نه به گندم ملک ری؛ آری به سویای آمریکایی حسین نصر ملت مبعوث شدهی ایران که نخواستند پا روی خون امام شهیدشان بگذارند و مسئولینی که تا مرز شهادت رفتند، با دشمن به تفاهم رسیدند که از گندم ملک ری نخورند و آن را از آمریکا وارد کنند، اصلا سویا وارد کنند. بالاخره شیعه بعد از هزار و چهارصد سال به پیشرفت قابل ملاحظهای در مناسبات خود رسیده است. رگ غیرتمان خیلی بالا نزند. اگر گاو نبودیم نیازی به واردات یونجهی آمریکایی نداشتیم. وضعیت ما، وضعیت گاوبودگی تاریخی است. گاو، مواد خام مصرف میکند و مادهی خام دیگری صادر میکند. متاسفانه ایران عزیز ما، همین وضعیت را دارد و تا این وضعیت داشته باشیم، نمیتوانیم از وضعیت گاوبودگی خود رها شویم. یک کشور مصرفکنندهی خامفروش مونتاژکار داریم. اقتصاد ورشکستهی دولتی که نمیتواند فراتر از وضعیت گاوبودگی، مسیر دیگری جلوی پای کشور قرار دهد. ایران با جمعیت ۹۰ میلیونی، منابع عظیم طبیعی و ژئوپلتیک بسیار ممتازش تولید ناخالص ملی آن ۵۰۰ میلیارد دلار است. اصلا همین میزان کم هم به خاطر تحریم است وگرنه اگر عربستان بودیم با صادرات روزانه ده میلیون بشکه نفت، یک تریلیون دلار تولید ناخالص ملی داشتیم اما در گوشهی همین جغرافیا، اسرائیل هم وجود دارد. تولید ناخالص ملی اسرائیل سالیانه میان ۵۰۰ تا ۷۰۰ میلیارد دلار است آن هم با جمعیت ده میلیونی، بدون موقعیت ژئوپلتیک و بدون منابع زیر زمینی. صادرات ایران شامل نفت خام، فرآوردههای نفتی، گاز طبیعی، محصولات پتروشیمی و شیمیایی، فلزات و مواد معدنی، محصولات کشاورزی سنتی نظیر پسته، زعفران، خرما، با کمی فرش دستباف است. اما اقتصاد اسرائیل، یک اقتصاد دانشبنیان است. بیش از ۵۰ درصد صادرات اسرائیل، صادرات محصولات هایتک است. منظور از محصولات هایتک ساخت محصولات هایتک است نه مونتاژ آن نظیر کاری که ترکیه و سایر ملل انجام میدهند. بعد از سیلیکون وَلِی در آمریکا؛ دومین مرکز هایتک دنیا سیلیکون وادی اسرائیل است. اسرائیل معمولاً در رتبههای اول یا دوم جهان از نظر درصد اختصاص بودجه تحقیق و توسعه نسبت به تولید ناخالص داخلی را دارد. به دلیل کمبود منابع طبیعی (مانند نفت و معادن بزرگ)، این کشور استراتژی خود را بر توسعه مهارتهای تخصصی، آموزش عالی و فناوریهای پیشرفته بنا کرده است. ارتباط بسیار نزدیکی بین مراکز تحقیقاتی دانشگاهی و بخش خصوصی صنعتی وجود دارد که باعث میشود ایدههای علمی سریعاً به محصولات تجاری تبدیل شوند. از امنیت سایبری تا فناوریهای خودران و هوش مصنوعی تا صنعت دارویی و تجهیزات پزشکی اسرائیل از قطبهای جهان محسوب میشود. همچنین به خاطر اقلیم خشک فلسطین اشغالی، اسرائیل در زمینه آبیاری قطرهای، شیرینسازی آب دریا و گوشتهای آزمایشگاهی پیشرو هستند. مهمتر از همه در بخش تراشهها و نیمهرساناها به شدت کار کرده اند و تمام این مسائل در صورتی است که سهم شرکتهای دانشبنیان در اقتصاد ایران زیر ۵ درصد است. واقعیت تلختر دربارهی اقتصاد دانشبنیان ایران این است که بخش اعظم همین ۵ درصد را هم نمیتوانیم دانشبنیان بدانیم. آن بخش دانشبنیان هم اغلب در حوزهی نرمافزار حضور است تا ساخت سخت افزار. این روضهی گاوبودگی ماست، ما که در انتظار یونجهی آمریکایی نشستهایم تا از گندم ملک ری نخوریم. دردمندانهتر آنکه؛ آنهایی که تریبونهای آتیشن دارند و سخنرانی میکنند. اغلب مسئله را شخصی میکنند و خودشان هیچ قدمی برای اقتصاد دانشبنیان در این ملک برنداشتهاند. ما هنوز قدرت فناوری را درک نکردهایم هنوز در ذهنهای پوسیدهی ما این جملهی استعماری نوشته شده است که علم هزینه است نه قدرت، نه راه اقتصاد. هنوز دنبال فرمول جادویی برای کار نکردن و مقاومت کردن میگردیم. وقتی فهممان از اقتصاد، اقتصاد دانشبنیان و تولید فناوری نباشد، کاسهی گدایی گندم آمریکایی دستمان میگیریم تا از گندم ملک ری نخوریم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: دلسوزیهای جنابعالی و امثال شما در این شرایط تاریخی بسیار ارزشمند است و حکایت مردم مبعوثشده است به سوی ایران ابرقدرت در میدان جمع سیاست و دیانت، و در این راستا به یاد سخن رهبر شهیدمان باشید که فرمودند ضعفها را طوری برجسته نکنید که موجب یأس افراد شود. در مورد نکاتی که در ابتدای فرمایشات خود داشتید، آقای مهدی محمدی در آخرین صحبت خود آن موارد را نفی میکنند. https://eitaa.com/matalebevijeh/23026 موفق باشید
سلام علیکم استاد: یه مسئله ای هست خیلی داره اذیتم میکنه، داغون شدم. بنده خدا رو شاکرم که مقید به نماز اول وقت هستم و نمیزارم قضا بشه، نماز نزد بنده اصل زندگی من است با نماز زندگی می کنم، ولی نماز صبح دیروزم به دلیل خستگی زیاد و دیر خوابیدن و غیر عمد بیدار نشدم، الان به خاطر همین خیلی معذبم انگار قتل نفس کردم، انگار مأیوس شدم، انگار دیگه بدرد خدا و اهل بیت نمیخورم و صدها درد دیگر. خواهشا بهم دلداری کنید و واقعا چرا اینجوری شده با اینکه خدا میدونه من مقید به نماز اول وقت هستم نه فقط اداء نماز، مگه خدا دوستم نداره چرا بیدارم نکرد؟ آیا من دیگه بدرد نمیخورم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با خدا گفتگو کنید و عرضه بدارید: خداوندا! یا فرشتۀ خود را برای بیدارکردن این بندۀ حقیر برسان تا نمازم را در اول وقت بخوانم و یا به هر حال اگر به خودم واگذاریام، همین است که میبینی. باید مرا با همین ضعف بپذیری. https://lobolmizan.ir/quest/36257?mark=%D9%84%D8%A8%DB%8C%DA%A9%20%D9%85%D8%A7 و https://lobolmizan.ir/quest/5900?mark=%D9%84%D8%A8%DB%8C%DA%A9%20%D9%85%D8%A7 موفق باشید
قل الله ثم ذرهم... نتوانستم چیزی ننویسم، در تعجبم از کسانی که پای دروس معرفت النفس و اسفار و فصوص شما انقلابی شدند و سری در سرها در آوردند و اکنون صاحب نظر شده و بدون رعایت تقوای سیاسی و علمی به این و آن اتهامات علمی و سیاسی میزنند، حقیر با دروس شما حرف ملاصدرا و فلسفه غرب و محی الدین و اخلاق و انقلاب را تا حد فهم خودم درک کردم، با پیامهای بعضی دوستان یاد حرف مسلم ابن عقیل میافتم که به پشت سریهایی که یکی یکی کم میشدند گفتند: یا اشباه الرجال و لا رجال... آه که این کج فهمیها چه حلاجها را بر سر دار نبردهاست و آه از این عقول خوش بر و رو که چه جلوات حقانی را که در حجاب نبردهاست. سردار قآنی فرمانده سپاه قدس که انقلابی ترین قواست میفرماید آن دیپلمات مذاکره کننده فرقی با رزمنده پای لانچر ندارد! آه از خرقه و آه از اطلس و آه از زهدهای ریایی! و باز در تاریخ چاهی باید جست و لایعقلونی جماعت را در آن فریاد زد و گریست! براستی تا کی قرار است متوجه نور ربانی تاریخی نشویم؟ مملکت قوه قضاییه، وزارت اطلاعات، مجلس و هزار و یک نهاد دیگر دارند، همه اینها نمیفهمند و خائن را تشخیص نمیدهند و فقط من میفهمم!! بخدا قسم مطمئن هستم اگر روزی جنگ شود شاگردان مخلص شما مثل همیشه در خط مقدم خواهند بود و کربلایی خواهند ساخت، بگذارید متهممان کنند به لیبرالیسم و اصلاح طلبی و کند روی! یاد استخوانهای در گلو و خارهای در چشم میافتم و صبری که جمیل است! نمک خوردیم و نمکدان را شکستیم خدایمان ببخشد که با پیامهای بعضا نا محترمانه همه آنچه بودیم و میتوانستیم باشیم را بر باد دادیم! تقوا که نباشد حرمت استاد از یاد خواهد رفت. تقوا که نباشد بجای انقلابیگری وهابیگری سر بر میآورد! چه زمانهای شده که هرکس بیشتر پشت سر این و آن غیبت کند و مرگ بگوید و فحش بدهد انقلابی تر است! جمهوریت ما کجا رفت؟ وحدتمان کو؟ فقط میتوانم بگویم اللهم عجل لولیک الفرج.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در جواب سؤال شمارۀ 41908 عرض شد به نظر میآید آمادگی برای حضور تمدنی و وسعتی که باید در عین ایرانِ ابرقدرت با انسانها و انسانیت آنها داشت؛ کار آسانی نیست و از این جهت باید به رفقایی که همراهی نمیکنند و گمان دارند که مثلاً طاهرزاده گرفتار یک جریان سیاسی شده است، حق بدهید زیرا نظر به جایگاه سیاستی که در عین دیانت با حضور جهانی باید مدّ نظر آید، امری است که حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» حتی در سال ۱۳۵۸ اینطور با ما سخن میگویند:
«امروز روزى نيست كه كسى اتكا به سرنيزه بكند. دنيا عوض شده. حالا اگر سابق بود، پنجاه سال پيش از اين بود، سى سال پيش از اين بود، اتكا به سرنيزه يك مسئله اى بود. اما وقتى كه دنيا عوض شده است، ملتها يكى بعد از ديگرى دارند بيدار مى شوند، دارند از تحت سلطه استعمار بيرون مى روند.»
