهج البلاغه و مهدویت شما رو گوش میدادم همیشه از خودم میپرسیدم به دعای مستجاب چه کسی بوده که من جان دوباره گرفتم و با شما بیش از پیش ارتباط گرفتم و میگفتم جز دعای خیر استاد لطفی آذر کسی دیگه ای به قلبم خطور نمیکرد. الان مطمئن شدم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: إن شاءالله که خیر باشد. خوب است سری به کتابهایی که در این مورد مطرح شده، بزنید مانند:
مبانی نظری مهدویت و عوامل ورود به عالم بقیة اللهی.
آخرالزمان شرایط ظهور باطنی ترین بعد هستی.
انقلاب اسلامی برونرفت از عالم غربی.
زیارت آل یاسین نظر به مقصد جان هر انسان.
بصیرت و انتظار فرج.
دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی.
جایگاه و معنی واسطه فیض.
موفق باشید
سلام و عرض ادب و احترام و ارادت خدمت استاد طاهرزاده عزیز: میخواستم نظر حضرتعالی رو درباره حد اطاعت از همسر بدونم. من تمام تلاشم و میکنم که تمام وظایفم رو نسبت به همسرم و دو تا فرزند پسر ۱۱ ساله ام و دختر ۵ ساله ام و نظافت منزل و خدمت رسانی به خانواده و مهمانداری کم نذارم. و در حد عالی نیستم ولی در حد توانایی و عقلم و مدنظر گرفتن رضایت و قرب الهی تلاش خالصانه میکنم. اما همسرم مدام از من گله مند هستند. و حتی من جلوی ایشون تمام وقتم برای ایشون هست، ولی وقتی نیستند در منزل من کتاب میخونم و نماز و دعا و صوتهای شما رو گوش میدم. ولی ایشون میگن من دوست ندارم دنبال این چیزها باشی، حتی من برای نماز شب بیدار میشم خوششون نمیاد با اینکه من تمام حقوق تمکین ایشون رو رعایت میکنم. من با دوستانم مباحث نهج البلاغه شما رو مباحثه میکنیم هفته ای دو ساعت در خانه یکی از اعضا، ولی ایشون خیلی بهونه میگیره که من نرم. میگن فقط توی خونه باش. من با هیچکس ارتباط ندارم. تمام انس ام صوت گوش دادن و نماز و تفسیر قرآن شما رو گوش دادنه و البته حرف زدن با حضرت حجت ارواحنا له الفدا. وظیفه من طاعت از ایشون هست یا راضی کردنشون؟ من مربی قرآن کودکان در بسیج محله مون بودم، ولی بخاطر اینکه به ایشون ثابت کنم اولویتم شمایی موندم خونه و نرفتم.از طرفی خودم همش میگم حتما خیری پشت پرده هست و من نمیفهمم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که متوجه هستید هر کدام از زوجین نسبت به همدیگر وظایفی دارند، ولی آنطور نیست که زن تحت ولایت شوهر باشد. باید خودش به ضرورتهای فکری خود نیز برسد. موفق باشید
