امام زمان (عج) حجت خداست تا انسآنها ببينند چطور يك انسان با خدا آنچنان ارتباطى يافته است كه نه تنها خودش خلوت نشين اُنس خدا گشته است، بلكه بقيه را نيز مىتواند با نظرمباركش در اين انس و خلوت متعالى وارد كند.
کد مطلب: 58
تاريخ: دوشنبه ۳ تير ۱۳۸۷
يادداشت: فاطمه«سلاماللهعليها» به عنوان يك انسان معصوم و يك حقيقت قدسي، وارد صحنهاي از نمايش حق گشت كه تا قيام قيامت بشر از بركات آن برخوردار است، و واقعاً دشمنان حضرت شكست خوردند، مگر شكست چيست؟ مگر شكست اين نيست كه دشمنان ايشان در راه نمايش انسانيت مردود شدند، مگر درخشش فاطمه«سلاماللهعليها» همه چيز را روشن نكرد؟ آيا پهلوي شكسته دختر رسول خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» سندي نيست كه او به همراه خود آيندة تاريخ را تغذيه كند و به بشريت بفهماند اسلام حقيقي كدام است و بايد چگونه راه را پيدا كنند؟....
بسماللهالرحمنالرحيم
عبرتي بزرگ
لازم است بيش از اينكه از حيات اهلالبيت«سلاماللهعليهم» اطلاع بهدست آوريم، از حيات آنها عبرت بگيريم. اين خانواده ابعاد گوناگوني دارند كه هر بعدي از ابعاد وجود آن ذوات مقدس عبرتي و تنبُّهي را به همراه دارد و لذا در رابطه با اهلالبيت«سلاماللهعليهم» در ابعاد گوناگون وظيفههايي بر دوش داريم. يكي از مباحثي كه لازم است نسبت به آن بسيار حسّاس باشيم، معرفت به مقام اين خانواده است. واقعاً اين خانواده هميشه مظلوماند، حتّي از طريق توجّه شيعيانشان به آنها، به طوري كه ما ميخواهيم نهايتاً يك دهه در رابطه با آنها سخن بگوييم، در حاليكه در رابطه با ابعاد گوناگون وجودي آنها و سيره و سخنانشان اينقدر مسئله هست كه باور كنيد اگر تمام طول سال را هم وقت بگذاريم، شايد آخر سال كمي بتوانيم نسبت به آنها معرفتي پيدا كنيم، چون معرفت به اين حقايق عالم وجود خيلي مقدّمات ميخواهد. احوالات فاطمه«سلاماللهعليها» و اهل بيت«سلاماللهعليهم» از يك طرف؛ نحوة حضورشان در هستي و تاريخ، خطبههايشان، مقامشان، همه وهمه، دريچههايي است براي معرفت حقيقي، پس نه تنها از آن جهت كه دشمنانشان به آنها جفا كردند، مظلوماند بلكه از آن جهت هم كه دوستانشان همّت شناخت ابعاد شخصيت آنها را ندارند، نيز مظلوماند. به طوري كه گويا اينان در تمام طول تاريخ مظلومان زمين هستند.
عرض من اين است كه بياييم نسبت به خاندان رسول خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» عبرت بگيريم. عبرت، يعني عبور كردن، پس بياييد با نظر به اين ذوات مقدس از ظاهرِ حركات و كلمات آنها عبور كنيم و نگاهي به باطن قضيه بيندازيم. يك وقت شما ميبينيد يكي كسي كس ديگر را كُشت، اين ظاهر قضيه را ديدن است، يكوقت حول قضيه را بررسي ميكنيم و از آن ظاهر عبور ميكنيم ميرويم به سوي اين، كه چرا او را كشت؟ چرا اين فرد توانست در نظام هستي آن ديگري را بكشد؟ چرا اينطور شد كه شد؟ چرا كسي ميتواند بكشد و كسي نميتواند بكشد؟ اينها همه عبرت و عبور از ظاهر حادثه است. حتماً با من همعقيده هستيد كه اين خاندان بهترين آدمها بودند، حتّي كساني كه حريم آنها را نگه نداشتند، قبول دارند كه مقام اين خاندان بس عظيم است، به طوري كه «بخاري» در «صحيح» خود ميگويد: رسولخدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» فرمودند: «فاطِمَةُ بِضْعَةٌ مِنّي يُريبُني ما اَرابَها وَ يُؤْذيني ما آذاها»؛[1] يعني فاطمه پارهاي از وجود من است، مرا رعايت كرده آنچه او را رعايت كند و مرا آزار داده آنچه او را آزار دهد. يا اهل سنت از شيخ سليمان حنفي قندوزي در كتاب «مودّةالقربي» روايت دارند كه « اِنَّ رَسُولَالله«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» قالَ: خَيْرُ رِجالِكُمْ عَلِيِّبْنِاَبيطالِب، وَ خَيْرُ شَبابِكُمُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنِ وَ خَيْرٌ نِسائِكُمْ فاطِمَةُ بِنْتَ مُحَمَّد«صلّياللهعليهوآلهوسلّم»»؛ يعني بهترين مردان شما عليبنابيطالب و بهترين زنان شما حسن و حسين و بهترين زنان شما فاطمه دختر محمّد«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» است.
پس عنايت فرموديد كه عظمت شخصيت اهلالبيت«عليهمالسلام» چيزي نيست كه كسي منكر آن باشد و يا فقط ما شيعيان بر آن اِصرار داشته باشيم، حال با توجّه به اين نكته اين سؤال پيش ميآيد كه چرا بر اين بهترين آدمها در جامعه اسلام مسائلي گذشت كه اگر بر مسلمانان عادي هم گذشته بود، براي ما دردناك بود؟ بنشينيم فكر كنيم: آيا حوادثي كه براي اين خانواده اتفاق افتاد خود حكمتي نبوده، كه به بهترين آدمهاي روي زمين مشكلاتي رسيده كه براي انسانهاي عادي تحمل آنها مشكل است، و در عين اينكه متوجّه ميشويم براي اين خانواده مشكلاتي بهوجود آمده، سعي كنيم حكمت آن را پيدا كنيم و پيرو فهم حكمت مسئله به بصيرتي نائل شويم.
شرايط درخشندگي اولياء الهي
خداوند ميفرمايد: «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِّنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا»[2] يعني؛ براي هر پيامبري اينچنين قرار داديم ، دشمناني را از مجرمين و گناهكاران، و پروردگار تو به عنوان هدايتگر و ياريدهنده كافي است. پس در نظام عالم كساني از گناهكاران هستند كه دشمن پيامبران و اولياء الهي هستند؛ ممكن است بپرسيم چرا چنين است، ما بحمدلله علّت آن را ميشناسيم، چون ما بعد از حادثههاي بزرگ تاريخي قرار داريم و بعد از هزار و چهارصدسال بسياري از ابعاد اين سنت براي ما روشن است كه اوّلاً؛ دشمني گناهكاران با انبياء و اولياء الهي آنچنان نيست كه كار به نفع گناهكاران تمام شود، بلكه آنها با همة دشمني كه اِعمال ميكنند، به زبالهدان تاريخ سوق داده ميشوند. ثانياً؛ بسياري از عظمتهاي اولياء الهي در راستاي دشمني گناهكاران به نمايش ميآيد.
راستي اگر معاويه و خوارج نبودند، چگونه عظمتهاي پنهان علي«عليهالسلام» به نمايش ميآمد. آري؛ درست است كه امثال معاويه و خوارج با سوءاختيار خود دشمني كردند، ولي اين دشمني آنچنان نبود كه مقابل ارادة الهي باشد، و مانع تشعشع عظمت اولياء الهي گردند، به طوري كه امروز بيشتر از ديروز بشريت متوجّه عظمت و عزّت اهلالبيت«سلاماللهعليهم» شدهاند و به نظر بنده حضرتزهرا«عليهاالسلام»؛آرامآرام در افق آينده در حال طلوع كردن هستند، هر چند دشمنان اين خانواده خوش ندارند. شما ملاحظه ميكنيد كه اگر نقشههاي دشمنان اهلالبيت پيامبر«عليهمالسلام» عملي شده بود الآن نه از شيعه خبري بود و نه از اسلام، و در جاي ديگر بايد روشن شود كه همين اسلام اهل سنّت نيز در پرتو وجود اهلالبيت ماندگار شد و ائمه چهارگانه اهل سنّت به طور مستقيم يا غير مستقيم تحتتأثير ائمه معصومين«عليهمالسلام» هستند.
