بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
35301

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بازخوانی هویت دینی و ملی. محضر طربناک استاد سلام و ادب: در پاسخ به سوال 35275 اجازه دهید به این راحتی ها دست نکشم و حال که به خاطر بعد فاصله از شما، امکان خدمت رسیدن و گفت و گوی حضوری وجود ندارد به مکاتبه خود ادامه بدهم. استاد عزیز دقیقا مسئله ما جوان ها با شما نسل اول انقلاب همین است. من نسبت به جنابعالی معترضم. چرا که حس می‌کنم مانند رهبر خود دائما حرف های تکراری و صرفا آرمانی تحویل نسلی می‌دهید که برای پیمودن چند متر بعدی خود نیز با مشکل روبه روست. در تبیین سوال بنده که یک بار حضورا از شما پرسیدم آیا نحوه سلوک ما و امثال سید علی قاضی ها و ملاحسین قلی ها متفاوت است؟ مرا به شرح پانزده نکته عقل تکنیکی حوالت دادید و متاسفانه آنجا نیز به دور از کلامی برای گشودن افق های حال، صرفا حرف هایی آرمانی و سخت تحویل دادید و تنها فهم ما از آن جلسات این بود که شما در کودکی از مغازه حاج محمود زردک کش می‌رفتید. آیا از گفتن حرف های گنده برای این نسل پر از غصه و ابهام خسته نیستید؟ مگر رسالت پیامبران گفتن حرف های متناسب با فهم زمانه نیست؟ شما یا بن بست رسیده اید و می‌کوشید این نسل را امیدوار نگه دارید و یا اینکه تبیین وضع موجود برایتان مبهم است و خود نمی‌دانید چه باید بگویید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه می‌توانم در این مورد خدمت روح طالبِ حقیقت‌تان بگویم این است که حال شمایید که باید بررسی کنید جانِ تشنه‌تان در کدام چشمه سیراب می‌شود؟! و این‌جا است که می‌فرمایند ذوق و روح خود را در طلب حقیقت، همواره زنده نگه‌داریم تا حقیقت به سوی ما جلوه کند، إن‌شاءالله. در آن‌جا است که انسان از آسمان فلک برتر خواهد شد. موفق باشید

34960

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد وقتتون بخیر: لطفا اسامی تمامی نویسندگان که مورد تاییدتان هستند بیان کنید. در هر زمینه عرفان، فلسفه، غرب شناسی. اسلام شناسی. چه نویسندگان داخلی چه غربی. کاش لیستی تهیه می‌شد که تشنگان علم سردرگم نبودند که به چه کتاب و کسی مراجعه کنند. مثلا آقای عبدالکریم سروش. ملکیان واقای بازرگان... به نظر خیلی فهیم هستند ولی حرفهای ضد و نقیضی دارند اغلب!! کاش کسی شما را و قلم شما را به دانشگاهیان و دانشجوها معرفی می‌کرد. یا حداقل اسمی و قطعه ای از کتاب‌ها و قلم شما در کتاب درسی دانش آموزان در هر مقطعی برده می‌شد. که چراغ هدایتی باشید برای هر کسی که خود بخواهد ولی راه نداند. من که خیلی گشتم و با وجودی‌که اهل مطالعه ام، تا دوستی شما را به من معرفی نکرد، عمرا اگر تا آخر عمرم با شما آشنا می‌شدم. چرا اینقدر نویسندگان خوب در این کشور غریب اند!!! واقعا چرا؟ ما که ادعای مسلمانی داریم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده که قابل نیستم. حقیقتاً معرفی نویسندگان قابل اعتماد در مواردی که می‌فرمایید کار مشکلی است و همان‌طور که متوجه شده‌اید متأسفانه آقای دکتر سروش و آقای ملکیان مخاطبان خود را در نهایت، به نوعی نیست‌انگاری گرفتار می‌کنند. به این فکر باشید که بالاخره با آثار علامه طباطبایی و حضرت امام و شاگردان آن‌ها مرتبط شوید. موفق باشید

34555

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

به نام آنکه نام آوران نام و جان می دهند تا در طریق عشقش نامی از آنها در میان نباشد. عرض سلام و رضوان خداوند بر شما باد. یوم اللّه ۲۲ بهمن رو به شما تبریک عرض می‌کنم جسارتا بنده کلیپ شرح سوره ی حمد شما رو از شرح امام خمینی (ره) مشاهده کردم. فرمودید هیچ کس قادر به درک ذات اقدس الهی نیست حتی حضرت محمد (ص) مقصود سخن شما همین دنیا بوده است؟ یا اینکه پس از مرگ وصال تمام رخ نمی دهد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! وقتی هم که وصال، تماماً رخ دهد باز ما همچنان بنده اوییم و او ربّ ما، و از این جهت خدای خود را که همه مقصد و مقصود ما است، درک می‌کنیم. و این غیر از درک ذات اقدس الهی است به معنای این‌که بر خداوند احاطه پیدا کنیم. موفق باشید

34423

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم آقای طاهرزاده: لطفا راهنمایی بفرمایید چکار کنیم با فرزندانی که گوش حرف کن نیستند پسر ۵،۶ ساله ای دارم، که بدون اجازه از خونه بیرون میره اگر پی شو نگیرم حالا حالاها می مونه خونه فک و فامیلی که در اطرافمون زندگی می‌کنند، بنده دوست ندارم با فرزندان فامیلمون رفت و آمد کنه چون حرفای زشت می‌زنند ‌ و اهل موسیقی هستند، متاسفانه پسرم با دختر فامیلمون خیلی علاقه داره و همش دوست داره با اون باشه و اون دختر هم به پسرمن علاقه داره، هم سن پسرمه، واقعا دارم مرتکب گناه میشم یک وقتایی پسرم رو به شدت کتک میزنم و حبسش می‌کنم ، بگید چکار کنم؟ محبت هم زیاد روش جواب نداده، تنبیه هات بیشتر جواب داده، از پدرشم اصلا حساب نمیبره، مگر اینکه هیبت کنه روش و بخواد بزنش، چکار کنم آقای طاهرزاده برای تربیتش مجبور میشم، می‌ترسم از بد تربیت شدنش، فردا چی تحویل جامعه امام زمان میدم؟! متاسفانه پسرم از اونها خیلی تاثیر گرفته، استاد راهنمایی ام بفرمایید، چقدر تربیت فرزند سخت است! از الان اینجوریه، توی سن هفت سال دوم که اصلا به حرفمون گوش نمیکنه! هفت سال سومم که واااای خدایا... کمکم کنید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: البته بنده در این موارد تخصص لازم را ندارم. همین اندازه می‌توانم عرض کنم؛ نه می‌توانید به او چندان سخت‌گیری کنید که رابطه عاطفی شما را درک نکند، نه می‌توانید بدون هر برنامه‌ای رهایش کنید. باید با او همراهی کرد و با او برنامه‌ای را در میان بگذارید تا فرصت‌هایی برای سرزدن به آن افراد داشته باشد و آرام‌آرام رفاقتی با شما برایش پیش می‌آید که به مرور نصیحت‌های شما را بپذیرد، البته هنوز زود است به جهت علاقه شدیدی که به آن افراد دارد. موفق باشید