آری! «همّت بلند دار که مردان روزگار / با همّت بلند به جایی رسیدهاند» مردم ما بحمدالله با همت بلند جهانیشده میتوانند آن دور دورها را بنگرند و با احترام به همین عزیزان باید گرفتار جدایی نشویم و همدیگر را «فهم» کنیم و این است حضور تمدنی به وسعت ایران جهانیشده. موفق باشید
سلام استاد: به نظر جنابعالی چرا رهبر گفتن ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز؟ بوی جدایی از دولت میده یا اشتباه میکنیم؟ و اینکه عده ای مدام تاکید دارن کودتایی در حال رخداد است که رهبر شهید بعد از حوادث دی ماه به آن اشاره کردن. آیا اینها بدبینی است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدای را! حقیقتاً خداوند ملت مبعوثشده را تا آنجا ارتقاء داد که ولیّ امر مسلمین، انسانی که مسلّماً مؤید به عنایات خاص الهی است، مردم را در همان فضای عنایات خاص احساس میکند و این، شامل هرکس و هر جریانی است که خود را ذیل انقلاب اسلامی و ایرانی که مقابل ابرقدرتها ایستاده است، قرار داده و از این جهت نباید دولت را بهکلّی از این حضور جدا کرد هرچند متأسفانه هستند کسانی که در اطراف دولت در این حضور، آن طور که شایسته است حاضر نیستند ولی ملت ما و رهبر معظم انقلاب بحمدالله معطل این جریانها نیستند چرا که «گر شوم مشغول اشکال و جواب / تشنگان را کی توانم داد آب» . موفق باشید
سلام و ادب به محضر شریف شما استاد گرامی: من خیلی وقت نیست که با شما آشنا شدم. در شهر شما هم نیستم، و به جلسات شما هیچ دسترسی حضوری ندارم، و فقط از دور با مطالبی که در کانال و سایت گذاشته میشه در جریان مبانی فکری شما قرار میگیرم. وقتی میبینم برخی از شاگردان قدیمی شما که گویا سالها از محضر شما بهره بردند، در جریانات سیاسی فعلی به شما ایراد میگیرن، و بعضا دیگه محضر شما رو قابل استفاده نمیدونن آه از نهادم بلند میشه. چون میبینم منی که قبلا مثل الانِ اون بزرگواران فکر میکردم، به دنیای فکریِ تازهای قدم گذاشتم که خیلی گستردهتر و عمیقتر از قبل است، و این عزیزان دارن از دریای عمیقی که توش بودن بیرون میرن و گسترهی جریانات رو بر خودشون تنگ میکنن. اذعان دارم که ممکنه هنوز فرمایشات شما استاد بزرگ رو کامل فهم نکنم، و گاهی احساس میکنم انقدر ژرف و خاصه که برای روح کوچک امثال من قابل هضم و درک دقیق نیست، ولی باز با این حال این رو میفهمم که عین حق و حقیقته، و جلوتر از زمانهست، شایدم به همین دلیله که بعضیها با اینکه روح پاکی دارند ولی مباحث و نظرات شما رو بر نمیتابند، اما فرمایشات شما، حتی ذره ذرهی پاسخهای شما به سوالات، برای بنده جذابیت عجیبی داره و بیش از هر مطلبی برام قابل استفادهست. از شما سپاسگزارم. و از خداوند متعال قدرت فهم مطالب و مباحث و نظرات شما استاد عزیز را برای خود و دیگر دوستان خواستارم. و همچنین از شما خواهش میکنم جهت عاقبت بخیری و شهادت حقیر و دیگر آرزومندان، از اعماق قلب پر از حقایقتون دعا بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره خوبیِ قضیه آن است که ان شاءالله حالت مریدی و مرادی در میان نیست و به نظر بنده بعد از جنگ رمضان و حضوری که ایران به عنوان یک قدرت جهانی پیدا کرده، موضوعِ سیاستی است که عین دیانت است آن هم به معنای جهانیِ آن. و این نکته را با حضور تمدنی مدّ نظرآوردن، کار سادهای نیست و این در واقع از طریق طاهرزادهای در حال تذکر است که در عین نظر به انسانِ جهانیشده، متذکر ایرانی است که حتی ایرانیها میخواهند ایرانیتر شوند. و این غیر از حضور در ایرانی است که مردم ما در محدودۀ باورهای فردی بخواهند خود را ادامه دهند. شاید مباحث « ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor و شرحی که رفقا در بعضی از قسمتهای این متون داشتهاند. https://eitaa.com/matalebevijeh/22984 و https://eitaa.com/matalebevijeh/22970 و چند جلسۀ دیگری که رفقا در آن موضوع بحث کردندمفید باشد. موفق باشید
سلام وقت بخیر: ظاهرا این میزان از اعتماد و خوش بینی به تیم مذاکره کننده درست نبوده، پیام بسیار صریح رهبر به ویژه اون قسمت که خود و ملت رو جدا کردن از دولت آیا نشان از تحمیل ندارد؟ یا لااقل زاویه ی فکری زیاد با رهبر؟ البته صرفا سوال است نه نتیجه گیری.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به توصیههای رهبر عزیزمان اینکه همچنان باید با اعتماد و بدون بدگمانی، موضوع را دنبال کرد؛ نکتۀ مهمی میباشد و از این جهت خوب است به صحبتهای جناب حجتالاسلام عباسی ولدی توجه شود. https://eitaa.com/matalebevijeh/22977 به نظر میآید این نوع نگاه به رهنمودهای رهبر معظم انقلاب نزدیکتر است. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: میشه بفرمایید جریان دقیق جام زهر چی بوده؟ آخر ما نفهمیدیم امام واقعا ناراضی بودند و مسئولین به خصوص آقای رفسنجانی امام رو یه جورایی دور زدند یا امام با توجه به شرایط این تصمیم رو خودشون گرفتند و با توجه به شرایط امکان ادامه جنگ نبود؟ یا.... هرکسی یه چیزی میگه این روزها.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به پیام حضرت امام خمینی به ملت ایران در سالگرد کشتار خونین مکه در رابطه با (قبول قطعنامه 598) در ۲۹ تیر ۱۳۶۷ رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/leaflet/462?mark=%D8%AC%D8%A7%D9%85%20%D8%B2%D9%87%D8%B1 در ضمن سؤال و جوابهای شمارۀ ۳۸۳۲ و ۲۱۰۶۵ در این مورد نکاتی را در بر دارد. موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیزم: در گفگویی با یکی از دوستان که با آثار شما هم آشنایی داره، ایشان مطرح کرد که بنظر میرسه استاد طاهرزاده دیگه حرف جدید و راهگشایی نداره و مثل قبل نمیتونه راهنمای بقیه باشه به خصوص در مسائل سیاسی اصلا بهروز نیست، حرفای دیگران رو با خوشبینی تکرار میکنه، تقریبا خشکسالی عجیبی در سطح فکری و معرفتیِ مسائل سیاسی با رفتن آقا ایجاد شده و گفت، قال رسول الله (ص): «اذا مات العالم الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمة لایسدها شیء» وقتی عالمی فقیه، فوت کند در اسلام رخنه و حفرهای ایجاد میشود که هیچ چیزی نمیتواند جای آن را پر کند.» بنده که تحول فکریم رو از سال ۸۴ با حضور در جلسات شما مدیون هستم عرض کردم نحوه صحبت های استاد رو باید در فضای گفتمانی ایشان جستجو کنی، استاد میگن دیگه برای بشر جدید نمیشه معلم بود، بشر جدید از اومانیسم دچار نهیلیسم شده دیگه نمیشه براش استدلال آورد و مفاهیم انتزاعی به خوردش داد، مثلاً استاد میگن بگو برای چی میری تجمع؟ هر چی بگی اون علت واقعی و اصلی نیست، حتی ما مذهبی ها هم هاج و واجیم البته بنظر شخصی من این هم یه مرحله از تکامل بشره، بشر منتظر اون نجات بخشه که بیاد و از پوچی درش بیاره، استاد طاهرزاده میگن بقول مولوی: «گم شدن در گم شدن دین من است نیستی در هستی آیین من است»، میگن آدما میتونن خودشون در همدیگه پیدا کنن و هر کدوم جهانی باشن... با تشکر از استاد که سوال های مشابه این رو هم جواب دادین، میخواستم بدونم آیا پاسخ من درست بود یا خیر؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! کدام طاهرزاده؟ حداقل ۵ حضور از طاهرزاده باید مدّ نظر باشد که آخرین آنها طاهرزادۀ «انسان و باز انسان» است یعنی طاهرزادۀ «اشارات» و نه «عبارات». مسلّماً آن عزیزی که باید در میدان عبارات باشد که در جای خود لازم است؛ نباید خود را در میدان اشارات وارد کند که به زحمت میافتد. ملاحظه کردید که در رابطه با غدیر، صحبت از اشارات بود با عنوان «غدیر یعنی». و در رابطه با محرم امسال ان شاءالله بحث در «کربلا یعنی» به میان خواهد آمد آنهم با نظر به حضور تمدنیِ ما که به یک معنا سیاستِ فردایی ما مدّ نظر خواهد بود و نه آن نوع سیاستی که بیشتر رقابت احزاب در آن مطرح است. در حالیکه در نگاه تمدنی، نظر به انسانیت انسانها مدّ نظر خواهد بود. شبیه آنچه در سلسله اشارات « ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor مطرح میشود. باید از خود پرسید که عزیزان در چه موقعیتی هستند. در موقعیت «عبارات یا اشارات»؟ موفق باشید