نكتهاي كه مايلم در بارة آن فكر كنيم اين است كه سنّت خدا در برخورد با اهلالله سنّت خاصي است. يعني آنچه در مورد خاندان پيامبرخدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» پيش آمد در جاي خود يك سنّت است و نه يك حادثه اتّفاقي، و ما آنچه را كه گذشته است يك قاعده ميدانيم نه يك حادثة اتفاقي. اگر اين مطلب را به خوبي و با دقت تمام مورد توجه قرار دهيد از ظاهر حوادث به سنت الهي نظر ميكنيم و عبرتها خواهيم گرفت. گاهي ميگوييم اگر سقيفة بنيساعده درست نشده بود، و اگر علي«عليهالسلام» حاكم شده بود، خوب بود، چون ديگر نميآمدند خانة دختر رسول خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» را آتش بزنند و مشكلات بعدي، مثل شهادت امام حسين«عليهالسلام» پيش نميآمد، آري چقدر خوب بود كه اين انحرافها پيش نميآمد، ولي به نظر شما آنچه واقع شد طبق آيهاي كه عرض كردم، خودش يك قاعده نيست كه خداوند در رابطه با اوليايش اجراء ميكند تا در آن شرايط، گوهر وجودي آنها به تمامه بدرخشند و از طريق اين درخشندگي مردم نور بگيرند؟
در قرآن داريم: «وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَـكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم»؛ [3]يعني اگر خدا ميخواست كه شما امّت واحدي شويد، اين كار را ميكرد، ولي ميخواست شما را در آنچه به شما داده بيازمايد. و يا ميفرمايد:« وَلَوْ شَاءاللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ»؛[4] يعني اگر ميخواستيم آنها را در مسير هدايت جمع ميكرديم، پس از نادانان نباش. در واقع در اين نوع آيات ميخواهد بفرمايد ما نخواستيم غير از اين بكينم. حالا خودتان متوجّهايد كه خداوند حق است و از او جز حق صادر نميشود، پس هر چه خدا از اين زاويه اراده ميكند، حق است و حكمت و مصلحتي را دنبال مينمايد، حال ببينيد چرا حق در آن برهه از تاريخ به اين شكل واقع شد. البته نميخواهم اشعريگري پيشه كنيد و نتيجه بگيريد، چون هر چه خدا بكند حق است، پس آنچه واقع شد خوب است و نميشد غير از آن بشود، هرگز از چنين آياتي نبايد چنين نتايجي را گرفت، بلكه بايد متوجّه بود كه عالم نظاممند است، و خداوند ميخواهد بفرمايد نظام الهي با آرزوهاي افراد تحقّق نمييابد بلكه در جاي خود قواعدي دارد، همچنانكه بايد شرايط امتحان انسانها فراهم شود، بايد شرايط طوري باشد كه اهلالبيت نمايش ايمان بشوند و از اين زاويه آنچه نسبت به آن ذوات مقدسه واقع شد، نه تنها مصيبت نيست، بلكه يك دنيا عبرت است و يك بصيرت وسيعي را به دنبال دارد و موجب هدايت انسان ميشود و شما در اين صحنه تاريخ بايد با نظر به آن واقعه بهرهها بگيريد و ايمانتان به سنن ثابت و لايتغير الهي محكم شود.
در كتاب بصائر الدرجات، يكي از نكاتي كه اهلالبيت دربارة خودشان روشن ميكنند اين است كه «اِنَّ اَمْرَنا سِرٌّ فِي سِرّ وَ سِرُّ لايَفيدُهُ اِلّا سِرّ وَ سِرٌّ عَلَي سِرِّ وَ سِرٌّ مُقْنَعٌ بِسِرّ»؛[5] يعني امر ما پنهان در پنهان است و پنهاني است كه در سرّ پيچيده شده و سرّي است پوشيده به سرّ. در واقع ميخواهند ما را متوجّه كنند كه در برخورد با آنها و فلسفه وجودي ما در عالم خلقت، سطحي و سرسري برخورد نكنيم. مثل قرآن كه ميفرمايد: «اَفَلا يَتَدَّبَرُون الْقرآن»؛ يعني آيا در قرآن تدبّر نميكنيد و از سطح به عمق سير نميكنيد؟ در واقع قرآن با اين آيه ميفرمايد من كتابي عميق هستم، اَسرار شخصيت من را شما ساده بهدست نميآوريد، شما بايد عميق بشويد، وقت صرف كيند، فكر كنيد، و در فهم قرآن به همديگر كمك كنيد، تا به اندازة تدبّرتان از آن چيزي بهدست بياوريد. در روايت داريم كه اميرالمؤمنين«عليهالسلام» ميفرمايند:«اِنَّ اَمْرُنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَب»؛[6] يعني امر ما سختِ پيچيده به سختيهاست. اسبي كه نشود او رام كرد، ميگويند: «صَعْب»، يعني موضوعي كه زود به دست نميآيد. ميفرمايند: امور ما اهلالبيت اينطوري است كه خيلي بايد تلاش كنيد تا از اَسرار آن سردربياوريد، به همين جهت عرض كردم اينها مظلوم هستند، چون ما هنوز اراده نكردهايم در مورد اين ذوات مقدس فكر كنيم، يك دهه در طول سال يادي از آنها هست و تمام ميشود و اين برخورد در رابطه با معرفت به مقام ائمه معصومين«عليهمالسلام» براي شيعه مشكلي شده است.
اساتيد محترم حوزه حرفشان اين است كه ما بايد از كوچكترين حركات و سكنات ائمه معصومين عبرت بگيريم و جهت بررسي شخصيت و چگونگي برخورد آنها با حوادث پيش آمده در حوزههاي علميه و دانشگاهها درس رسمي بگذاريم. ما فيزيولوژي داريم، جامعهشناسي داريم، امّا در بررسي ابعاد گوناگون فاطمه«سلاماللهعليها» و يا امام سجاد«عليهالسلام» و ساير ائمه آنچنان برخورد نميكنيم كه با فيزيولوژي برخورد ميكنيم. آيا امام سجّاد، حضرت زهرا و ساير ائمه«عليهمالسلام» به اندازة زمين و سنگ از حقيقت برخوردار نيستند؟ ما ژئولوژي يا زمينشناسي داريم. بنده و امثال بنده 4سال درس زمينشناسي خواندهايم، و چقدر انرژيهاي دوران جوانيمان را صرف حفظكردن اسامي فسيلها و سنگهايي كردهايم كه قسمت بسيار محدودي از زندگي ما را بهرهمند ميكند، ولي آيا به همان اندازه در شناخت حضرت فاطمه«سلاماللهعليها» وقت گذاشتهايم؟ آيا اين يك مصيبت بزرگ نيست؟ بايد به لطف الهي در نظام آموزش و تربيتي خود – اعم از خانه و مسجد و حوزه و دانشگاه- نگاه دقيق و تيزبيني را نسبت به نظر به مقام و نقش ائمه معصومين«عليهمالسلام» احياء كنيم كه آن نگاه همراه با تدبّر در حركات و سكنات و افكار آنها باشد و از طولاني شدن بحث خسته نشويم، چراكه حقايق قدسي بالاتر از آناند كه عقل و قلب به راحتي به آنها دست يابند. خدا ميداند اگر ما بخواهيم در مورد حضرت صديقةكبري«عليهاالسلام» بحث كنيم، اوّلاً؛ بايد بنا را بر عميق ديدن مسئله بگذاريم، ثانياً؛ تصميم بگيريم با جلسات ممتد موضوع را دنبال كنيم تا شايد إنشاءالله بهرههاي لازم نصيبمان شود و به معرفتي برسيم كه دائماً در زندگي ما نقش داشته باشد، در آن حالت است كه مييابيم حضرت زهرا«عليهاالسلام» مربوط به آينده بشر است. در آن حالت است كه ميبينيم قضيه خيلي جدّيتر از اينها است. انسان در ابتدا تصورنميكند عمق موضوع چقدر است، ولي مدّتي كه وقت گذاشت و خدا هم كمك كرد تازه ميفهمد موضوع خيلي بالاتر از اين حرفها است و در آن صورت آن رواياتي را كه انكار ميكرد و بيشتر غلوّ و خيالات ميدانست به عنوان سخناني با پشتوانة دقيق علمي ميشناسد، شرطش آن است كه نسبت به ذوات مقدس اهلالبيت روح تحقيق پيدا كنيم، متأسفانه در همين بحث اگر ما بخواهيم كمي تحقيقي حرف بزنيم، حوصلة بعضيها سر ميرود، چرا؟ چون هنوز روح تحقيق راجع به اهلالبيت در ما پذيرفته نشده است، معتقديم يك نقلي از سخنان آنها در ميان آيد، و يك تذكري بگيريم و تمام. اين مصيبت است براي ما، خودشان فرياد ميزنند ما پيچيدهايم، كسي ما را درك نميكند مگر ملك مقرب يا كسي كه قلبش با ايمان امتحان شده باشد، بايد خيلي آماده باشيد، ولي همين سخن را هم به عنوان يك نقل و يك تذكّر ميگيريم و بس.
شرايط درخشش فاطمهزهرا«سلاماللهعليها»
برگرديم به اصل بحثي كه در ابتدا مطرح شد و آن عبارت بود از حكمت اين كه خداوند سنّتي را قرار داده كه ممكن ميشود عدّهاي با سوء اختيار خود با اين خاندان اينطور برخورد كنند، چيست؟ حداقلِ جواب اين است كه در چنين شرايطي عظمت و هدايتگري آنها براي بشريت روشن ميشود، تا بشريت بفهمد در هر شرايطي بايد بر اساس برنامة خداوند زندگي كرد، و حاكميت فرهنگ سقيفه نبايد انسانها را از ادامة دينداري با حاكميت امام معصوم منصرف كند. اينها وسيلة هدايت ما ميشوند، پس طبق اين عرض، نه تنها مصيبتهايي كه بر حضرت زهرا«سلاماللهعليها» وارد شد او را محو نكرد، بلكه فاطمه«سلاماللهعليها» در اين شرايط درخشيد، و درخشش او را انسانهاي طالب هدايت ديدند و فهميدند و توشه راه هدايت خود قرار دادند، همچنانكه اميرالمؤمنين«عليهالسلام» در شرايط سختِ بعد از رحلت رسول خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» درخشيدند و در اين شرايط و در چنين درخششي بود كه دشمنانشان با همة تلاشي كه كردند و ميكنند، بيرنگ و پوچ شدند و ميشوند. اين حوادثِ به ظاهر مصيبتبار عامل نمايش زشتي كار دشمنان آنها و موجب ظهور رحمت و نورانيت خود آنها ميشود. به خوبي در متن تاريخ روشن شد كه دشمن آنها موفق نشد، هر چند تلاش كرد شكست خود را پنهان كند. اي كاش اين نكته براي بشر امروز روشن شود تا به جاي اينكه تحتتأثير تبليغات پوچ قرار گيرد با حقيقت همعهد شود و بفهمد حقيقت پايدارترين بُعد عالم هستي است.