34242

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام خدمت استاد گرانقدر: سوالم در مورد کتاب معاد است، فرمودید که بعد از مرگ انسان با ملکات خود روبه رو می‌شود، خوب چطور می‌شود این ملکات رو تربیت کرد و صفات رذیله ای که دارد ریشه کن کرد؟ سوال بعدیم اینه آیا کسی که گناهی انجام می‌دهد و بعد توبه می‌کند که خدا از او خوشنود شود ولی هنوز دوست دارد آن گناه را انجام دهد ولی انجام نمی‌دهد، آیا این گناه پاک شده یا اینکه هنوزدر آخرت اثرش را در ملکات خود می‌بیند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. صبر بر طاعت و صبر بر ترک معصیت و صبر بر مصیبت، در بستر شریعت الهی موجب ظهور ملکات معنوی و غلبه آن ملکات بر رذائل فکری و اخلاقی می‌شود. ۲. آری! همین‌که به حکم شریعت الهی انسان از ارتکاب گناهان منصرف شود، دیگر آن گناهان جزء شخصیت او به حساب نمی‌آید. موفق باشید

33476

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: در مثال موج و دریا (از نظر عرفان) آیا درست است که بگوییم که الله هم یکی از امواج است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت «الله» به عنوان جامع همه اسماء، همان دریاست. موفق باشید

41030
متن پرسش

با سلام به استاد محترم و گرامی: حقیقتش در رابطه با مسائل پیش آمده نمی دانم چطور باید فکر کرد؟ و چه کسی را مقصر دانست؟ البته قبول دارم اغتشاشگران برنامه دشمنان ایران را دنبال می کنند ولی آیا آنهایی که کار را به اینجاها رسانده اند بی تقصیرند؟ نمی دانم با توجه به آنچه پیش آمده است کار به کجا می کشد؟ آیا همین تقصیرهای دولتمردان ما و حتی نیروهای وفادار به انقلاب در عین افراطی گری و آیا روحانیون ما و استادانی که در مسائل دینی صاحبنظرند، در این موارد کوتاهی نکردند؟ که به قول شما مردم را در دینداری ضعیف و متوسط نگه داشتند؟ بالاخره بفرمایید که کار به کجا می کشد؟ با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ آن نکاتی که فرموده‌اید قابل توجه است و بنده نیز در بسیاری موارد با جنابعالی موافقم. می‌ماند که از جایگاه تاریخی خود غفلت نکنیم از آن جهت که به هر حال حداقل با اغتشاش‌گرانی روبرو هستیم با شعارهایی که امیدوار آینده‌ای هستند که ربع پهلوی با آن فلاکت شخصیتی، یک طرف است و شخصیتی همچون آیت الله سید علی خامنه‌ای طرف دیگر. و سؤال آن است که جایگاه جبهه‌ای که ربع پهلوی را تقویت می‌کند، در نظام هستی و معارف حقۀ الهی کجاست! خداوند در آیۀ ۱۴ سوره مجادله می‌فرماید: «اَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ» آیا نمی‌نگری قومی را که خداوند بر آنان غضب فرموده و آنان نه از شما هستند و نه از آن‌هایی که به نفع آن‌ها در مقابل شما قرار گرفته‌اند. یعنی حتی رژیم صهیونی و آمریکا هم آن‌ها را از خود نمی‌داند و در ادامه در آیۀ ۱۷ همان سوره می‌فرماید: «لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ» یعنی آن‌ها هیچ نتیجه‌ای از تلاش‌های خود نخواهند گرفت. و در آیه ۱۹ می‌فرماید: «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» آن‌ها بازی‌خوردۀ شیطان شده‌اند و شیطان بر آنان مسلط گشته و «هُمُ الْخاسِرُونَ» و این، همۀ حرف است، بدین معنا که آن جریانی که مقابل جبهۀ حق ایستاده، همۀ امکانات خود را از دست می‌دهد و بی‌بهره خواهد شد. زیرا مقابل اشتباهات نظام اسلامی که مقابل جبهۀ ظالمانۀ استکبار است؛ قرار نگرفته بلکه مقابل اصل نظام قرار گرفته و در این رابطه خداوند در آیۀ ۲۱، امیدوارانه به جبهه‌ای که شخصیتی همچون آیت الله خامنه‌ای در آن حاضرند می‌فرماید: « كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي‏ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ» بدین معنا که این حکمِ قطعی است که خداوند مقرر فرموده حتماً و حتماً من و پیامبرم بر آن‌ها چیره خواهیم شد. و در جمع‌بندیِ نهایی در آخرین آیه یعنی آیۀ ۲۲ می‌فرماید: « لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» هرگز نمی‌یابی اهل ایمان به خدا و به قیامت را که دوست‌دارِ دشمنان خدا و پیامبر خدا باشند. «وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ» هرچند که آن‌ها از پدران و فرزندان و برادران و اهل قوم و قبیله و شهر و گروه‌شان باشند. «أُولئِكَ كَتَبَ في‏ قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون‏» این افراد که با چنین بصیرتی از یک طرف متوجۀ جایگاه تاریخی دین خداوند می‌باشند و از طرف دیگر مقابل دشمنان خدا و انسانیت هستند، تا آن‌جا متعالی می‌گردند که «كَتَبَ في‏ قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» . «ایمان» بر دل‌های آن‌ها نگاشته می‌شود و به نور حضرت حق، مورد تأیید قرار می‌گیرند و علاوه بر بهره‌مندشدن از بهشت، در موقعیتی هستند که از یک طرف خداوند از آن‌ها راضی است و از طرف دیگر آن‌ها از این‌که تا اُنس با خدا پیش آمده‌اند در رضایت‌اند. اینان حزب الهی بوده و رستگارانند. همۀ عرض بنده در این‌جا است که آیا در نسبتی که ما با حقیقت انقلاب اسلامی داریم، در کجا ایستاده‌ایم؟ آیا می‌توان به بهانۀ جریان‌های خطاکار داخلی و رانت‌خواران و منافع‌طلبان از حضوری که باید نسبت به انقلاب اسلامی و رهبری داشت، کوچک‌ترین کوتاهی و تردیدی را به خود راه دهیم؟ آیا اگر در نسبت با انقلاب اسلامی، خود را تعریف کنیم؛ نباید امیدواربه آیاتی باشیم که خداوند از یک طرف وعدۀ اضمحلال دشمنان این انقلاب را داده است و از طرف دیگر وعدۀ «أُولئِكَ كَتَبَ في‏ قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» آیا ارزش چنین حضوری آن اندازه نیست که ما نسبت به انقلاب و رهبر معظم انقلاب پایدار و وفادار بمانیم؟ موفق باشید