سلوک سیاسی در مکتب ولایت؛ از اختلاف نظر تا تسلیم آگاهانه در برابر حق یکی از آسیبهای جدی در عرصهی سیاست و فرهنگ، تقلیل بیانات رهبر جامعه به منازعات جناحی و استفاده ابزاری از کلمات ایشان برای اثبات پیشفرضهای سیاسی است. در حالی که سخنان امام امت را باید در منظومهای جامع، و با نگاه به مصالح کلان امت اسلامی و در چارچوب مسئولیتهای الهی و قانونی، تحلیل و تفسیر کرد، نه با عینک سلایق محدود درون گروهی و کوچک! عبارت اخیر رهبر معظم انقلاب در مورد توافق روسای جمهور ایران و آمریکا که فرمودند: «بنده علیالاصول نظر دیگری داشتم»، در کنار پذیرش و اجازهی اجرای تصمیم مسئولان، دربردارنده درسی عمیق برای تمامی جریانهای سیاسی و مسئولین دلسوز است. سخنی که نشان میدهد اداره و هدایت جامعهی اسلامی نه بر محور استبداد رأی و دیکتاتوری، بلکه بر پایهی مسئولیت پذیری و مصالح امت برقرار و استوار میشود؛ بنابراین با توجه به این مطلب اگر کسی حتی تنها بر این فراز نورانی تکیه کند و بخشهای دیگر را نادیده بگیرد، یا بالعکس، گرفتار قرائتی گزینشی و جناحی شده و به مرور زمان از ساختار مسئولیت الهی و قانونی خود نیز فاصله خواهد گرفت. در عین حال، این ماجرا درس دیگری نیز برای نخبگان، مسئولان و نیروهای مؤمن و دلسوز انقلاب دارد، و آن اینکه در یک نظام مبتنی بر ولایت، اختلاف نظر کارشناسی امری طبیعی است، چنانچه در طول تاریخ گزارشهائی مانند نظرات یاران پیامبر و یا ائمه (علیهم السلام) به ما رسیده است که تطبیق و یا عدم تطبیق نظراتشان با محور و ستون خیمهی جامعه که شخص معصوم بوده، گواه اختلاف مراتب وجودی آنان در تحقق مقام و مرتبهی معنوی آنان است، که در عرفان اسلامی از آن به ولایت که از مقامات بزرگ سلوکی میباشد تعبیر شده است؛ به عنوان نمونه در تاریخ ثبت شده که امیرالمومنین در طول مدت سی سال که با رسول خدا زندگی کرده، حتی در یک مورد چه در حضور و چه در غیاب وجود گرامی رسول الله در هیچ موردی اظهار نظر نکرده است! اصحاب و شیعیان خاص نیز با حفظ مراتب وجودی خود در قبال انبیا، اولیا در حد توان و تحقق مقام ولایت برای آنان همچنین بودهاند! این مسئله در دوران معاصر به وضوح مشاهده شده و ارتباط با امامین انقلاب نیز اینچنین بوده، در مورد رهبر جدید نیز اینگونه مشی خواص مانند سردار دلها شهید حاج قاسم سلیمانی و امثال ایشان باعث شده تا با روحیهی عبور از خود، و تبعیت از ولایت مصالح کلان را بر سلایق سیاسی خود ترجیح دهند و محبوب خدا و مردم شوند! البته چه بسا کسانی هستند که در مقام کارشناسی، تحلیلی متفاوت با امام جامعه دارند، اما هنگامی که تصمیم نهایی در چارچوب قانون و با ملاحظهی مصالح امت و لحاظ نظرات ولی امر مسلمین اتخاذ میشود، با صدق واقعی و بدون هیاهو، رأی خود را فدای وحدت جامعه میکنند و با ستون خیمهی انقلاب همراه میشوند و این همان ادب ولایی و بلوغ سیاسی است که امروزه جامعه اسلامی بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمند است. نکته بسیار مهمی که متأسفانه گاهی از آن غفلت میشود، این است که رهنمودهای رهبر جامعه، نقشهی نورانی راهی برای صیانت از امت اسلامی و فراهم ساختن زمینهی رشد جامعه در مسیر بندگی خداوند متعال است و به هیچ عنوان این سخنان نباید صرفاً در چارچوب رقابتهای سیاسی مصرف شود. یکی از این رهنمودهای اخیر پیام عمیق و راهبردی رهبری در مورد توافق بود که فرمودند: «بنده علیالاصول نظر دیگری داشتم»! درسی برای همهی عزیزان و دلسوزان مسئول تا از اسارت «منِ سیاسی» رهایی یافته و مصالح انقلاب و کشور را بر خواستههای شخصی و گروهی خود مقدم بدارند. وظیفهی مسئولان در قبال ولی جامعه، تنها در اظهار محبت و حمایت زبانی خلاصه نمیشود. تقویت ایمان، کسب بصیرت، پرهیز از تفرقه، مسئولیتپذیری و خدمت صادقانه به مردم، از مهمترین جلوههای وفاداری به مسیر ولایت است. و چه زیباست اگر رأی و تحلیل مسئولی با ولی جامعه موافق باشد، زیرا در مکتب اهلبیت (ع) و نحوهی ارتباط اصحاب با آنان ثابت شده که ولایتپذیری مشروط به تحقق ولایت در یاران بوده و تطبیق باورها، اخلاقیات و رفتارهای اصحاب با ولی زمان خودشان نیز بر اساس همین تحقق ولایت است و این مطلب نه به معنای تعطیل عقل و اندیشه، بلکه به معنای عبور از خودخواهی و تسلیم آگاهانه در برابر حق میباشد. در نگاه سلوکی خاص شیعیان، هرچه انسان از خودخواهی و تعصب فاصله بگیرد، آمادگی بیشتری برای فهم صحیح حق، تبعیت آگاهانه و حضور مسئولانه در صحنهی حضور با مردم و تقابل با دشمنان خواهد یافت، تا جائی که بزرگترین وظیفهی یک مسئول ولایت مدار آن است که با جهاد نفس، زمینهی تابش نور هدایت را در وجود خویش فراهم سازد و در پرتو آن، با مسئولیتپذیری، در مسیر عزت امت اسلامی گام بردارد. من این یادداشت را از یکی از اساتیدمون دیدم به نظر شما این یادداشت ها و دیدگاه ها بعد پیام رهبری برای مردم و جوانان میتونه مفید باشه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: چقدر خوب است که کاربران محترم متن فوق را چندین مرتبه بخوانند. آری! در کنار اجازه به مسئولان از طریق رهبری که در جایگاه خود، درس عمیقی بود از آن جهت که ادارۀ جامعه با استبداد به رأی جلو نمیرود. ولی ای کاش! به این بصیرت میرسیدیم که خداوند مسلماً به ولیّ فقیه جامعه به جهت حساسیت موقعیت ایشان عنایات خاصی دارند که آن عنایات منجر میشود تا رهبر جامعه به بصیرت لازم برسند و تبعیت کامل از ایشان یقیناً نتیجهای بیشتر از آنچه ما در نظر داریم پیش میآورد و خوب است به این نکته بسیار بیندیشیم. موفق باشید
سلام علیکم حضرت استاد: اگر نگاهی از نو به مسئلهی انقلاب اسلامی در دنیای جدید داشته باشیم، گویا انقلاب اسلامی، پیشآوردنِ همان «صحنهی کربلایی» بود تا جهان دوباره به اشک بر حسین (ع) نائل شود. تمامی شهدای ما در این سالها، هر یک به نحوی، تذکری به کربلا بودند و به یک معنا، کربلا را از گذشتهای که با فاصلهای بعید با آن روبهروییم، برای ما زنده کردند. آن اشکی که در نسبت با شهدا جاری شد، در حقیقت همان «اشک عرشی» است که ما در نسبت با حضرت اباعبدالله (ع) دنبال میکنیم. لذا، میتوان مسئلهی انقلاب اسلامی و طریقی را که حضرت امام (ره) و حضرت آقا فراروی ما نهادند، از این منظر مورد توجه قرار داد. 🔹 بشری که این اشک را گم کرده و در دل روزمرگیها مستحیل گشته بود، به واسطهی انقلاب اسلامی و شهادتهایی که در بطن آن به وقوع پیوست، دوباره وارد این ساحت قدسی شد و انسان بار دیگر در افق کربلا اشک ریخت و توانست کربلا را در خویشتنِ خویش بازیابد. 🔸 اگر به دغدغههای بزرگان در باب تبیین عاشورا دقت کنیم، درمییابیم که زنده نگه داشتن عاشورا، حماسهی آن و برپایی مجلس روضه و اشک بر حضرت اباعبدالله (ع)، همواره امری بوده که از دل فهمهایی که میخواستند آن را منجمد و متصلب کنند، سر برآورده است. در دورهی اخیر و پیش از انقلاب، میتوان جریانات مختلفی را در نسبت با عاشورا ردیابی کرد، اما نکتهی عمده این است که انقلاب اسلامی، برای آن اشک، یک «صحنه» پیش آورد؛ صحنهای که توانست اشک را دوباره به تاریخ بازگرداند. به «تعزیه» به مثابه یک پدیدار بیندیشید. تعزیهی اصیل و آن فضای وجودیای که پدید میآورد، چه نقشی در برقراری نسبت ما با کربلا دارد؟ آیا نمیتوانیم انقلاب اسلامی را نیز از جنس همین گشودگی هنرمندانه و وجودی در تاریخ ببینیم؟ شهدای بزرگ ما هر یک در جایگاهی و در ایفای نقشی نسبت به کربلا قرار گرفتند تا آن «صحنه» پدیدار شود و انسانها بتوانند خود را در کربلا بیابند؛ نه آنکه صرفاً امری از گذشته را مرور کنند. انقلاب اسلامی و طریقی که در برابر ما گشود، به یک معنا «احیای کربلا» است. 🔹 این مسئله نیازمند تأملی بیشتر است. ما اغلب چنین میاندیشیم که کربلا صرفاً یک «استراتژی» یا «روش» برای مقابله با ظلم است و شاید آن را صرفاً به مثابه یک «ابزار» میبینیم، نه یک «غایت». اما اگر به نحو دیگری به مسئله نظر کنیم، درمییابیم که کربلا خودْ «غایت» است. تشیع مسیری را دنبال میکرد تا «کربلایی» پیش آید و صحنهای کربلایی محقق شود؛ صحنهای که در آن، کربلای امام حسین (ع) بار دیگر در منظرها آشکار گردد. در این پیشآمدن کربلاست که نسبت حضوری انسان با حقیقت مکشوف میشود. گویا در این صحنه، انسان به «دیدار» و «ملاقات» میرسد و غایت خلقت انسان محقق میشود. این همان ظهور مقام «خلیفةاللهی» انسان است. 🔸 ممکن است در تصور عادی، این پرسش پیش آید که اگر راهی که در برابر ما گشوده میشود به کشته شدن میانجامد، پس هدف چیست؟ علت این پرسش آن است که نگاهها همواره به «هدفی بیرونی» معطوف است و کربلا راهی برای نیل به آن هدف تصور میشود، اما کمتر بدین معنا میاندیشیم که «پدیدار شدن کربلا» و «تحقق صحنهی کربلایی»، خودْ غایت خلقت انسان بر روی زمین است. اینکه این عالم، «کربلا» شود، اصلیترین مسئله است. نکته اینجاست که مسیر کفر نیز به یک معنا در جهت ممانعت از تحقق کربلاست؛ میخواهد راهی در برابر انسان بگشاید که او به کربلا نرسد. 