گاهي دوستان سؤالاتي را ميپرسند كه نشان ميدهد از حوادث تاريخي و سنّت الهي نسبت به اهلالبيت نتيجه لازمه را نگرفتهاند، مثلاً ميپرسند: چرا آدمهاي خوب در اين دنيا يك طوري با مشكلات روبهرو بوده و هستند؟ علّت اين سؤال و اشكال اين است كه سؤالكننده نتوانسته جايگاه و نقش تاريخي اهلالبيت پيامبر«عليهمالسلام» را بشناسد و هر چه شنيده از مصيبتهاي آنها بوده است. از حضرت فاطمه«سلاماللهعليها» آنچه شنيده، پهلوي شكسته و گريههاي بيتالاحزان و بازوي ورمكرده و محروميت از فدك بوده و يا در مورد علي«عليهالسلام» آنچه شنيده طناب بر دور گردن آن حضرت و محروميت آن حضرت از حقّ حاكميت بوده است؛ خوب يك جوان با ظاهر اين قضايا كه روبهرو ميشود معلوم است كه سؤال ميكند چرا خداوند چنين مصيبتهايي را براي اين بهترين بندگانش جاري ساخته است؟ يكي از اين جوانها ميگفت من خيلي دوست دارم مؤمن بشوم و ايمانداشتن به خدا و وارد شدن به سلوك مؤمنين را ميپسندم، ولي ميترسم اگر مؤمن بشوم، همة آن بدبختيهايي كه بر سر بقية مؤمنان ميآيد، بر سر من هم بيايد!! حال سؤال من اين است: آيا واقعاً اينطوري است، يعني آيا موضعگيري فاطمه«سلاماللهعليها» در مقابل انحراف بزرگي كه در صدر اسلام بهوجود آمد بينتيجه بود و فقط حاصلش پهلوي شكسته و بازوي ورمكرده بود؟ فاطمه«سلاماللهعليها» به عنوان يك انسان معصوم و يك حقيقت قدسي، وارد صحنهاي از نمايش حق گشت كه تا قيام قيامت بشر از بركات آن برخوردار است، و واقعاً دشمنان حضرت شكست خوردند، مگر شكست چيست؟ مگر شكست اين نيست كه دشمنان ايشان در راه نمايش انسانيت مردود شدند، مگر درخشش فاطمه«سلاماللهعليها» همه چيز را روشن نكرد؟ آيا پهلوي شكسته دختر رسول خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» سندي نيست كه او به همراه خود آيندة تاريخ را تغذيه كند و به بشريت بفهماند اسلام حقيقي كدام است و بايد چگونه راه را پيدا كنند؟ ايشان به زيباترين شكل اسلاميت و انسانيت را نشان دادند و لذا امثال عُمر با طرز فكر مخصوص خودش نتوانست آن را تحمل كند، و از اين طريق تاريخ ورق خورد. آري؛ ائمه معصومين«عليهمالسلام» خوب ميدانستند وارد چنين صحنهاي شدن هزينه دارد ولي اين را نيز ميدانستند كه با كمترين هزينه بيشترين نتيجه را خواهند گرفت، اگر حضرت اباعبدلله«عليهالسلام» شهيد نشده بودند، مگر چند سال ديگر عمر ميكردند، آيا نتيجهاي كه بهدست آوردند با بدنهايي كه از دست دادند قابل مقايسه است؟
چراغهاي هدايتگرِ تاريخ
ائمه معصومين«عليهمالسلام» با حركات و كلمات خود به حادثهها نور انداختند و در نتيجه همه چيز روشن شد، زندگي آنها نور و روشنگري بود و مسلّم بايد زندگي آن ذوات مقدس را از اين زاويه نگاه كنيد. پس ابتدا بايد اين نكته خوب روشن شود كه زندگي اهلالبيت پيامبر«عليهمالسلام» يك آينه عبرت تاريخي است، يعني ما را از طريق حركات و كلمات خود متوجّه ميكنند كه خداوند چگونه با عمل مؤمنين، چراغ هدايت و حكمت را به تاريخ نشان داده است. اينها كتاب سراسر روشنگر تاريخ هستند. اينها به ما نشان دادند كه آدمها! ما در راستاي بندگي خداوند از هر سختي كه بتواند بندگيمان را نشان دهد، استقبال ميكنيم، اينها عقل مجسّم تاريخاند، كافي بود يك ذره كوتاه بيايند، فدك كه هيچ، دهبرابر فدك را به آنها ميدادند، ولي آنها چراغ هدايتاند نه حريصان به فدك و نه طالبان حكومت. حضرت زهرا«سلاماللهعليها» از طريق نماياندن غصب حاكميت و يا غصب فدك، كار بزرگي براي بشريت انجام دادند، و آن كار عبارت بود از اينكه بشريت بفهمد تا امام معصومي بر رأس حاكميت نباشد هرگز بشر به اهداف حقيقي خود دست نمييابد، و اگر فاطمه«سلاماللهعليها» سكوت كرده بود حاكمان سقيفه خود را به عنوان خليفه رسول خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» به بشريت تحميل كرده بودند و براي هميشه راه هدايت و نجات گُم ميشد.
فاطمه«سلاماللهعليها» پايهگذار جبهة مقابله با اسلام انحرافي
در واقع فاطمه«سلاماللهعليها» فرصت را از دست نداد، درست وقتي شرايط نمايانشدن چهرة انحرافش از اسلام فراهم شد، فاطمه«سلاماللهعليها» دست به اقدام زد و آنچه را بايد مينماياند نمايان كرد و خط انحراف را به خوبي معرفي كرد، انحرافي كه پدر بزرگوارش شرايطي براي نماياندن آن نيافت، و لذا فاطمه«سلاماللهعليها» جبهه اصلي مقابله با اسلام انحرافي را پايهگذاري نمود، در فضايي سراسر معنوي، اعتراض خود را به گوش همه رساند تا نفاقِ خانهكرده در زير پوشش اسلام، نتواند خود را به نام اسلام جا بزند و چنين كاري، كار هر كسي نبود، چراكه سياستبازان در چنين شرايطي موضوع را به جنگ قدرت تبديل ميكنند و مقابله با جبهة باطل را به مقابله دو جبهة متخاصم تبديل مينمايند و اينجاست كه بهواقع چنين كاري فقط از دست فاطمهزهرا«سلاماللهعليها» كه پيامبر خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» در موردش فرموده بود: «حَوراءُ اِنْسِيَّه» يعني فرشتهاي انسانگونه، عملي بود، چون نميتوانستند به او اتهام جنگ قدرت بزنند و يا او را منتسب بخ يك خط سياسي در مقابل خط سياسي ديگر، متهم كنند و ما هم امروز بايد متوجّه باشيم كه حركات و سكنات اين خانواده را كه سراسر نورند و معنويت سياسيِ صرف تفسير نكنيم و بدانيم زندگي اينها براي ما وسيلة هدايت شد و براي خودشان وسيلة قرب گشت.
پس ملاحظه خواهيد كرد چرا خداوند سختيها را به مؤمنين ميدهد و مؤمنين هم با توجّه به نتايج همهجانبهاي كه اين سختيها در پي دارد، به خوبي از آنها استقبال ميكنند و هرگز در مقابل آن سختيها خود را نميبازند، تا ما آنها را صفحة روشن نمايش دينداري و هدايت ببينيم، پس نبايد تصوّر كرد اين حادثهها كه بر اهل بيت پيامبر«سلاماللهعليهم» رفت، اتفاقي بوده كه از دست خدا دررفته است.
اهل بيت«سلاماللهعليهم» و سختيهاي ايمانزا
بعد از اينكه متوجّه شديم مصائب اهلالبيت«عليهمالسلام» را از چه زاويهاي بايد تحليل كرد، نكته اصلي عرض بنده اين است كه فاطمهزهرا«سلاماللهعليها» با اين حركتشان چه چيزي را ميخواستند به ما نشان دهند؟ وقتي به اين مطلب رسيديد كه اينها نمايش بندگي و هدايتاند، دائم عطشتان اين است كه اينها ماوراء اين حوادث تاريخي چه چيزي ميخواستند به انسانها بگويند، زيرا كه همة زندگي آنها براي بشريت حجّت است، همه زندگيشان براي اين است كه حق و باطل را نشان دهند. براي همين هم معتقديم سكوت و گفتار و حركات اهلالبيت همه و همه حجّت است. إنشاءالله اگر در اين فكر رفتيم كه ما ميخواهيم از اين خانواده زندگي بگيريم، آنوقت نوع نگاهمان به آنها نگاهي صحيح خواهد شد. اوّلين نكتهاي كه بهدست ميآوريم اين است كه متوجّه ميشويم زندگي اينها در عين اينكه به ظاهر سختيهايي دارد ولي بسيار پرنتيجه است، ميرسيم به اين قاعده كه خداوند بندههاي محبوب خودش را از سختيها جدا نميكند، ولي نميگذارد زندگيشان در بيثمري، پوچ و هيچ شود. البته؛ سختيهايِ ايمانكُش غير از سختيهايِ ايمانزا است، سختيهاي ايمانكش مال دشمنان اهلالبيت«عليهمالسلام» است. سختيهاي ايمانزا مربوط به اينهاست. و در راستاي اينكه ائمه معصومين«عليهمالسلام» حجّتهاي خدا روي زمين هستند، از طريق تجليل از شخصيت آنها ميتوان راه رسيدن به هدف خود را بر روي زمين پيدا كرد و براي به ثمر رساندن زندگي، از سختيهاي ايمانزا هراسي به خود راه نداد.