40688

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی؛ سلام علیکم استاد عزیز: با این پیش فرض که هر کسی ظرفیت وجود خاص خودش را دارد و بنحو خاصی شکوفا می‌شود می‌خواهم عرض کنم که بنده به شدت احساسات عمیقی دارم و شیطان نیز زیاد سربسرم می‌گذارد؛ حس و محبت عمیق به حق و حقیقت که دستآویز شیطان می‌شود و متعلق این احساس را امور پوچ می نمایاند؛ شاهدش اینکه وقتی دل آشوب پیدا می‌کنم اگر توفیق حضور در محضر صحیفه سجادیه را داشته باشم، دلم اطمینان می یابد؛ پس معلوم می‌شود که سوز و گداز از جانب دل است و حقیقیست لکن اگر در نظر، متعلقات پوچ برای جواب گویی به آن دل آشوبی قرار می‌گیرد، کار شیطان است. همچنان که علامه طباطبائی در تفسیر فرموده اند گاهی انسان عمل سوئی مرتکب می‌شود که فی الواقع گناه و معصیت نیست؛ از جهت میل به کمال به اشتباه عمل سوء را کمال پنداشته. استاد من نمی‌توانم به زندگی عادی ام در اقلّ نیز رسیدگی کنم و عملا متشطط گشته ام. این برای زمانیست که در زندگی کنونی ام جایی برای فهم ظرایف معنوی عرفانی باز نمی‌گذارم و به توصیه مؤکّد شما تنها زمانی که در اختیار دارم را به دروس رسمی حوزوی و در کنار آن به قرآن باید بپردازم، اما عملا نمی‌توانم دروس را به حد متوسط نیز پیش برم از شدت دل آشوبی، اما وقتی که به یک مبحث عرفانی و محبّتی می پردازم، از طرفی استحکام در شخصیت و نپرداختن به امور لهو پیدا می‌کنم و از طرفی در انجام تکالیف علمی ام به صورت جدّی حرکت می‌کنم. خب تو را به خدایتان من می‌توانم از عرفان دست بکشم و به همین راه پیش فرضی که وجود دارد بپردازم (که عملا هم نمی‌پردازم)؟ یعنی نمی شود من یک مدتی درس رسمی را بگذارم کنار تا کمی عقل و قلبم را آرام کنم و بعد با آرامش خاطر و ثبات به مسیر ادامه دهم؟ به این حد هم نه! یعنی نمی‌توانم دروس رسمی را کم بکنم و برای تسکین روحم کمی مباحث اخلاقی عرفانی بپردازم. خواهش می‌کنم همچون بیمار به سراغتان آمده ام، طبیب وارانه نسخه ام دهید! خدایتان را نمی‌توانم آرام‌بگیرم نمی‌توانم درس بخوانم، نمی‌توانم زندگی کنم، از شدت سرکوب شدن احساساتم دارم با وسواس فکری و افسردگی سر و پنجه نرم می‌کنم. کتاب مبانی نظری حب اهلبیت را خوانده، مگر آنجا نفرمودید محبت همان‌چیزیست که دل را می‌برد؟ مگر نفرمودید انسان دلش میخواد دوستش داشته باشند؟ مگر نفرموید انسان دلش میخواد کسی را دوست داشته باشد؟ و مگر نفرمودید که باید محبت بی نقص باشد؟ خب تمام همّ بنده اینست که فعلا تا یک حدی خودم را با مباحث اساتیدی همچون شما در مباحثی که بتواند مرا بپروراند، بپرورانم و بعد برای جلوتر رفتن مباحث حوزوی را با قوت و جدیت پیش ببرم؟ چه برنامه ای پیشنهاد می‌دهید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این احوالات، احوالات خوبی است که برای انسان پیش می‌آید ولی هنرِ امثال شما به عنوان یک طلبه که بنا دارید در میدان وسعت‌دادن دیگر انسان‌ها برای آن‌که در شرع مقدس حاضر شوند؛ جمع بین «حال» و «قال» است و معلوم است که به تعبیر آیت الله حسن‌زاده در این مسیر، جان به لب می‌رسد تا لب، به جام رسد. از این جهت باید به خودتان برنامه بدهید و به عنوان یک طلبۀ حوزوی از دروس رسمی غفلت نکنید و نباید مسئلۀ دروس رسمی را به بعد موکول کرد و از ممحض شدن در آن دروس کوتاهی نمود. اساتید بزرگی همچون امام خمینی و علامه «رحمت الله علیهما» توانسته‌اند این دو امر را جمع کنند. موفق باشید

39720

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب: کسی که با گوش دادن صوت نحوه حضور حق در هستی از شما، از نظر علمی (نه وجودی) به یقین برسد. و سپس احساس کند خدا همه جا حاضر است آن هم شدیدتر از هر چیز دیگری و معذب بشود از این حضور حق، چه «معیاری» داره برای اینکه بدونه این «احساسش» (نه علمش)، ناشی از توهم باشه (یعنی مغزش چون این رو میدونه این رو القا میکنه بهش)، یا احساسش حقیقی است؟ یعنی اگر چیز دیگری را می دانست مغز چیز دیگه ای بهش القا می کرد؟ یا واقعا با حقیقت مرتبط شده که آنچه یقین علمی داره رو ادراک میکنه. می خوام بدونم اولا معیار چیست و ثانیا انسان در مواجهه با این معیار، چه وظیفه ای داره؟ خواهش می کنم جواب بدید. ملتمس «معیار» هستم واقعا درگیرم با این موضوع. بسیار ممنونم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا در ابتدای راه معیار را «عقل» و حکم عقلی نگیریم؟ و در دل میدانی که «عقل» در مقابل ما می‌گشاید تا حضوری که قلب در آن حاضر می‌شود، جلو و جلوتر نرویم؟ در حالی‌که بالاخره ما در حضور ابدی خود در آن جهان با خودمان به‌سر می‌بریم بدون توجه به نسبت‌هایی که در امور دنیا بدان مشغولیم که بعضاً اموری است سراسر پر از توهّم. موفق باشید