🔹 نمونهی تاریخی آن، قصهی معاویه است. معاویه تمام تلاش خود را به کار میبست تا کار به «کربلا» کشیده نشود. مسیری را دنبال میکرد و راههایی پیش میآورد که امام حسن (ع) نتوانند کربلا را به آن معنا محقق سازند، هرچند که ایشان طریق را به نحو کامل طی کردند. در تاریخ معاصر خود ما نیز، طریقی که حضرت آقا در این سالها پیمودند، قابل تأمل است. دائماً مسئله، «مذاکره» و «صلح» بود. استراتژیستهای بزرگ دنیا به ذهنشان میرسید که با انقلاب اسلامی وارد یک تقابل سخت شوند که مثلاً به شهادت آقا بینجامد. توانایی انجام آن نیز برایشان چندان دور از دسترس نبود، اما آنها خود واقف بودند که این نقطه، همان نقطهای است که اگر به آن نزدیک شوند، گویا هدف و غایت انقلاب اسلامی محقق شده و دیگر از دستشان کاری برنمیآید. از همین روست که در چالشهای سیاسی اخیر، برخی در غرب، اقدام به چنین تقابلی را «اشتباهی فاحش» میدانستند، زیرا «پیدا شدن کربلا» را در آن میدیدند. شاید این واژگان را به کار نبرند، اما واقعیت آن است که برنامهریزیهایشان معطوف به ممانعت از تحقق این کربلا بود. اما حضرت آقا به نحوی طریق را پیمودند که این کربلا محقق شد. 🔸 همهی ما به نوعی دچار غمهایی نسبت به دنیا و مصائب آن میشویم، اما شاید از درک راز این غم عاجز باشیم و ندانیم این غمی که در این جهان به سراغمان میآید چیست و چه امری در برابرمان قرار گرفته است. شاید اگر به مسئلهی کربلا و شهادت بیندیشیم، تازه درک کنیم که «غم واقعی» و «غم مقدس» چیست؛ آن غمی که گویا خداوند انسان را برای قرار گرفتن در آن به جهان آورد. این غم، همانا پیدا شدن مقام «خلیفةاللهی» انسان است؛ یعنی همان وسعتی که میتوانست برایش پیش آید. 🔹 ما به نحوی رازگونه با کربلا مواجه میشویم؛ گویا این غم اصیل در وجود ما زنده میشود و ما میتوانیم غمی را که بر آن سرشته شدهایم و بر اساس آن در جهان مقام گرفتهایم، بیابیم. با این منظر، به روایات توجه کنید: روایاتی که میگویند توبهی آدم (ع) در روضهی امام حسین (ع) شکل گرفت، یا رازی که خضر به موسی (ع) گفت قصهی کربلا بود، یا همهی انبیا و اولیا پیش از واقعه، به کربلا آمدند. معنای اینها چیست؟ معنایش آن است که مسئلهی کربلا را نباید در یک فهم زمانمند و مکانمند محدود متوقف کرد. 🔸 اگر انسان متوجه این غمی بشود که در کربلا هست و آن «شعف حضوری» که در آن پیدا میشود، آنگاه است که بودن او بر روی زمین معنادار میشود و انسان خود را از فریب شیطان رها میکند و در عالم خلیفةاللهیاش حاضر میشود. 🔹 با این دید، به مسئلهی انقلاب اسلامی بازگردیم؛ انقلاب اسلامی راهی است برای این که ما در کربلا قرار بگیریم و اشک بر حسین (ع) بریزیم. با این نگاه درمییابیم که ما وظیفهای فراتر از «برپا کردن کربلا در روزگار خویش» نداریم و این نباید با یک نحو کشته شدن صرف اشتباه گرفته شود. فرعون به یک معنا بنیاسرائیل را نمیکشت، بلکه آنان را در ساحتی نگاه میداشت که «استخفاف» شوند، خفیف و بیمقدار گردند و راه کربلا برایشان بسته شود. تا آنجا که وقتی فشار به اوج رسید و کشتارها آغاز شد، بنیاسرائیل طریق خود را با موسی (ع) یافتند. تلاش کفر، بستن راه کربلاست؛ میکوشد شما را به سوی این شهادت روانه نکند. این معنا هم در تاریخ جدید کاملاً قابل درک است و هم در متن تاریخ کربلا. امروز نیز نقد و خطاب استراتژیستهای دنیا به امثال ترامپ همین است که «تو آن کاری را که نباید میکردی، کردی و آنچه نباید میشد، شد.» 🔸 اگر نتوانیم در این فرهنگ بیندیشیم، شاید معادله را به گونهای دیگر تصور کنیم و متوجه نباشیم که آنچه ما به دنبالش بودیم، با شهادت محقق شد. این همان نقطهای است که میتوان گفت: «ما رأیتُ الا جمیلاً». «جمیل» یعنی پیدا شدن آن غمی که سراسر شعف برای حضور تاریخی انسان پیش میآورد و همان غم اصیل است. از همین روست که در روایات اهلبیت (ع)، حضرت رضا (ع) میفرمایند: «اگر میخواهی بر چیزی گریه کنی، بر سیدالشهدا گریه کن.» یعنی مسئلهی تاریخی انسان و بودنش در این جهان، در نسبت با امور مختلف، در گرو پیدا شدن آن اشکی است که بر حضرت اباعبدالله (ع) ریخته میشود. 🔹 عالم اشک، عالمی است که در نظر شما، افق بلندی ظاهر شده و شما را از روزمرگیها، چالشها، دعواها و فراز و فرودهایی که میخواهند در آن گرفتارتان سازند، بیرون میبرد. شاید دیگر فقط یک غم دارید و آن غم، غم جدایی از این نسبت است؛ غم دوری از آن افقی که در برابرتان گشوده شده، اما هنوز در طلب آن هستید. اشک، اینجا اشکِ پیدا شدن این افق در ماست و ما را از همهی آن غمهایی که به یک فروبستگی میکشاند و زمینگیرمان میکند، رها میسازد. نظام کفر جهانی ما را درگیر چالشها میکند تا زمینگیر این غمها شویم و سپس با خوشخیالی و دلخوشکنکهای واهی، ما را به عقب براند. اما ما با قصهی کربلا، افقهای بلندتری را در نظر میآوریم و از این اسارت آزاد میشویم. 🔸 اگر امروز نگران آیندهی خود و مسیری هستیم که ملت ایران در نسبت با حقیقت میخواهد طی کند، باید به نسبت خود با شهادت حضرت آقا بیندیشیم و اینکه به چه نحو میتوانیم در این مسیر حاضر شویم. شاید بتوان گفت سیاسیترین و تاریخیترین امری که امروز با آن مواجهیم و میتوانیم به واسطهی آن به سوی آیندهای حقیقی گام برداریم و بر همهی فریبها و چالشهای پیش رو فائق آییم، راهی است که به سوی این روضه برای خود میگشاییم. 🔹 اما این نه به معنای یک سنت مناسکیِ صرف، بلکه گشودن طریق و پیمودن مسیری است تا اشکی جاری شود و نسبت خود را در آن اشک بازیابیم. در تاریخ تشیع میبینیم که اهلبیت (ع) با اشارات خود، آن ذوقها و اندیشههای عمیق را وظیفهمند میدانستند تا در زبان، راهی به سوی این اشک برای انسانها بگشایند. آنان شاعران و شخصیتهای عالم اسلام را به این نحوه از شعر و هنر توجه میدادند و خود مسیری را در تاریخ تذکر میدادند تا این راه برای مردم گشوده شود و ماجرا به یک برخورد سطحی و صوری ختم نشود. 🔸 تشیع همواره خود را در جستجوی راهی مییافت تا انسانها خود را در عالم روضه و اشک بر حسین (ع) باز یابند. و امروز این راه، هویتی جهانی یافته است، چه در پدیدار عظیم اربعین و چه در سنخ شهادتی که شهدای انقلاب اسلامی رقم زدند. همهی اینها پیشآوردنِ عالمی است که در آن، اشک جایگاه حقیقی خود را بازیابد. 🔹 همه از سر نسبت و ارادت، دوست دارند برای آقا گریه کنند. اما پرسش این است که آیا جایگاه این روضه را به عنوان یک امر تاریخی که در مقابل ما گشوده شده و وظیفهای که برای یافتن آیندهی انقلاب بر دوش ماست، میبینیم؟ آیا میتوانیم بیندیشیم که چه راهی برای خود و مردممان بگشاییم تا با این اشک، آینده را بیابند و از فریبی که آمریکا برایمان تدارک دیده، آزاد شویم؟ اگر نتوانیم این نحو نسبت را دنبال کنیم، هرچند تحلیلگری حاذق، استراتژیستی ماهر باشیم و نقشههای دشمن را بدانیم، آزاد نخواهیم شد. چرا که نسبت ما با حقیقت از یک نسبت وجودی به یک نسبت مفهومی بدل شده است. ما شاید درست و غلط را ببینیم، اما نمیتوانیم مسیر حقیقی را طی کنیم. 🔸 تاریخ انقلاب مشحون از کسانی است که ذکاوت، هوش و تحلیل داشتند، اما نتوانستند مسئله را در این سطح بفهمند و در مقابل، کسانی که توانستند مسئلهی شهادت را به این معنا دریابند، همانها بودند که خود را از این فریبها آزاد کردند. اگر نگران آیندهی سیاسی و تاریخی کشوریم، بزرگتر از این قصهی اشک و روضه بر سید شهیدان انقلاب، وظیفهای برای خود نمیتوانیم بیابیم. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir/4358
باسمه تعالی: سلام علیکم: اجازه دهید در مواجهه با کربلا و میدان گشودهای که به میان آوردهاید. تنها از اشک بگویم. آری! کربلا و یک سینه سخن از اشک و افقی عرشی که در مقابل انسان گشوده میشود تا جان انسان با اشکهایش قدمقدم تا عرش، خود را جلو و جلوتر ببرد و با سیدالشهدای جنگ احد، اشک به معنای عرشیاش به توصیۀ پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهوآله» شروع شد آنگاه که فرمودند جناب حمزه گریهکن ندارد. راستی را! آن اشک چه آغازی بود که نسبت آن افراد با جناب حمزه نسبت پدر و برادرشان که شهید شده باشد، نبود بلکه پیامبر خدا خواستند با اشک برای جناب حمزه در نسبت با آن شخصیت، افقی گشوده شود و باز اشک و باز کربلا و شخصیتی که «قَتیلُ العَبَرات» یعنی کشتۀ اشکها شد. و باز اشک و اشکهای رهبر شهید برای حاج قاسم و برای شهید رئیسی. و باز اشکی که در پیش است در تشییع و تدفین سیدالشهدای انقلاب اسلامی که خدا میداند همۀ فرشتگان عرشی و همۀ انبیای اولیالعزم در آن میانه حاضرند تا «ارض» به سوی «عرش» جلو و جلوتر رود و افقی که همۀ انبیاء و اولیاء و مولایمان حضرت صاحب الزمان «علیهالسلام» آمادۀ به ظهورآمدنِ آن هستند؛ گشوده میشود. حال مائیم و درک این حقیقت بزرگ که تنها با این نوع از اشک به ظهور میآید. موفق باشید