فاطمه«سلاماللهعليها» حجت خدا بر زمين
از جمله شخصيتهايي كه حجّت خدا بر روي زمين است، حضرت زهراي مرضيه«سلاماللهعليها» است. ما بايد متوجّه باشيم حضرت از چه جهت حجّت خداوند است و چگونه ميتوان از طريق آن حضرت راه حق را پيدا كرد و طي نمود. براي روشن شدن موضوع ابتدا اين روايت مشهور را مطرح و سپس بر روي آن كمي بحث ميكنيم.
معني مقصد خلقت بودن حضرت فاطمه«سلاماللهعليها»
حضرت حق در حديث قدسي ميفرمايند:
«يا اَحْمَد! لَوْلاكَ لَمَا خَلَقْتُ الأفْلاكَ، وَ لَوْلا عَلِيٌّ لَما خَلَقْتُكَ، وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُكُما»؛[7] يعني اي احمد! اگر ارادهاي در خلقت تو نبود، افلاك را خلق نميكردم، و اگر ارادهاي در خلقت علي نبود، تو را خلق نميكردم، و اگر اراده در خلقت فاطمه نبود، هيچكدام از شما دو نفر را خلق نميكردم.
اگر با دقّت اين حديث را دنبال كنيم به معارف خوبي دست خواهيم يافت، ولي اگر سرسري از آن بگذريم نه تنها معرفتي بهدست نميآوريم بلكه ممكن است به نتايج غلطي برسيم كه موجب گمراهي ما شود.
ظاهر حديث ممكن است اين مفهوم را در ذهن بياورد كه پيامبر خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» و علي«عليهالسلام» اصل نيستند، بلكه فاطمه«سلاماللهعليها» اصل است، در حاليكه فاطمه«سلاماللهعليها» ميگويد همهچيزم پيامبر است، همانطور كه اميرالمؤمنين«عليهالسلام» ميفرمايند: من بندهاي از بندگان پيامبر هستم، پس در اين كه پيامبر«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» اصل و مقدّمة خلقت است بحثي نيست و اين روايت نميخواهد اين موضوع را نفي كند، بلكه نكته ديگري را ميخواهد به معارف ما اضافه نمايد.
يك مثال عرض ميكنم تا موضوع روشن شود: ما اگر يك حسينيه بسازيم تا در آن روضهخواني كنيم، همه كارهاي اوليه – اعم از بنّا و آجر و سيمان- مقدّمه ميشوند براي اينكه رضهخواني به وقوع بپيوندد، از طرفي روضهخواني، نه چاي دادن است و نه منبر و بلندگو، بلكه طرح مصائب و حركات و سخنان امام حسين«عليهالسلام» است، پس اعتبار همة آن مقدّمات به تحقّق آن هدف است. يا مثلاً متوجّهايد مقدّمات وجود انسان روي زمين همگي عاملي بوده كه انسانها فعلاً در روي زمين در حال زندگي باشند، ابتدا بايد زمين باشد ، آب و هوا و امثال آن باشد تا بدن ما روي زمين و به كمك آن مقدمات رشد و نموّ كند و به اين حالت كنوني درآيد، حال كه زمينه بهوجودآمدن بدن ما فراهم شد، خود آنها مقدّمه ميشود براي هدفي ديگر، همان هدفي كه قرآن در رابطه با آن ميفرمايد:«ما خَلَقْتُ الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ اِلّا لِيَعْبُدُون»؛ يعني ما جن و انس را خلق نكرديم مگر براي بندگي، پس همه انسانها خلق شدهاند براي بندگي. حضرت فاطمه«سلاماللهعليها» هم مثل همة انسانها براي بندگي خلق شده است، چون هدف خلقت، بندگي است، از طرفي هدف رسالت و ارسال پيامبران براي كمك به مردم است تا به بهترين نحو بندگي كنند، و به همين جهت هم خود پيامبر«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» به دينش ايمان دارد و به آن عمل مينمايد تا بندگي خود را پايدار نگهدارد. لذا قرآن در مورد پيامبرخدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» ميفرمايد: «آمَنَ الرَّسول بِما اُنْزِلَ اِلَيْه مِنْ رَبِّه...» يعني؛ پيامبر«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» هم مثل بقيه به دين خودش ايمان دارد. از طرفي پيامبر«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» اين دين را آورده است تا مردم بندگي كنند، خودش هم به كمك اين دين بندگي ميكند، پس هدف رسالت رسول، بندگي است و خداوند رسول خود را نيافريد مگر براي بندگي.
هدف ولايت اميرالمؤمنين«عليهالسلام» نيز عين هدف رسالت براي تحقق بندگي است، يعني وليّ خدا به امامت منصوب ميشود تا ادامهدهندة راه رسالت باشد و مواظب است پيام رسول خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» مورد تحريف قرار نگيرد و دين پيامبر را در راستاي همان هدف پيامبر خدا«صلّياللهعليهو آلهسلّم» تفسير كند و اين در حالي است كه خودشان به كمك دين پيامبر«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» و راهنماييهايي كه خداوند بر قلب آنها الهام ميفرمايد، هر چه بهتر بندگي خدا را پيشه كردهاند.
پس عنايت فرموديد كه هدف رسالت و هدف امامت اين است كه انسانها به كمك ديني كه رسولخدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» ميآورد و بهكمك راهنماييهايي كه امام معصوم مينمايد، به بندگي خدا نايل شوند. از آن طرف طبق آيه قرآن هدف خلقت جن و انس هم بندگي است. با توجه به اينكه هدف خلقتِ جن و انس بندگي است و هدف وجود پيامبر و امام هم رساندن انسانهاست به بندگي، پس حالا كه روايت ميفرمايد: هدف خلقت افلاك و پيامبر«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» و علي«عليهالسلام»، فاطمه«سلاماللهعليها» است، به اين اعتبار است كه فاطمه«سلاماللهعليها» مظهر كامل و بالفعل بندگي است.
درست است كه همة انسانها براي بندگي خلق شدهاند و درست است كه پيامبر و امامان براي عملي شدن بندگي همه انسانها خلق و مأمور شدهاند، ولي ميدانيد كه اكثر انسانها نتوانستند آن هدف را به نحو كامل در زندگي خود ظاهر كنند و لذا هدف خلقتِ خود و هدف خلقت و مأموريت پيامبر و امام را در خود محقق نكردند. با توجّه به اين نكات است كه خداوند ميفرمايند: هدف خلقت پيامبر و امام، فاطمه«سلاماللهعليها» است، چون آن حضرت هدف خلقت افلاك و نبوت نبي و ولايت وليّ را، كه بندگي باشد به نحو كامل در خود ظاهر كرده است.
هنوز براي روشن شدن مقصدِ روايت فوق مقدماتي نياز است، حال اوّل بايد جهت روايت مشخص بشود تا بعداً بقية مطالب مورد بحث قرار گيرد. تا حال در اين حديث قدسي رسيديم به اينكه خداوند ميفرمايد: هدف رسالت - كه پيامبري پيامبر«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» باشد - و هدف ولايت - كه ولايت علي«عليهالسلام» باشد - فاطمه«سلاماللهعليها» است، از آن طرف هم در قرآن فرمود: هدف خلقتِ جن و انس، بندگي است، پس ميتوان از اين روايت نتيجه گرفت، حالا كه هدف خلقت نبي و وليّ، فاطمه«سلاماللهعليها» است، از طرفي هدف خلقتِ جن و انس بندگي خدا است، پس فاطمه«سلاماللهعليها» مظهر تامّ بندگي است. خداوند خواست اين آدمهاي لااُبالي هم، همگي بندگي خدا را بپذيرند و در عمل بنده خدا شوند، امّا نشدند، امّا فاطمه«سلاماللهعليها» آنچه خدا خواست بشود، شد.
تفاوت بُعد رسالت رسول با بُعد بندگي آن حضرت
بايد با بررسي دوباره روي مقدماتي كه عرض شد موضوع را با دقّت براي خود ملكه كنيم، ولي قبل از ادامة بحث اين اشكال را مرتفع كنيم كه ممكن است بپرسيد آيا طبق اين بحث، اين روايت ميخواهد بگويد پيامبر خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» و علي«عليهالسلام» مظهر بندگي نبودند؟ در جواب بايد گفت: در مورد شخصيت پيامبر خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» و علي«عليهالسلام» دوبعد مطرح است، يك بُعد همان بُعد رسالت و امامت آن بزرگان است، و يك بُعد، بُعد بندگي آنهاست، از نظر بندگي همه اين ذوات مقدسه كاملاند و همگي مقصد و هدف خلقت ميباشند، ولي از جهت رسالت و امامت موضوع ديگري مطرح است كه آن عبارت است از هدف رسالت و امامت، اين روايت ميخواهد بفرمايد: هدف رسالت و امامت ظهور بندگي است و فاطمه«سلاماللهعليها» مظهر كامل آن هدفي است كه رسول به اعتبار رسالت و امام به اعتبار امامت، به عهده دارند و توجه به شخصيت حضرت زهرا«عليهاالسلام» در روايات، بيانگر اين نكته است كه ما ميتوانيم اهداف صحيح بندگي را در حركات و سكنات صديقة كبري«سلاماللهعليها» پيدا كنيم.