39200

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خدمت استاد عزیز: بر سر استکبار نظام سلطه و روح شیطانگرایی این نظام شک و شبهه ای در دل ندارم و برای پیکاربا این روح شیطانی تحت پرچمی خداجوی روز بروز لحظه شماری می‌کنم. شکی خره وار در وجودم جولان می‌دهد. شکی که ناشی از اتفاقاتی است که در عرصه جامعه و عملکرد مسئولیین در این چندین سال روز به روز بیشتر می‌شود. بگونه ای شده ام که این حکومت را لایق این پرچم داری علیه نظام سلطه نمی‌بینم. برای نمونه بگوییم از عملکردهای بسیار ضعیف در حوزه های اقتصادی، اشرافی گری مسوولین نظیر شمخانی ها و...، ضعف متمادی سیستم آموزشی و عدم کارآمدی این سیستم، بحران های زیست محیطی، دروغگویی بسیار زیاد مسوولین و ریاکاری هایی که بارها به وضوح دیده ام. نظیر این که آقای قالیباف در مصاحبه ای از دغدغه خود از وجود و یا عدم وجود مواد غذایی در یخچال خود می‌گویید و بعدش ماجرای سیسمونی رخ می‌دهد، بحران ها در سیستم ناکارامدی ایران‌خودرو و سایپا، سکوت های مفتضح در مقابل پرونده های قضایی نظیر آقای طوسی، و ...با این نمونه ها شکم در حال تبدیل به یقیین است. استاد عزیز ازطرفی شما و امثال استاد شجاعی و افراد مومن دیگر از این حکومت دفاع می‌کنید شما چه می‌بینید که من نمی‌بینم؟ مرا راهنمایی کنید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً بنده نیز چون در مسئولیت‌های اجرایی که داشتم متوجه آنچه جنابعالی فرموده‌اید، شدم؛ به این نتیجه رسیدم برای ادامۀ این انقلاب بزرگ باید نسلی پروریده شوند با معارفی از جنس حضرت امام خمینی و علامه طباطبایی. و این بود که مسئولیت‌های اجرایی را رها کرده، به امور فرهنگی پرداختم و در عین انتقاد به همان مواردی که جنابعالی انتقاد دارید، حقیقتاً شأن انقلاب اسلامی اموری است بسی بالاتر از آنچه ما در جای جایِ نظام اجرایی خود و حتی نظام آموزشی با آن روبه‌رو هستیم. ولی از آن طرف هم بنده سخت امیدوار می‌باشم که تنها از طریق انقلاب اسلامی و رهنمودهای رهبر معظم انقلاب که او را عطای الهی برای ادامۀ انقلاب می‌دانم، آینده‌ای در پیش داریم که جوابگوی نیازهای بشر جدید یعنی بشرِ آخرالزمانی می‌باشد و به همین جهت دشمنان این انقلاب تمام تلاش‌شان آن است تا مانع شوند معنای انقلاب اسلامی به گوش جوانان جهان برسد. ولی ملاحظه می‌کنید که با همۀ آن فتنه‌ها همچنان انقلاب اسلامی در تاریخ خود جلو و جلوتر می‌رود. موفق باشید

39170

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: ممنون می شوم در خصوص متن زیر به ویژه نقل قول از محی الدین راهنمایی کنید. عارفانِ خونین‌دست قدیم‌ها بوده‌اند، هم‌اکنون هم بسیاری هستند، کسانی که باسوادند، دقایق و ظرایف فلسفه را می‌دانند، از تاریخ بسیار خوانده و دانسته‌اند، شعر و ادب می‌شناسند، فقیهِ شریعت‌مدار هستند، حدیث و قرآن ورد زبانشان است؛ ولی ستم و ستمکاری را پشتیبانی می‌کنند، جنایت و جنایتکاری را زینت و زیور می‌کنند، تباه شدن انسان‌های بسیار، حتی هم‌وطنان و هم‌کیشان خودشان را به چشم می‌بینند، و یا سکوت می‌کنند و یا هر آنچه روی ‌دهد را تأیید می‌کنند. به ویژه در این میان، سخت‌باورتر از همه، عارفانی هستند که نکته‌هایِ ناب عرفانی می‌گویند، چنانکه اشک در چشم خودشان حلقه می‌زند و از چشم شنوندگان سرازیر می‌شود، چنان ملکوت را توصیف می‌کنند که گویی هم اینک از معراج هفت‌آسمان بازگشته‌اند، و چنان از پروردگار جهان گزارش می‌دهند که گویا همدم هر لحظه اویند! تا اینجا که آنان را ببینی، دل از دست می‌دهی و مریدشان می‌شوی؛ ولی ناگهان و در پرده دیگر، می‌بینی همین عارفِ اشک‌به‌چشم و ذِکربه‌زبان، چنان از خون‌خواری و سیه‌کرداری پشتیبانی می‌کند که همه انگشت‌به‌دهان می‌مانند، بلکه به عقل خود شک می‌کنند که نکند ما غلط فهمیده‌ایم! مگر می‌شود عارفی این‌چنین والامرتبه از ظلم و فساد دفاع کند؟! نه، اگر او چنین بود که نمی‌توانست با سخنانش این چنین دل ببرد و اشک بریزد و ناله بگیرد؟!‌ البته جناب محی‌الدین عربی پاسخی وافی و کافی بدین شبهه! شیطانی ما داده است و هشت قرن پیشتر، مشت محکمی بر دهانِ یاوه‌سرایِ ما فریب‌‌خوردگان زده است! اگر غلط زیادی کردی و چشم باز کردی و دیدی عارفی ستمگری را احترام می‌کند و بزرگ می‌دارد و در مقابلش خم‌وراست می‌شود و دستش را می‌بوسد، نکند که به آن عارف الهی شک کنی ها! خیر، بدان و آگاه باش که یکی از اسماء الهی «جبّار» است، حال این اسمِ والایِ خداوند در این حاکم ستمگر و زورگو تجلی پیدا کرده است! پس در واقع این کسی را که می‌بینی سال‌ها به زور و اجبار و تهدید و زندان و اعدام بر مردم حکم می‌راند و جان و مال و آینده وآرزوهایِ همه را می‌سوزاند، در واقع امر، تجلی‌گاه یکی از نام‌های خداوند است! و عارف هر جا تجلی نام خدا را ببیند، عارفانه و عاشقانه سر تعظیم فرومی‌آورد و حرمت می‌گذارد! (فتوحات مکیّه، ج2، ص500). عجب! ما چقدر نادان بودیم که این عارفِ واصل و آن فرشته‌رویِ صالح را نکوهش می‌کردیم! خدا ما را ببخشد! او تجلی‌گاه نام خدا را پشتیبانی می‌کرده است! ای دلِ غافل! این طوری که ببینی باید همه قاتل‌ها را هم احترام بگذاریم و بزرگ بشماریم، چون مَظهَر نام «مُمیت» (می‌راننده) هستند! همه دروغگویان و فریبکاران را هم باید پشتیبانی کنیم و دست ببوسیم چون تجلی نام «مُضلّ» (گمراه‌کننده) هستند! چه عرفانی! به به! چه ملکوتی! جانم! فقط نمی‌دانم چرا به این دخترهای پری‌رو گیر می‌دهند، مگر اینها مظهر جمال الهی نیستند؟! بلکه دو نام مقدس، «ظاهر» و «مظهِر» (آشکار، آشکارکننده) به طور کامل در این پری‌رویان ظهور و بروز پیدا کرده است؟! نه! آری؟! درست فهمیدم؟! هر چی شما بفرمایید! همین!   