عرض سلام و ادب خدمت استاد محترم: بنده از وقتی پیام اخیر رهبری در خصوص تفاهمنامه را شنیدم، هر چقدر فکر می کنم میبینم که این پیام بسیار جای گفتگو و مباحثه دارد و مثل هر سوره ی قرآن جامعیت دارد واگر هر بخش آن را جدا در نظربگیریم جفا کرده ایم، در این پیام هم تأییدی بر مذاکره بود از حیث اقتدار این باره ی دیپلماسی وهم مخالفت از جهت غیرمتعهد بودن طرف مقابل، از جهتی دیگر عقلانیت نظام اسلامی و توجه به نهادهای مختلف تصمیم گیری در اخذ یک تصمیم، هم توجه به شور و مشورت اعضای تصمیم گیری وهم رأسیت ولی فقیه در حکم دادن، از طرفی احترام و جایگاه قابل شدن برای مردم، از طرفی دیگر بازگذاشتن میدان برای رشد فکری جامعه و... از خودم ترسیدم که اگر بخواهم در قالب و فهم ناقص خودم با آنمواجه شوم مصداق «یومن ببعض ویکفر ببعض» خواهم بود و باید چاره ای برای ناقص بودن خودم در فهم فرمان ولی بکنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله توجه خوبی به جایگاه پیام رهبر معظم انقلاب داشتهاید و حقیقت همین طور است که در آن پیام جوانب مختلف مدّ نظر بوده و به همین جهت عرض شد جناب آقای عباسی ولدی مواجهۀ خوبی با آن پیام داشتند. https://eitaa.com/matalebevijeh/22977. موفق باشید
سلام خدمت استاد گرامی که توضیحات شون در مورد پیام اخیر رهبر معظم، برای بنده بسیار راهگشا بود. دو تا سوال دارم. آیا قبول آتش بسی که همچین دشمن رذل و خونخواری درخواست کرده، نظر رهبری و بطور کلی نظر اسلام هست یا خیر؟ یا اینجوری بپرسم آیا اگر دشمن به هر دلیلی و هدفی گفت غلط کردم دیگه نزن، باید زدن رو ادامه بدیم یا متوقف کنیم؟ و مورد بعدی اینکه شکی در رذل بودن اسرائیل و آمریکا و تلاش برای نابودی ریشه ای شون نیست ولی آیا توی این برهه از زمان که ان شاءلله به ظهور نزدیک هستیم، و باید هدف اصلی جامعه ی ایمانی این باشه که دل های تمام مردم دنیا اومدن امام زمان رو تمنا کنن، آیا نباید با انجام کارهایی مثل قبول آتش بس و قبول مذاکرات از موضع قدرت (هرچند اگر نتیجه نداد) برای شناساندن چهره ی واقعی دین، خودمون رو به دنیا صلح دوست نشون بدیم؟! تا دنیا فکر نکنه که تا الان آمریکا قلدر و ابرقدرت بود، حالا ایرانه که ابرقدرته و قلدر؟ ممنون میشم توضیحات جامع بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر میآید صحبت آقای حاج آقا مهدی طائب بتواند جواب این قسمت از سؤال جنابعالی باشد https://eitaa.com/matalebevijeh/22490 ۲. در مورد قبول آتشبس میتوان آن نکته را که میفرمایید مدّ نظر قرار داد که البته با جنایتی که اسرائیل در غزه انجام داد، نگاه مردم جهان نسبت به آن بسیار تغییر کرد. مهم نحوۀ مذاکره است که آری! میتوان با اقتدار جلو رفت و یا بدانچه در نظر رهبر معظم انقلاب بود، ورود میکردیم که گویا دولت اصرار به مذاکره داشته و رهبر معظم انقلاب اذن خود را منوط به نظر شعام کردهاند که آن نظر مورد پذیرش رهبری قرار گرفت. موفق باشید
استاد بزرگوار اولا: خداوند در آیه ۵۹ سوره نساء می فرماید : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ دوما: امام راحل فرمود: ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است. سوم: با توجه به لازم الاطاعة بودن نظر روشن ولی فقیه برای کارگزاران نظام اسلامی و با عنایت به ابراز نظر صریح امام جامعه مبنی بر اینکه «علی الاصول نظر دیگری داشته اند» ، آیا کارگزارانی که همچنان بر نظر قبلی خود که متفاوت با نظر ولی خدا بوده، اصرار دارند و به ژنو رفته اند، مشروعیت دارند؟ لطفا از نظر فقهی بفرمایید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید رهبر معظم انقلاب پس از شنیدن نظرات تیم دولت، دستور مستقیم ندادند تا تصور شود دولت در مقابل دستور ایشان تمرّد کرده بلکه کار را به شعام واگذار کردند و در این رابطه جناب آقای عباسی ولدی با نظر به همین دغدغه آن نکات را فرمودند. https://eitaa.com/matalebevijeh/22977 موفق باشید
سلام: به صورت عجیبی مطالبتان شور انقلابی و کنش گری را تضعیف میکند، سوالی است تا شما را به فکر بیندازد که اندیشه های جدید شما آیا دعوت به تفکری آرام در میان جنگی بزرگ نیست؟ اینک زمان کنش است و مطالبه، چیزی که در ادبیات فعلی شما دیده نمیشود!!!
باسمه تعالی: سلام علیکم: به حضوری باید اندیشید که بحمدالله با ایران در جهان شروع شده و باید به انسانیت انسانها بیندیشیم که امری است با حضورِ جهانیمان. در «دولت ملت» که نوعی حضور تمدنی با نظر به آینده مدّ نظر میباشد، افراد همدیگر را درک میکنند و این حضوری است غیر از آن حضور که ارباب و کدخدا سرنوشت مردم را در دست دارد و از این جهت یعنی با نظر به «دولت ملت» و حضور تمدنی ایران، باید به امکان دیگری که پیش آمده است بیندیشیم. موفق باشید
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام. استاد عزیز با خواندن دو پرسش آخری که در کانال مطالب ویژه گذاشتید واقعاً از ته دل ناراحت شدم. (۴۱۸۸۰ و ۴۱۸۷۹) خودم رو در کنار شما دیدم و این تنهایی رو احساس کردم و در دلم گفتم چه من در کنار استاد هستم حتی اگر اشتباه کرده باشم چون نظری که داشتم در مورد تفاهم مذاکره در زمان حال حاضر نسبت به زمان قبل از جنگ رمضان از سر تعصب و لجاجت نبوده به همین خاطر نتونستم این احساس و حس رو با شما در میون نگذارم. استاد به خدا ما هم دوست داریم که شهادت نصیبمون بشه و در این راه تمام هستی خودمون رو فدا کنیم حتی حاضریم از آبرومون هم بگذریم. به امید فتح نهایی منتظر جوابتون هستم استاد یا علی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند به لطف خودش جنابعالی را به نور حکمت ذیل حضور تاریخیِ آن رهبر شهید منوّر بگرداند و در نهایت، زندگی تان منتهی به شهادت شود. حقیقتاً ما برای حضور در تاریخی که باید تمدن نوین اسلامی در آن به میان آید نیاز به «حکمت» داریم به همان معنایی که حضرت سجاد «علیهالسلام» در آن روایت متذکر شدند که خداوند برای متعمّقون در آخرالزمان، سورۀ اخلاص و ۶ آیۀ اول سورۀ حدید را نازل فرمود و به همان معنایی که رهبر شهیدمان میفرمایند: «فلسفه در اسلوب و محتواي صدرايي، جاي خالي خويش را در انديشه انسان اين روزگار ميجويد و سرانجام خواهد يافت». و اینجا است که آری! ما نیاز داریم افراد با عقاید خوب خود مثلاً در نقصهای طرح مذاکره متوجۀ نظرات افرادی که با دلسوزی نظر به مذاکره دارند را هم مدّ نظر قرار دهیم و متأسفانه این امر در بعضی از رفقا دیده نمیشود. اینجا است که نگران میشویم آیا افقی که برای حضور در تاریخ تحقق تمدن اسلامی گشوده شده است، ناهموار نمیگردد؟ موفق باشید https://eitaa.com/bartarin_hozoor/125
سلام عرض میکنم خدمت استاد طاهرزاده عزیزم که هرچه در حوزه غرب شناسی دارم را از ایشان دارم. در خصوص سوال مطرح شده۴۱۸۷۶ حرف امت مبعوث شده نه دعواهای جناحی است و نه دیدید دیدید گفتن حرف فقط یک چیز است که لااقل مسئلههایی که به حیات و ممات انقلاب وابسته است را از عینک ولی فقیه ببینیم.وقتی امام خامنه ای علی الاصول نظر دیگری داشتند چرا برای تفاهم نامه ۲۵ بار(طبق نظر اقای ذاکانی اصرار به رهبری) پیش رهبری برده شود.حرف امت مبعوث شده این است که چرا وقتی عده ای از همین مردم کف خیابان میگفتند امام جامعه رضایت ندارد انگ سوپرانقلابی و خوارج میخوردند. در واقع همان تیتر روزنامه هممیهن را همین که بزرگ نوشته بود همه چیز با اذن رهبری است را همین جریان بر سر امت مبعوث شده میزدند. درواقع در این چند شب قبل، اغلب تریبون داران با اینجور صحبت کردن،غیر مستقیم به امت مبعوث شده میگفتند شما نقد نکنید، صحبت نکنید، همهچیز هماهنگ است. امت مبعوث شده هم در این شب قدر دانستند که بله در زمان جنگ هم میشود چیزی را خلاف نظر رهبری تحمیل کرد و پیش برد.ای کاش جای این صحبتها علی الاصول برگردیم به نظر امام جامعه.از ادامه دادن در مسیرِ نظری غیر از نظر آقا برگردیم خداوند عاقبت همه ما را ختم ب شهادت کند. ان شاالله
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید موضوع بسیار حساسی در میان است از این جهت که رهبر انقلاب به هر دلیلی مصحلت ندیدند نظر خود را به صراحت مطرح کنند و در پذیرش نظر دولت هم اذن برای امضا کردن تفاهم دادند. آیا دولت توان اجرای آن را چه اندازه دارد نمیدانیم ولی هر چه هست نباید گفته شود مسئولان امر نظر خود را بر رهبری تحمیل کردند. https://eitaa.com/arshiv3133/131 آری به هر حال رهبری بصیر مطابق ظرفیت زمانه جامعه ما را جلو و جلوتر خواهند برد. https://eitaa.com/barzegar1359/4121
موفق باشید. جناب استاد سید جواد میری در کانال خود در تلگرام در رابطه با جایگاه تاریخی جنگ رمضانی ما نکاتی را تحت عنوان «امید و ناامیدی: امکان ناممکنها» فرموده اند که خوب است به آن نکات فکر شود.