فاطمه«سلاماللهعليها» حجتي براي امامان معصوم«عليهمالسلام»
روايت ديگري داريم كه حضرت امام حسن عسگري«عليهالسلام» ميفرمايند:
«نَحْنُ حُجَجُالله عَلي خَلْقِهِ وَ جَدَّتُنا فاطِمَةُ حُجَّةٌ عَلَيْنا»؛[8] يعني ما حجّتهاي خداييم براي مردم، و فاطمه«سلاماللهعليها» مادرمان حجّت است براي ما.
چنانچه ملاحظه مي فرماييد اين نوع روايات نظر به شخصيت خاص حضرت زهرا«عليهاالسلام» دارد، به طوري كه امامان معصوم متوجّه آن جنبة خاص شخصيت حضرت زهرا«عليهاالسلام» هستند، گويا فاطمه«سلاماللهعليها» پيشتاز راههايي در بندگي است كه بقية ائمه معصومين«عليهمالسلام» همان راهها را طي ميكنند واين موضوع حكايت از مقام قرب و بصيرت آن حضرت ميكند و اينكه ميتوان با نظر به وجود مقدس آن حضرت راههاي دقيقي را در مسير بندگي خدا، طي كرد. پس در عيني كه همة اين ذوات مقدس در ذات، در يك مقام هستند، در مقام ظهور هر كدام نمايش حقيقتي از حقايقاند، در اين راستا فاطمه«عليهاالسلام» نمايش بندگي كامل خداوند است.
شايد اگر بدون دقت و تحقيق با اين كلمات روبهرو شويد، تصور شود ما در مورد اهلالبيت«عليهمالسلام» غلوّ ميكنيم، در حاليكه هرگز چنين قصدي در كار نيست، ولي نميتوانيم از اين نكته غافل شويم كه اينها حقايقِ كمال انسانيتاند و از اين جهت مقام آنها را در عالم وجود شناختن و وصفكردن، غلوّ نيست. گاهي كسي را مدح ميكنيم، بعد ميبينيم افراط كرديم! و خوبيهاي او را بيشتر از آن اندازه كه هست طرح كرديم، بعد پشيمان ميشويم و از خدا استغفار ميكنيم، چون آنهايي كه مدح كرديم، اصل و حقيقت انسانيت نيستند، ولي بالأخره انسانها داراي يك حقيقت هستند يا نه، و آيا حقيقت عبوديت انسانها در كسي محقّق ميباشد يا نه؟ در مورد فاطمه«سلاماللهعليها» و اهلالبيت«عليهمالسلام» هر چقدر در اين رابطه بگوييم كم گفتهايم، بعداً از اين جهت پشيمان ميشويم كه چرا حق آنها را اداء نكرديم. خودشان ميفرمايند: « اِجْعَلُونا مَخْلوقينَ وَ قولوا فينا مَا شِئْتُم»[9] ما را مخلوق بدانيد و سپس هر آنچه خواستيد در مورد ما بگوييد. و نيز ميفرمايند: «نَزِّلُونا عَنِ الرِّبُوبِيّة، ثُمَّ قُولُوا فينا مَا شِئْتُم»؛ يعني ما را از مرتبة ربوبيت پايين بياوريد، حالا هر مدحي كه خواستيد در مورد ما بگوييد، درست گفتهايد. مقام اهلالبيت«عليهمالسلام» مثل قرآن با تدبّر و حوصله شناخته ميشود وگرنه هر سخني كه از مقام آن عزيزان گفته شود براي افرادي كه در شناخت آن ذوات مقدسه برنامهريزي نكردهاند، غلوّآميز است و بدانيد همان طور كه در قيامت معلوم ميشود امّت اسلام به قرآن بيمحلي كردند و آن را مهجور نمودند، در مورد اهلالبيت«عليهمالسلام» هم هست، هم قرآن را در حدّ خواندن نگهداشتند و هم اهلالبيت«عليهمالسلام» را در حدّ مدحِ بدون معرفت متوقف كردند.
اگر بخواهيم به اهلالبيت معرفت پيدا كنيم دستيابي به چنين معرفتي، ممكن است و اگر به چنين معرفتي دست يافتيم، دريچههاي بزرگي از معارف بر عقل و قلب ما گشوده ميشود. طبق روايتي كه عرض شد؛ در واقع امامحسنعسگري«عليهالسلام» ميفرمايند: ما ميخواهيم مردم را به اوج بندگي برسانيم، آن مقام و مرتبهاي كه اگر مردم به آن برسند، به همة مقصد خود رسيدهاند، آن مقام و مرتبهاي است كه فاطمه«سلاماللهعليها» رسيده است و وجودش دعوت و اشاره است به آن مقام. حالا اين ائمه معصومين كه حجّت و راهنمايند تا مردم را به آن مقام، راهنمايي و وصل نمايند، پس كتاب كه قرآن باشد، و كليد كه فاطمه«سلاماللهعليها» باشد، دست اهلالبيت است. علم اينكه من و شما به آن عاليترين مقام برسيم، دست اهلالبيت است، به كجا ميخواهند ما را برسانند؟ به مقامي كه حضرت فاطمه«سلاماللهعليها» به آن اشاره دارد و با حركات و گفتار خود آن را نشان مي دهد، آنوقت نزد اهلالبيت«عليهمالسلام» در آن مقام، رسالت و ولايت فرق نميكند، فرقش اين است كه رسالت هم دين را آورده، هم هدايت ميكند، ولايت دين نياورده ولي هدايت به سوي آن مقصد عالي را به عهده دارد. خوب حالا اگر به اين نكته دوم كه حضرت امام حسن عسگري«عليهالسلام» مطرح فرمودند نيز عنايت بفرماييد باز نتيجه اين ميشود كه مظهر عبوديت خدا، فاطمه«سلاماللهعليها» است، مردم بنا است بنده خدا بشوند، حال يا نشدهاند و يا در راهاند، ولي فاطمه«سلاماللهعليها» هم بنا بود بنده خدا شود هم بندة خدا شده، و هم حجت و راهنما براي امامام معصوم«عليهمالسلام» ميشود تا آنها نهاييترين منزل را كه رسيدن به عبوديت است بتوانند به بشريت نشان دهند. حالا ميتوان فهميد چرا فاطمه«سلاماللهعليها» مقصد خلقت است، چون هدف خلقت انسان و جنّ بندگي است و فاطمه«سلاماللهعليها» همان بندگي است آن هم در فعليت تامّ و تمام، و نيز ميتوان فهميد اين موضوع به معني آن نيست كه آن حضرت از نبياكرم«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» و علي«عليهالسلام» بالاتر است، بلكه تماماً تابع پيامبر خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» است، به عنوان نبيّالله«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» و تماماً تابع علي«عليهالسلام» است، به عنوان امام منصوب از طرف خدا، و از جهت نبوت و امامتْ آن دو بزرگوار حجت خدا براي همة بشريت، از جمله براي حضرت فاطمه«سلاماللهعليها» هستند. و روشن است كه مقام عبوديت پيامبر خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» و علي«عليهالسلام» نيز مقصد خلقت است و رسالتِ رسول خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» و امامت علي«عليهالسلام» براي همان عبوديتي است كه آن ذوات مقدس تماماً در آن مستقراند.
فاطمه«سلاماللهعليها» متذكر عبوديت انسانها
حتماً شنيدهايد كه امام صادق«عليهالسلام» ميفرمايند: بعد از فوت پيامبر«صلّياللهعليهوآلهسلّم»، جبرئيل به خانة حضرت زهرا«سلاماللهعليها» مراوده داشت، در يك روايت ميفرمايند:
« وَ كانَ جِبْرِئيلَ يَأْتيها فَيُحْسِنْ عَزاءَها عَلَي اَبيهَا، وَ يُطَيِّبُ نَفْسَها، وَ يُخْبِرُها عَنْ اَبيهَا وَ مَكانِهِ، وَ يُخْبِرُها بِما يَكُونُ بَعْدَها فِي ذُرِّيَتُها»؛[10] يعني جبرئيل نزد وي ميآمد و او را در مصيبت پدر بزرگوارش دلداري و سرسلامتي ميداد و او را از پدر گرامي و جايگاهش و نيز از آنچه بعد از وي دربارة ذريّهاش روي ميدهد خبر ميداد.
البته اين مراوده، كمال اصلي حضرت زهرا«سلاماللهعليها» نيست، هر چند در اين مقام، كمال بسيار مهمّي است كه جبرئيل با آن حضرت مراوده داشته باشد ولي كمال اصلي عبارت است از اينكه فاطمه«سلاماللهعليها» به عبوديت تامّ و تمام رسيده است، آنچه مهمترين كمال براي يك انسان است، عبوديت خدا است و به همين جهت خداوند در وصف رسول خود، عبوديت را از رسالت، مقدّم آورد و فرمود: «عَبْدُهُ وَ رَسُولُه»؛ پس اصل و حقيقت هر انسان عبد بودن او است، حالا هر كس آن را در خود به فعليت برساند به حقيقت خود دست يافته است. امام خميني«رحمةاللهعليه» در كتاب آدابالصلاة در رابطه با «عَبْدُهُ وَ رَسُولُه» ميفرمايند: اين عبوديت، رسالت را به دنبال ميآورد، هر كه بندة كامل شود، هر زمان كه جامعه نياز به نبي داشت همان عبد كامل را به رسالت مبعوث ميكنند، اصلْ و مقصد هركس عبوديت است، پس اصل و مقصد انسان آن چيزي است كه در فاطمه«سلاماللهعليها» به نمايش آمدهاست، و حضرت زهرا«سلاماللهعليها» متذكّر حقيقت و اصل انسان يعني عبوديت است و لذا آن حضرت از هيچ جانِ طالب عبوديت جدا نيست، و هر چه به آن حضرت نزديك شويم به خود حقيقيمان نزديك شدهايم.