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که حضرت امام «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در نامه به گورباچف فرمودند حقیقتاً سخنان ابن عربی از مو باریک‌تر است و واقعاً طوری نیست که بتوانیم در محدودۀ سؤال و جواب به آن بپردازیم. آری! اگر جباران مظهر جباریت خداوند هستند، به آن معنا نیست که خودشان بی‌تقصیر می‌باشند مثل آن‌که گفته می‌شود شیطان، مظهر اسم مضلّ خداوند است و این به معنای تبرئه شیطان نیست. آری! اگر خداوند اراده کرده است کسی را به دلایلی از رحمت خود دور کند، مظهر آن اراده، شیطان خواهد بود. ولی به هر حال شیطان در جای خود رانده شدۀ درگاه رحمت الهی می‌باشد. موفق باشید

39152

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با عرض سلام خدمت استاد گرامیم: در رابطه با سوال 39106 به عرض می رسانم که من نتوانستم صوت استاد یزدان پناه بر فصوص‌الحکم را تهیه کنم. می خواستم ببینم در این زمینه کمکی به من می توانید بکنید؟ در ضمن آیا شما خودتان بر فصوص‌الحکم شرحی دارید تا از آن استفاده کنم؟ با تشکر از الطاف استاد بزرگوارم!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده راهی را نمی‌شناسم که چگونه آن صوت‌ها را به دست آورید ولی در سایت لب المیزان شرح فصوص هست و رفقا بنا دارند شرح صوتی آن را نیزقرار دهند. با این‌همه توصیه بنده به رفقای عزیز آن است که با قرآن از طریق تفسیر قیّم المیزان مأنوس باشند، مگر آن‌که یا برای خودشان شبهاتی از نظر توحیدی پیش آمده است و یا بنا دارند در میدان‌هایی که لازم است عرفان اسلامی را مطرح کنند؛ به فصوص الحکم ابن عربی رجوع فرمایند. موفق باشید

38892

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خسته نباشید: می‌خواستم نظر استاد را در مورد کتاب حضرت حجت (مجموعه بیانات آیت‌اللّٰه بهجت پیرامون حضرت ولی ‌عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) بدانم؟ با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب مذکور را مطالعه نکرده‌ام. موفق باشید

37587

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد گرامی: ۱. استاد همیشه این سوال با بنده همراه بوده است که با توجه به اهمیت جمعه چرا امام خمینی دوشنبه و پنج شنبه ها را برای روزه گرفتن دستور داده اند؟ ۲. استاد برای رجوع به مصباح الانس چه راهی و چه شرحی را پیشنهاد می‌کنید؟ ۳. استاد بنده نمی‌دانم آیا ارتباط با مطالب کانال ویژه برایم کافی است یا باید به اساتید دیگر هم رجوع کنم؟ رجوع به آنها وقت بسیار نیاز دارد چونکه از بدایه الحکمه بایستی شروع کرد البته به دستور شما حاضرم اینها را کار کنم ولی در وجودم هیچ نیازی به این مطالب احساس نمی‌کنم. حقیقت که در جلو ما حاضر است چه نیازی به استدلال و... است؟

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. گویا شرایط زمین و زمان برای چنین حضوری آماده‌تر باشد بخصوص که زیارت اموات نیز در این زمان بیشتر تأثیر دارد. ۲. به نظر می‌آید ابتدا باید با «فصوص الحکم» شروع کنیم زیرا در واقع «مصباح الانس» بر مبنای نگاهی که ابن‌عربی به میان آورده است و جناب قونوی متنی را تنظیم کرده است؛ جناب فناری به نگارش آن کتاب پرداخته است. ۳. به هر حال بستگی دارد که ما در رجوع به مثلاً کانال مطالب ویژه چه اندازه احساس کنیم آنچه را از نظر روحی و معرفتی نیاز داریم، آن کانال به میان می‌آورد بخصوص مباحث قرآنی و روایی و مثلاً شرح سوره «حمد» حضرت امام خمینی و یا شرح «دعای مکارم». در ضمن عقل، در مکتب صدرایی از نوعی حضوری متعالی آخرالزمانی سخن می‌گوید و کتاب «بدایه الحکمه» مقدمه‌ای است برای آن نوع تعقل. موفق باشید

37201

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و نور و رحمت الهی: استاد. تفاوت حمد ذات اقدس اله و حمد مقام ربوبیت خداوند در چیست؟ چطور این دو رو از هم تفکیک بدیم در عمل و بینش؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌گاه که نظر به او داریم که فقط اوست که اوست بدون هیچ وصفی حمد ذات اقدس الهی در صحنه است که حضرت امام روح الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در حدیث ۱۲ کتاب شریف «چهل حدیث» از او گفتند آنچه گفتند و آن‌گاه که متوجه نظر حضرت حق به بندگانش هستیم، متوجه نور ربوبیتش می‌باشیم. نکاتی در این مورد در جلسه دوم شرح سوره «اعلی» مطرح شد. موفق باشید