امید و ناامیدی: امکان ناممکنها
من نمیدانم شما چگونه با این جنگی که بر ما آوار شد روبرو شدید ولی "چیزی" در درون من با این جنگ "رخداد" و من نمیخواهم این رخی که در پس این حوادث خود را بر من نمایاند رها کنم. درک من از این رخداد این است که ما را با مفهوم "سنت الهی" دوباره آشتی داد و ما را از سطح به نحوی به عمق برد و جانهای ما را متحول کرد. البته مانند بسیاری از رخدادهای زندگی بسیاری از ما ممکن است "رخداد" را تبدیل به "امر مبتذل" کنیم و خود را از دایره تحول وجودی خارج کنیم تا بتوانیم به تنظیم کارخانه برگردانیم ولی فهم من از موقعیت این است که باید "امید" را باور داشت. به دنبال این کلمه بودم که به سخنی از امام علی این آموزگار بزرگ بشری برخوردم که میگوید
كُن لِما لا تَرجُو أرجى مِنكَ لِما تَرجُو ؛ فإنّ موسى بنَ عِمرانَ عليه السلام خَرَجَ يَقتَبِسُ لِأهلِهِ نارا، فَكَلَّمَهُ اللّه عزّ و جلّ فَرَجَعَ نَبيّا ، و خَرَجَتْ مَلِكَةُ سَبَأٍ فَأسلَمَتْ مَع سُليمانَ عليه السلام ، و خَرَجَ سَحَرَةُ فِرعَونَ يَطلُبُونَ العِزَّةَ لِفِرعَونَ فَرَجَعُوا مُؤمِنِين"َ .
به عبارت دیگر، او میفرماید به آنچه "اميدش" را ندارى اميدوارتر باش از آنچه بدان اميد دارى ؛ زيرا كه موسى بن عمران عليه السلام رفت كه براى خانوادهاش آتش برگيرد اما در آن جا خدا با او به سخن در آمد و او پيامبر برگشت؛ ملكه سبا نيز از كشور خود بيرون آمد، اما به دست سليمان عليه السلام مسلمان شد؛ و جادوگران فرعون براى تقويت قدرت فرعون بيرون آمدند اما ايمان آوردند و برگشتند. هنگامیکه به این جمله و مثالهایی که علی میآورد میاندیشیم به این نتیجه میرسیم که در پس حوادث که ممکنها را ناممکن میکند و ناممکنها را ممکن آنگاه باید بلندای تحلیل را عوض کرد و از چشماندازی دیگر به هستی و خویشتن و جامعه و تحولات آن اندیشید. برای ما بسیاری از امیدها ناممکن بود و بسیاری از ناممکنها واقعیات روزمره مسلط بر حیات جمعی ما اما این جنگ هندسه جامعه را متحول کرد و آنچه را امیدش را نداشتیم برایمان ممکن کرده است و البته سختیها، رنجها، مشقتها، مرگها و دردهای بیشماری را هم بر جانهای ما وارد کرده است ولی کیست که نداند در پس هر تولدی "دردها" نهفته است. من به آینده ایران امیدوارم و بر این باورم که هر جریانی به این "سیل امید" بپیوندد در فردای ساختن ایران جایی خواهد داشت و هر جریانی به دنبال تحمیل ناامیدی به جامعه باشد خواهی نخواهی از صحنه معادلات فردا حذف خواهد شد. بادهایی در حال وزیدن است و خود را باید در معرض آنها قرار دهیم تا کشتیهای وجودمان به حرکت درآیند و ...
سیدجواد میری
سلام و ادب: ناظر به مطالب اخیر در رابطه با تفاهم نامه و مذاکره فرمودید و صحبت های سردار قاآنی، وقتی نظر رهبری و مردم این نبوده است و حالا افرادی که نظر خودشان را بر رهبری تحمیل کردند و رهبری طبق عقلانیت نظام با ایشان مدارا کرده و مسئولیت کار را به عهده آنها گذاشته، چرا باز هم با ادبیات عقلانیت و ...حرف اصلی مردم و رهبری را نزنیم؟! چرا باز هم مماشات کنیم و نام آن را تفکر بگذاریم؟ نمیشود به خطای خود در تحلیل اذعان کرده و برگردیم به شهود ایمانی مردم و نظر دقیق رهبری از خسارت محض بودن مذاکره؟ رهبری صریح گفتند!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان طور که در جواب سوال شماره 41879 عرض شد، مهم درک جایگاه اذن رهبر انقلاب برای امضاء تفاهمنامه است که از یک طرف چرا رهبر انقلاب اذن خود را منوط به قبول دو سوم شورای عالی امنیت ملی کردند و نظر خود را به شکل علنی نفرمودند و از طرف دیگر چرا امثال آقای سردار قاآنی برای آن تفاهمنامه جایگاه مثبتی قائل بودند؟ در این موارد است که باید فکر کرد و کار را ساده به قبول یا رد صحنه تبدیل نکرد و این است که ما را از حضور تمدنی که جهان آمادهی پذیرش آنند محروم میکند. https://eitaa.com/arshiv3133/133 موفق باشید
سلام و احترام استاد عزیز: سال تحصیلی ۹۱-۹۰ در طرح ولایت دانشجویی استان اصفهان همه ی اساتید منتسب به شما و از شاگردان و گویا فرزندان شما بودند و برای ما دائما در رابطه با خطای تحلیل ما در رابطه با آقای احمدی نژاد صحبت میکردند و پیش از انتخابات سال ۹۲ همین بزرگواران سی دی های سخنرانی آقای مشایی را به ما میدادند که گوش کنید ایشان از تاریخی میگویند که ما کمتر آن را میفهمیم، در آن برهه دانشجوهای سال دومی بودیم که چند باری با اساتید بحث کردیم و متهم به این شدم که باید حضور تاریخی احمدی نژاد و مشایی را درک کنیم ولی هر چه تلاش کردم موفق به درک آن نشدیم تا روزی که دوباره محضر آقایان رسیدیم و فرمودند ما از آن تحلیل ها به واسطه مواضع دقیق نظام و رهبری دست کشیدیم آنجا بود که گفتم درود بر شرفشان چه انسان های آزادهای سوال من این است که این روزها هم این تحلیل های شاگردان استاد در حمایت بی چند و چون از فرآیندهای طی شده در مذاکرات ممکن است از همین جنس باشد؟ خدایی ناکرده سوال بنده حمل بر بی ادبی و جسارت به استاد نباشد که این روزها بیشتر از هر استاد دیگری سر کلاس شما استاد عزیز حاضر بوده و هستم. پیشا پیش ممنون از تکات ارزشمند شما.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ عرض بنده آن است که نیروهای انقلاب مواظب باشند که کارها به نوعی اختلاف کشیده نشود به طوری که اگر مخالف مذاکره هستند به رئیس جمهور و طرفداران مذاکره توهین نشود که در این صورت «تقوا» به حاشیه میرود. امری که سعی شد در جواب سؤال شمارۀ 41879 خدمت رفقا عرض شود. موفق باشید
سلام علیکم و رحمه الله جسارتا می خواستم نگاهی انتقادی به زاویه دید حضرتعالی مطرح کنم، به نظر می رسد اعتقاد به نوعی جبرگرایی تاریخی(احتمالا تحت تاثیر مآثر هایدگر و پیروانش) در تحلیل هایتان مشهود است ، چرا که تحت تاثیر دیدگاه تاریخی ، بسیاری از رخدادها را همانگونه که به وقوع میپیوندند میپذیرید و توجیه می کنید، نظیر رخداد جنگ اخیر و بعد از آن آتش بس و مذاکره و تفاهم، و نیز تحت تاثیر همین دیدگاه به سراغ افرادی رفته اید که در جنگ اخیر مدافع و توجیه کننده وضع موجود بودند نظیر آقای طائب و آقای محمدی(که هیچ کس غیر از حضرتعالی ایشان را استاد خطاب نمی کند و الان مشخص شد بسیاری از ادعاهای ایشان نادرست بوده است)، نگاه تاریخی و تمدنی داشتن بسیار عالی و لازم، ولی خطر افراط در آن تا رسیدن به مرزهای جبرگرایی هم قابل توجه است ، چرا که از خود شما یاد گرفته ایم که خداوند با هیچ قومی عقد اخوت نبسته است، سرنوشت هر قومی دست خودش است و اگر قومی خدا را یاری نکنند جایگزین خواهند شد، عذرخواهی بابت اسائه ادب
باسمه تعالی: سلام علیکم: نگاه تاریخی یعنی در حادثهها متوجه ارادهی الهی باشیم که چگونه حادثهها را تدبیر و جلو میبرد تا سرنوشت افراد مشخص شود. در این تاریخ نگاه تاریخی حکایت از آینده بزرگی برای مردم ما در میان است و این غیر از جبر گرایی است زیرا اراده الهی در نسبت با طلب انسانها به ظهور میآید به حکم آن که فرمود «یسئله من فی السماوات والارض» هر آن کس که در آسمان و زمین است از او تقاضا میکند «کل یوم هو فی شأن» و او بر اساس طلب مخلوقات مطابق زمانه شأنی از شئون خود را به ظهور میآورد. حال ماییم و توجه به ایرانی قدرتمند که این چنین دلها را به خود جلب کرده تا انسانیت خود را در این میدان احساس کنند. https://eitaa.com/arshiv3133/122 آیا این ملت ها با این همه تعلق به ایران اگر بدانند ما در داخل خود این اندازه تحمل همدیگر را نداریم این امید بزرگ آنها به یأس تبدیل نمیشود؟ خداوندا چگونه اراده کرده ای که این ملتها تنها به جهت آنکه بازیکنان ایرانی را پیدا کردهاند پرچم به دست تقاضای امضا دارند؟ آیا این حکایت از آن ندارد که خداوند اراده کردهاست بشریت امروز از طریق ایران متوجه حقایق زمینی و زندگی خود شود؟ https://eitaa.com/arshiv3133/132 موفق باشید