فاطمه«سلاماللهعليها» الگو براي زن است يا براي مرد؟ فاطمه«سلاماللهعليها»، فاطمه«سلاماللهعليها» است، زن و مرد كه مربوط به بدن است، حضرت زهرا«سلاماللهعليها» انسان است و بدنشان زن است و حضرت علي«عليهالسلام» انسان است و بدنشان مرد است، و به همين جهت هر دوي آن بزرگواران براي زنان و مردان مقصداند، پس حضرت زهرا«سلاماللهعليها» مقصد و قبلة همة ماست، كافي است ما نظر به ايشان بكنيم، نور ايشان را در عمق جان خود مييابيم، همانطور كه دين متذكّر فطرت است و انسان از طريق توجّه به دين، فطرت خود را بيدار ميكند، حضرت زهرا«سلاماللهعليها» نيز متذكّر وَجْه عبوديت انسانها است و با نظر به آن حضرت، وجه عبوديت ما بيدار ميشود و در آن حال انسان احساس ميكند چقدر به آن حضرت نزديك است و او از مَنِ انسان به انسان نزديكتر است، در واقع حرف آنهايي كه ميخواهند به بندگي خدا برسند به حضرت زهرا«سلاماللهعليها» اين است كه:
در دو چشم من نشين اي آنكه از من منتري تا قمر را وانمايم كز قمر روشنتري
نظر به اين ذوات مقدسه انداختن، ادب و آداب خاص مي خواهد، يك وقت كسي نظر به امام زمان«عليهالسلام» ميكند كه بيلش را پارو كنند، حالا اين فرد از اين كار چه نتيجهاي نصيب خود كرد؟ شخصي چهل روز زحمت كشيده بود امام زمان«عليهالسلام» را ببيند و دستورات خاصي را كه بايد در مسجد سهله انجام دهد را انجام داده بود، بالاخره در روزهاي آخر، خود حضرت يا يكي از ياران حضرت آمده بودند و گفته بودند امام زمان«عليهالسلام» را چه كار داريد، گفته بود كارشان دارم، گفته بودند فرض كن من امام زمان هستم، بگو چه كار دارد، گفته بود اگر شما امام زمانيد، بيل مرا پارو كنيد، آن آقا هم فرموده بودند، بيل تو پارو!، بعد نگاه كرده بود، بيلش پارو شده، و از حضرت هم ديگر خبري نبود، خوب كسي كه مقام عبوديت حضرت زهرا«سلاماللهعليها» را نشناسد و متوجّه هم نباشد حقيقت هر انساني عبوديت است و به كمك آن حضرت ميتوان به آن مقام رسيد، چگونه به حضرت مينگرد؟! يعني از حضرت فاطمه«سلاماللهعليها» جز رسيدن به مقام بندگي بخواهي، فوقالعاده ضرر كردهاي.
ثمره هر حركتي آن است كه انسان به مقصد مربوط به آن حركت برسد، مقصد ما انسانها در حركتهاي زندگي، بندگي خدا است و فاطمه«سلاماللهعليها» مظهر كامل آن بندگي است، پس از فاطمه«سلاماللهعليها» راه ورسم بندگي بخواهيد و از اين منظر بر او بنگريد و از او بهره بگيريد تا از اين طريق تمام ابعاد وجودتان به ثمر برسد. شما وسايل و ابزارهاي دنيا را هم ميخواهيد كه بنده شويد، چون بندگي خدا مقصد اصلي هر انساني است، بايد براي برآوردهشدن چنين مقصودي، به بندة مطلق نگاه كنيد، تا آرامآرام انوار وجودي آن حضرت بر شما اثر بگذارد. اگر پيامبر خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» فاطمه«سلاماللهعليها» را ميبوسيد،[11] چون در واقع آن حضرت نمايش جان رسول و رسالت بود، فاطمه«سلاماللهعليها» آينه نمايش عبوديت رسول خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» و علي«عليهالسلام» بود. آري؛ پيامبري پيامبر خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» راه و روش بندگي است و هديه بسيار بزرگي است كه از طرف خدا به بندگانش داده شده تا انسانها راه بندگي خدا را گم نكنند و به همين جهت پيامبري و رسالت، مورد احترام همه از جمله مورد احترام فاطمه«سلاماللهعليها» است، چون راه بندگي خود را از طريق همين رسالت كه بر قلب مبارك رسول خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» جاري شده بهدست آورده است از آن طرف هم، مقصد رسول خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» نيز اين است كه از طريق همين رسالت به بندگي خدا دست يابد، حالا فاطمه«سلاماللهعليها» را آينه تمامنماي آن مقصد يعني بندگي خدا ميبيند و لذا است كه فاطمه«سلاماللهعليها» نمايش هدف رسول و رسالت است و محبوب و مقصود رسول خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم»، رسولخدايي كه خود را از همهچيز جز محبّت به خدا خالي كرده و دل از همهچيز، جز دلدادن به خدا بريده است، فاطمه«سلاماللهعليها» را ميبوسيد تا معلوم شود فاطمه«سلاماللهعليها» نمايش عبوديت حضرت ربّ است و از خود و خوديت تماماً خالي است، و در اين حالت است كه هر كدام از اين ذوات مقدسه، آينة نمايش ديگري هستند و همه آنها نمايش بندگي خدايند. به همين جهت ميفرمايند:«كُلُّنا مُحَمَّد»، نگفتهاند «كُلُّنا رسولالله» ميگويند همه ما محمّد«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» هستيم، ولي از زواية بندگي، و نه زاوية رسالت. پس علي«عليهالسلام» به اعتبار بندگيشان، و ساير ائمه معصومين«عليهمالسلام» به اعتبار بندگيشان، همه عين هماند و همه عين حضرت محمّد«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» هستند، و همه عين فاطمه«سلاماللهعليها» ميباشند، منتها چون پيامبر و ائمه«عليهمالسلام» از يك جهت پيامبر و اماماند و از يك جهت در مقام عبوديت هستند، براي روشن شدن جنبه عبوديتِ كامل، نظرها را به فاطمه«سلاماللهعليها» مياندازند و حديث قدسي اوّل بحث نيز بر همين اساس همة انديشهها را به فاطمه«سلاماللهعليها» معطوف داشت تا بفهماند هدف از رسالت رسول و امامت امام، ظهور بندگي است و آن را در فاطمه«سلاماللهعليها» ميتوان ديد و از جهت ديگر مقام همه آن ذوات مقدسه مقام بندگي كامل خداوند است ولي چون حضرت زهرا«سلاماللهعليها» نه پيامبرند و نه امام، در عين حال داراي مقام كامل بندگياند، راحتتر ميتوان مقصد خلقت همه جن و انس را كه همان بندگي است، در آن حضرت ديد.
حالا عنايت فرموديد چرا اهلالبيت«عليهمالسلام» بين شيعيان خودشان نيز مظلوماند، چون شيعيان هم بنا را نگذاشتهاند در فهم سخنان و معارف اهلالبيت پيامبر«عليهمالسلام» جدّي وارد شوند، ميآيند در يك جلسه مينشينند، ميخواهند هم چاي بخورند، هم وقتشان را بگذرانند، اگر هم شد چند كلمهاي از روحاني در مورد ائمه معصومين«عليهمالسلام» بشنوند، اين نوع برخورد كجا و اينكه تمام عقل و دل خود را به ائمه معصومين«عليهمالسلام» بدهيم، كجا!