36628
متن پرسش

سلام استاد! در خصوص روزی فراوان که خداوند عنایت می‌فرماید و روزی که انسان بایست خودش بدست آورد دچار عدم تفکیک شده ام! مثلا هرموقع به توانایی های خود نگاه می‌کنم در میابم که توان کسب دارم اما موانع این زیادت، عموما مسائل فقهی و اعتقادی و حلال و حرام است، از طرفی تا قبل از آشنایی با اینچنین مسائل اعتقادی با خانواده ایی وصلت نموده ام که خانواده دور اطرافیان همگی زندگی های مادی خوبی دارند، و فرق زندگی که من برای خانمم و بچه هام ساخته ام با ايشان زیاد است، و علیرغم رضایت خودم گمان می‌کنم ایشون (خانمم) اذیت می‌شود هرچند که مناعت طبع دارد و به بیان نمی‌آورد ولی من متوجه این عدم رضایت او می‌شوم و من هم به طبع اذیت می‌شوم! حس می‌کنم در این یک نقطه از زندگی ام سخت نفوذ پذیر افکار مقایسه ایی و شاید شیطانی ام! استاد عزیز بنظر حضرتعالی چرا من دچار این عدم رضایت ام، گیر کارم را نمی‌توانم پیدا کنم! والا در تنهایی خودم و در مورد خودم، مصداق بیت «خُنُک آن کس که چو ماشد / همه تسلیم و رضا شد» است، من در خصوص رابطه با خانمم عرض کردم مطالب فوق را!!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ای کاش همه ما برایمان پیش می‌آمد تا این نکته مهم را در زندگی خود روشن کنیم که پرودگار ما نسبت به آنچه ما را حقیقت کفایت می کند؛ رها نخواهد کرد. و بقیه امور، اموری است که توهّمات برای ما آن‌ها را جدّی می‌کند تا ما را در بستری که خداوند برایمان تقدیر کرده، خارج کند و زیباییِ حقیقیِ زندگی را از ما بگیرند. آیا این نکته و قصه را، شوربختانه در زندگیِ مردم ملاحظه نمی‌کنیم؟ در کتاب «جایگاه رزق در هستی» تلاش شده تا این امر تبیین شود. آری! ما باید بین طلب رزق که یک نوع هویت‌بخشی به خودمان است؛ و حرص که بیشتر‌داشتن دنیا است و جوابگویی به توهّمات می‌باشد، تفکیک کنیم. موفق باشید  

36615
متن پرسش

بسم الله صبح روز بعد از ظلمانی‌ترین شب پائیز، بنده خدایی به خواستگاری بنده آمد، همین یک هفته پیش، خانواده‌ی آن اقا پیش از تصمیم من زنگ زدند و گفتند بهم نمی‌خوریم، الحمدالله. ولی تاثیر عمیقی آن اقا روی من گذاشت، از ان اواسط جلسه یکی درونم پشت هم پیام می‌داد که این ادم به درد تو نمی‌خورد تا جاییکه از یک جا به بعد من دیگر سوالی نکردم فقط گوش شدم، عقلم اینطور می‌گفت، قلبم چیز دیگری، حالم دگرگون شده بود این مرد از چه عالمی حرف می‌زند، راستش بعد از ان جلسه انقدر دلم اشوب شد که کتاب جایگاه رزق در هستی شما را دست گرفتم و حقیقتا هر کلمه‌اش به جداره‌ی قلبم چنگ می‌زد و اه از فغانم بلند شد جدا که بعضی‌ها در چه حالی سیر می‌کنند، بعد از جواب ان بنده خدا، دلم‌، چماله‌تر از قبل شد، خیلی گریه کردم و بعد از مدت‌ها مثل انکه عزیزی از دست داده‌ام زار می‌زدم، اری، من بالای سر جنازه‌ام ایستاده بودم و زار می‌زدم، مادرم حالم را ملتفت نبودند، می‌گفتند باورم نمی‌شود داری برای پسری که یک بار دیده‌ای و از اتفاق از ریش‌های پسر و وضع معاش او هم خوشش نیامده بود، اشک میریزی! مامان نمی‌دانی که برای ان فرد که نه، برای اینه‌ای که رو به من گرفت و فطرتی که دیدم چطور با دغدغه‌های پوچم سیاهش کردم، خون می‌گریم. رزق تلخی بود که در ان باز خدای روز تشییع حاج قاسم را نزدیک سالگردش در نزدیک‌ایم دریافتم، امان! که طاقت از دست دادنش را دیگر بار ندارم... اقا می‌دانید چقدر زمان از اخرین باری که از زبان کسی شنیدم برای خدا قلم می‌زنم، کار می‌کنم، روزی مختصری از او دارم و با خدایش زندگی می‌کند، می‌گذرد؟ سال‌ها بود، بلکه قرن‌ها، نمی‌دانم اصلا زمانی حاضر نبود، قصه‌‌ی مرد روزنه‌ای شد که بعد از مدت‌ها بی‌خدایی من هم نوری دریابم، کنار قصه‌ی مرد هیچ شدم، هیچ نگفتم و باری گویی بعد از یک راه‌پیمایی طولانی در نیستی، چندی روی نیکمت ان روز هست شدم، اقا چه کنم که هنوز هم عالم دار ‌نیستم، من در عالم مرد به‌سان کاریکاتوری هستم که انگار رزقی هم که در کتابتان سخن گفتید مرا در اغراق و بدشکلی فرو می‌برد، اقا بعد این ماجرا خیلی از خدای پنهان و گاهی اینطور پیدایم تشکر کردم و البته استغفار، عزم قم کردم تا عهدی تازه بندم، البته که حالم را نمی‌دانم، من که تا دیروز در خواستگارهایم دنبال ویزای کانادا و تحصیل خارج از کشور بودم، می‌بینم که چقدر بی عالمیِ آن مرد هم در زندگی‌اش، خالی و پوچ است و هیچ حرفی انگار وسط نیست، خدا هدایتم کند. اما خوشحال بودم که انگار هنوز گوش‌هایم، شنواییشان را از دست نداده‌اند و هر صده‌ای یک بار ملتفت جهان اطراف می‌شوند، راستش اول اینطور فکر می‌کردم تا در همین هفته حرفی مرا متوجه امری کرد، انگار این من نیستم که تلاشی برای شنیدن کرده‌ام، بلکه خون بیست هزار شهید غزه است که هوای اسمان عالم را پاک کرده و جدیدا خدایی از پس ابرهای غبار الود خود را گاها نشان می‌دهد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه خوب متوجه می‌شوید گاهی آینه‌ها بسیار تاریک‌اند و ما را پس می‌زنند تا در خودمان آینه‌ای را بیابیم. آینه‌ای که ما را به خودمان نشان می‌دهد. آری! قصه آن مرد، آن‌طور که می‌فرمایید قصه آینه‌های تاریک‌اند و دیدید آن‌گاه که به «خود» آمدید، اولاً: از خدای پنهان و آشکار تشکر کردید و ثانیاً: در آینه روشن و درخشان غزه، گوشی شنوان پیدا کردید. موفق باشید  