استاد عزیز سلام. چیزی که من می فهمم اینه که شما هر کس که مطابق فکر خودتان حرف می زند را اهل فکر و زمانه فهم خطاب می کنید و دیگران نمی توانند با شما هم فکر شوند و یا دروغگو هستند و یا لایق پرخاش در مسجد هستند چون یه حرفی زدند. متن پیام رهبری در مورد توافق صریحا مشخص است. یه دوستی پیام می فرستد حاشیه متن آقا را پر رنگ می کند و وزن اصل پیام را کم می کند و شما خدا را شکر می کنید که چنین اهل فکری هستند. آیا آقای مهدی محمدی حرف های خلاف واقع ندارند؟ من پیام آقای برزگر را که شما مطالبشون را تایید می کنید برایتان فرستادم خطای گفتارشان را به عرض رساندم اما شما ترجیح دادید این خطاها را ندیده بگیرید. اغماض های کلامتان خیلی زیاد شده. حقیقت حضور زمانه چیست که از خطاهای موافقمان تفاهم می توان گذر کرد ولی نمی توان نیم نگاهی هم به کلام منتقدان داشت. برهان صدیقینی برای درک زمانه ارائه دهید که این تناقضات را پوشش بدهد و الا بنده و طیف گسترده ای از مخاطبان همیشگی شما از شما دلسرد خواهیم شد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال هنوز همهی حرف بنده آن است که باید جریانهای دلسوز اعم از طرفداران مذاکره و یا مخالفان مذاکره همدیگر را درک کنند و این طور نیست که یک جبهه بنای خیانت داشته باشد و اساساً به این نکته فکر کنید چرا رهبر انقلاب با آن که نظر دیگری داشتهاند اجازهی امضاء آن تفاهمنامه را به آقای رئیس جمهور دادند. آن هم مشروط بر آن که دو سوم شورای عالی امنیت ملی آن را تأیید کنند. آیا این حکایت از آن ندارد که مصلحت نمیدانستهاند در آن شرایط نظر خود را بدهند حاکی از آن که ممکن است دولت آمادگی آن نوع برنامه را نداشتهباشد؟ ولی با این حال مسئولیت را به دوش شعام گذاشتند بدان معنا که آنها ذیل نظر رهبری به هر چه رسیدند رئیس جمهور عمل کند. بنابر این، این نه تحمیل به رهبری حساب میشود و نه به نحوی مقابلهی رئیس جمهور با رهبری. و به همین جهت در پیام خود میفرمایند «تفاهم نامه ای بین رئیسجمهوران ایران و آمریکا امضا شد. در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولین امر، از سر دلسوزی و با حُسن نظر، تلاشهای زیادی را بهعمل آوردند» با توجه به این امر نباید طوری تصور شود که ما فضا را فضای دو قطبی کنیم و از جامعیتی که نظام اسلامی بدان نیاز دارد عدول نماییم. و حال این ماییم و جهانی که «سیاست آن عین دیانت آن و دیانت آن عین سیاست آن است» این است جهانی که در پیش است و باید نسبت به آن بسیار بیندیشیم.
زیرا وقتی میتوانیم از غرب عبورکنیم که غرب را به خوبی بشناسیم و تنها در آن صورت است که متوجه میشویم باید به انسان دیگری فکر کرد تا روشن شود آنچه در ایران تمدنی در عرصۀ «زیستن با دیگری» اهمیت دارد، حقیقتِ جاری و ساری در زندگی است که با نگاه تاریخی به رخدادها پیش میآید. در این حالت است که همدیگر را میفهمیم. نکتهای که جناب حجت الاسلام آقای محسن عباسی ولدی به خوبی مطرح فرمودند https://eitaa.com/arshiv3133/134 موفق باشید
«آنچه قوة وَهميه انسان را در کنترل ميآورد تا با اندک بهانهاي به خنده نيفتد قوه عاقله است و لذا انسانهايي که عقل خود را رشد ندادهاند توان کنترل خود را در خنديدن ندارند و اين را نبايد حمل بر گشادهرويي کرد. و اگر انسان متوجه چنين نقيصهاي در خود شد بايد با تدبّر در امور حِکمي آن را جبران کند.» این متن از جزوه «قهقهه و جهالت، تبسم و حکمت» گزینش شده است.از امور حکمی چه مد نظر است که باید تدبر شود؟ قرآن و احادیث و فلسفه و ...؟ خصوصا به قول جنابعالی در تاریخی که بعد از شهادت رهبر انقلاب پیش آمده است و خصوصا در توجه به آثار امام شهید در سلسله جلسات رهبر شهید و خلق معانی جدید در کلام.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری اساساً عقل یعنی بندی که احساسات را کنترل میکند و به همین جهت آن حلقهای که پای شتر را کنترل میکند عقال گویند. پس بحث در عقل و حکمت است یعنی آن چه ما را از توهمات و وهمیات که تحریک کننده میباشند به واقعیات و سنتهای الهی نزدیک کند. در این مورد انشاءالله دنبال کردن سیر مطالعاتی سایت مفید خواهد بود. موفق باشید
با سلام و ادب محضر استاد گرامی: جناب طاهره زاده سوالی خدمتتان داشتم مبنی بر اینکه اخیرا پدرمان دار فانی را وداع گفته. از خصوصیات ایشان علاقه مندی به دنیا واموالش بود و بسیار به سلامتی و احوالات جسمانیش کوشا و ساعی بود با اینکه در سن نود و دو سالگی بود ولی منتظر مرگ نبود و ناگهانی از دنیا رفت. از شواهد رویاهای اقوام ایشان را دیدند که ناراحت بوده و اضطراب داشته و نگران. استاد آیا ایشان ممکن است هنوز مرگ را باور نکرده است و ما فرزندان چگونه می توانیم به ایشان کمک کنیم تا روح ایشان در عالم برزخ آرامش داشته باشد؟ ممنون میشویم ما را راهنمایی فرمایید. متشکرم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره وظیفه بازماندگان متوفی هست که در حد توانشان از صدقه و نماز غفلت نکنند و اگر امکان مالیاش اجازه میداد مقداری از اموال را در خیریه برای باقیات الصالحات ایشان قرار دهند. موفق باشید
سلام وعرض ادب خدمت جناب استاد طاهرزاده عزیز: تحلیلی پیرامون پیام رهبری در مورد توافق داشتم ارسال میکنم لطف کنید و نقد بفرمایید. معنای پیام رهبری چیست؟ از کل متن و فرامتن پیام رهبر انقلاب تنها یک نیم جمله را گرفتن و مطابق سلیقه خودمان تفسیر کردن و بعد انگ بی بصیرتی به سایرین زدن بیش از هرچیزی جفا در حق رهبری ست. به نظر اینحقیر منظور و مقصود معظم له آن چیزی که در فضای ایتا دست به دست می شود نیست که: دیدید رهبری مخالف بودند؟ دیدید به رهبری تحمیل کردند و...؟ ۱. اولا امام جامعه دوباره ثابت کردند که نظرات شان را صریح و بدون ملاحظات خیالی بیان میکنند و جایگاه رهبری جایگاه مصلحت اندیشی صرف و سخنان کلی و دوپهلو نیست. ۲. ثانیا توجه به حسن نظر و دلسوزی مسئولین امر می دهند نه خیانت و دقلکاری و... . ۳. ثالثا اما توضیح دارد معظم له بیان فرموده اند که علی اصول نظر دیگری داشتم اما تعهد رئیس جمهور و سایر اعضا شعام بر پیگیری حقوق ملت و محور مقاومت باعث شد موافقت کنم. آیا مگر معظم له علت موافقت را. ۱. تهدید دولت به استعفا؟ ۲. خستگی و ناتوانی مسئولین؟ ۳. خیانت عده ای؟ و دلایلی از این دست فرمودند؟! که عدهای به خود اجازه میدهند حرفهایی اینچنینی بزنند. خیر! کمی به فرامتن بنگرید. سردار قاآنی اعلام می کنند پیروزی حزب الله قهرمان نزدیک است و هیئت مذاکره کننده انقلابی عمل کرده اند. حزبالله لبنان از توافق استقبال می کند و خوشحال است از اینکه بخشی از این توافق باشد. رهبر حزب الله از تیم مذاکره کننده تشکر می کند. شهردار تهران خبر می دهد کهمتن بارها محضر رهبری رفته و اصلاح شده. اینترنشنال به شدت از توافق عصبانی ست و ترامپ را میکوبد. رسانه های آمریکایی علی الخصوص حزب رقیب ترامپ را به تمسخر گرفته اند. اسرائيل میگوید قبول نداریم و نقضمیکند. نماینده ای خبر می دهد که تمام اعضای شعام (به شمول فرماندهان نظامی) به جز یکنفر موافق توافق اند. رهبری هم در پیام تلویحا اشاره ای به موافقت مجموعه شعام با این توافق دارند. بسیاری از دلسوزان انقلاب که اخبار نزدیک تری دارند بیان میکنند که قرار نیست از مذاکره چیز بدی دربیاید. بویی از خیانت و سازش و حتی خوشخیالی به این راحتی استشمام نمی شود. اینبخش از گفتگوی دکتر قالیباف قبل از صدور پیام رهبری را نگاه کنید: ما به مذاکره به عنوان بخشی از مبارزه نگاه می کنیم. همان هدفی که در مبارزه دنبال می کردیم در مذاکره دنبال می کنیم. گاهی مبارزه می کنیم و گاهی مذاکره. این همان مذاکره معمول است که تجربه تلخ آن را چشیده ایم؟ خیر. به نظر می رسد مقصود رهبری معظم انقلاب از بیان اینکه علی اصول نظر دیگری داشتم به این است که اگر قرار باشد مذاکره به سیاق سابق و معهود باشد قابل قبول نیست و زیر بار آن نخواهند رفت. اما مسئولین این بار بنای مذاکره با روش و فلسفه ای متفاوت را دارند و آن هم مسئله مذاکره به مثابه مبارزه است. به ادامه آن جمله معظم له توجه فرمایید که می فرمایند: رئیس شعام و به نمایندگی از خود و سایر اعضا تعهد داده اند حقوق ملت را استیفا کنند و جلوی زیاده خواهی های آمریکا مقاومت کنند. رهبری این روش را از روش قبل جدا کرده اند و به این روش اجازه جلو رفتن داده اند. هر چند مشخص نیست به چه نتیجه ای ختم شود و اما اگر قرار باشد به نتیجه برسد با هوشیاری و مقاومت مسئولین و مردم و نترسیدن از هرآنچه در این فصل از مبارزه پیش می آید نتیجه مطلوب حاصل می گردد. لحن طلبکارانه معظم له از مسئولین در مورد تحقق موارد توافق از همین باب است که باید برای تحقق شروط توافق مبارزه کنند و خدایی ناکرده اسیر مصلحت اندیشی ها و غفلت ها نگردند. پیام دکتر قالیباف بعد از پیام رهبری بر همین تفسیر از پیام رهبری فرزانه انقلاب تاکید دارد. «اما پیام معظم له دو ثمره مهم دارد: اول اینکه مسئولین را در قبال تعهدی که داده اند برای مبارزه هوشیار تر نگه میدارد و مسئولین امر از این به بعد تحت نظارت بیشتر و سخت تری از طرف افکار عمومی هستند و باید مسئولیت تعهدی که داده اند را بپذیرند ثانیا راه را برای مقابله با تخلفات طرف مقابل از طریق فشار افکار عمومی باز می گذارد. معظمله با این پیام اهرمفشاری برای تحقق خواسته های مقاومت ایجاد کردند.» حالا بار دیگر پیام معظم له را با این دید بخوانید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را بسی شکر که افرادی همچون جنابعالی میتوانند در نسبت با آنچه در زمانۀ آنها پیش میآید فکر کنند. در این حالت است که ما از دوگانگیها که مانع حضور در ایران متمدن است عبور میکنیم. با توجه به این امر نیاز ما به نوعی خودآگاهی انقلابی میباشد که در عین نظر به آن آیندۀ متعالی، منتقد باشیم ولی در جایگاه معترضین غرب زده نباشیم که هیچ نسبتی با انقلاب اسلامی و مردم ما ندارند، زیرا که تجددمآبی، ما را به اهدافمان نمیرساند، در عین آنکه وحدت ملّی ما را خدشهدار میکند و از همّتهای بلند و ارادههای اصیل برای آنکه در خویشتن خویش صعود کنیم، غافل میکند. اتفاقاً جناب حجت الاسلام حاج آقا موسویان امروز صبح در رابطه با پیام رهبر معظم انقلاب نکات خوبی را مطرح فرمودند https://eitaa.com/sabbar_ir/4350 تا همانطور که جنابعالی متذکر شدید ما در فهم جایگاه پیام معظم له به جای نظرات افراطی و یا تفریطی، به آن پیام و جایگاه تاریخی آن بیندیشیم. موفق باشید
سلام علیکم استاد عزیز: امروز متوجه شدم با حضور این همه استاد برجسته چرا رهبر شهید همیشه علامه مصباح یزدی را بعنوان استاد فکر معرفی میکردند؟ دلیلش بصیرت بود، نترسیدن از سرزنش، تعهد و غیرت دینی به اصول.
باسمه تعالی: سلام علیکم: و بصیرت آیت الله مصباح با آن شخصیت علمی که داشتند و خواستند پای رهبری را ببوسند. راستی! آیت الله مصباح با آن وزنۀ علمیِ خاصشان چه چیزی در آن رهبر شهید دیده بودند که تا این حدّ خواستند در مقابل ایشان تواضع کنند؟!! موفق باشید
بیمقدمه نماز صبحم دوباره قضا شد. نمیدانم چرا؟ در مابقی نمازها هم که بعد از تمام شدنشان میگویم که کاش نماز نمیخواندم. چشمم که چند سال است بیچاره ام کرده و هر بار بعد از نگاههای بیجا در خیابان و این طرف و آن طرف اصلا نمیفهمم که چرا اینگونهام و چقدر برای کنترل تحت فشارم. خوردن و خوابیدن هم نه اینکه بگویم میخورم و می خوابم، نه! منتها اصلا سامان ندارد. تا کی باید خورد و خوابید؟ پس کی کار کردن؟ آشتی با خدا و برهان و عرفان و آنگاه که فعالیت فرهنگی پوچ میشود و غرب شناسی ها و سلوک و رجب و روزه و مراقبه که چندین سال است طلبشان میکنم و گویا گندم و در انبار موش دار میریزم. بعد چهل سال چرا احساس غنا که هیچ احساس ترقی معکوس میکنم. چقدر سلوک سخت است. چقدر مراقبه سخت است. سراغ کتاب خرد سیاسی در زمان توسعه نیافتگی میروم بدین احوال که باید این را در خود بشناسم تا عبور کنم. و حتی با صوتهای متنخوانی شما مطالعه اش کردم. در حین خواندن متوجه کتاب دیگری مثلا بحث نیست انگاری شما میشوم و نیچه و سراغ نیچه میروم. هنوز ۱۰۰ صفحه نخوانده_نه اینکه سرسری و بد بخوانم، نه_ سراغ کتاب دیگری میروم. از آوینی و داوری و رمان و طاهرزاده بگیر تا امام و رهبری، و باز به برزخی که داشتم برمیگردم. به نشدن و زمینگیری. در کار هم همینطور. بنده مهندسی خواندهام. و در جایی مشغول هستم. اما اینجا هم راهی را نمیتوانم طی کنم. از یک کتاب مهندسی به کتاب دیگر بدون هیچ خروجی ای و اینجا هم باز سرگردان و به نظرم بدون نتیجه. از مبحثی به مبحث دیگر و پیش خودم نمیابم آن جامعیت را. نه اینکه کاری نکنم و نشسته باشم اما سخت کارم پیش میرود. و رجوع میکنم به شما و داوری و مباحث عقل تکنیک و درباره علم و دانش بنیان و ... این چه تقدیری است و چه سرنوشتی است و این چه عالم و چه سرگردانی است که تمامی ندارد و آدم نمیداند چه کار کند؟ این بیعزمی و این طلب و این بیچارگی_که گاه در گوشهای نشستن و گریه کردن و گاه در عصبانیتها و بیاخلاقیهای بیجا خود را نشان میدهد_ کی و با چگونه رفتن تمام میشود و آدم خود را در راهی مییابد؟ متوهم شدهام؟ به خیال جنگلی میگویم که «درختان نمیگذارند جنگل را ببینم»؟ آدمها هر کدام تقدیری دارند؟ ما مصداق این بیت شدیم که «کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش / کی روی، ره زکه پرسی چه کنی چون باشی؟» به خدا میخواهیم پای به راه در نهیم و هیچ نپرسیم، اما کوریم. به ذهنم میآید خوب این چندسال چگونه زندگی کردی و چه عملکردی داشتی و به چه روزی افتادی که بعد از چندین سال هنوز همانی که هستی که بودی و حتی بدتر و شاید «میل به پابوس کردهای.» اما به قول آقای نجات بخش «این یک وضعیت و یک عالم است و تذکر به وضعی که داریم، طلب عالم جدیدتر و متعالی تر را پیش میآورد.» خداوند که ربّالعالمین است هر چه قدر ما بدی کنیم، باز این اشک و این طلب و این عاشق شهدا و حاج قاسم بودنمان را نمیبیند؟ گویا عذاب الهی است به خاطر بدیها و ظلمهایی که در حق همسر و دیگر آدمها و بیادبیهایی است که کردم. آری خیلی ظلم و بیادبی کردم. آدم بیعالم هم که باشد آخر باید حرمت دیگران را نگه دارد. خوب میگویید چه کنم؟ ظلمها و بدی هایی به خاطرم میآید که به خدا میگویم کاش هیچ وقت مرا نبخشی و تا ابد در آتش نگهم داری. نه دیگر میتوانم عبادت کنم نه مبارزه با نفس_که اصلا نمیدانم چیست_ نه میتوانم درست مطالعه کنم و نه کارم را که عمری است میخواهم جهادی کار کنم پیش ببرم. نه که نشسته باشم، نه! اما خودم نشدن را و بیثمری را میفهمم، سالهاست میفهمم. اکثر جلسات شما را پیگیرم. نه که بگویم در تلاشم اما یک چیزی هست که مرا متوجه این مباحث و این جنس فکر میکند. راهی که بچههای سها طی کردند و من نمیتوانم و زمینگیرم. حال ما و این بیسامانی عجیب و شما این فرزند جوانتان_البته به یک معنا پیر_ با این تقدیری که نمیدانم چیست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً این حالت، حکایت همۀ آن افرادی است که بنده آنان را به عنوان مخاطبان خود مدّ نظر قرار دادهام، جدایِ از دیگرانی که یا به راحتی آنچه را به عنوان دین پذیرفتهاند، دنبال میکنند و ان شاءالله به نتایج لازم میرسند؛ و یا آنانی که به کلّی از این نوع زندگی که به سوی حق و حقیقت است منصرف شدهاند. حال این مائیم و شما، با همین نوع سرگردانی که جناب مولوی از آن در مورد خودش گزارش داد که: «من به هر جمعیّتی نالان شدم / جفت بدحالان و خوشحالان شدم. هر کسی از ظّن خود شد یار من / از درون من نجُست اسرار من» و این حکایت سادهای نیست که بتوان از آن ساده گذشت با همین حضور و با همین سرگردانی میتوانید به کمک تفسیر المیزان به قرآن رجوع کنید، ولی نه برای آنکه چیزی بیاموزید بلکه برای آنکه بدانید با این قرآن، جانِ پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهوآله» به چه حضوری نایل شد و چه نسبتی با این کلمات میتوان با خود و با خدا پیدا کرد. عرایض دوسالۀ اخیر در رابطه با قرآن و حضوری که در نسبت با رهبر شهید در کلمات اشارتگونه عرض شده بخصوص چند جلسهای که بعد از شهادت رهبر عزیز در مرکز «سُها» پیش آمد و یا اشارات ۷۲ گانۀ «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است»https://eitaa.com/bartarin_hozoor . امید است که باز اشاره و باز به سوی او و «دوست دارد یار این آشفتگی». موفق باشید