نياز هميشة بشر به فاطمه«سلاماللهعليها»
همچنانكه ما نياز به آب داريم تا به عنوان عين رطوبت و تري، تشنگي ما را رفع كند و در متن عالَم، آب به عنوان عين تري وجود دارد و ممكن نيست كه نياز به آب باشد ولي آب به عنوان تري نباشد، پس حالا كه هدف خلقتِ همة ما بندگي خدا است، ممكن نيست اين نياز – يعني بندگي كامل خدا- در جان ما باشد و مصداق عيني نداشته باشد، همچنانكه بايد تشنگي ما با عين تري مرتفع شود و با بهرهمندي از آب، اين تشنگيِ به آب، تبديل شود به برخورداري از آب، نياز به بندگي خدا در همة انسانها، نيز بايد داراي يك مصداق عيني باشد كه او نمونه كامل بندگي است، تا انسانها از طريق توجّه به آن ذات مقدس و به كمك انوار آن حضرت، به مقام بندگي خدا نائل شوند و معلوم شد كه مصداق كامل بندگي خدا، فاطمه«سلاماللهعليها» است و آن حقيقتي است كه همواره بشريت براي تحقّقِ بندگي خود به او نياز دارد، پس هر كس كه به فاطمه«سلاماللهعليها» توسل نمايد، نهتنها فاطمه«سلاماللهعليها» را گم كرده، بلكه بيش از آن، خود و مقصد خود را گم كرده است. حقيقت نوري حضرت زهرا«سلاماللهعليها» همواره در هستي موجود بوده و خواهد بود.[12] حال اگر بتوانيم به فاطمه«سلاماللهعليها» توسل نمايد، و حضرتفاطمهزهرا«سلاماللهعليها» از طريق توسل ما، به ما نظر كند، همة مشكلمان حل ميشود. ما ميخواهيم بنده شويم، همانطور كه وقتي تشنه هستيم، ميخواهيم سيراب شويم، در موقع تشنگي، نقص ما بيبهرهبودن از آب است و با برخورداي از آب، نقص ما از آن جهت، برطرف ميشود، از نظر حقيقت و ذات، نقص ما عدمتحقّق بندگي است، و با تحقّق بندگيِ خدا در خودمان، به حقيقت خود كه همان بندگي خدا است دست مييابيم، نقص ما اين نيست كه يكي قدش كوتاه و ديگري قدش بلند است، يا يكي پول بيشتري دارد و ديگري پول كمتري، اينها نقص حقيقي نيست، چون نداشتن آن موجب محروميت حقيقي نميشود. كسي كه متوجّة نقص حقيقي خود –كه همان عدم بندگي است- نشده است، اين چيزها را نقص ميپندارد، آنهايي كه بندگي را نميشناختند فكر كردند اگر فدك را از حضرت زهرا«سلاماللهعليها» بگيرند، او احساس نقص و محروميت ميكند، ديديد كه او چنين احساسي نكرد و برعكس همچون شير بر غاصبان فدك شوريد و ثابت كرد آنها از الفباي دين و احكام قرآني ارث هيچ اطلاعي ندارند، نه تنها كوچكترين تزلزلي در آن حضرت بهوجود نيامد بلكه غصب فدك را وسيلهاي كرد تا به زيباترين نحو بندگي خود را بنماياند.[13]
فاطمه«سلاماللهعليها» رمز و راز سر و سامان داشتن حقيقي
در ابتدا عرض كردم ممكن است انسانهاي معمولي در برخورد با ظاهرِ مشكلاتي كه براي حضرت زهرا«سلاماللهعليها» پيش آمده، در اين پندار قرار گيرند كه اين خانواده به جهت ديانت و بندگياي كه داشتهاند، خانواده بيسر و ساماني شدهاند، و فكر شود بقية انسانها كه به ظاهر اين مشكلات را نداشتهاند، داراي سر و ساماني بهتري هستند، در حاليكه ما بايد متوجّه باشيم ملاك سر و سامان داشتن و يا سر و سامان نداشتن به دستيابي به مقصد و هدف يا نرسيدن به مقصد و هدف است، سر و سامان داشتنِ واقعي اين است كه انسان به مقصد برسد و مقصد و مقصود همة انسانها بندگي خدا است، پس هر كس به بندگي خدا دست يافته باشد به سر و سامان واقعي رسيده است، از طرفي فاطمه«سلاماللهعليها» مظهر بندگي خدا است، پس به مقصد خود رسيده است و لذا از با سر و سامانترين انسانها ميباشد، پس ميتوان نتيجه گرفت مظهر سر و سامان داري روي زمين بندگي خدا است و هر كس بندگي خدا را ندارد، عملاً سر و ساماني ندارد.
گاهي وقتها مينشينيد فكر ميكنيد اگر خانهتان يك كمي بزرگتر بود يا يك طبقه روي آن ميساختيد يا اگر همسر يا اگر شغل پيدا ميكرديد، سر و سامان ميگرفتيد، برويد از همة كساني كه اينها را دارند ولي در امر بندگي خدا پايداري نميكنند، بپرسيد احوالتان چطور است، ميگويند: آقا خيلي زندگيمان آشفته و پريشان است، پس هيچكدام از اين چيزها موجب سر و ساماني نيست، چون يك قاعده مسلّم درميان است و آن اينكه هر كس به هدف حقيقي خود دست نيافت به سر و سامان نميرسد و هدف حقيقي همة انسانها بندگي است، به همين جهت اهلالبيت«عليهمالسلام» روي اين ابزارهاي دنيايي خيلي وقت نميگذارند، البته روش آنها روش متعادلي است و انسانهاي گريزان از دنيا نميباشند، ولي سر و سامان خود را در جاي ديگر دنبال ميكنند و لذا شهيد شدن و اسير شدنِ زن و فرزند هم آنها را از سر و سامان خارج نميكند، چون از هدف حقيقي خود جدا نميشوند.
پس عرض شد از طريق توجّه به حضرت زهرا«عليهاالسلام» و توسل به آن حضرت مشكلات ما تماماً حل ميشود، چون مشكل اصلي ما عدم ورود به عالَم بندگي خدا است. خوب اگر فاطمه«سلاماللهعليها» به زندگي شما نظر كند زندگي شما سر و سامان ميگيرد، و روشن شد چون حضرت زهرا«عليهاالسلام» يك حقيقت معنوي و غيبي است كه خلقتش فوق آسمان و زمين است و همواره بوده و هست، پس ميشود به آن حضرت توسل جست و از او كمك خواست و او حتماً به ما كمك ميكند.
صحيحترين كار
حالا كه معني سر وسامان داشتن در زندگي معلوم شد و روشن گشت فاطمه«سلاماللهعليها» مظهر سر و ساماني است، پس دو كار بايد كرد: يكي «معرفت» به اين خاندان پيدا كنيم و ديگري «محبّت» به آنها. وقتي به اين خانواده معرفت پيدا كرديم و متوجّه شديم چگونه تمام نقصهاي ما به كمك آنها مرتفع ميشود به طور طبيعي محبّت به اين خاندان در ما ايجاد ميشود. اين صحيحترين كار است كه انسان در اين دنيا بتواند به حقايقِ پايدار و متعالي عالم معرفت پيدا كند و آن هم حقايقي كه قابل محبّت ورزيدن هستند و از طريق محبّت به آنها جان انسان يك نحوه سنخيتي با آنها پيدا خواهد كرد و مبادي ميلش با آنها هماهنگ ميگردد و به واقع اين كار، كار بزرگي است. بايد تمرين كنيد تا بتوانيد در معرفت و محبّت به مقام قدسيِ حضرت صديقه طاهره«سلاماللهعليها»، يك قهرمان بشويد. دل ميتواند و استعداد آن را دارد كه به اهلالبيت«عليهمالسلام» محبّت پيدا كند، ولي اين استعداد را بايد از حالت بالقوّه به حالت بالفعل درآورد، يعني بعد از اينكه به آنها معرفت پيدا كردي و با نظر محبّت -آن محبّتي كه در جان شما از قبل از خلقت نهاده شده- به اين خاندان نظر كردي، استعدادِ محبّتِ بالفعل به اين خاندان در تو رشد پيدا ميكند، به جهت استعدادِ محبّتي كه در انسانها هست، آنهايي كه اين راه را رفتند رسيدند، آنوقت از اين زاويه ميتوان از اين خاندان خيلي چيز بهدست آورد. اينها خانواده عصمت و حكمتاند، يعني هم تمام حركات و گفتارشان عين حق و واقعيت است و هم در اين حركات و رفتار، تمام جوانب كار را ميشناسند، حالا روحي كه به اين حقايق عالم وجود نزديك شود به همان نسبت از حكمت و عصمت برخوردار ميشود، نمونه عصمت و حكمت اين خانواده را در فعاليتهاي تاريخي آنها ميتوان جستجو كرد، از سكوت 25ساله علي«عليهالسلام» بگير تا قبر پنهان زهراي مرضيه«سلاماللهعليها». شما مسئله قبر پنهان حضرت را شنيدهايد و خوب ميدانيد، ولي از زاويه جايگاه تاريخي اين عمل جا دارد، باز فكر كنيد و متوجّه باشيد درست است كه مسلمانان غيرشيعي سعي ميكنند نسبت به اين پيام بزرگ، خود را به نشنيدن بزنند ولي تا كيميتوان چنين نشنيدن را ادامه داد؟ آيا نسلهاي آينده جهانِ اهل سنّت آمادة يك سؤال بزرگ نيستند كه چرا دختر رسولخدا«صلواتاللهعليهما» دستور داد قبر او در شرايط حاكميت خليفه اوّل پنهان بماند؟
اهلالبيت«عليهمالسلام» مظاهر عالَم قدس
اگر از زاويه حكيمانهبودن حركات و گفتار اين خانواده غافل نباشيم به خوبي ميفهميم حركات و گفتار اينها سراسر ظهور حقايق قدسي ميباشد همان طوري كه مبادي وجوديشان در عالم اعلاء در عالَمي فوق زمين و آسمان و فوق ملائكه وجود دارد، و حركات و گفتار اينها از آنجا ريشه ميگيرند، از پيامبرخدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» داريم كه فرمود:«هنگامي كه خداوند بهشت را خلق نمود، آن را از «نور وجه خود» آفريد، سپس آن نور را گرفت و بيفكند. «فَأَصابَني ثُلْثُ النّور، وَ اَصابَ فاطِمَةَ ثُلْثُ النُّور وَ اَصابَ عَلِيّاً وَ اَهْلَ بَيْتِهِ ثُلْثُ النُّور»؛[14] يعني از آن نور وجه الهي كه بهشت را آفريد، يكسوم آن به من (پيامبرخدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم») و يك سوم ديگر آن به فاطمه، و يك سوم ديگر به علي و اهلبيتش رسيد.
از روايت فوق ميفهميم كه مقام اصلي اين خانواده از وَجْهِ الهي است و از همان اسماء و صفاتي است كه بهشت از آن آفريده شده است، پس وجود آنها ريشة قدسي و غيبي دارد و حركات و گفتار آنها، مظهر آن حقايق قدسي، و مظهر اسماء و صفات الهي است و هر كس بتواند معرفت و محبّت اين ذوات قدسي را در خود احياء كند، عملاً توانسته است به خدا نزديك شود و قلب خود را مظهر تجلّيات اسماء و صفات الهي قرار دهد و با حقيقت بهشت يگانگي پيدا كند و در چنين حالتي وقتي از حجاب تن آزاد شد، به لطف الهي خود را در بهشت اسماء و صفات الهي بيابد – طُوبي لَهُ وَ حُسْنُ مَآب- .