36339

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: با توجه به مبنای المیزان لطفا مبحث ترک اولی یا سهو النبی بعضی پیامبران مثل حضرت یونس یا یوسف را توضیح دهید. چطور با عصمت قابل جمع است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تفسیر قیّم «المیزان» به خوبی روشن می‌کند که نه در این موارد سهو النبی در کار بوده و نه ترک اولی. که در هر دو مورد علاوه بر رجوع به المیزان ، می‌توانید به عرایضی که در شرح سوره انبیاء و یا سوره یوسف شد، رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/sound/776?mark=%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1
 https://lobolmizan.ir/sound/746?mark=%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81. موفق باشید

 

36167

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم و رحمته: استاد دعا می‌کنم رحمت واسعه خداوند متعال نصیب شما گردد. استاد با عرض معذرت سوال کرده بودم آیا شما صوتی هم در مورد کتاب حضرت آقا طرح کلی اندیشه قرانی دارید که فرمودید خیر. استاد یه خواهش داشتم این کتاب را با کدام از کتب تدریسی شما مطالعه کنم که فهم این کتاب برای من عمیق تر شود؟ با تشکر فراوان

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بیشتر با مباحث قرآنی فهمِ آن کتاب راحت‌تر است زیرا اساساً آن کتاب نیز مبتنی بر آیات قرآن گفته و تنظیم شده. دنبال‌کردنِ صوت سوره‌های زمر و عنکبوت ان شاءالله افق فهم آن مسائل را آسان می‌کند. موفق باشید

https://lobolmizan.ir/sound/695?mark=%D8%B2%D9%85%D8%B1
https://lobolmizan.ir/sound/688?mark=%D8%B9%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA

 

35976
متن پرسش

سلام علیکم خسته نباشید: آیا ارتباطی بین شکل گیری عالم غرب به معنای تفکر غربی در انسان و غیبت صغری و کبری می‌باشد شاید از این جهت که امام حقیقت عالم هست و با غیبت امام حقیقت غروب می‌کند و با ظهور امام حقیقت طلوع می‌کند بتوان جوابی به سوال بالا داد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب مرحوم آقای دکتر احمد فردید در این مورد نکات خوبی را در کتاب «مفردات فردیدی» متذکر می‌شوند آن‌جا که می‌فرمایند: «با ظهور امام زمان است که تفکر به بشر باز می‌گردد.» و یا این‌که می‌فرمایند: « تاریخِ غرب‌زدگی، تاریخ غیاب امام زمان است.» یا این‌که می‌فرمایند: «تاریخ به معنای ماجرای گذشته مرده، بعد از غیبت امام زمان به اسلام برگشته است.» موفق باشید

35881

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: مگر نمی‌گویید روح که به تکامل خودش رسید، از ابزار بدن دست می‌کشد. پس سکته چیست؟ آیا اگر یکی مثلا از حادثه ای یا صدای بلندی، ترسید و سکته کرد اینکه یک اتفاق است!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مباحث «معرفت نفس» در بحث «یأس روح» از ادامه تدبیر بدن به این نکات پرداخته شد. آری! آن‌گاه که نفس در تکوین خود متوجه عدم امکان تدبیر آن بدن شد، عکس العمل بیرونی انصرافِ نفس، همان مسائلی مثل سکته و یا دیگر مرگها می باشد. موفق باشید

35840

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام. سه سوال دارم. ۱. منظور از انسان ناسپاس چیست که خداوند هیچ انسان ناسپاس و گناهکاری را دوست ندارد؟ بقره ۲۷۶. ۲. آیا گیاهان احساس تشنگی را حس می‌کنند؟ ۳. آیا راسته که تفکر مثبت باعث جذب چیزای خوب میشه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. انسانی که نسبت به الطاف الهی مانند شریعت اسلام و قرآن مبین و اولیای معصوم بی‌تفاوت باشد، انسانِ ناسپاسی است. ۲. باید این‌طور باشد. زیرا گیاهان نیز دارای نفس نباتی هستند. ۳. این واژه‌ها بیشتر، روانشناسانه است برای آن‌که انسان حال خوبی پیدا کند. در حالی‌که معارفی مانند «معرفت نفس» ما را به حضوری غیر قابل تردید می‌رساند. موفق باشید 

35576
متن پرسش

با سلام: موضوع: باز تولید مفهوم مباهله آل عمران «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» ﭘﺲ ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭ [ﻋﻴﺴﻲ] ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﺮ ﺗﻮ [ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﻭﺣﻲ، ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻭﻱ] ﻋﻠﻢ ﻭ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﺁﻣﺪ، ﻣﺠﺎﺩﻟﻪ ﻭ ﺳﺘﻴﺰ ﻛﻨﺪ، ﺑﮕﻮ: ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ ﻣﺎ ﭘﺴﺮﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻭ ﺷﻤﺎ ﭘﺴﺮﺍﻧﺘﺎﻥ ﺭﺍ، ﻭ ﻣﺎ ﺯﻧﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺯﻧﺎﻧﺘﺎﻥ ﺭﺍ، ﻭ ﻣﺎ ﻧﻔﻮﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻭ ﺷﻤﺎ ﻧﻔﻮﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻋﻮﺕ ﻛﻨﻴﻢ; ﺳﭙﺲ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﻧﻔﺮﻳﻦ ﻧﻤﺎﻳﻴﻢ، ﭘﺲ ﻟﻌﻨﺖ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﻳﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻴﻢ (٦١) در راستای «باز تولید‌ مفاهیم زنده معنوی» (طبق دستور بزرگان) بنظر بسیار حیاتی است که بدین پرداخته‌ شود که جایگاه زنده مبـــــاهله کجاست؟ امروز الف) لزوم مباهله چیست؟ ب) مباهله امروز به چه شیوه ایی است؟ ج) نجران امروز حقیقتا چه جایگاهی یافته؟ بی شک «ابناءنا» امروز نیز امام حسن (ع) و امام حسین (ع) اند، اما ایشان اکنون و در چه وجه نوعی تجلی دارند؟ «نساءنا» نیز بدین ترتیب، جایگاه اکنون حضرت صدیقه کبری (س) به شیوه نو و باز تولید شده کجاست؟ و... _ سوالی که اکنون می‌تواند محل هوشیاری جمعی و فردی ما را تحریک و احتمالا اصلاح فوق‌العاده بزرگی ببار آورد شاید این باشد _هریک از ما ها (فرداً به فرد) در پیشگاه مواجه با جهان پیشرویمان، آیا نیازی به مباهله داریم؟ اگر بله چگونه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اكنون مباهله اي ديگر. در غرب؛ دراواخر قرون وسطي وقتي بيشتر مشخص شد مسيحيت جواب‌گوي نيازهاي آن زمان نيست و لذا غرب گرفتار بحران شد، به‌سوي رنسانس غلطيد، به اميد آن‌كه از آن بحران آزاد شود. ولي واقعيت اين است كه طي دويست‌سال گذشته، اينك غرب با بحراني سخت شكننده‌تر از بحران قبلي روبه‌رو شده، به طوري كه بحران در اعتقاد و معنويت تار و پود تمدن غرب را در نورديد. اينك غرب خود را كاملاً در هجوم وقفه‌ناپذير «دين و معنويت» مي‌بيند و متوجه شده است دين و معنويت ديگر اجازة ادامة حيات تئوري ليبرال دموكراسي را به آن نمي‌دهد و اين بار در مباهله‌اي ديگر ولی بسیارگسترده‌تر خود را گرفتار مي‌بيند كه هيچ راهي جز پرداخت جزية حقارت در پيش ندارد، و آثار آن هر روز بيشتر از پيش نمايان مي‌شود.
به آيه‌ مباهله و ظرائف حضور حضرت علی (علیه السلام) در آن صحنه زیاد می توان فکر کرد. پيامبر خدا در ازاء فرزندان، امام حسن و امام حسين «عليهماالسلام» را آوردند و در ازاء زنان، تنها حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را آوردند و در ازاء «نَفْس‌ها» فقط حضرت علي (علیه السلام)را آوردند. و اين حکايت از آن دارد که تنها اين‌ها بودند که شايستگي جعل لعنت خدا بر کاذبين را داشتند و نکته‌ مهم آنکه به جاي نفسها، رسول خدا فقط علي (علیه السلام) را آوردند که حکايت از آن دارد علي در حکم نفس و جان رسول خدا هستند.

پيامبرخدا (صلی الله علیه وآله) در مورد علي (عليه السلام) مي‌فرمايند: «براي هر پيامبري، صاحب سرّي است، و صاحب سرّ من علي‌بن‌ابيطالب است».  و نيز داريم كه فرمودند: «عَلِيُّ نفسي و اَخي»  علي همان جان و نفس من و برادر من است.  می توان گفت روز مباهله؛ روز اثبات عزت اسلام بر رقباي خود است، آن هم اسلامي شيعي. روز مباهله؛ روزي است كه خط اسلام اصيل براي بشريت به نمايش درآمد. روز مباهله؛ روز بازخوانی دوباره‌ی اسلام است توسط مسلمين، براي رسيدن به بهترين نحوه‌ی مسلماني، و روز اطمينان به حاكميت تمدن اسلامی است در آینده‌ی تاریخ . موفق باشید    

35447

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

می‌خواستم ببینم کلمه شیء در قرآن و روایات به چه معناست؟ و آیا شیء بودن بر خداوند هم اطلاق می شود یا فقط مختص مخلوقات است؟ با توجه به اینکه در مورد خداوند متعال معصوم علیه السلام فرمود «شیء بحقیقه الشیئیه» آیا می‌شود گفت خدا واقعا شیء است؟ البته با این قید که فرمودند به خلاف همه اشیاء است. و اینکه اگر ما قائل به این شویم که شیء بودن بر خداوند هم اطلاق می شود آیا نمی شود از این کلام معصوم علیه السلام که فرمودند خداوند از «لا من شی ء» جهان را خلق کرد نتیجه گیری کرد که از وجود خودش هم خلق نکرده (به دلیل اطلاق شی بودن بر خداوند متعال) و دلیلی باشد بر رد کسانی که قائل به اصالت وجود هستند؟! چون همان طور که خودت بهتر می دونی در صورت عدم اطلاق شیء بر خداوند بر اساس تقسیم ثنایی: جهان یا از «من شیء» خلق شده یا از «لا من شی» از من شیء که عقلا محال است. می ماند «لا من شیء» که باز بر اساس تقسیم ثنایی دو حالت برای «لا من شیء» متصوره که یا از «من لا شیء» خلق شده یا از وجود خودش، از «من لا شیء» که محال است زیرا عدم چیزی نیست که جهان از اون خلق بشه و تنها حالتی که می ماند از وجود خودشه

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که می‌دانید در روایت، به خداوند به عنوان شیئ نیز اطلاق شده که نظر به موجودیتِ حضرت حق دارد و این، منافیِ آن نیست که در نسبتی دیگر، او را لاشئ بدانیم به عنوان آن‌که چیزی نیست در عرض دیگر چیزها، وگرنه منجر به نقص حضور بیکرانه حضرت حق خواهد بود. موفق باشید

35281

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: بحث ظهور را به کتاب جناب یزدان پناه مراجعه نمودم و هنوز برایم حل نشده است بالاخره اگر ظهور، عدم است که کلا بساط ظهور را جمع کنیم یک وجود است و بس اگر ظهور، وجود است که باز یک وجود است و بس.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! او به حکم «هو الظاهر» عین ظهور هم هست. پس هرجا صرف ظهور مدّ نظر آید اوست که به نور اسم ظاهر به میان آمده و این غیر از محدودشدن به ماهیات است. موفق باشید

نمایش چاپی