در آخر براي به انتها رساندن اين بحث حادثهاي را به عرض ميرسانم كه در انتهاي حضور حضرت زهرا«سلاماللهعليها» در اين دنيا به وقوع پيوست تا خود به وسعت مقام فاطمه«سلاماللهعليها» پي ببري.
حضرت علي«عليهالسلام» ميفرمايند: چون فاطمه«سلاماللهعليها» را غسل و كفن نموديم، در آن هنگام كه فرزندان فاطمه«سلاماللهعليها» در حال گريه و اندوه بودند، خدا را شاهد ميگيرم كه فاطمه«سلاماللهعليها» نيز شروع به ناله و اندوه نمود و دستهاي خويش را از كفن بيرون آورده و حسن و حسين را تا مدّتي به خويش چسبانيد كه ندا آمد: اي علي! آن دو را از فاطمه جدا كن كه فرشتگان آسمان را نيز به گريه انداختند. [15]
آري؛ اين نمونه كوچكي است از اينكه اين خانواده پس از رحلتشان نيز ميتوانند حتّي بر بدن خود حكومت كنند و حتّي وقتي اَجل مسمّيشان به سر آمده، به اذن خدا در بدن خود تصرّف نمايند و فرزندان خود را در آغوش بگيرند، زيرا «اَلْعُبُودِيَّةُ جُوهَرَةٌ كُنْهُها الرُّبوبيَّة»؛ يعني بندگي خدا گوهري است كه عمق آن ربوبيت است و انساني كه به كمال بندگي خدا دست يافت، همچون پروردگار عالم، هر چه اراده كند محقّق ميگردد و لذا فاطمه«عليهاالسلام» را قدرت تصرّف در جان محبّانش دادند تا آنها را از آتش جهنّم برهاند، و در همين رابطه جبرئيل فرمود: «سُمِّيَتْ فِي الإَرضِ فاطِمَةَ لِأنَّها فُطِمَتْ شيعَتَها مِنَ النّار»؛[16] يعني او را در زمين فاطمه ناميدند، زيرا پيروان خود را از آتش رهايي ميبخشد. آيا هيچ راهي براي نجات از آتش جز همان بندگي كه صديقه طاهره«سلاماللهعليها» متذكّر آناند وجود دارد؟!
فاطمه«سلاماللهعليها» يك بار هم علي«عليهالسلام» را از قتل نجات داد. به اين صورت كه چون به خانه فاطمه«سلاماللهعليها» حمله كردند و آن خانه را آتش زدند[17] و به خاطر ضربهاي كه فاطمه«سلاماللهعليها» خورده بود و محسن«عليهالسلام» سقط گشته بود، بيهوش بود و آنچنان محكم ريسمان به گردن حضرت انداختند كه تاريخ در وصف آن ميگويد: «كَالْجَمَلِ الْمَخْشُوش»؛ يعني مثل شتري كه بيني او را از عرض سوراخ كرده و در آن از عرض «خشاش» كه چوبي است كه در بيني شتر قرار ميدهند، آن حضرت را اينچنين محكم بسته بودند، و به سوي ابابكر ميبردند و فاطمه«سلاماللهعليها» چون به هوش آمد و متوجّه شد كه علي«عليهالسلام» را بردهاند، با آن وضع دردناك شيونزنان خود را در حالي به علي«عليهالسلام» رساند كه علي«عليهالسلام» را در جلو ابابكر حاضر كرده بودند. ابنقتيبه مينويسد:
فَاَخْرَجُوا عَلِیّاً فَمَضُوا بِه اِلی اَبیبِکر، فقالوا لَهُ: بایِع، فقال: اِنْ اَنَا لَمْ اَفْعَلْ فَمَهْ؟ قالوا: اِذَنْ والله الّذی لا اله الاّ هو نَضْرِبُ عُنُقَکَ. قال: اِذاً تقتُلُونَ عبدَاللهِ وَ اَخا رسولِه، فقال عُمر: اما عبدُاللهِ فَنَعَم وَ اما اَخو رسوله فَلا. و ابوبکرٍ ساکتٌ لا یتکلَّمُ. فقال له عمر: اَلا تَأمُرُ فِیهِ بِاَمْرِکَ؟
پس علي را از خانه خارج كردند و او را به طرف ابابكر بردند، به او گفتند بيعت كن، علي گفت: اگر بيعت نكنم چه ميشود؟ گفتند در آن حال به خدا قسم گردنت را ميزنيم، علي گفت: در آن حال بنده خدا و برادر رسول خدا را كشتهايد. عمر گفت: بندة خدا آري، و لي برادر رسول خدا نه. ابابكر در آن حال ساكت بود و هيچ نميگفت. عمر گفت: آیا حکم خود را در مورد علی صادر نمیکنی؟
فقال: لا، اُکْرِهُهُ عَلی شَیْءٍ ما کانتْ فاطمةُ اِلی جَنْبِه،
گفت نه، دوست ندارم تا فاطمه كنار علي هست دستوري دهم.
فَلَحِقَ عَلِیٌّ بِقَبرِ رسولالله«ص» یَصیحُ وَ یَبْکی وَ یُنادی: «یَابْنَ اُمَّ اِنَّالْقَوْمَاسْتَضْعَفُونی وَ کادوا یَقْتُلُونَنِی»(اعراف/150) وَ اِنَّهُ قالَ: واجعفراهُ وَ لا جعفر لیالیوم! واحمزتاه و لا حمزة لیالیوم.
پس در اين حال علي خود را به قبر رسولخدا«ص» رساند صيحهاي زد و گريه سر داد و اين آيه را خواند كه: حضرت هارون به موسي«عليهماالسلام» خطاب كرد كه اي فرزند مادر، قوم تو مرا ضعيف كردند و نزديك بود بكشند. و سپس حضرت ادامه دادند: كجاست جعفر و كجاست حمزه كه امروز نه من در كنار خود جعفر را دارم و نه حمزه را.[18]
خدايا به حقيقت آن فاطمهاي كه در محرابِ عبادت، زهرهوار بر آسمان و آسمانيها
ميدرخشيد و در زمين، محبّين خود را از آتش نجات مي دهد، ما را در عبادت،
تابع آن حضرت و در قلب، از محبّين او قرار بده.
«والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته»
1- صحيح بخاري ج7 ص37 (باب ذبّ الرجل عن ابنته في الغيرة و الانصاف)
[2] - سوره فرقان آيه 31
1- سوره مائده آيه48
2- سوره انعام آيه35
1- بصائر الدرجات، ص71
2- بحارالانوار، ج2 ص183
1- جنةالعاصمه، ص168، ه نقل از كشفالّلئالي.
1- تفسير اطيب البيان، ج13 ص223، نقل از شرح فصّ حكمة عصمتيّه في كلمةِ فاطميّة از آيتاللهحسنزادهآملي ص159
[9] - بحارالانوار ج 4 ص 303 و جلد 25 صفحات 279 و 347
1- بحارالانوار ج43 ص79، روايت67
1- از عايشه نقل شده كه: هر گاه فاطمه«سلاماللهعليها» نزد رسول خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» ميآمد:«قامَ لَها مِنْ مَجْلِسِهِ، وَ قَبَّلَ رَأْسَهاَ، وَ اَجْلَسَهَا مَجْلِسَهُ»؛ يعني پيامبر اكرم«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» از جاي خود برميخواستند و سر فاطمه«سلاماللهعليها» را ميبوسيدند و وي را به جاي خود مي نشاندند و نيز هر گاه پيامبر«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» به ديدار فاطمه«سلاماللهعليها» ميرفتند، حضرت به استقبال رسول خدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» ميشتافت و هر يك ديگري را ميبوسيد و با هم مينشستند. (بحارالانوار ج43 ص40)
1- رسولخدا«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» فرمودند: «خُلِقَ نُورُ فاطِمَة«سلاماللهعليها» قَبْلَ اَنْ يُخْلَقَ الْأَرْضُ وَ السَّماء»: يعني نور فاطمه«سلاماللهعليها» پيش از خلقت زمين و آسمان آفريده شده است و حتماً مستحضر هستيد كه حقايق غيبي كه در چنين مرتبهاي از وجود باشند كه از هر زماني مقدّماند، و قبليت آنها قبليت بالشّرف است و نه قبليت زماني (براي پيگيري موضوعِ حقيقت نوري فاطمه«سلاماللهعليها» ميتوانيد به كتاب «مقام ليلةالقدري حضرت فاطمه«عليهاالسلام»» رجوع فرماييد).
1- براي بررسي بيشتر در موضعگيري حضرت در اين مورد و شرح خطبه آن حضرت در مسجد مدينه به كتاب «بصيرت فاطمه«سلاماللهعليها»» رجوع كنيد.
1- بحارالانوار ج43 ص44
2- كتاب «فاطمه«سلاماللهعليها» از ولايت تا شهادت» از سيدمحمدكاظم قزويني، ترجمه دكتر حسين فريدوني، ص601
1- بحارالانوار ج43، ص4، روايت3
2- ابنابيالحديد در شرح نهجالبلاغه ج1ص134، و ج2 ص19، از بلاذري و او از مدائني روايت ميكند كه ابابكر به دنبال علي فرستاد و از او بيعت خواست و علي بيعت نكرد و با عمر شعلهاي از آتش بود.